1- سپرده شدن كتاب خداوند به ايشان «كه پاسدارى از كتاب الهى، تفقّه در دين وشناخت حرام وحلال دين را براى ايشان درپى دارد.»
2- گواه بودن ايشان بر كتاب الهى «بدينصورت كه به كتاب الهى عمل كنند وپاسدار عمل شدن به كتاب الهى در جامعه باشند وامر به معروف ونهى ازمنكر پيشه كنند.»
3- آيات الهى را به بهاى ناچيز نفروشند «وكتاب خداوند را با امور پست دنيايى معاوضه نكنند ودر برابر ثروتمندان كرنش نكنند.»
4- از كسى «از صاحبان سلطه ونفوذ» جز خداوند هراس به دل راه ندهند.
در واقع اين چهار شرط در كلمه تقوى وحقايق نمود يافته آن در حاكم فراهم مى آيند.
3- فراگيرى احكام
خداوند سبحان مى فرمايد:
إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ كَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِى ثَمَناً قَلِيلًا وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ «مائده، 44».
«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت ونور بود، وپيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى كردند، و «همچنين» علما ودانشمندان به اين كتاب كه به ايشان سپرده شده وبرآن گواه بودند، داورى مى نمودند. بنابراين «بخاطر داورى بر طبق آيات الهى» از مردم نهراسيد واز من بترسيد وآيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد وآنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند».
رهيافت وحى:
به نظر مى رسد مخالفت با فرمان الهى در زمينه حقوق، ستم، ودر زمينه رفتار وكردار، فسق ودر زمينه اصول ومسايل پايه اى دين «تولّى وتبرى»، كفر باشد.
احكام:
1- بى گمان اقامه عدل وداد در جامعه مستلزم اجراى كامل احكام الهى درباب حقوق انسانى است، برخى از اين حقوق عبارتند از:
الف: احترام به مردم.
ب: قصاص ظالم (هركس كه باشد) براى مظلوم (هركس كه باشد).
ج: عدم سازش دراحكام شرعى در زمينه حقوق كوچك وبزرگ انسانها «همچون حقّ آزادى، حقّ مالكيت، حقّ بخشش ستمگر براى ستمديده وحقّ برابرى در قضاوت».
2- سامان دهى به جامعه اى سالم ودور از انحراف وكژروى وفساد، با نهادينه كردن ورع وپرهيز از محارم الهى وبه كارگيرى پندها ومواعظ پيامبران عليهم السلام وجانشينان ايشان صورت مى پذيرد.
3- بى گمان ساختن بناى باشكوه تمدّن اسلامى تنها با چنگ زدن به احكام دين در عرصه سياست، شامل ولايت پذيرى اولياء الهى وتبرّى جستن از دشمنان خداوند امكان پذير خواهد بود.
4- حاكم پيراسته
خداى متعال مى فرمايد:
وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ «مائده، 48»
«واين كتاب «قرآن» را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى كند، وحافظ ونگهبان آنهاست، پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن از هوى وهوسهاى آنان پيروى نكن».
رهيافت وحى:
يكى از كارهايى كه سلامت نظام اسلامى كه بايد كتاب الهى را معيارى براى حكمرانى قرار دهد- را به خطر مى اندازد، پيروى از هوس هاى مردم، به ويژه پيروى از هوسهاى اسرافكاران وتجمّل گرايان واعيان واشراف است.
احكام:
1- حاكم اسلامى بايد از پيروى هوى وهوسها برحذر باشد وبيم پراكندگى كسانى را كه به دنبال هوى وهوس خود هستند، از اطراف خود به دل راه ندهد.
2- حاكم اسلامى براى پايدار ماندن در راه حق، بايد به خدا توكّل كند، وبايد بداند كه در صورت عدم يارى خداوند، هرآن ممكن است در برابر هوسها سر فرود آرد ويارى خداوند را از دست بدهد وبه ضعف وسستى گرايد.
3- حاكمى كه خواستار اجراى احكام الهى وسر باز زدن از پرستش غير خدا باشد، بايد در صدد پاكسازى قانونها از جهل، مصلحت انديشى وتعصّب برآيد وبا مقاومت دربرابر تأثيرات عوامل ياد شده، قوانين را تنها بر حق استوار سازد.
4- براى عارى شدن احكام، داوريها، قانونگذاريها وفتاوى از شائبه خواسته ها وهوسهايى چون جهل، مصلحت انديشى وتعصّب، حاكم بايد مستقل از اهرمهاى گوناگون فشار وتنها با اتكال واعتماد به خداوند يكتا عمل كند، ومراكز فشار را مورد اعتماد قرار ندهد.
