ب: ضرورت: اگر كسى از روى اضطرار ناچار شود براى احقاق حق خود عملكردى غيرمتعارف داشته باشد وبه ديگران زيان رساند، اين اضطرار وناچارى، كار وى را توجيه مى كند. با اين حال بايد زيان وارده به ديگران را ارزيابى كند. اگر ضرر وزيان مستقيماً وارد شود، به عنوان نمونه اگر كسى براى خاموش كردن حريق خانه خود ناچار شود بر آن آتش آبى ريزد كه اين ريختن آب موجب زيان ديدن همسايه شود، بايد زيان وارده به همسايه را جبران كند، ولى اگر زيان رساندن مستقيماً صورت نپذيرد، مثلًا اگر مالك يك كشتزار به هنگام وقوع سيل، آب را بر مزرعه خود ببندد واين كار وى، موجب انحراف سيل به سوى زمين مجاور شود وموجبات ضرر وزيان كشتزار مجاور را فراهم آورد، مسؤوليت آن بر عهده مالك كشتزار اول نيست، چرا كه اين سيل است كه زيان رسانده، نه مالك كشتزار اوّل كه تنها آب را بر مزرعه خود بسته است.
استقراض و ربا خوارى
9- احكام زير ضامن اجراى قسط و داد در امر استقراضند:
الف: جايز نيست ثروتمندان از نياز تنگدستان سوء استفاده كنند واز قرض دادن به ايشان سر باز زنند وايشان را به ربادهى مجبور سازند. از سويى با توبه فرد رباخوار هم تنگدستان نمى توانند وى را از سرمايه اش محروم سازند. به ديگر سخن نه ستم به بدهكار رواست ونه ستم به بستانكار.
ب: براى اينكه صاحبان حق بازگشت حقّشان را تضمين كنند، بايد براى قرض مدّتى معين كنند، قرارداد قرض را به نگارش درآورند و «در صورتى كه خود، قرارداد را نمى نويسند» نويسنده عادلى را براى اينكار برگزينند. نويسنده نيز نبايد از قرارداد قرض چيزى كم گذارد، همچنين بايد بر قرارداد دو شاهد مورد رضايت، گواهى دهند، ونبايد هيچ چيز در نگارش قرارداد از قلم بيفتد.
ج: اگر سرمايه ارزش اوليّه خود را به خاطر تورم از دست بدهد، به گونه اى كه صاحب سرمايه زيان ببيند، بدهكار بايد خسارت وارده را جبران كند تا سرمايه تمام وكمال به صاحب سرمايه بازگردد. به عنوان نمونه اگر در زمان استقراض، هزار دينار بهاى يك خانه باشد و در پايان مدّت قرض، به علّت سقوط ارزش دينار، بهاى همان
خانه به يك ميليون دينار برسد، بدهكار بايد يك ميليون دينار ونه همان هزار دينار را به بستانكار بازگرداند، چرا كه پس دادن تنها هزار دينار ستم خواهد بود.
بخشش و مصرف
10- نعمتهاى الهى به واسطه رفتار عادلانه كامل مى شوند وزياده روى وكوتاهى در آنها، چه بسا نعمت را به نقمت تبديل كند. از همين رو عدالت پيشگى در امر هزينه ومصرف از نمودهاى ايمان محسوب مى شود:
الف: مؤمنان بايد حكيمانه دارايى هاى خود را به مصرف رسانند، از اين رو نه مى توان تمام داراييها را يكجا انفاق كرد وفرزندان خود را از آنچه خدا بديشان ارزانى داشته محروم ساخت ونه مى توان مردم را از بخشش خود محروم كرد، بلكه هنگامى كه مازاد مال خود را انفاق مى كند، بايد ميانه روى وتعادل را پيشه نمايد.
ب: در باب مصرف نيز اين امر صادق است، چه مؤمنان نبايد در خورد وخوراك اسراف كنند، همانگونه كه نبايد خوردنيها وآشاميدنيها را از خود وخانواده هايشان دريغ دارند.
