بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 573

ه- حقوق مالى‌

1- خداوند مى فرمايد:وَ لَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ عَلِيماً[1].

«برتريهايى را كه خداوند براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد، «اين تفاوتهاى طبيعى وحقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، بر طبق عدالت است. ولى با اين حال» مردان نصيبى از آنچه به دست مى آورند دارند، وزنان نيز نصيبى، «ونبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد» واز فضل «ورحمت وبركت» خدا، «براى رفع تنگناها» طلب كنيد، وخداوند به همه چيز داناست.» از اين آيه چنين به دست مى‌آيد كه زنان نيز چون مردان مالك‌تلاش خويش هستند، البته در حدود مالكيت مشروط ونسبى كه دين‌حنيف مشخص كرده است ومردم در آن نسبت به يكديگر برترى‌مى‌يابند وبه رقابت در انجام امور خير مى‌پردازند.

2- خداوند مى فرمايد:لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً[2].

«براى مردان، از آنچه كه پدر ومادر وخويشاوندان از خود بر جاى مى‌گذارند، سهمى است، وبراى زنان نيز از آنچه پدر ومادر وخويشاوندان مى‌گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، كم باشد يازياد؛ اين سهمى است تعيين شده وپرداختنى.»

بدين ترتيب زن نيز همچون مرد در حدود احكام شرعى كه درمسأله ارث مقرر شده است ارث مى‌برد واين چنين است كه زن شخصيت مالى مستقلى مى‌بايد.

3- خداوند مى فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهاً وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً[3].

[1]- سوره نساء، آيه 32.

[2]- سوره نساء، آيه 7.

[3]- سوره نساء، آيه 19.


صفحه 574

«اى كسانيكه ايمان آورده ايد براى شما حلال نيست كه از زنان، از روى اكراه «وايجاد ناراحتى براى آنها،» ارث ببريد. وآنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه را به آنها داده ايد «از مهر»، تملك كنيد، مگر اينكه آنها عمل زشت آشكارى انجام دهند وبا آنان، به صورت شايسته رفتار كنيد، واگر از آنها، «به جهتى» كراهت داشتيد، «فوراً تصميم به جدايى نگيريد» چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، وخداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد.»

از بينشهاى اين آيه اين است كه:

الف- مالكيت زن با احكام شرع، حمايت مى‌شود، زيرا خداوند مؤمنان را از اين كه زن را براى به دست آوردن ارث وى، او را تحت فشار قرار دهند باز مى دارد، ونبايد زن را وادارند تا همه ارث خودرا براى شوهر بگذارد وحال آن كه شوهر از ارث زن بهره‌اى مشخص‌دارد.

اين آيه به گونه ديگرى نيز تفسير شده است، چه زن در جاهليت چون كالا به ارث برده مى‌شد، وفرزند بزرگتر جامه خود را برهمسر پدرش مى‌افكند واين زن بهره آن فرزند مى‌شد، در حالى كه خداوند سبحان از به همسرى گرفتن زن پدر، نهى مى نمايد.

ب- وارد كردن فشار بر زن با بد رفتارى براى بخشيدن مهر خود دربرابر گرفتن طلاق وحتى اگر طلاقى هم در كار نباشد، جايز نيست.

ج در يك حالت مى‌توان بر زن، تنگ گرفت وآن در صورتى است‌كه آشكارا او گناه بزرگى را «مانند زنا» انجام دهد، ودر غير اين‌صورت مرد بايد با او خوش رفتارى نمايد، واين خوش‌رفتارى روزى او را شامل پوشاك وخوراك او را متناسب با امكانات مرد وهماهنگ با شرايط زندگى در عرف جامعه در بر مى گيرد.

در حديث شريفى از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرموده:

«درباره زنان تقوا پيشه كنيد، زيرا شما بر اساس امانت الهى آنها راستانده‌ايد، وبا كلمه الهى رابطه جنسى را با آنها حلال كرده‌ايد، وشما بر آنها حقى داريد واز حقوق شماست بر آنها كه كسى را جز شما دربسترتان راه ندهند، ودر كار نيك از شما سركشى نكنند، وهرگاه چنين كردند براى آنها خواهد بود نفقه و پوشاك با خوش‌رفتارى»[1].

