واز خدا بپرهيزيد، وبدانيد خداوند از هر چيزى آگاه است «واز نيّات كسانى كه از قوانين او، سوء استفاده مى كنند با خبر است».
اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مىگذرانيم:
الف- مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقهاش، يا او را بر اساس معاشرت نيك ومعروف «وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضيات عرف» نگه دارد، يا پس از اداى حقوق رهايش سازد.
ب- جايز نيست مرد پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان رساندن به زن به سوى او باز گردد «مثل اين كه طلاقش دهد وپيش از پايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد».
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه: «شايسته نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به سوى او باز گردد، سپس دوباره طلاقش دهد، اين همان طلاقى است كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهد وسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكو نگهدارد»[1].
6- وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[2].
«وهنگامى كه زنان را طلاق داديد وعده خود را بپايان رساندند، مانع آنها نشويد كه با همسران «سابق» خويش، ازدواج كنند، اگر در ميان آنان بطرز، پسنديده اى تراضى برقرار گردد. اين دستورى است كه تنها افرادى از شما، كه ايمان به خدا وروز قيامت دارند، از آن، پند مى گيرند «وبه آن، عمل مى كنند.» اين «دستور»، براى رشد «خانواده هاى» شما موثرتر، وبراى شستن آلودگيها مفيدتر است؛ وخدا مى داند وشما نمى دانيد.»
زنى كه اختياردار خود است، درگزينش شريك زندگيش آزادىكامل دارد، پدر ومادر وبرادران وكسانش نمىتوانند مانع از رجوع به همسر سابقش شوند تا زمانى كه خودش مى خواهد.
[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 226، حديث 878. الفقيه ج 3 باب طلاق العده، ص 501.
[2]- سوره بقره، آيه 232.
3- رفتار پسنديده
1- وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَ لَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِى أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[1].
«زنان مطلقه، بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن «وپاك شويد» انتظار بكشند «عده نگه دارند»؛ واگر به خدا وروز رستاخيز، ايمان دارند، براى آنها حلال نيست كه آنچه را خدا در رحمهايشان آفريده، كتمان كنند. وهمسرانشان، براى بازگرداندن آنها «واز سر گرفتن زندگى زناشويى» در اين مدت، «از ديگران» سزاوارترند؛ در صورتى كه «براستى» خواهان اصلاح باشند، وبراى زنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اى قرار داده شده؛ ومردان بر آنان برترى دارند؛ وخداوند توانا وحكيم است.»
از اين آيه موارد زير را الهام مى گيريم:
الف- حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارش زندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زن ظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدينسان زن پس از طلاق سه حيض منتظر مىماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدا مىشود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنان خواستگارى كند.
ب- مرد مىتواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واو براى آن زن شايستهتر است، به شرط آن كه خواهان اصلاح باشد.
ج- حقوق وتكاليف زن، وضعى متعادل دارند پس اگر او بايد تا سه بار پاك شدن صبر كند، در مقابل همسرش هم بايد در اين مدت نفقه او را بپردازد، واگر زن مطلقه از مرد آبستن شده بود، مرد بايد پرداخت هزينههاى زندگى او را طى مدت حاملگى به عهده گيرد، بدين سان اسلام ميان حقوق وتكاليف زن تعادلى حكيمانه بر قراركرده است، و شرع مقدس تكليفى بر زن نكرده مگر اينكه به همان اندازه براى او حق قائل شده است، واين بينشى است مهم كه در همه حقوق جريان مىيابد.
[1]- سوره بقره، آيه 228.
د- مردان بر زنان رتبهاى دارند كه همان رتبه قيموميتى است كه به خواست خدا در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
2- وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً[1].
«واگر زنى، از طغيان وسركشى يا اعراض شوهرش بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند «وزن يا مرد، از پاره اى از حقوق خود، به خاطر صلح، صرفنظر نمايد.» وصلح، بهتر است، اگر چه مردم «طبق غريزه حب ذات، در اين گونه موارد» بخل مى ورزند. واگر نيكى كنيد وپرهيزگارى پيشه سازيد «وبه خاطر صلح، گذشت نمائيد»، خداوند به آنچه انجام مى دهيد، آگاه است «وپاداش شايسته به شما خواهد داد.»
بينشهاى زير از اين آيه كريمه به دست مىآيد:
الف- هنگام بروز اختلاف ميان زن وشوهر شايسته است براى حل نزاع سازش، اصلى اساسى تلقى شود «اين سازش عبارت است از تفاهم بر يك راه حل ميانه وتبادل منافع بر حسب شرايط واقعى».
