3- اسلام تشويق مىكند زنى زايا گرفته شود، نه زن نازا ولو زيبا وخوش سيما هم باشد. امام باقر (ع) مىفرمايد: «بدانيد كه زن سياه اگر زايا باشد نزد من محبوبتر است از زن زيباى نازا.»[1]
ونيز ايشان از جدش پيامبر اكرم روايت مىكند كه فرمود: «با دختر باكره زايا ازدواج كنيد، وبا زن نازاى زيبا ونيكو چهره ازدواج نكنيد كه من در روز رستاخيز به شما امت خود خواهم باليد.»[2]
4- البته اسلام از جنبه زيبايى نيز غافل نمانده، ودستور داده زن زيبايى انتخاب شود كه دين دارد وفرزند بسيار مىآورد. امام رضا (ع) از جدش محمد مصطفى (ص) روايت مىكند كه: «پيامبر فرمود: خير را نزد زنان زيباروى بجوئيد كه كردار آنها شايستهتر است كه نيكو باشد.»[3]
6- شتاب در شوهر دادن دختر
اسلام توصيه مىكند همين كه دختر به حد زنانگى رسيد شوهرش دهند، ونشانه آن قاعدگى ماهانه است. امام صادق (ع) فرمود: «از سعادت شخص آن است كه دخترش در خانهاش حيضنشود.»[4]
پيامبر (ص) حكمت اين كار را مصونيت در برابر تباهى وفساد دختران مىداند. حضرت محمد (ص) در خطبه شريفى مىفرمايد: «اىمردم! جبرئيل از خداوند لطيف وخبير براى من خبر آورد كه: دختران باكره چون ميوه هستند بر روى درخت كه هرگاه اين ميوه برسد وچيده نشود آفتاب او را فاسد مىكند وباد او را مىپراكند. دختران باكره نيز هرگاه به حد زنان برسند دارويى ندارند مگر شوهر، ودر غير اين صورت از تباهى مصون نخواهند بود، زيرا آنها نيز انسانند.»
مردى برخاست وگفت: يا رسولاللَّه دختران خود را به كه بدهيم؟ فرمود: «به همتاهايشان» مرد عرض كرد: همتاهاى ايشانكيانند؟
[1]- همان، ص 33، باب 15، حديث 3.
[2]- همان، ص 33، باب 16، حديث 1. والكافى همان.
[3]- وسائل الشيعه ج 14، ص 37، باب 21، حديث 4. وبحار ج 71 باب 13 ص 187.
[4]- همان، ج 14، ص 39، باب 23، حديث 1. والكافى ج 5 باب من يستحب من تزويج النساء ص 336.
پيامبر (ص) فرمود: «مؤمنان، كفو وهمتاى يكديگر هستند، مؤمنان كفو وهمتاى يكديگر هستند.»[1]
پيامبر (ص) در توضيح مطلب فوق مىفرمايد: «خداوند به واسطه اسلام، كسانى راكه در جاهليت ارجمند بودند پست كرد، وكسانى را كه در جاهليت پست بودند، به واسطه اسلام ارجمند گرداند، وكسانى را كه در جاهليت ذليل بودند، به واسطه اسلام گرامى داشت، وبه واسطه اسلام همه تكبرهاى جاهلى وباليدن بهعشيره وقبيله ونسب والا را از بين برد، پس همه مردم امروز خواه سفيد باشند يا سياه، قريشى باشند يا عرب يا عجم همگى از آدمند وآدم را هم خداوند از گل سرشت، ومحبوبترين مردم نزد خداوند فرمانبرترين ومتقىترين آنهاست.»[2]
پيامبر (ص) عملًا به همين كار پرداخت تا پس از خود سنتى بر جاى نهاده باشد. او دختر زبير عمويش را به ازدواج مقداد بن اسود درآورد همانطور كه در حديث امام صادق (ع) آمده است:
«پيامبر (ص)، ضباعه دختر زبير بن عبد المطلب را به ازدواج مقداد بن اسود در آورد. حضرت رسول اين كار را كرد تا ازدواج را آسان كند، وتا آن كه مردم از پيامبر (ص) پيروى كنند، وبدانند كهگرامىترين آنها نزد خداوند پرهيزگارترين آنهاست.»[3]
براساس همين روايت وروايات ديگر، فقها ازدواج دختر هاشمى با پسر غير هاشمى را روا دانستهاند.
