الف: عدة حامله، مدت زمان حاملگى است، مانند زوجه دائمى.
ب: عدة زن غير حامله كه حيض مى بيند، بنابر احتياط واجب، سپرى شدن دو دوره عادت ماهانه مى باشد.
ج: عده آنكه حيض نمىشود ودر سنى است كه بايد حيض ببيند، سپرى شدن چهل وپنج روز است.
فايده عده «در ازدواج موقت» حرمت ازدواج مجدّد زن با مردى ديگر قبل از پايان يافتن عده است، اما نسبت به شوهر نخست، او مى تواند پس از پايان يافتن مدت متعه يا بخشيدن ما بقى آن به زن، دوباره او را به عقد خود درآورد اگر چه هنوز در عده باشد.
چهارم: عده وفات
هنگامى كه زوج بميرد، زوجه در صورتى كه حامله نباشد- بايد عده وفات نگه دارد، كه مدت آن چهار ماه وده روز مىباشد. عده وفات بين زن بالغ وغير بالغ، يائسه وغير او، كسيكه حيض مى بيند وكسيكه نمى بيند، همسر دائم ومتعه، هيچ تفاوتى ندارد.
اما اگر حامله باشد عدهاش طولانىترين دو مدت زمان باردارى ومدت زمان عده وفات مىباشد، بنابراين اگر قبل از گذشت چهار ماه وده روز وضعحمل كند، مىبايست به ايام عده وفات پايبند بماند، واگر مدت عده وفات او قبل از وضع حمل تمام شود، عده او تا زمان وضع حمل ادامه مىيابد.
اكنون توجه شما را به احكام عدّه وفات جلب مىكنيم:
اول: اگر زن در حال سپرى كردن عدة طلاق رجعى باشد وشوهرش بميرد، بر او واجب است تا عده وفات را از هنگام مرگ شوهر آغاز كند وبه آنچه از مدت طلاق رجعى گذشته اعتنايى نكند.
دوم: زنى كه شوهرش فوت كرده، واجب است كه در زمان عدة وفات احكام حِداد «يا سوگوارى» را رعايت كند. معناى حِداد يا سوگوارى در اينجا اين است كه زن از هر چيزى كه بر حسب عرف وعادت زينت شمرده مىشود اجتناب ورزد، حال چه در بدن وچه در لباس باشد. از سويى پوشيدن لباس سياه در زمان سوگوارى عدة وفات ضرورى نيست، بلكه آنچه لازم است، ترك پوشيدن لباسهايى است كه عرف آن را
زينت مىشمارد، اما پوشيدن لباسهاى معمولى كه زينت به حساب نمىآيند اشكالى ندارد، حتى اگر رنگى هم باشند.
از سوى ديگر نظافت بدن ولباس، شانه كردن موى، گرفتن ناخن، حمامكردن، استفاده از اثاث وفرشهاى خوب وخانه زيبا وآراسته، در مسأله حِداد زينت به حساب نمىآيند.
سوم: زنى كه شوهرش مرده مىتواند در زمان عده وفات براى برآوردن نيازهايش از منزلش بيرون رود بخصوص زمانى كه نيازش ضرورى باشد، ونيز براى برخى اعمال نيكو ومستحب مانند حج وعمره وزيارت وصله ارحام وبرآوردن نيازهاى مؤمنين وشبيه به آن، مىتواند از منزل بيرون رود.
اما بنابر احتياط مستحبى بايد شب را در خانة شوهر سپرى كند.
چهارم: عده وفات از هنگام رسيدن خبر مرگ آغازمىشود نه از لحظة مرگ شوهر، بنابراين اگر پس از ماهها يا حتى سالها از تاريخ وفات شوهر از مرگ او مطلع گردد، زوجه بايد از زمان باخبر شدن از وفات همسرش عده وفات نگه دارد.
9- سه طلاقه
اگر مرد زنش را سه بار طلاق داد، بدين صورت كه بين دو طلاق دو بار به او رجوع كرده وبراى بار سوم او را طلاق دهد، زوجهاش بعد از طلاق سوم بر او حرام مىشود، امّا اگر زن سه طلاقه با مرد ديگرى ازدواج كرد وسپس شوهر دوم فوت كرد يا او را طلاق داد، شوهر اول مىتواند دو باره با او ازدواج كند، البته برحسب شرايطى كه در ذيل ذكر خواهيم نمود:
الف- در اين حكم تفاوتى ندارد كه رجوع زوج به زوجه از طريق استفاده ازحق رجوع در عده رجعى باشد، يا با عقد جديدى پس از خروج از عده واقعگردد.
ب: در حلال شدن زوجهاى كه سه بار طلاق داده شده پس از اختيار زوجى ديگر، چهار شرط وجود دارد:
اول: زوج دوم بايد به سن بلوغ شرعى رسيده باشد.
دوم: ازدواج دوم دائمى باشد نه موقتى.
سوم: زوج دوم با او بطور معمولى نزديكى كند و بنابر احتياط تحقق انزال نيزدر اين مورد شرط است.