ب- توصيه وسفارش خداوند به طرفين اينست كه پيشدستى كنند در نيكى به منظور بهبود پيوند بين دو طرف واين نقطه مقابل تنگ نظرى وحرص وبخل است كه در چنين حالاتى بر نفس چيره مىشود.
ج- تقوا ومراعات حدود واحكام شرعى در رفتار همان قاعده طبيعى است كه بايد بر روابط زناشويى حاكم باشد. واين همان ضمانت عدم تكرار اين گونه كشمكشهاست.
د- زن بايد بداند بر او است كه جايگاه خود را نزد شوهرنگهدارد، اگرچه با عقب نشينى از برخى حقوق ويا پرداختن به بعضى كارهاى مثبت.
3- الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَ اللَّاتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً[2].
[1]- سوره نساء، آيه 128.
[2]- سوره نساء، آيه 34.
«مردان، سرپرست ونگهبان زنانند، به خاطر برترى هايى كه خداوند «از نظر نظام اجتماعى» براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است، وبه خاطر انفاق هايى كه از اموالشان «در مورد زنان» مى كنند. وزنان صالح، زنانى هستند كه متواضعند، ودر غياب «همسر خود،» اسرار و «حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى كنند، و «اما» آن دسته از زنان را كه ازسركشى ومخالفتشان بيم داريد، پند واندرز دهيد، و «اگر مؤثر واقع نشد» در بستر از آن ها دورى نمائيد. و «اگر هيچ راهى جز شدت عمل «براى واداركردن آنها به انجام وظايفشان نبود،» آنها را تنبيه كنيد. واگر از شما پيروى كردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجوييد. «بدانيد» خداوند، بلند مرتبه وبزرگ است. «وقدرت او، بالاترين قدرت ها است.»»
اين آيه به بهترين شكل ممكن وبر پايه بينشهاى زير روابط زناشويى را سامان مىدهد:
الف- جامعه بايد نظم داشته باشد وبراى اين نظم بايد ارزشهايى حاكميت يابند كه از تجاوز وسركشى جامعه جلوگيرى كند، اين نظم وساماندهى از خانواده وپيوند ميان زن وشوهر آغاز مىشود، اما دراين ميان چه كسى رهبرى مىكند؟
اسلام بىنظمى را برنمى تابد چنان كه طبيعت، ولى از آن جا كه خداوند مرد را به گونهاى آفريده كه رهبرى درسرشت او قرار گرفته، لذا در تشكيلات خانواده او رهبر است درحالى كه زن فطرتاً با همراهى واطاعت آفريده شده است.
ب- اگر اسلام حق رهبرى را در خانواده به مرد مىدهد، هدفىجز آن ندارد كه حالت رهبرى را در وجود او سامان بخشد وچارچوب مناسبى براى اين حالت مشخص كند كه مرد را از تجاوز بازمىدارد.
قرآن براى بيان اين مطلب واژه «قوّام» را به كار برده است. اين لفظ مسؤوليت ساماندهى مستمر امور همسران توسط مردان را معنا مىدهد، كما اين كه دربردارنده مفهوم مسؤوليت كامل در امورآنهاست.
ج- نخستين ملاك راهبرى، خرد وتلاش است كه برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى مىدهد.
د- ملاك دوم عطا وبخشش است. مردان بايد به زنان نفقه دهند ومىتوان گفت طبيعت وفطرت پاك مردان آنها را وا مىدارد به زنها نفقه بپردازند. شريعت آسمانى اين طبيعت را تبيين كرده وپرداخت نفقه به زنان را براى مردان واجب شمرده است.
در يك سخن مسؤول «وراهبر وسامان بخش» بايد مردان باشندتا تلاش بيشترى به كار برند ونفقه بيشترى بپردازند وبه همين سببآنها مسؤولان طبيعى خانواده هستند وبه ميزان سستى در كاروبخشش از اين مسؤوليت كاسته مىشود.
ه-- اينك كه راهبرى از آن مردان شد پس زنان بايد فرمان برند. زنِ شايسته، زنى است كه از خدا وهمسرش فرمانبرى بيشترى داشته باشد وناموسش را كه خداوند تنها براى شوى او قرار داده حفظ كند. خداوند زن را به شرم فطرى واحساسات رقيق در روابط با همسر مجهز كرده وبه او فرمان داده است خود را از تعلق به غير همسرش بازدارد.