وملاك در مرد آن است كه اخلاق ودينى پسنديده داشته باشد.
پيامبر (ص) فرموده است: «اگر كسى به خواستگارى دختر شما آمد كه اخلاق ودين پسنديدهاى داشت دختر خويش را به او بدهيد، واگر چنين نكنيد در زمين فتنه وتباهى بسيار پديد آيد.»[4]امام صادق (ع) در روايتى شرط توانگرى مالى را نيز بدان مىافزايد ومىفرمايد: «كفو وهمتا آن است كه پاكدامن باشد و «از نظر مالى» توانگر».[5]
[1]- همان، ج 14، ص 39، باب 23، حديث 2. والتهذيب ج 7 باب 33 ص 397.
[2]- همان، ص 44، باب 25، حديث 1. والكافى همان 339.
[3]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 45، باب 26، حديث 1. والتهذيب همان 395.
[4]- همان، ص 51، باب 28، حديث 1. والتهذيب ج 7 باب 33 ص 396.
[5]- همان، ص 52، باب 28، حديث 5. والفقيه ج 3 باب الاكفا ص 394.
ترديدى نيست كه مرد توانگر بهتر از مرد نادار است، ولى اصل، ديانت واخلاق است، پس اگر كسى ثروتمند بود ولى ايمانى سست داشت واخلاقى ناپسند، بايد فقير مؤمن خوش اخلاق را به او برترى داد.
از نشانههاى ديندارى ترك اعمال ورفتارهاى تباه كننده ومهلك است، به ويژه ميگسارى، وشرع نهى نموده از آن كه دخترى را به بادهگسارى دهند. در حديثى از امام صادق (ع) رسيده است كه: «كسى كه دختر خود را به باده گسارى دهد قطع رحم كرده است.»[1]
ونيز اسلام مانع از آن شده كه به منحرف جنسى و «مخنَّث» دختر داد. در حديثى كه على بن جعفر از امام صادق روايت مىكندآمده است كه از حضرت درباره اين پرسيدم كه آيا دخترم با جوانى ازدواج بكند كه انسان نرمى است وپدرش هم اشكالى ندارد؟ حضرت (ع) فرمود: «اگر بد كردار «مخنث» نيست به ازدواج او درآور.»[2]
خردمندى نيز از نشانه هاى ديندارى است، پس شرعاً مكروه است زن احمقى را به همسرى گرفت. اميرالمؤمنين مىفرمايد: «بپرهيزيد از ازدواج با زن احمق كه همراهى با او بلا وفرزندش موجب تباهىاست.»[3]
ازدواج با زن ديوانه بيشتر از زن احمق، كراهت دارد، زيرا جنون او در كودكان اثر مىنهد.
7- آداب ازدواج
1- خواندن خطبه، پيش از عقد مستحب است، وبهتر است شامل حمد وثناى خداوند وتوصيه به تقوا باشد، وشايسته است هرآنچه را زن وشوهر وحضّار نياز دارند در خطبه يادآورى شود، مانند اصول ايمان ومحاسن اخلاق وآداب وآنچه را دانشمند خواننده خطبه مناسب ببيند.
خطبه امامان معصوم براى ما نمونه خوبى است. در خطبه اميرالمؤمنين آمده است كه ايشان پس از حمد خدا چنين خطبه كردند:
[1]- همان، ص 53، باب 29، حديث 1. والتهذيب ص 398.
[2]- همان، ج 14، ص 54، باب 30، حديث 2.
[3]- همان، ص 56، باب 33، حديث 1. ومستدرك الوسائل ج 14 باب 28 ص 192.