د- هرگاه مردى به هر دليلى از زنش كراهت داشته باشد، «به دليل بداخلاقى زن يا مسن بودن او يا از ميان رفتن رنگ وروى وزيبايى او» بايد بر اين زن شكيبايى ورزد،

[1]- تفسير الميزان (به زبان عربى)، جلد چهارم، ص 259 از كتاب الدر المنثور.


صفحه 575

چه بسا خداوند در اين زن براى او خير وبركت قرار مى‌دهد، بدين ترتيب شايسته نيست كه مرد در روابط خود با زن احساساتش را ملاك قرار دهد، بلكه زن شريك زندگى او ويار وى در فراخى وسختيهاست.

4- خداوند مى فرمايد:

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَ إِثْماً مُبِيناً* وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقاً غَلِيظاً[1].

«واگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيدومال فراوانى «به عنوان مهر» به او پرداخته‌ايد، چيزى از آن را پس نگيريد، آيا براى باز پس گرفتن مهر زنان به تهمت وگناه آشكار متوسل مى‌شويد؟ وچگونه آن را باز پس مى‌گيريد در حالى كه شما با يكديگر تماس‌وآميزش كامل داشته‌ايد؟، «واز اين گذشته» آنها «هنگام ازدواج» از شما پيمان محكمى گرفته اند.»

حقايق زير را از اين آيه برمى گيريم:

الف- طلاق آخرين راه حلى است كه مرد مى‌تواند پس از اميدبخش نبودن همه راههاى ديگر بدان توسل جويد، ولى روا نيست به هنگام طلاق، مرد، مهرى را كه به زن پرداخته باز ستاند كه اين كار بهتان وگناهى است آشكار.

ب- دو دليل موجب مالكيت مهر از سوى زن است، اول عقد نكاح، چه، آن پيمانى است استوار وبايد بدان وفا كرد وبه موجب آن زن، مالك مهر مى‌شود. دوم، دخول است كه موجب منجز شدن مالكيت مهر مى‌گردد، كه در آن بازگشتى نيست حتى در صورت‌طلاق.

بدينسان دريافتيم كه زن خواه با ارث، يا كاسبى ودر آمد، يا مهر، مالك مى‌شود، چنان كه مالك حق نفقه وپوشاكى مى‌شود كه بايد شوهر براى او قائل شود، واينها برخى از حقوق مالى زن است.

[1]- سوره نساء، آيات 21- 20.


صفحه 576

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 577

فصل هفتم: كانون خانواده اسلامى‌

پاكدامنى زن‌

1- اسلام براى بزرگداشت زن، قوانينى را نهاده است كه پاكدامنى او را پاس مى‌دارد تا بازيچه‌اى در دست هوسرانان نگردد، واز همين روست كه پيامبر نهى كرده كه زنى بر زين اسب نشيند. در روايتى آمده كه «پيامبر (ص) نهى كرده است از اين كه فرجى بر سرجى سوار شود»[1].

2- پيامبر گرامى اسلام به شوهران دستور مى‌دهد اگر زن از آنها خواست به مكانهاى خودنمايى بروند بايد با او مخالفت كنند.

ايشان فرموده است: «كسى كه زنش را فرمان برد خداوند او را به رو در آتش درافكند.» سؤال شد: «اين فرمانبرى كدام است؟» فرمود: «اين كه زن از مرد بخواهد به حمامهاى عمومى يا جشنهاى عروسى يا عيد ديدنى يا مراسم نوحه‌خوانى برود يا بخواهد جامه نازك بپوشد.»[2]

3- پيامبر (ص) به زنان دستور مى‌دهد در راه‌ها از كناره‌ها راه بروندتا از ديد چشمهاى خائن بدور بمانند. از حضرت (ص) نقل شده است‌كه فرمود: «زنان حق ندارند در ميانه راه، راه بروند، وبهتر است ازكنار ديوار وگوشه راه حركت كنند.»[3]

4- زنان از آشكار كردن زينت وزيبايى هاى خود نزد زنان ديگرى كه‌آنها را براى مردان توصيف مى‌كنند منع شده‌اند. از امام صادق (ع) روايت شده است كه‌

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 127، باب 93، حديث 1. والكافى ج 5، ص 516 باب فى اديب النساء.