از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمود: «مرد مسلمان پس ازاسلام بهرهاى بهتر از همسرى ندارد كه هرگاه بدو مىنگرد شاد مىشود، زنى كه هرگاه از او چيزى خواهد مردش را فرمان مىبرد، ودر غياب او ناموس خود واموال شوهرش را حفظ مىكند»[1].
و- اما اگر زنى از مرز خود تجاوز كند، ودر حقوق همسرش از او فرمان نبرد، در اين جا اسلام به مرد حق مىدهد در مملكت خود «يعنى خانه» با زور تدريجى نظم را حاكم گرداند، اين كار را با نصيحت آغاز مىكند، واگر سودى نبخشيد بسترش را از او جدا مىكند، تا طعم تنهايى را به او بچشاند، واگر اين هم سودى نداشت به گونهاى سبك او را كتك مىزند. در حديث آمده است كه «ابزاركتك مسواك است.»[2]ومرد اين همه را به كار مىبندد تا عدم خشنودى وخشم خود را نسبت به عملكرد زن بيان دارد.
به نظر مىرسد زن طبيعى در برابر اين كيفرها پاسخ مثبت مىدهد، كه مرد هم بايد به همين مقدار بسنده كند وكيفر را نه براى اشاعه ستم در خانه كه تنها براى حاكم كردن حقوق در خانه به كاربندد. شوهر بايد بداند كه خدا از او بزرگتر است واگر نسبت بههمسرش ستمى روا دارد، خداوند خيلى زود به همسر او يارىخواهد رساند.
[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 478. والتهذيب ج 7، باب 22، ص 240.
[2]- نور الثقلين، ج 1، ص 478، در روايتى از امام باقر (ع).
4- وَ الْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَ لَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[1].
«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شير مى دهند «اين» براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند. بر آن كس كه فرزند براى او متولد شده، «پدر»، لازم است خوراك وپوشاك مادر را بطور شايسته «در مدت شيردادن بپردازد؛ حتى اگر طلاق گرفته باشد.» هيچكس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست. نه مادر «به خاطر اختلاف با پدر» حق ضرر زدن به كودك را دارد، ونه پدر. وبر وارث نيز لازم است اين كار را انجام دهد «هزينة مادر را در دوران شير خوارگى تأمين نمايد». واگر آن دو، با رضايت يكديگر ومشورت، بخواهند كودك را «زودتر» از شير بازگيرند، گناهى بر آن ها نيست. واگر «با عدم موافقت مادر» خواستيد دايه اى براى فرزندان خود بگيريد، گناهى بر شما نيست؛ به شرط اينكه حق گذشتة مادر را بطور شايسته بپردازيد. واز «مخالفت فرمان» خدا بپرهيزيد؛ وبدانيد كه خدا، به آنچه انجام مى دهيد، بيناست.»
معاشرت به معروف كدام است؟
شايد اين آيه، كه در سياق آياتى آمده كه پيوند سالم زن وشوهر را سامان مىدهد، از اين رو باشد كه نمونههايى را براى اين پيوند عالى بيان كند كه در آيههاى پيش آن را مشخص كرده، خداوند مىفرمايد:فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ[2]«يا به طور صحيحى زن ها را نگاه داريد «وآشتى كنيد» ويا بطرز پسنديده اى آنها را رها سازيد؛» واين سخنپروردگار كه:
إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ[3]«اگر در ميان آنان، بطرز پسنديده اى تراضى برقرار گردد.» وإِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً[4]«مگر اينكه به طرز پسنديده اى «بطور كنايه» اظهار كنيد.»
[1]- سوره بقره، آيه 233.
[2]- سوره بقره، آيه 231.
[3]- سوره بقره، آيه 232.
[4]- سوره بقره، آيه 235.
وبينشهاى زير را از سخن قرآن كريم پيرامون شير دادن به دست مىآوريم، زيرا اين مقوله در خانواده اهميت وجلب توجه بيشترى دارد، چرا كه به ثمره زندگى دو طرف وتغذيه او مربوط است. ما از اين مثالها بهرههايى مىبريم كه در ساير ابعاد زندگى نيز به ما سود مىرساند:
الف- در طول دو سال كامل، شير دادن فطرى وطبيعى، كه كودك- به ويژه در روزهاى نخست- در اثناى آن به شير مادر به عنوان بهترين غذا نيازمند است، انجام مىگيرد ونبايد مادر، به عنوان يك مادر، از تكليف خود بگريزد واو را شير ندهد وسرنوشت فرزندش را به دلايل تجملاتى به مخاطره افكند، زيرا آينده فرزندش به اين شيربستگى دارد، واز نظر علمى ثابت شده است كه بسيارى از ضعفها وبيماريها در كودكان در نتيجه عدم تغذيه از شير مادر پيش مىآيد.