«أُوصِيكُمْ وَ نَفْسِى بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَ لِلْمُتَّقِينَ الْمَخْرَجَ مِمَّا يَكْرَهُونَ وَ الرِّزْقَ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُونَ فَتَنَجَّزُوا مِنَ اللَّهِ مَوْعُودَهُ وَ اطْلُبُوا مَا عِنْدَهُ بِطَاعَتِهِ وَ الْعَمَلِ بِمَحَابِّهِ فَإِنَّهُ لَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ إِلَّا بِهِ وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ لَا تُكْلَانَ فِيمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَّا عَلَيْهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ أَبْرَمَ الْأُمُورَ وَ أَمْضَاهَا عَلَى مَقَادِيرِهَا فَهِىَ غَيْرُ مُتَنَاهِيَةٍ عَنْ مَجَارِيهَا دُونَ بُلُوغِ غَايَاتِهَا فِيمَا قَدَّرَ وَ قَضَى مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ كَانَ فِيمَا قَدَّرَ وَ قَضَى مِنْ أَمْرِهِ الْمَحْتُومِ وَ قَضَايَاهُ الْمُبْرَمَةِ مَا قَدْ تَشَعَّبَتْ بِهِ الْأَخْلَافُ وَ جَرَتْ بِهِ الْأَسْبَابُ وَ قَضَى مِنْ تَنَاهِى الْقَضَايَا بِنَا وَ بِكُمْ إِلَى حُضُورِ هَذَا الْمَجْلِسِ الَّذِى خَصَّنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِلَّذِى كَانَ مِنْ تَذَكُّرِنَا آلَاءَهُ وَ حُسْنَ بَلَائِهِ وَ تَظَاهُرَ نَعْمَائِهِ فَنَسْأَلُ اللَّهَ لَنَا وَ لَكُمْ بَرَكَةَ مَا جَمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ عَلَيْهِ وَ سَاقَنَا وَ إِيَّاكُمْ إِلَيْهِ ثُمَّ إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ ذَكَرَ فُلَانَةَ بِنْتَ فُلَانٍ وَ هُوَ فِى الْحَسَبِ مَنْ قَدْ عَرَفْتُمُوهُ وَ فِى النَّسَبِ مَنْ لَا تَجْهَلُونَهُ وَ قَدْ بَذَلَ لَهَا مِنَ الصَّدَاقِ مَا قَدْ عَرَفْتُمُوهُ فَرُدُّوا خَيْراً تُحْمَدُوا عَلَيْهِ وَ تُنْسَبُوا إِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.».[1]
2- مستحب است گواهانى را بر ازدواج گرفت تا نسب وارث اثبات گردد. وچه بسا اين حكمت شامل همه مواردى گردد كه نسب وارث را حفظ مىكند واختلافها را از ميان مىبرد؛ مثل ثبت در محضر ونظاير آن. در حديثى از امام صادق (ع) آمده است: «بيّنهها براى اثبات نسب وارث مقرّر شده است.»[2]
3- مستحب است در ازدواج، آن هم بدور از زياده روى وريا، وليمه داده شود، وبايد از اين طعام به فقرا نيز داده شود وتنها به توانگران وشخصيتها محدود نشود. ونبايد جشن ازدواج را بهانهاى قرار داد براى برترى جويى به مردم، وآنچه قشرهاى آسيب پذير وميانى را به سبب عدم توانايى در همراهى با توانگران به دشوارى افكند. از پيامبر (ص) روايت است كه فرمود: «اطعام هنگام ازدواج ازسنتهاى پيامبران است.»[3]
ونيز پيامبر (ص) مىفرمايد: «وليمه روز نخست، حق است، ودر روز دوم نيكى، وافزون برآن ريا وشهرت طلبى.»[4]
4- از آداب ازدواج است گزينش وقت مناسب براى زفاف. پسدخول در شب بهتر از روز است، وروز براى وليمه بهتر از شب. درروايتى از امام صادق (ع) رسيده است كه: «عروسهايتان را شب زفاف كنيد، ووليمه را در روز دهيد.»[5]
[1]- الفروع من الكافى، ج 5، ص 370. وبحار ج 31 باب 28 ص 464
[2]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 67، باب 43، حديث 1.
