جيم: بايد هر دو شاهد در حين شنيدن صيغه طلاق يا ديدن آن، با هم باشند.
دال: همانگونه كه اشاره كرديم بايد شاهدان دو نفر و مرد باشند، بنابراين شهادت زنان در مورد طلاق چه بطور مستقل وچه همراه مردان صحيح نيست.
فروع مسأله:
اول: جايز است كه شوهر، شخص ديگرى را براى طلاق دادن هسمرش وكيل كندوتفاوتى ندارد كه شوهر در شهر حاضر يا غايب باشد.
دوم: گفتهاند كه جايز است شوهر همسرش را براى طلاق دادن خود وكيل نمايد، واين قول اشكالى ندارد اگر به اين معنا باشد كه حقيقتا شخص طلاق دهنده شوهر باشد وهمسر را براى اجراى طلاق به جانشينى خود وكيل مىگرداند. اما اگر وكالت بمعناى قراردادن طلاق به دست خود زن باشد، و او خودش را هر وقت كه خواست طلاق دهد، اين مسئله اشكال دارد، چرا كه مخالف با حكم خداوند سبحان كه طلاق را در دست مرد قرار داده مىباشد.
سوم: اگر طلاق سه بار تكرار شود، بدون اينكه در خلال آن رجعتى صورتگيرد، مثلًا بگويد «أنتِ طالق، أنتِ طالق، أنتِ طالق»: «تو طلاق دادهاى، تو طلاقدادهاى، تو طلاق دادهاى» طلاق فقط يك بار واقع مىشود وبر اين تكرار چيزى مترتب نمىشود.
5- اقسام طلاق:
طلاق صحيحى كه شرع آن را قبول دارد واحكامى را بر آن مترتب مى كند از حيث اينكه شوهر حق رجوع به همسر را داشته باشد يا نه، به دو قسم تقسيممىشود:
اول: طلاق باين كه در آن زوج حق رجوع به زوجه را بعد از وقوع طلاق ندارد وخود چند گونه است:
الف: طلاق قبل از دخول.
ب: طلاق همسرى كه به حد بلوغ شرعى نرسيده است.
جيم: طلاق يائسه.
دال: طلاق خلع و مُبارات «بر حسب تفصيلى كه خواهد آمد».
ه-: سومين طلاق، پس از دو طلاق ودو رجوع «بر حسب تفصيلىكه ان شاء اللَّه مىآيد».
دوم: طلاق رجعى، كه شرع در آن به شوهر حق رجوع وبازگشت به زوجه را در خلال مدت عده مىدهد كه شامل همه طلاقها- غير از طلاق باين- مىشود.
اكنون برخى احكام متعلق به طلاق رجعى را بيان مىكنيم:
الف: زن مطلقه رجعى مادامى كه در عده باشد بطور كامل از شوهرش جدا نمىشود، بلكه در حكم همسر بوده وآثار زوجيت در خلال اين مدت بر وى مترتب بوده، ومستحق نفقه، اسكان وپوشاك است، همچنانكه اگر يكى از آنها در مدت عده بميرد ارث بردن در بينشان واقع مىشود ونيز شوهر حق ندارد كه خواهرزن خود را به نكاح خود در آورد ونيز نمىتواند قبل از پايان مدت عده، پنجمين زن خود را بگيرد.
ب: مطلِّق در طلاق رجعى حق ندارد كه همسرش را قبل از اتمام زمان عده از خانه اخراج كند مگر اينكه از او گناه بسيار زشتى «فاحشهاى» سر زند وبالاترين درجه گناه زشت آن است كه مرتكب عملى شود كه موجب حدّى شرعى است، وپايينترين درجه آن اين است كه اهل منزل را با اعمال ويازبانش برنجاند.
جيم: همچنين زن حق ندارد كه در خلال زمان عده بدون اجازه شوهر ازمنزل خارج شود مگر براى ضرورت، يا براى اداى كار واجبى كه وقت آن تنگ است، يعنى در اين زمينه حكمش همچون حكم قبل از طلاق است.
دال: در صحت رجوع شرط نيست كه زن از رجوع شوهر خود اطلاع داشته باشد، بلكه رجوع به محض اراده شوهر مبنى بر بازگرداندن همسر خود، واقع مى شود، مثل اينكه نزد خود بگويد: «همسرم را باز گرداندم» كه دراينصورت رجوع صحيح است وزن به زوجيّت كامل باز مىگردد.
6- احكام رجوع
رجوع عبارت است از بازگرداندن زن مطلقه در خلال مدت عده به همسرش، اما زن مطلقه در طلاق باين رجوعى ندارد، همچنانكه پس از اتمام مدت عده در طلاق رجعى نيز، رجوع واقع نمى شود.
