از اين آيه استفاده مىكنيم كه:
الف- دوست داشتن زن از غرايز اساسى مردم است وكسانى كه با اين دوستى مخالفت ورزند در واقع با فطرت سالم مخالفند.
ب- اين دوستى بايد در محدوده ايمان به خدا وروز رستاخيز باشد ونبايد بر حب مؤمن نسبت به خدا وعمل صالح او غلبه پيداكند.
ج- آدمى بايد بين حب غرايز مشروع وحب خداوند سبحان جمع كند.
2- يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَ نِسَاءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً[1].
«اى مردم از «مخالفت» پرورگارتان بپرهيزيد. همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ وهمسر او را «نيز» از جنس او خلق كرد؛ واز آن دو مردان وزنان فراوانى «در روى زمين» منتشر ساخت. واز خدايى بپرهيزيد كه «همگى به عظمت او معترفيد؛» وهنگامى كه چيزى از يكديگر مى خواهيد نام او را مىبريد. ونيز از «قطع رابطه» با خويشاوندان خود بپرهيزيد. زيرا خداوند مراقب شماست.»
از اين آيه بينشهاى زير را به دست مىآوريم:
الف- زن از جنس مرد آفريده شده، پس آن دو به رغم اختلافاتشان يكديگر را كامل مىكنند، وبدين ترتيب است كه مرد به زن وزن به مرد گرايشدارد.
ب- پيوند زناشويى بين زن ومرد، ونيز پيوند خويشاوندى- بهطور عموم- پيوندى فطرى است وبايد در آن تقواى خدا را در پيشگرفت وآن را حفظ ونگهدارى كرد وحقوق الهى را در آن در نظرداشت.
3- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخرهكنند، شايد آنها بهتر از اينها باشند؛ ونه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ ويكديگر را مورد
[1]- سوره نساء، آيه 1.
[2]- سوره حجرات، آيه 11.
طعن وعيبجويى قرار ندهيد وبا القاب زشت وناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفر بگذاريد؛ وآنها كه توبه نكنند ظالم وستمگرند.»
از اين آيه چنين الهام مىگيريم كه زن نيز همچون مرد، كرامتى داردكه نبايد آن را مورد تمسخر قرار داد، چه بسا اين زن بهتر ازشخص مسخره كننده باشد.
4- فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّى لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ...[1].
«خداوند درخواست آنها را پذيرفت؛ وفرمود: كه من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را، زن باشد ويا مرد ضايع نخواهم كرد، شما همنوعيد، واز جنس يكديگر.»
از اين آيه وجز آن در مىيابيم كه دين خدا در احكام مربوط بهآخرت ميان مرد وزن تفاوتى نمىنهد، وخداوند به هر كس آن دهد كه به دست آورده است، واين سنت الهى «مسؤوليت كامل» بايد اساسهمه احكامى باشد، كه براى زن وضع مى شود. زن در تصميمگيرى ومسؤوليتهاى خود مستقل است «مگر در مرزها وحدودى كه شرع مقدس آن را معين كرده».
5- وَ مَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً[2].
«چرا در راه خدا و «در راه» مردان وزنان وكودكانى كه «به دست ستمگران» تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد؟ همان افراد «ستمديده اى» كه مى گويند: «پروردگارا ما را از اين شهر «مكه» كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر واز طرف خود، براى ما سرپرست قرار ده، واز جانب خود، يار وياورى براى ما تعيين فرما.»
وبدين ترتيب خداوند در راه نجات زنان ودفاع از زندگى وآزادى وكرامت آنها فرمان به ستيز وجهاد مىدهد.
[1]- سوره آل عمران، آيه 195.
[2]- سوره نساء، آيه 75.
2- پيوند نكاح
1- خداوند مى فرمايد:
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام معاملات - قم، چاپ: اول، 1390.
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِى الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا[1].
«واگر مى ترسيد كه «به هنگام ازدواج با دختران يتيم،» عدالت را رعايت نكنيد، «از ازدواج با آنان چشم پوشى كنيد و» با زنان پاك «ديگر» ازدواج نماييد، دو يا سه يا چهار همسر؛ واگر مى ترسيد عدالت را «درباره همسران متعدد» رعايت نكنيد، تنها يك هسمر بگيريد، ويا از زنان كه مالك آنهاييد استفاده كنيد. اين كار، از ظلم وستم بهتر جلوگيرى مى كند.»
دين براى پاسداشت منافع يتيمان پس از وفات پدرانشان تعدد همسر را تشريع نمود، ومعيار آن هم بر قرار كردن عدالت است ميان همسران واگر مردى نتوانست چنين كند بايد به يك زن بسنده كند كهاين به دادگرى نزديكتر است تا به زن ستم نكند، وآن قدر زن گرد خود جمع آورى نكند كه نتواند حقوقشان را ادا كند.
2- وَ آتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَىْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً[2].
«ومهر زنان را با «بطور كامل» بعنوان يك بدهى «يا عطيه،» به آنان بپردازيد؛ «ولى» اگر آنها چيزى از آن را با رضايت خاطر به شما ببخشند، حلال وگوارا مصرف كنيد.»