ب- پدرى كه همسرش فرزندى را براى او به دنيا آورده است، نبايد در نفقه دادن بر پايه نيكو كارى ومتناسب با سطح زندگى اجتماعيشان بخل ورزد.
ج- شايسته نيست پيوند زناشويى به دليل فرزند به سستى گرايد وزيانى به آن دو وارد آيد، چنان كه مرد براى مراعات حق فرزند، لذت كاميابى جنسى را به زنش نچشاند يا بر عكس زنى با شوهرشچنين كند.
در حديثى منقول از امام صادق (ع) در تفسير آيه «لَا تُضَارَّ وَالِدَه» آمده است كه فرمود: «اين چنان است كه زن دست خود را جلو بياورد ونگذارد شوهرش با او همبستر شود وبه او بگويد: «به تو اجازه نمىدهم اين كار را بكنى. هراس دارم كه مبادا «بربچه شير خوارم» بچه دار شوم»، يا مردى به زن بگويد: «با تو نزديكى نمىكنم، زيرا مىترسم حامله شوى وكار به آن جا رسد كه مجبور شوم فرزندم را بكشم»، پس خداوند نهى كرده است كه مردى به زن يا زنى به مرد زيان رساند»[1].
د- جايز نيست به هنگام مرگ پدر وانتقال كفالت فرزند به وارث، مادرى را از ديدار فرزندش باز دارد چنان كه اگر فرزندى در كفالت مادر باشد نبايد بر او تنگ گرفت.
در حديثى از امام صادق رسيده است كه فرمود: «وارث نيز نبايد به زن زيان رساند وبگويد: «نمىگذارم فرزندش به ديدار او برود»، ونبايد به فرزندش زيان رساند، اگر فرزند نزد او چيزى داشته باشد، وشايسته نيست به اين فرزند تنگ گرفته شود.»[2]
[1]- الميزان، ج 2، ص 256. التهذيب ج 7، باب 36 ص 418.
[2]- نور الثقلين، ج 1، ص 226. بحارالانوار ج 101، باب 7 ص 133.
ه-- اگر زن وشوهر بخواهند فرزندشان را از شير بگيرند، اين كار همچون ديگر امور خانه- بايد پس از رايزنى وتوافق طرفين صورت بپذيرد. ولى به شرط آن كه حقوق مادرى كه به فرزندش شيرداد ضايع نشود وپدر بايد به قدرى كه او به فرزندش شير داد بدو نفقه دهد وسپس- اگر خواست- فرزند را به مرضعه ديگر بدهد.
4- رفتار جنسى
1- خداوند مى فرمايد:وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِى الْمَحِيضِ وَ لَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ[1].
«واز تو، دربارة حيض سوال مى كنند، بگو: «چيز زيانبار وآلوده اى است؛ از اين رو در حالت قاعدگى، از زنان كناره گيرى كنيد؛ وبا آنها نزديكى نماييد تا پاك شوند. وهنگامى كه پاك شدند، از طريقى كه خدا به شما فرمان داده، با آنها آميزش كنيد. خداوند، توبه كنندگان را دوست دارد، وپاكان را «نيز» دوست دارد».
رفتار جنسى احكام وآدابى دارد كه تقوا وپاكى آنها را گرد مىآورد وهمين خود، انسان ورفتار جنسى وپاسخ به اين نياز ضروريش را، ازديگر موجودات زنده جدا مىسازد. بينشهاى زيررا از اين آيه كريمه به دست مىآوريم:
الف- هرگاه زن حيض مىبيند، مرد بايد جلوى شهوتش را بگيرد وتا زمانى كه زن از اين آلودگى ظاهرى پاك نشده با او نزديكىنكند. نشانه پاك شدن ظاهرى قطع شدن خون است، بلكه مرد شايسته است منتظر بماند تا زن با غسل نمودن از آلودگى باطنى نيز پاك شود.
ب- محل خروج حيض همان مكان لذت فطرى وجايگاه توليد نسل است، ونيز محلى است كه خدا به آن امر فرموده، پس مرد نبايد از آن به جايگاههاى انحرافى روى آورد.
ج- نزديكى با همسر با احكامى مشخص مىشود كه تقوا آنها راموجب مىشود، چون كنارهگيرى از زن در ايام عادت ماهانه «ياهنگام روزه يا اعتكاف يا احرام ونظاير
[1]- سوره بقره، آيه 222.