الف: رجوع به دو صورت واقع مىشود:
1- با لفظ، به گونهاى كه از عزم شوهر بر بازگرداندن زن خود به خانه زوجيت حكايت كند، كه اينگونه رجوع با هر كلامى كه بر مقصود مرد از رجوع دلالت
كند واقع مىشود ودر آن لفظ خاصى شرط نيست ولازم نيست كه به زبان عربى باشد.
2- با فعل وعمل، واين بدان معنى است كه زوج اقدام به عملى نسبت به همسرش كند كه دلالت بر بازگشت از طلاق وبازگرداندن زوجه به سوى خود وپيوند سابقش با او باشد، مانند اينكه حجاب را از همسرش بردارد، يا او را ببوسد، يا او را لمس كند، وغير از اين از اعمالى كه دلالت بر بازگشتن پيوند زوجيت مىكند. رجوع بانوشتن نيز صحيح است، همچنانكه اشارهاى تفهيمكننده در مورد اشخاص لال نيز كافى است.
ب: نيازى نيست كه در اين افعال مذكور وغير آن قصد رجوع باشد تا حلال بوده وموجب باز گشتن پيوند زوجيت شود، بلكه مىتواند وقوع آن از جانب شوهر بدون اين قصد صورت پذيرد، چرا كه مطلقه رجعى در عده، حكم زوجه را دارد، همچنانكه انكار طلاق از طرف شوهر در زمان عده نيز رجوعشمرده مىشود.
جيم: گواه وشاهد گرفتن بر رجوع شرط نيست، اگر چه مستحب مىباشد.
7- احكام عده:
عده دورهاى زمانى است كه در آن بر برخى زنان جدا شده از همسرشان به دليل طلاق، مرگ يا غير آن، عدم ازدواج با همسرى جديد واجب مىشود. اما زنى كه عده ندارد به محض جدا شدن از شوهرش با طلاق يا فسخ عقد ازدواج مىتواند ازدواج كند.
الف: سه گروه از زنان مطلَّقه عده ندارند:
1- مطلقهاى كه شوهر با او نزديكى نكرده باشد «طلاق قبل از دخول».
2- مطلقه صغيره «يعنى زوجهاى كه به حد بلوغ شرعى نرسيده».
3- مطلقه يائسه[1]«زوجهاى كه از سن حيض ديدنش گذشته است».
[1]- گفتهاند: يائسگى بارسيدن زن قريشى (از قبيله قريش) به شصت سالگىو رسيدن غير او به سن پنجاه سالگى محقق مىشود، اما اقوى در نظر گرفتن حالاو نسبت به وجود يا عدم عادت ماهانه مىباشد، يائسگى از حقايق بيرونىاىاست كه علامتهاى واضحى دارد وامرى است كه در زنان متفاوت ومختلف استومحدود كردن آن به شصت يا پنجاه سالگى مرزبندىاى تقريبى است ومعمولًا همچنانكه گفته شده يائسگى بين چهل وپنج وپنجاه وپنج سالگى واقع مىشود.
8- اقسام عده:
ب: عده چند گونه است:
اول: عده مطلقه عادى
وآن عده مطلقهاى است كه حامله نبوده وحيض مىبيند «يعنى زن بالغى كه به سن يائسگى نرسيده است» وعدّه او تمام شدن سه دوره پاكى است، يعنى او در حالت پاكى از حيض طلاق داده مىشود، پس از آن وقتى يك بار حيض شد وسپس پاك شد وبعد براى بار دوم حيض شد وپس از آن پاك شد، سه پاكى واقع شده است، پس اگر او خون را در حيض سوم ببيند، از عده خارج شدهاست.
واگر زن در سنى باشد كه معمولًا زنان در اين سن حيض مى بينند، ولى خون حيض را به هر دليلى نبيند، عدهاش سپرى شدن سه ماه از زمان طلاق است.
دوم: عده زن حامله
اگر زن حامله طلاق داده شود، عدهاش همان مدت حاملگى است، بنابراين هنگامى كه وضع حمل، يا سقط جنين كند، عدهاش تمام مىگردد، وتفاوتى ندارد كه وضع حمل يا سقط جنين، مدت كمى پس از طلاق حتى اگر دقايقى پس از آن باشد يا بعد از گذشت ماهها.