[3]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 65، باب 40، حديث 1. والكافى ج 5 باب الاطعام ص 367.
[4]- همان، ص 65، باب 40، حديث 4. والكافى همان ص 368.
[5]- همان، ص 62، باب 37، حديث 2. والفقيه ج 3 ص 401.
اسلام شب زنده دارى را جز در سه مورد نهى كرده كه از آن جمله است زفاف. از پيامبر (ص) رسيده است كه فرمود: «شب زنده دارى نيست جز در سه مورد: تهجّد وشب زنده دارى با قرآن، يا در طلب دانش، يا عروسىكه به خانه بخت مىرود.»[1]
5- اسلام خوش نمىدارد ساعت گرمى براى زفاف برگزيده شود. به امام باقر (ع) خبر رسيد كه مردى در ساعت گرم نيمروز ازدواجكرده، پس حضرت (ع) فرمود: «آنها را نمىبينم كه به توافق برسند» پس از هم جدا شدند.[2]
6- نيز اسلام خوش نمىدارد عروسى در روزى صورت پذيرد كه قمر در برج عقرب است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «هركه به هنگامى كه قمر در برج عقرب است ازدواج كند روى خوبى را نخواهد ديد.»[3]
7- همچنين است هنگام محاق ماه «روزهاى پايانى ماههاى قمرى» امام حسن عسكرى مىفرمايد: «كسى كه به هنگام محاق ماه ازدواج كند بايد تسليم سقط جنين شود.»[4]
8- مستحب است هنگام دخول، مرد وضو داشته باشد ودعايى را بخواند كه از امام صادق (ع) روايت شده است: «هرگاه بر همسرت وارد شدى دست بر پيشانى او بگذار وروى به قبله آور وبگو:
«اللَّهُمَّ بِأَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا وَ بِكَلِمَاتِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا فَإِنْ قَضَيْتَ لِى مِنْهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ مُبَارَكاً تَقِيّاً مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِيباً.».[5]
9- وهرگاه آهنگ نزديكى كند دعايى را بخواند كه از امام باقر (ع) رسيده است:
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى وَلَداً وَ اجْعَلْهُ تَقِيّاً زَكِيّاً لَيْسَ فِى خَلْقِهِ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتَهُ إِلَى خَيْرٍ.».[6]
10- وهنگام نزديكى شايسته نيست زن را به شتاب اندازد، ونبايد تا وقتى كه نياز زن بر آورده نشده او را رها سازد. اسلام از زبان حضرت على (ع) اين چنين به ما تعليم مىدهد: «هرگاه فردى از شما آهنگ همسر خود كرد نبايد او را به شتاب
[1]- همان، ص 63، باب 37، حديث 5. ومستدرك الوسائل ج 5 باب 34 ص 117.
[2]- همان، ص 63، باب 38، حديث 1. والكافى ج 5 باب الوقت ص 366.
[3]- همان، ص 80، باب 54، حديث 1. والتهذيب ج 7 باب 41 ص 461.
[4]- همان، ص 80، باب 54، حديث 3.
[5]- وسائل الشيعه ج 14، ص 81، باب 55، حديث 2. والكافى ج 5 باب العقول ص 500.
[6]- همان، ص 82، باب 55، حديث 5. والتهذيب ج 7 باب 36 ص 411.