5- عدالت در خانواده
خداوند سبحان مى فرمايد:
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِى الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا «نساء، 3»
«واگر مى ترسيد كه «به هنگام ازدواج با دختران يتيم» عدالت را رعايت نكنيد، «از ازدواج با آنان چشم پوشى كنيد و» با زنان پاك «ديگر» ازدواج نمائيد، دو يا سه يا چهار همسر واگر مى ترسيد عدالت را «درباره همسران متعدد» رعايت نكنيد، تنها يك همسر بگيريد، ويا از زنانى كه مالك آنهائيد استفاده كنيد، اين كار از ظلم وستم جلوگيرى مى كند».
رهيافت وحى:
عدالت رنگ وبوى زندگى انسان مؤمن در ميان خويشاوندان، ودر عرصه ارتباط با والدين، همسر وفرزندان است. قرآن مجيد دستور مى دهد تا فرزندان به نام پدرانشان خوانده شوند، زيرا اين كار نزد خدا عادلانه تر است. همچنين به رعايت عدالت ميان
همسران امر مى كند ومتذكّر مى شود كه در صورت عدم توانايى در برقرارى عدالت ميان چند همسر بايد به يك زن بسنده كرد وهمچنين در قرآن از زيان رساندن به فرزندان نهى شده است. اين آيات ما را به استنباط احكامى در باب عدالت در خانواده رهنمون مى سازد كه عبارتند از:
احكام:
1- حفاظت از تبار افراد واجب است، از اين رو نمى شود كسى از تبار خود جدا شده ويا به تبار ديگرى بپيوندد، چرا كه تبار ونسب امرى واقعى است ونمى توان آن را به بازى گرفت. به ديگر سخن نسب وتبار افراد امرى اعتبارى نيست تا مردم بتوانند به هر نحوى كه مى خواهند در آن دست برند.
2- واجب است مردان در صورت اختيار بيش از يك همسر، ميان ايشان به عدالت رفتار كنند، در غير اين صورت اگر از ناتوانى خود در برقرارى عدالت ميان همسران بترسند، بايد به يك همسر بسنده كنند.
3- مؤمنان بايد تمام حقوق را ادا كنند، به ويژه:
الف: حقوق زنان، به ويژه مهريه.
ب: حقوق سفيهان «كم خردان».
ج: دارايى هاى يتيمانى كه به سنّ رشد رسيده باشند.
د: تقسيم ارث ميان مردان وزنان به گونه اى درست وبر مبناى شرع.
ه-: مردان نمى توانند از زنان به اكراه «وبا ايجاد ناراحتى براى آنها» ارث برند.
و: همچنين جايز نيست براى پس گرفتن مهريه زنان ويا بازگرداندن بخشى از آن زنان را تحت فشار قرار داد ويا به آزار واذيت آنان پرداخت، زيرا مهريه وصداق پس از عقد ودخول، حقّ ثابت زنان محسوب مى شود.
4- بر مردان واجب است با زنان خود به گونه اى شايسته رفتار كنند، در مقابل زنان نيز بايد به وظايف خود در قبال شوهرانشان عمل كنند.
5- ميزان ومعيار در روابط ميان زناشويى، ايجاد توازنى عادلانه ميان وظايف وحقوق زن است، كه چه بسا، اين قاعده خود مبنايى باشد براى مجموعه اى از
احكام شرعى:
الف: اگر مثلًا طلاق هاى ناموجّه رو به فزونى گذارند وموجبات زيان رسيدن به زنان را بيش از پيش فراهم آورند، فقيه عادل مى تواند با صدور احكامى موقّت زيان ديدن زنان را كاهش دهد.
مثلًا در هنگام عقد، شرطى گذاشته شود كه بر مبناى آن مرد در صورت طلاق زن برخى از دارايى هاى خود را به زن واگذارد ويا زوجين- قبل از ايقاع طلاق- به رجوع به داورى خانوادگى، آن گونه كه خداوند متعال در قرآن كريم امر فرموده است، ملزم شوند.
ب: اگر زن بر سكونت در خانه اى مستقل پافشارى كند، در حاليكه مرد توان فراهم كردن آن را نداشته باشد، زن بايد در ازاى آن بيش ازپيش بار مسايل خانه را بر دوش كشد.