از اين آيه به دست مىآيد كه نشانه صداقت مرد در عقد ازدواج همان مهرى است كه چونان هديهاى به همسرش مىدهد، وجايزنيست آن را باز ستاند مگر با خشنودى همسرش، كه خود دلالت برمودت ميان آن دو دارد، وتنها در اين حالت است كه مرد با گوارايى مهر را مىخورد، زيرا مالى است حلال وبيانى است از وفادارى زن نسبت به شوهرش.
3- وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[3].
«ومردان وزنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان وكنيزانصالح ودرستكارتان را؛ اگر فقير وتنگدست باشند، خداوند از فضلخود آنان را بى نياز مىسازد؛ خداوند گشايش دهنده وآگاه است.»
[1]- سوره نساء، آيه 3.
[2]- سوره نساء، آيه 4
[3]- سوره نور، آيه 32.
بينشهايى كه از اين آيه به دست مىآيد چنين است:
الف- شايسته است كه در راه تزويج جوانان مجرد آزاد وبردگان وكنيزان شايسته، كوشيد.
ب- ازدواج موجب جلب رزق وروزى است وآدمى نبايد به علّت هراس تهيدستى از آن روى برتابد، زيرا خداوند وعده داده است انسانى را كه ازدواج كرده از فضل خود بى نياز سازد ورحمت وبخشش خداوند بسى گسترده است ومى داند چه كسى از بندگانش به فضل او نياز دارد.
4- الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[1].
«طلاق «طلاقى كه رجوع وبازگشت دارد» دو مرتبه است؛ «ودر هر مرتبه» بايد بطور شايسته همسر خود را نگاه دارى كن «وآشتى نمايد»؛ يا با نيكى او را رها سازد «واز او جدا شود». وبراى شما حلال نيست كه چيزى از آنچه به آنها داده ايد، پس بگيريد؛ مگر اينكه دو همسر، بترسند كه حدود الهى را برپا ندارند. اگر بترسيد كه حدود الهى را رعايت نكنند، مانعى براى آنها نيست كه زن، فديه وعوض بپردازد «وطلاق بگيرد». اينها حدود ومرزهاى الهى است؛ از آن، تجاوز نكنيد وهر كس از آن تجاوز كند، ستمگر است.»
آيات 229- 226 سوره بقره ما را به بينشهاى مهمى رهنمون مىگردد كه برخى از آنها را ياد آور مىشويم:
الف- طلاق، وضعى است استثنايى كه مرد نبايد بدان پناه برد مگر پس از دشوارى در ادامه معاشرت نيكو «همچون ايلاء كه اندكى بعد پيرامون آن سخن خواهيم گفت».
ب- شوهر، پس از طلاق، براى زن شايستهتر است اگر هر دو طالب اصلاح «وخواستار زندگى زناشويى عارى از مشكلات سابق كه منجر به طلاق گرديد، هستند.»
ج- طلاق دادن تا ابد ادامه نمىيابد، ومرز آن دو طلاق است ودر بارسوم يا مرد، زن خود را نگه مىدارد وزندگى زناشويى سالمى را مىآغازد يا او را براى هميشه رها
[1]- سوره بقره، آيه 229.
مىكند، واين چنين خداوند سبحان فرمان مىدهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايشكنيد.
منظور از «معروف» همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطح زندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگىدارد.
ومقصود از «احسان» اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقىمانده- به ويژه مهر- وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مرد ادعا مىكند بر او دارد.
د- جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگرآن كه زن خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمامآن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مىپردازد واين در شرع «خلع» ناميده مىشود.
ه-- از اين سخن پروردگار: «فَإِنْ خِفْتُمْ»- اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند .. كه خداوند مردم را، من جمله نزديكان دو طرف را مخاطب قرار مىدهد- درمىيابيم كه جامعه بايد زندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوج بايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايت همين نكته باشد.
و- مجوز طلاق، ترس «دو طرف يا يكى از طرفين» از عمل نكردن به احكام شرع است، «مانند حقوق روابط جنسى يا حق نفقهيا حق تمكين».
5- وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ[1].
«وهنگامى كه زنان را طلاق داديد، وبه آخرين روزهاى «عده» رسيدند، يا به طرز صحيح آنها را نگاهداريد «وآشتى كنيد» يا به طرز پسنديده اى آنها را رها سازيد؛ وهيچ گاه به خاطر زيان رساندن وتعدّى كردن، آنها را نگاه نداريد، وكسى كه چنين كند، به خويشتن ستم كرده است. «با اين اعمال، وسوء استفاده از قوانين الهى» آيات خدا را به استهزاء نگيريد. وبه ياد بياوريد نعمت خدا را بر خود، وكتاب آسمانى وعلم ودانشى كه بر شما نازل كرده، شما را با آن، پند مى دهد
[1]- سوره بقره، آيه 231.
واز خدا بپرهيزيد، وبدانيد خداوند از هر چيزى آگاه است «واز نيّات كسانى كه از قوانين او، سوء استفاده مى كنند با خبر است».
اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مىگذرانيم:
الف- مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقهاش، يا او را بر اساس معاشرت نيك ومعروف «وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضيات عرف» نگه دارد، يا پس از اداى حقوق رهايش سازد.