چهارم: زوج دوم او را طلاق دهد يا فوت كند.
با كامل شدن اين شرايط وبا خروج زن از عده طلاق يا عده وفات زوج دوم، براى زوج اول جايز است كه با او مجدداً كند.
10- احكام متفرقه
1- اگر شخصى بر ضد زندگى زناشويى پابرجا وسالم به هدف انحلال واز بينبردن آن به وسيله طلاق توطئه كند، وبا تهمت زدن به زوجه يا با همدستى زن وفريب او برعليه زوج، به اين هدف برسد وطلاق صورت پذيرد ومرد توطئه گر آن زن را به همسرى بگيرد، بنابر ظاهر طلاق با وجود قصد آن وساير شرايط صحيح است ونيز ازدواج با فراهم آمدن شرايط آن درست مىباشد، على رغم اينكه اين نوع از اعمال از گناهانى بزرگ به شمار مىآيند وخداوند مرتكبان چنين اعمالى را به بدترين وسخترين عذابها مجازات مىكند.
2- اگر شوهر مفقود شود وهيچگونه خبرى از او به دست نيايد، به گونهاى كه از حيات يا مرگ او هيچ اطلاعى نباشد، در صورتى كه زن بخواهد كه منتظر بماند وصبر نمايد، مىتواند اينكار را انجام دهد، اما اگر بخواهد سرنوشتش معلوم شود ونخواهد صبر كند وانتظار بكشد، كار او به حاكم شرع باز مىگردد تا وى احكام مربوط به زنانى را كه شوهرانشان مفقود شدهاند بر آن زن جارى كند، كه اين احكام، احكام مفصل ودامنه دارى هستند كه در كتابهاى فقهى به تفصيل درمورد آنها سخن رفته است.
3- اگر شوهر ديوانه باشد ولىّ او «پدر يا جد پدرى» مى تواند از جانب او و با مراعات مصلحتش همسر او را طلاق دهد.
4- اما فرد نابالغى كه وليش، او را به ازدواج دايم زنى درآورد، حق ندارد ازجانب او آن زن را طلاق بدهد، بلكه ازدواج او تا زمان بلوغ ادامه مىيابد، پساگر به سن بلوغ شرعى رسيد وعاقل بود، اختيار دارد كه زندگى زناشويى را ادامه داده يا طلاق دهد، اما اگر در حال ديوانه بودن بالغ شود، وليش مىتواند از جانب او وبا مراعات مصلحتش زن را طلاق بدهد.
5- اگر مردى با زنى كه خيال ميكرده همسرش است نزديكى كند، سپس معلوم شود كه او زنش نبوده، زن بايد طبق احكامى كه پيش از اين ذكر شد عده طلاق نگه دارد.
6- اگر زنى- والعياذ باللَّه- زنا كند، بر او واجب نيست كه به خاطر زنا كردن عده بگيرد، اما بنابر احتياط وجوبى نبايد كسى با او ازدواج كند، مگر بعد از اينكه توبه كند ورحمش با ديدن يك حيض استبرا شود[1]يا اگر معلوم شود حامله است پس از وضع حمل با او ازدواج كند.
[1]- «استبراء» يا پاك شدن رحم به معناى آن است كه قبل از ازدواج با زنى كه زناكرده بايد منتظر شد تا او يك بار حيض ببيند تا اطمينان حاصل شود كه او حامله نيست.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل دهم: طلاق خُلع ومُبارات[1]
بيزارى وطلاق
1- طلاق، از حيث كراهت وبيزارى متقابل بين زن ومرد، سه قسم دارد:
نخست: اينكه تنها مرد نسبت به زن بيزار باشد واز او كراهت داشته باشد، كه اين همان طلاق معروفى است كه اگر قبل از دخول ونزديكى صورت پذيرد، زن استحقاق گرفتن نيمى از مهريه واگر پس از دخول ونزديكى صورت پذيرد، استحقاق گرفتن تمام مهريه را مىيابد، كه احكام آن پيش از اين گذشت.
دوم: اينكه كراهت وبيزارى از سوى زن نسبت به مرد باشد، وزن خواستارطلاق شود، در اين گونه از طلاق چون مرد از زن بيزار نيست ودر واقع نمىخواهد زن را طلاق دهد، زن سعى مىكند تا با صرف نظر كردن از مهريهاش ويا در ازاى پرداخت مالى ديگر مرد را نسبت به پذيرش طلاق راضى كند كه اين گونه طلاق را طلاق خُلْع مىنامند، چون در آن زن تلاش مىكند تا با پرداخت مال جامه همسرى را از خود خَلْع كند.
سوم: اينكه كراهت وبيزارى متقابل وطرفينى باشد، ولى مرد خواستار طلاق نشود، بلكه زن خواستار طلاق شود وبا بذل مال حداكثر بميزان مهريه-، مرد را به پذيرش طلاق راضى كند، اين همان طلاق مُبارات «كه به معناى جدائى ومفارقت است» مى باشد.