ج: اگر مرد از همسر خود بخواهد تا فرزندان بيشترى براى وى به دنيا آورد، زن مى تواند نفقه بيشترى را براى كم كردن سنگينى امور خانه درخواست كند، به عنوان نمونه مى تواند فراهم آوردن برخى از وسايل خانه مانند ماشين لباسشويى، خشك كن، ويا وسايل پخت وپز سريع ووسايلى از اين دست را از مرد درخواست كند.
د: همچنين زن در صورت شيردادن به فرزندش مى تواند پاداش بيشتر ويا در برخى اوقات فراهم آوردن خدمتكارى را از شوهرش درخواست كند.
6- در شريعت اسلام برپايه سنتهاى ثابت الهى، از جمله عدالت، احكامى ويژه فرزندان در نظر گرفته شده است:
الف: استفاده از شير مادر حقّ فرزندان است زيرا خوردن شير مادر براى رشد فرزندان فوايدى در بر دارد كه در صورت نخوردن شير مادر هيچگاه به دست نخواهند آمد. از اين رو شيردادن جزء وظايف مادران وپرداخت دستمزد براى آن جزء وظايف پدران محسوب مى شود.
ب: بر پدران- كه از وجود فرزندان خود سود مى برند- واجب است خوراك، پوشاك وديگر نيازمنديهاى اساسى فرزندان همچون آموزش را برآورده كنند، ودستمزد شيردهى ايشان را نيز بپردازند.
ج: جايز نيست از فرزند به عنوان ابزارى براى زيان رساندن به پدر ويا مادر استفاده كرد، مثلًا يكى از آن دو از دوستى طرف مقابل نسبت به فرزندشان براى رسيدن به مقاصد خود سوء استفاده كند، به عنوان نمونه زن نبايد به بهانه داشتن فرزند از همبستر شدن با مرد سر باز زند ويا مرد نبايد زن را به بهانه مخارج زياد فرزنددارى به كار در بيرون از خانه وادارد، چرا كه سوء استفاده از عواطف انسانى براى بهره مند شدن از حقوق بيشتر با ارزشهاى عدل وقسط ناسازگار است.
د: براى گرفتن كودك از شير مادر، بايد والدين با هم مشورت كنند واين كار «گرفتن كودك از شير» بر مبناى رضايت هر دو طرف صورت گيرد، چرا كه رشد ونموّ فرزندان منوط به تلاش هر دو يعنى هم پدر وهم مادر است.
6- عدالت در عرصه قضاوت
خداوند متعال مى فرمايد:
فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ «شورى، 15»
«پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن وآنچنان كه مأمور شده اى استقامت نما، واز هوى وهوسهاى آنان پيروى مكن وبگو:" به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آورده ام ومأمورم در ميان شما عدالت كنم، خداوند پروردگار ما وشماست، نتيجه اعمال ما از آن ما است ونتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست، وخداوند ما وشما را در يكجا جمع مى كند، وبازگشت «همه» به سوى اوست».
رهيافت وحى:
عدالت در دو برهه از حيات يك جامعه به آشكارترين شكل ممكن نمود مى يابد؛ يك بار به هنگام وضع قانون وديگر بار به هنگام اجراى قانون در موارد اختلاف «يعنى در امر قضاء». حال كه واضع قوانين در اسلام شارع مقدّس است، بى گمان عرصه قضاوت برجسته ترين نمود عدالت را از خود به نمايش خواهد گذاشت، لذا همان گونه كه خداوند متعال امر كرده، بايد تا تحقّق عدالت قضايى پايدارى كنيم، كه اين امر از
رهگذر جلوگيرى از دخالت هوى وهوس مردم در امر قضاوت محقق خواهد شد، چرا كه آنجا كه بيشتر مردم رأى معينى را مى پسندند «كه چه بسا صحيح هم نباشد» قاضى نمى تواند بر مبناى پسند مردم عمل كند، همچنانكه نمى تواند بر مبناى علايق قومى ويا حزبى خود ويا هوى وهوسش حكمى را صادر كند.
از همين رو بايد از آزارها وفشارهاى مردم برحذر بود، چه ايشان ممكن است از راه تطميع، تهديد ويا تزوير وتقلّب، خواسته هاى خود را بر سيستم قضايى اعمال كنند.
احكام:
1- قاضى بايد در هر حالتى در داورى ميان مردم عادلانه رفتار كند.