ب- جايز نيست مرد پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان رساندن به زن به سوى او باز گردد «مثل اين كه طلاقش دهد وپيش از پايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد».
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه: «شايسته نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به سوى او باز گردد، سپس دوباره طلاقش دهد، اين همان طلاقى است كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهد وسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكو نگهدارد»[1].
6- وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[2].
«وهنگامى كه زنان را طلاق داديد وعده خود را بپايان رساندند، مانع آنها نشويد كه با همسران «سابق» خويش، ازدواج كنند، اگر در ميان آنان بطرز، پسنديده اى تراضى برقرار گردد. اين دستورى است كه تنها افرادى از شما، كه ايمان به خدا وروز قيامت دارند، از آن، پند مى گيرند «وبه آن، عمل مى كنند.» اين «دستور»، براى رشد «خانواده هاى» شما موثرتر، وبراى شستن آلودگيها مفيدتر است؛ وخدا مى داند وشما نمى دانيد.»
زنى كه اختياردار خود است، درگزينش شريك زندگيش آزادىكامل دارد، پدر ومادر وبرادران وكسانش نمىتوانند مانع از رجوع به همسر سابقش شوند تا زمانى كه خودش مى خواهد.
[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 226، حديث 878. الفقيه ج 3 باب طلاق العده، ص 501.
[2]- سوره بقره، آيه 232.
3- رفتار پسنديده
1- وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَ لَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِى أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[1].
«زنان مطلقه، بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن «وپاك شويد» انتظار بكشند «عده نگه دارند»؛ واگر به خدا وروز رستاخيز، ايمان دارند، براى آنها حلال نيست كه آنچه را خدا در رحمهايشان آفريده، كتمان كنند. وهمسرانشان، براى بازگرداندن آنها «واز سر گرفتن زندگى زناشويى» در اين مدت، «از ديگران» سزاوارترند؛ در صورتى كه «براستى» خواهان اصلاح باشند، وبراى زنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اى قرار داده شده؛ ومردان بر آنان برترى دارند؛ وخداوند توانا وحكيم است.»
از اين آيه موارد زير را الهام مى گيريم:
الف- حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارش زندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زن ظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدينسان زن پس از طلاق سه حيض منتظر مىماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدا مىشود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنان خواستگارى كند.
ب- مرد مىتواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واو براى آن زن شايستهتر است، به شرط آن كه خواهان اصلاح باشد.
ج- حقوق وتكاليف زن، وضعى متعادل دارند پس اگر او بايد تا سه بار پاك شدن صبر كند، در مقابل همسرش هم بايد در اين مدت نفقه او را بپردازد، واگر زن مطلقه از مرد آبستن شده بود، مرد بايد پرداخت هزينههاى زندگى او را طى مدت حاملگى به عهده گيرد، بدين سان اسلام ميان حقوق وتكاليف زن تعادلى حكيمانه بر قراركرده است، و شرع مقدس تكليفى بر زن نكرده مگر اينكه به همان اندازه براى او حق قائل شده است، واين بينشى است مهم كه در همه حقوق جريان مىيابد.
[1]- سوره بقره، آيه 228.
د- مردان بر زنان رتبهاى دارند كه همان رتبه قيموميتى است كه به خواست خدا در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
2- وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً[1].
«واگر زنى، از طغيان وسركشى يا اعراض شوهرش بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند «وزن يا مرد، از پاره اى از حقوق خود، به خاطر صلح، صرفنظر نمايد.» وصلح، بهتر است، اگر چه مردم «طبق غريزه حب ذات، در اين گونه موارد» بخل مى ورزند. واگر نيكى كنيد وپرهيزگارى پيشه سازيد «وبه خاطر صلح، گذشت نمائيد»، خداوند به آنچه انجام مى دهيد، آگاه است «وپاداش شايسته به شما خواهد داد.»
بينشهاى زير از اين آيه كريمه به دست مىآيد:
الف- هنگام بروز اختلاف ميان زن وشوهر شايسته است براى حل نزاع سازش، اصلى اساسى تلقى شود «اين سازش عبارت است از تفاهم بر يك راه حل ميانه وتبادل منافع بر حسب شرايط واقعى».
ب- توصيه وسفارش خداوند به طرفين اينست كه پيشدستى كنند در نيكى به منظور بهبود پيوند بين دو طرف واين نقطه مقابل تنگ نظرى وحرص وبخل است كه در چنين حالاتى بر نفس چيره مىشود.
ج- تقوا ومراعات حدود واحكام شرعى در رفتار همان قاعده طبيعى است كه بايد بر روابط زناشويى حاكم باشد. واين همان ضمانت عدم تكرار اين گونه كشمكشهاست.
د- زن بايد بداند بر او است كه جايگاه خود را نزد شوهرنگهدارد، اگرچه با عقب نشينى از برخى حقوق ويا پرداختن به بعضى كارهاى مثبت.
3- الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَ اللَّاتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً[2].
[1]- سوره نساء، آيه 128.
[2]- سوره نساء، آيه 34.