افكند، زيرا زنان نيز نيازهايى دارند.»[1]حكمت اين كار آن است كه اگر زنى كامياب نشود چه بسا در انديشه مرد ديگرى افتد. امام صادق (ع) مىفرمايد: «چه بسا كسى از شما با همسرش همبستر شود وزنش از او چنان جدا شودكه اگر حتى مرد زنگى را هم ببيند به او در آويزد. پس هر كسى آهنگ همسر خود كرد بايد ميان آن دو ملاعبهاى صورت پذيرد كه اين بهتراست.»[2]
11- مستحب است اگر مردى با ديدن زنى ديگر غريزهاش به هيجان آيد سراغ همسر خويش آيد واز او كام بگيرد. على (ع) به ما تعليم مىدهد كه: «هرگاه كسى از شما زنى را ديد كه از او خوششآمد، كام از زن خود گيرد، زيرا زن او همان دارد كه آن زن، پس نبايد در قلبش براى شيطان راهى قرار دهد كه نگاه او را از زنش متوجه آن ديگرى كند.»[3]
12- ولى شايسته نيست آدمى با شهوت زن ديگرى خود را تحريككند وسپس به شهوت آن زن با همسر خويش در آميزد، اين عمل برحسب روايت رسيده از پيامبر (ص) مكروه است. چون، پيامبر (ص) مىفرمايد: «اى على! با شهوت زن ديگرى با همسرت نزديكى مكن، زيرا در اين صورت من از آن بيم دارم كه اگر نطفه فرزندى منعقدگردد، كودك شما نامرد وبى عقل باشد.»[4]
13- برخى از فقها، هنگام ميل و رغبت زن، آميزش با او رامستحب مىدانند، وحديث پيامبر (ص) را مىآورند كه به مردى فرمود: «آيا با روزه وارد صبح شدى؟ عرض كرد: خير.
فرمود: «پس تهيدستى را اطعام كردى؟» عرض كرد: خير.
پيامبر (ص) فرمود: «پس نزد همسرت برو وبا او آميزش كن، كه او براى تو به منزله صدقه است.»[5]
14- شرعاً اشكالى ندارد كه مرد با هر وسيله ممكنى همسرش را از نظر جنسى كامياب نمايد، ولى نبايد در كاميابى همسرش از چيزى جز اعضاى خودش
[1]- همان، ص 83، باب 56، حديث 4. وبحار ج 100 باب 8 ص 287.
[2]- همان، ص 82، باب 56، حديث 3. والفقيه ج 3 باب النوادر ص 559.
[3]- همان، ص 73، باب 47، حديث 3.
[4]- همان، ص 188، باب 150، حديث 1. والفقيه همان ص 551.
[5]- همان، ج 14، ص 75، باب 49، حديث 1. والكافى همان ص 495.
«اعضاى مرد» بهره گيرد. امام صادق (ع) مىفرمايد: «اشكالى ندارد كه مرد در كاميابى با همسرش از همه قسمتهاى بدن خود كمك بگيرد، ولى نبايد با ابزارى غير از پيكر خود به كامگيرى بپردازد.»[1]
15- اگر چه نگاه كردن به شرمگاه همسر جايز است، ولى هنگامآميزش كراهت دارد، چنان كه سخن گفتن در آن حال نيز مكروه است.
در احاديثى از پيامبر (ص) رسيده است كه: «نگاه كردن به فرج زنان مكروه است زيرا كورى به بار مىآورد، ونيز مكروه است سخن گفتن به هنگام جماع كه لالى در پى دارد، ونيز آميزش جنسى زير آسمان مكروه است.»[2]
16- مستحب است هر يك از زن وشوهر پس از جماع براى پاككردن موضع، از دستمالى جداگانه استفاده كنند ويك دستمال به كار نبندند. پيامبر (ص) به على (ع) مىفرمايد: «با همسرت نزديكى مكن مگر آن كه تو دستمالى داشته باشى واو دستمالى، وخود را با يك دستمال تميز نكنيد تا مبادا شهوت بر شهوت قرار گيرد، كه اين كار دشمنى ميان شما دو را در پى دارد.»[3]
17- از حديثى چنين دريافت مى شود كه هنگام عجله يا داشتن مشغله اى كهآدمى را به شتاب اندازد، جماع كراهت دارد. امام صادق (ع) فرمود: «انسانى كه خضاب كرده جماع نمىكند» راوى عرض كرد: فدايتگردم چرا انسانِ خضاب كرده جماع نمىكند؟ فرمود: «زيرا او محتصر «داراى مشغله ذهنى وشتابزدگى» است»[4].