[2]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 130، باب 95، حديث 1، والكافى ج 5 ص 517 ومستدرك ج 1 باب 12 ص 384. به نظر مى‌رسد منظور جايگاههايى است كه احتمال اختلاط زن ومرد مى‌رود يا احتمال فتنه وفساد درآن هست يا جاهايى كه لهو وفجور در آنها يافت مى‌شود.

[3]- همان، ص 132، باب 97، حديث 1. والكافى 5 ص 518.


صفحه 578

فرمود: «زن را نزيبد كه نزد زنى يهودى يا مسيحى زينت وزيبايى هاى خود را آشكار كند، زيرا آنها اين موارد را براى شوهران خود توصيف مى‌كنند.»[1]

5- براى پاسداشت زن از لغزش وانحراف، اسلام حرام كرده است زنى با مردى نامحرم خلوت كند. پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «كسى‌كه به خدا وروز واپسين ايمان دارد در محلى بيتوته نمى‌كند كه صداى‌تنفّس زنى كه محرم او نيست، به گوشش رسد.»[2]

6- اسلام دست دادن با زن نامحرم را حرام دانسته است «مگر با واسطه پارچه‌اى» وحرام دانسته مردى زن نامحرمى را درآغوش گيرد يا به سينه بچسباند. در حديثى از پيامبر (ص) رسيده‌است: «هر كه چشم خود را از حرام پر كند خداوند در روز رستاخيز چشم او را از آتش پر كند مگر آن كه توبه كند وباز گردد» ونيز پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «هر كه با زنى دست دهد كه محرم او نيست به خشم الهى گرفتار آيد، وهر كه از طريق حرام همراه زن نامحرم گردد، باشيطان در زنجيرى از آتش كشيده شود وهر دو به آتش درافكنده شوند.»[3]

7- اسلام از اينكه مردى با زنى نامحرم شوخى كند باز مى دارد، پيامبر (ص) فرموده است: «هر كه با زنى بگو بخند كند كه وى محرم او نيست، خداوند در برابر هر كلمه‌اى كه در دنيا گفته هزارسال حبسش كند.»[4]

8- مردان از اين كه با شهوت به پشت زنان بنگرند منع شده‌اند. امام صادق (ع) فرموده است: «آيا كسانى كه به پشت زنان مى‌نگرند ازآن نمى‌هراسند كه ديگران به پشت زنا نشان بنگرند.»[5]

9- پيامبر (ص) نهى فرموده از اين كه به بيش از چهره ودو دست ودو پاى زن «آن هم بدون ترس از افتادن در حرام» نگريسته شود. در حديثى‌از امام صادق (ع) رسيده است كه راوى به ايشان عرض كرد: نگريستن به چه قسمتهايى از پيكر زن براى مرد نامحرم رواست؟ فرمود: «چهره، دو دست ودو پا»[6].

[1]- همان، ص 133، باب 98، حديث 1. والكافى همان، ص 519 والفقيه ج 3 ص 561.

[2]- همان، ص 134، باب 99، حديث 2.

[3]- همان، ص 142، باب 105، حديث 1.

[4]- همان، ص 143، باب 106، حديث 4. والكافى، همان ص 553.

[5]- وسائل الشيعه، ص 145، باب 108، حديث 4.

[6]- همان، ج 14، ص 146، باب 109، حديث 2. والكافى ج 5، ص 521.


صفحه 579

10- اگر مردى مى‌خواهد با زنى نامحرم دست دهد بايد پارچه‌اى ميان دست آنها حائل شود ودست زن را نفشارد. سماعه بن مهران مى‌گويد: از حضرت صادق (ع) درباره دست دادن با زن پرسيدم، امام (ع) فرمود: «حلال نيست مردى با زنى دست دهد مگر زنى كه ازدواج با او حرام است مانند خواهر، دختر، عمه، خاله، دخترخواهر ونظاير آن، واما زنى كه ازدواج با او حلال است، نبايد با او دست دهد مگر با واسطه پارچه‌اى ودست او را نفشارد.»[1]

11- پيامبر (ص) نهى فرموده از اين كه مردى به ديدن وملاقات زنى نامحرم رود مگر با اجازه خانواده آن زن، در حديث آمده است كه: «پيامبر (ص) باز داشته از اين كه مردان به ديدن زنان بروند مگر با اجازه اولياى زنان.»[2]