2- مردم نيز بايد در نزاعهاى خود از عادلان داد خواهند واز دادخواهى نزد قضات حكومت جور خوددارى كنند.
3- همچنين بر قاضى است كه به حق دور از هوى وهوس قضاوت كند.
4- همچنين نبايد در صدور حكم با كسى سازش كند ويا بدون شنيدن سخنان يكى از اطراف دعوى بر مبناى سخنان ديگرى حكم كند.
5- يكى از مهمترين نمودهاى عدالت در قضاوت، عدالت در قصاص است. از همين رو واجب است اصل قصاص را در همه حقوق- مانند قصاص نفس، قصاص جراحات، وقصاص در ماههاى حرام ودر خانه خدا- به اجرا درآورد، تا به خواست خداوند جامعه از آرامش كافى برخوردار گردد.
صلح وآرامش هدف مؤمنان
درآمد:
قلب مؤمنان با آرامش سامان مى يابد. مگر نه اينكه مؤمنان ديگران را به رسميت مى شناسند وبه حقوقشان احترام مى گذارند؟ مگر نه اينكه صلح وآرامش «وامنيت كامل» نمودى است از شناسايى حقوق ديگران؟
زبان يك مؤمن پيام رسان صادق دلش است، از اين رو درود او نيز، آنگاه كه درون خانه مى شود ويا با مؤمن ديگرى ملاقات ويا خداحافظى مى كند توأم با سلام وسلامتى است. بر فرستادگان الهى وبندگان پيراسته خداوند نيز سلام ودرود مى فرستد، وحتى هنگام برخورد با نادانان نيز سخنان خود را به سلام ودرود مى آرايد. حتّى پرداختن به جنگ وجهاد توسط مؤمنان تنها براى تحقّق صلح وآرامش واشاعه آن در جهان، صورت مى پذيرد.
1- صلح پيش از جنگ
خداوند سبحان مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً «نساء، 94»
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه در راه خدا گام مى زنيد «وبه سفرى براى جهاد مى رويد»، تحقيق كنيد وبه خاطر اين كه سرمايه ناپايدار دنيا «وغنايمى» به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح واسلام مى كند نگوييد:" مسلمان نيستى" زيرا غنيمت هاى فراوانى «براى شما» نزد خداست. شما قبلا چنين بوديد وخداوند بر شما منت نهاد «وهدايت شديد». پس، «به شكرانه اين نعمت بزرگ»، تحقيق كنيد خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است».
رهيافت وحى:
بالاترين هدف از جنگيدن، تحصيل خشنودى پروردگار متعال است، نه دستيابى به اهداف مادى. بر اين مبنا به پاره اى از احكام شرع دست مى يابيم:
احكام:
1- مجاهدان در راه خدا بايد پيش از هر اقدام جنگى درباره درستى يا نادرستى آن به تحقيق بپردازند.
2- اين امر ضرورت سامان بخشيدن به يك سيستم اطلاعات عملياتى در سپاه اسلام را براى مطمئن شدن از قصد جنگ افروزى دشمنان بيش از پيش نشان مى دهد، زيرا بدون بهره مندى از چنين سيستمى امكان دارد سپاه اسلام در چنبره جنگى مبتنى بر اطلاعات نادرست گرفتار آيد.
3- بايد گفت هدف اساسى از جنگ در اسلام، همانا انتشار صلح وآرامش در زمين است، از همين رو اگر طرف مقابل، صلح را بپذيرد نمى توان به خاطر دستيابى به غنايم ويا انتقام گيرى ويا نابودى دشمن ومانند اينها به جنگ با ايشان ادامه داد.
2- آرامش در خانه وخانواده
خداى متعال مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «نور، 27»
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد وبر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براى شما بهتر است، شايد متذكر شويد».
رهيافت وحى:
خانه، حريمى دارد كه بايد حرمت آن را نگاه داشت. از سويى حق صاحب خانه است كه در خانه خود احساس امنيت كند. از متون ونصوص، احكامى را در زمينه استحكام بخشيدن به اين حق استنباط مى كنيم، كه عبارتند از:
احكام:
1- جايز نيست سرزده، از پشت خانه ها ويا از روى ديوارها وحفاظها وارد خانه ها شد، چرا كه صاحب خانه در خانه خود نيازمند احساس امنيت است