توضيح:
عده طلاق از هنگام وقوع طلاق شروع مىشود، ونه از هنگام اطلاع پيدا كردن زن از وقوع طلاق، بنابراين اگر شوهر، غايب يا جدا از زن باشد و او را طلاق دهد بدون اينكه وى را باخبر كند، و زن پس از گذشت مدتى طولانى از طلاق آگاه شود، مدت عده از تاريخ وقوع طلاق حساب مىشود، بنابراين اگر زن پس از گذشت زمانى طولانى تر از زمان عده، از طلاق مطلع شود، زن از عده خارج شده است.
سوم: عده متعه
اگر مدت زمان ازدواج موقت تمام شود يا شوهر بقيه مدت را به همسرش ببخشد، پس اگر اين اتفاق قبل از نزديكى با او باشد، يا همسر نابالغ يا يائسه باشد عدهاى ندارد، اما اگر بعد از نزديكى باشد:
الف: عدة حامله، مدت زمان حاملگى است، مانند زوجه دائمى.
ب: عدة زن غير حامله كه حيض مى بيند، بنابر احتياط واجب، سپرى شدن دو دوره عادت ماهانه مى باشد.
ج: عده آنكه حيض نمىشود ودر سنى است كه بايد حيض ببيند، سپرى شدن چهل وپنج روز است.
فايده عده «در ازدواج موقت» حرمت ازدواج مجدّد زن با مردى ديگر قبل از پايان يافتن عده است، اما نسبت به شوهر نخست، او مى تواند پس از پايان يافتن مدت متعه يا بخشيدن ما بقى آن به زن، دوباره او را به عقد خود درآورد اگر چه هنوز در عده باشد.
چهارم: عده وفات
هنگامى كه زوج بميرد، زوجه در صورتى كه حامله نباشد- بايد عده وفات نگه دارد، كه مدت آن چهار ماه وده روز مىباشد. عده وفات بين زن بالغ وغير بالغ، يائسه وغير او، كسيكه حيض مى بيند وكسيكه نمى بيند، همسر دائم ومتعه، هيچ تفاوتى ندارد.
اما اگر حامله باشد عدهاش طولانىترين دو مدت زمان باردارى ومدت زمان عده وفات مىباشد، بنابراين اگر قبل از گذشت چهار ماه وده روز وضعحمل كند، مىبايست به ايام عده وفات پايبند بماند، واگر مدت عده وفات او قبل از وضع حمل تمام شود، عده او تا زمان وضع حمل ادامه مىيابد.
اكنون توجه شما را به احكام عدّه وفات جلب مىكنيم:
اول: اگر زن در حال سپرى كردن عدة طلاق رجعى باشد وشوهرش بميرد، بر او واجب است تا عده وفات را از هنگام مرگ شوهر آغاز كند وبه آنچه از مدت طلاق رجعى گذشته اعتنايى نكند.
دوم: زنى كه شوهرش فوت كرده، واجب است كه در زمان عدة وفات احكام حِداد «يا سوگوارى» را رعايت كند. معناى حِداد يا سوگوارى در اينجا اين است كه زن از هر چيزى كه بر حسب عرف وعادت زينت شمرده مىشود اجتناب ورزد، حال چه در بدن وچه در لباس باشد. از سويى پوشيدن لباس سياه در زمان سوگوارى عدة وفات ضرورى نيست، بلكه آنچه لازم است، ترك پوشيدن لباسهايى است كه عرف آن را
زينت مىشمارد، اما پوشيدن لباسهاى معمولى كه زينت به حساب نمىآيند اشكالى ندارد، حتى اگر رنگى هم باشند.
از سوى ديگر نظافت بدن ولباس، شانه كردن موى، گرفتن ناخن، حمامكردن، استفاده از اثاث وفرشهاى خوب وخانه زيبا وآراسته، در مسأله حِداد زينت به حساب نمىآيند.
سوم: زنى كه شوهرش مرده مىتواند در زمان عده وفات براى برآوردن نيازهايش از منزلش بيرون رود بخصوص زمانى كه نيازش ضرورى باشد، ونيز براى برخى اعمال نيكو ومستحب مانند حج وعمره وزيارت وصله ارحام وبرآوردن نيازهاى مؤمنين وشبيه به آن، مىتواند از منزل بيرون رود.
اما بنابر احتياط مستحبى بايد شب را در خانة شوهر سپرى كند.
چهارم: عده وفات از هنگام رسيدن خبر مرگ آغازمىشود نه از لحظة مرگ شوهر، بنابراين اگر پس از ماهها يا حتى سالها از تاريخ وفات شوهر از مرگ او مطلع گردد، زوجه بايد از زمان باخبر شدن از وفات همسرش عده وفات نگه دارد.