2- طلاق خلع وطلاق مبارات هر دو طلاق باينند و در آنها مرد نمىتواند پس از طلاق به همسر خود رجوع كند، مگر اينكه زن مال پرداختى خود به مرد را باز
[1]- خلع، طلاقى است كه بنا به درخواست زن صورت مىپذيرد ودر آن وى مبلغى به شوهر مى پردازد كه آن مبلغ حد ومرزى ندارد، مبارات به طلاقى گفته مىشود كه در آن زن و مرد ازهم بيزار شده وطى آن زن بخشى از مهريه يا حداكثر تمام مهريه خود را مىبخشد واز مرد جدامىشود (مترجم).
پس گيرد، كه در اينصورت طلاق، به طلاق رجعى بدل مىشود ومرد مىتواند به همسرش رجوع كند. البته در صورتى كه دليل ديگرى براى باين بودن طلاق وجود نداشته باشد.
3- همانگونه كه اشاره شد خلع ومبارات، هر دو طلاقى هستند در ازاى مال پرداختى زن، ولى آن دو، سه تفاوت بايكديگر دارند:
نخست: بيزارى وكراهت در خلع تنها از سوى زن سرمى زند، ولى در مبارات اين بيزارى وكراهت دو طرفه است.
دوم: طلاق خُلع مشروط به ميزان معينى از مال پرداختى از سوى زن نيست، وهر آنچه دو طرف بر آن توافق كنند هر چند برابر با مهريه، يا كمتر، يا بيشتر ازآن باشد، درست است، ولى مبلغ پرداختى توسط زن در مبارات نبايد بيش از مهريه باشد، بلكه بنابر احتياط مستحب بايدكمتر از ميزان مهريه باشد.
سوم: در خلع مىتوان به واژه «طلاق» يا «خلع» هر كدام به تنهايى بسنده كرد، به عبارت ديگر مرد مىتواند پس از اخذ مبلغ پرداختى از زن تنها بگويد: «خلعتكِ على كذا» يا «انتِ مختلعه على كذا» همچنانكه تنها مىتواند بگويد: «أنتِ طالق على كذا».
در حاليكه در طلاق مبارات مسأله متفاوت است، زيرا اگر واژه «مبارات» نزد عرف به صراحت بر طلاق دلالت نكند، استفاده از اين واژه به تنهايى براى طلاق دادن كفايت نمى كند، بلكه واجب است كه واژه طلاق را پس از آن نيز بكار گيرد، لذا مرد بايد بگويد: «بارأتكِ على كذا فأنتِ طالق» يا اينكه تنها به واژة طلاق بسنده كرده بگويد: «انتِ طالق على ما بذلتِ منالمال».
4- ساير احكام پيش گفته پيرامون طلاق تماماً بر خلع ومبارات نيز صدق مىكنند.
5- اگر بيزارى وكراهت زن نسبت به شوهرش، پيامد آزار واذيتهاى مرد نسبت به وى باشد، به گونهاى كه توهينها وآزار واذيت وضرب وشتم مرد نسبت به زن، تاب ادامه زندگى با مرد را از زن بگيرد، تا آنجا كه زن براى رهايى از اين زندگى حاضرشود مبلغى به مرد بپردازد ومرد در ازاى اين مبلغ زن را طلاق دهد، اين طلاق يك طلاق خلع نخواهد بود، بلكه يك طلاق رجعى تلقى خواهد شد وگرفتن مبلغ پرداختى از سوى مرد حرام مى باشد.
فصل يازدهم: ظهار، ايلاء، لعان
1- ظهار
ظهار چيست؟
ظهار، گونه اى طلاق در دوران جاهليت بود كه طى آن زن تا ابد برمرد حرام مىگشت. در اين طلاق مرد زن را مخاطب قرار داده ومىگفت: «أنتِ علىَّ كظهر امى»، وبا اين گفته همسر خود را به مادرش تشبيه مىكرد، و وى را با اين تشبيه تا ابد بر خود حرام مىساخت.
شريعت اسلام چنين طلاقى را حرام دانسته، احكام ويژهاى براى آن وضعكرده كه در ذيل خواهد آمد.
صيغه ظهار
1- بنا بر اقوى، ظهار با هر عبارتى كه همسر را به بخشى از بدن يكى ازمحارم مرد كه بطور هميشگى بر وى حرام مىباشد مانند مادر، خواهر، عمه وخاله، تشبيهكند، محقق مىشود. مثل اينكه بگويد: «أنتِ علىّ كظهر امى» يا «بطن أُمى» يا «ظهر اختى» و ..
حكم ظهار
2- اگر ظهار مطابق با شرايطى كه پس از اين خواهد آمد واقع شود، نزديكى كردن مرد با همسر مورد ظهارش، حرام خواهد شد واگر مرد بخواهد ديگر بار به زن رجوع كند، ابتدا مىبايست كفّاره بپردازد وسپس رجوع كند، به عبارت ديگر حرام بودن نزديكى، تنها با كفّاره بر طرف مىشود وبهتر آن است كه پيشاز اداى كفّاره از ساير لذت جويى هاى زناشويى نيز اجتناب كند.