18- همچنين بلافاصله پس از خوردن غذا با شكم پر نبايد همبستر شد. از امام صادق (ع) روايت است كه فرمود: «سه چيز بدن را ويران مىكند وچه بسا آدمى را بكشد: با شكم پر به حمام رفتن، با شكم پر با همسر آميزش كردن وازدواج با پير زنان.»[5]
[1]- وسائل الشيعه ج 14، ص 77، باب 51، حديث 2. والكافى ج 5 باب نوادر ص 497.
[2]- همان، ص 85، باب 59، حديث 6.
[3]- همان، ج 14، ص 188، باب 150، حديث 1. والفقيه ج 3 باب النوادر ص 551.
[4]- همان، ص 88، باب 61، حديث 1. والتهذيب ج 7 باب 36 ص 413.
[5]- همان، ص 191، باب 152، حديث 1. والفقيه همان ص 555.
19- شايسته است در اين اوقات كه در حديث امام باقر ذكر شده از مباشرت خوددارى كرد. ظاهراً آنچه همه اينها را گرد مىآورد حالت اضطراب وخوف است كه بر كودك حتى زن وشوهر اثرمىنهد. از امام (ع) پرسيدند: آيا وقتى هست كه جماع حلال در آن مكروه باشد؟ حضرت (ع) فرمود: «آرى، بين طلوع فجر وطلوعآفتاب، واز غروب آفتاب تا غروب شفق «يعنى سرخى آسمان»، ودر شب وروز خسوف وكسوف، ودر شب وروزى كه باد سياه ياسرخ يا زرد بوزد، وشب وروزى كه در آن زمين لرزه پيش آيد.»
امام (ع) سپس فرمود: «به خدا سوگند، هر كس در اين اوقات كه پيامبر جماع در آن را نهى كرده وخبر اين روايت به او رسيده، با همسر خود همبستر شود وخداوند كودكى بدو دهد، آنچه وى را خوش آيد در كودكش نبيند.»[1]
وممكن است هر گونه حالت اضطراب زايى همين حكم را داشته باشد، همچون آميزش هنگام ترس از سلطان ستمگر يا در وضعيتهاى جنگى ونظاير آن.
20- پيامبر (ص) نهى فرموده از اين كه در شب اول وشب نيمه وشب آخر ماههاى قمرى همبسترى كنند، وبه على (ع) مىفرمايد: «اى على در شب اول ماه ونيمه ماه وآخر ماه همبسترى مكن، كه هر كس چنين كند بيم آن مىرود كودكش كودن از كار در آيد.»[2]
21- از نظر اسلام كراهت دارد مردى پس از بازگشت از سفر شبانگاه بر خانوادهاش وارد شود، وبهتر است تا صبح شكيبايى كند. در حديثى از امام صادق (ع) روايت است كه فرمود: «كراهت دارد مردى كه شبانگاه از سفر رسيده بر خانوادهاش وارد شود، بلكه بايد تا صبح صبر كند.»[3]
22- نيز كراهت دارد مردى در شب مسافرت كه غالباً با اضطراب همراه است واحتمال ضعف مىرود، با همسرش همبستر شود. از پيامبر (ص) رسيده است كه حضرت (ص) كراهت داشت مرد در شبى مباشرت كند كه آهنگ سفر دارد.[4]
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 89، باب 62، حديث 1. والكافى ج 5 باب الاوقات ص 498.
[2]- همان، ص 90، باب 64، حديث 1. والكافى همان ص 499.
[3]- همان، ص 93، باب 65، حديث 1. والكافى همان.
[4]- همان، ص 189، باب 150، حديث 2. وطب الائمه فى الجماع ص 132.