9- سه طلاقه
اگر مرد زنش را سه بار طلاق داد، بدين صورت كه بين دو طلاق دو بار به او رجوع كرده وبراى بار سوم او را طلاق دهد، زوجهاش بعد از طلاق سوم بر او حرام مىشود، امّا اگر زن سه طلاقه با مرد ديگرى ازدواج كرد وسپس شوهر دوم فوت كرد يا او را طلاق داد، شوهر اول مىتواند دو باره با او ازدواج كند، البته برحسب شرايطى كه در ذيل ذكر خواهيم نمود:
الف- در اين حكم تفاوتى ندارد كه رجوع زوج به زوجه از طريق استفاده ازحق رجوع در عده رجعى باشد، يا با عقد جديدى پس از خروج از عده واقعگردد.
ب: در حلال شدن زوجهاى كه سه بار طلاق داده شده پس از اختيار زوجى ديگر، چهار شرط وجود دارد:
اول: زوج دوم بايد به سن بلوغ شرعى رسيده باشد.
دوم: ازدواج دوم دائمى باشد نه موقتى.
سوم: زوج دوم با او بطور معمولى نزديكى كند و بنابر احتياط تحقق انزال نيزدر اين مورد شرط است.
چهارم: زوج دوم او را طلاق دهد يا فوت كند.
با كامل شدن اين شرايط وبا خروج زن از عده طلاق يا عده وفات زوج دوم، براى زوج اول جايز است كه با او مجدداً كند.
10- احكام متفرقه
1- اگر شخصى بر ضد زندگى زناشويى پابرجا وسالم به هدف انحلال واز بينبردن آن به وسيله طلاق توطئه كند، وبا تهمت زدن به زوجه يا با همدستى زن وفريب او برعليه زوج، به اين هدف برسد وطلاق صورت پذيرد ومرد توطئه گر آن زن را به همسرى بگيرد، بنابر ظاهر طلاق با وجود قصد آن وساير شرايط صحيح است ونيز ازدواج با فراهم آمدن شرايط آن درست مىباشد، على رغم اينكه اين نوع از اعمال از گناهانى بزرگ به شمار مىآيند وخداوند مرتكبان چنين اعمالى را به بدترين وسخترين عذابها مجازات مىكند.
2- اگر شوهر مفقود شود وهيچگونه خبرى از او به دست نيايد، به گونهاى كه از حيات يا مرگ او هيچ اطلاعى نباشد، در صورتى كه زن بخواهد كه منتظر بماند وصبر نمايد، مىتواند اينكار را انجام دهد، اما اگر بخواهد سرنوشتش معلوم شود ونخواهد صبر كند وانتظار بكشد، كار او به حاكم شرع باز مىگردد تا وى احكام مربوط به زنانى را كه شوهرانشان مفقود شدهاند بر آن زن جارى كند، كه اين احكام، احكام مفصل ودامنه دارى هستند كه در كتابهاى فقهى به تفصيل درمورد آنها سخن رفته است.
3- اگر شوهر ديوانه باشد ولىّ او «پدر يا جد پدرى» مى تواند از جانب او و با مراعات مصلحتش همسر او را طلاق دهد.
4- اما فرد نابالغى كه وليش، او را به ازدواج دايم زنى درآورد، حق ندارد ازجانب او آن زن را طلاق بدهد، بلكه ازدواج او تا زمان بلوغ ادامه مىيابد، پساگر به سن بلوغ شرعى رسيد وعاقل بود، اختيار دارد كه زندگى زناشويى را ادامه داده يا طلاق دهد، اما اگر در حال ديوانه بودن بالغ شود، وليش مىتواند از جانب او وبا مراعات مصلحتش زن را طلاق بدهد.
5- اگر مردى با زنى كه خيال ميكرده همسرش است نزديكى كند، سپس معلوم شود كه او زنش نبوده، زن بايد طبق احكامى كه پيش از اين ذكر شد عده طلاق نگه دارد.
6- اگر زنى- والعياذ باللَّه- زنا كند، بر او واجب نيست كه به خاطر زنا كردن عده بگيرد، اما بنابر احتياط وجوبى نبايد كسى با او ازدواج كند، مگر بعد از اينكه توبه كند ورحمش با ديدن يك حيض استبرا شود[1]يا اگر معلوم شود حامله است پس از وضع حمل با او ازدواج كند.
[1]- «استبراء» يا پاك شدن رحم به معناى آن است كه قبل از ازدواج با زنى كه زناكرده بايد منتظر شد تا او يك بار حيض ببيند تا اطمينان حاصل شود كه او حامله نيست.