12- بوسيدن دختر كوچكى كه به شش سال رسيده باشد كراهت دارد، امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «هرگاه دخترى به شش سال رسيد شايسته نيست او را ببوسى.»[3]

13- بايد خوابگاه فرزندان را پس از سن ده سالگى از يكديگر جدا كرد پيامبر (ص) فرموده است: «خوابگاه پسر بچه وپسر بچه، يا پسر بچه ودختر بچه، يا دختر بچه ودختر بچه از ده سالگى جدا مى‌گردد.»[4]

14- كراهت دارد مردى پيشاپيش به زنى نامحرم «به ويژه زن جوان» سلام كند، يا او را به غذا تعارف كند. امير المؤمنين (ع) فرموده اند: شما آغازگر سلام با زنان نباشيد، وآنها را به خوراك فرا نخوانيد كه پيامبر (ص) مى‌فرمود: «زنان، ناتوان وعورت هستند، پس ناتوانى آنها را باسكوت وعوراتشان را در خانه بپوشانيد.»[5]

15- اسلام از اين كه زنان ومردان در محافل‌عمومى باهم اختلاط يابند نهى نموده است. روزى امام على (ع) براى اهل عراق خطبه خواند وآنها را از اختلاط با زنان‌

[1]- همان، ص 151، باب 115، حديث 2. الكافى همان، ص 525.

[2]- همان، ص 157، باب 118، حديث 1.

[3]- همان، ص 170، باب 127، حديث 2. الكافى همان، ص 533.

[4]- همان، ج 14، ص 171، باب 128، حديث 1. والفقيه ج 3، ص 436.

[5]- همان، ص 173، باب 131، حديث 1. الكافى همان، ص 534.


صفحه 580

باز داشت وفرمود: «اى مردم عراق شنيده‌ام كه زنان شما در راه مزاحم مردان مى‌شوند آيا شرم نمى‌كنيد؟.»[1]

شايد از همين رو باشد كه اسلام از اين كه زنان براى‌شركت در نماز عيد قربان وفطر از خانه خارج شوند نهى نموده است، محمد بن شريح در اين باره از امام صادق (ع) پرسش كرد وامام (ع) فرمود: «خير، مگر پير زن، آن هم با كفش.»[2]

16- پيامبر (ص) كراهت داشت كه مردى در جاى زنى بنشيند پيش از آن كه جاى او سرد شود «واين كراهت به خاطر برانگيخته شدن غريزه جنسى مرد است از حرارت بدن زن». پيامبر (ص) مى‌فرمود: «اگر زنى در جايى نشست وسپس برخاست نبايد مرد درجاى او بنشيند تا وقتى كه جايگاه او سرد شود.»[3]

آداب دينى پيرامون كودكان‌

1- اسلام، فرزند را موجب سعادت انسان مى‌داند ودر حديثى ازامام باقر (ع) رسيده است كه: «از سعادت مرد است كه فرزندى داشته باشد كه شباهت واخلاق وطبيعت وصفاتش در او بازتاب يابد.»[4]

امام رضا (ع) مى‌فرمايد: «هرگاه خدا براى بنده‌اى خير بخواهد او را نمى‌ميراند مگر آن كه فرزندش را به او نشان دهد.»[5]

2- مؤمن بايد فرزند شايسته وصالح را احترام كند، در حديثى‌آمده است كه: «فرزند شايسته، گلى است از گلهاى بهشت.»[6]

امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «خداوند بر مرد به سبب شدت محبتش به كودكش رحم مى‌گيرد.»[7]

[1]- وسائل الشيعه، ص 174، باب 132، حديث 1. الكافى ج 5، ص 536.

[2]- همان، ص 176، باب 136، حديث 1. وبحارالانوار ج 87، باب 1، ص 359.

[3]- همان، ج 14، ص 185، باب 145، حديث 1. الكافى همان ص 564.

[4]- همان، ج 15 ابواب احكام الاولاد، ص 95 باب 1، حديث 6. الكافى ج 6 ص 2.

[5]- همان، ص 96، باب 1، حديث 10. الفقيه ج 3، ص 481 باب فضل الاولاد.

[6]- همان، ص 97، باب 2، حديث 2. الكافى، همان باب فضل الاولاد، ص 3 والفقيه همان ص 481.

[7]- همان، ص 98، باب 2، حديث 7. الكافى همان، ص 50 والفقيه همان ص 483.