5- مؤمنان بايد با نهايت آگاهى وآزاد انديشى حكم خداوند را مورد بپذيرند، ونبايد ضمانتهاى اجرايى مبتنى بر قدرت وثروت را انتظار كشند، زيرا اين دو منبع معمولًا دردست نيروهاى فشار مورد بحث در سطرهاى قبل قرار دارند واين نيروها با تكيه بر اين دو منبع، جهت گيريهاى نادرست خود را بر حكومت تحميل مى كنند.
5- حكم فقيهان عادل
خداى متعال مى فرمايد:
إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً «نساء، 105».
«ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى، واز كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى».
احكام:
الف: مهمترين ويژگيهاى حاكم اسلامى عبارتند از:
1- شناخت حكم الهى براى اينكه در ميان مردم بدان حكم كند.
2- به حق فرمان راندن وبه حق داورى كردن وحمايت نكردن از خائنان وگردن نهادن به حق از طريق اجراى قسط واحقاق حقّ مردم.
ب: برخوردارى از اين ويژگيها وديگر ويژگيهاى آمده در متون كتاب وسنّت وبه اجرا گذاشتن آنها در عرصه جهان بيرون ما را به حكم فقيهان درستكار وعادل نزديكتر مى سازد. اما از سويى نبايد اين حكم را به نوبه خود- با افزودن پاره اى از امورى كه دليل شرعى اى براى آنها نداريم، از نو سامان بخشيم. از اين رو مى توان مهمترين ويژگيهاى حاكم الهى را اينگونه برشمرد:
1- گسستن از خواسته هاى نفسانى.
2- فرا نخواندن مردم به خود.
3- دورى گزيدن از تمام مراتب خودمحورى، خودخواهى وتعصّب.
4- زياده نخواستن وبلندى نطلبيدن براى خود تحت لواى حكومت الهى وتجاوز نكردن از احكام الهى وحقوق مردم. كه در غير اينصورت حاكم به طاغوتى بدل مى گردد كه به جاى خدا پرستش مى شود.
ج: مؤمنان بايد ميان حاكمان برحق وحاكمان به ناحق تفاوت قايل شوند واز كسى كه به پرستش خداوند فرا مى خواند پيروى كنند واز كسى كه مردم را به پرستش خودش مى خواند روى گردانند زيرا خداوند به ما فرمان داده كه از طاغوتيان وسركشان فرمان نبريم وداورى از ايشان نخواهيم.
قصاص، امنيت و عدالت
درآمد:
ارزش قصاص با ارزش هاى عدالت وامنيت پيوند خورده است. زيرا براى برقرار ساختن امنيت بايد متجاوزان را از تجاوز بازداشت. البته بايد حقوق جانيان را نيز محترم شمرد وايشان را به اندازه جنايتشان، نه بيشتر، قصاص كرد.
در واقع قصاص زندگى اجتماعى را تضمين مى كند، چرا كه در ارتكاب يك جنايت تنها اين قربانى مستقيم جرم نيست كه زيان مى بيند، بلكه احساس امنيت اجتماعى نيز به شدّت آسيب مى بيند.
خداوند متعال مى فرمايد:
وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِى الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «بقره، 179».
«وبراى شما در قصاص، حيات وزندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد».
از سويى قصاص تنها به ارتكاب قتل محدود نمى شود، بلكه شامل جنايت بر اعضاى بدن نيز مى شود. در واقع امر قصاص چنان گسترش مى يابد كه تمام حقوق وحرمتها را دربر مى گيرد، به گونه اى كه هر كس حيثيّت وحرمت كسى را مورد تجاوز قرار دهد مى توان وى را قصاص كرد:الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ «بقره، 194».
«ماه حرام، در برابر ماه حرام «اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، ودر آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد» وتمام حرمت «شكنى» ها «قابل» قصاص است».
1- قصاص نفس
خداوند سبحان مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِى الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ «بقره، 178»
«اى افرادى كه ايمان آورده ايد حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، وبرده در برابر برده، وزن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر «دينى» خود، چيزى به او بخشيده شود «وحكم قصاص او، تبديل به خون بها گردد» بايد از راه پسنديده پيروى كند. «وصاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد» واو «قاتل» نيز، به نيكى
ديه را «به ولى مقتول» بپردازد، «ودر آن مسامحه نكند» اين، تخفيف ورحمتى است از ناحيه پروردگار شما وكسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت».
رهيافت وحى:
عدالت، بالاترين هدف جامعه است كه امنيت ابزار رسيدن بدان را فراهم مى آورد. از آيه كريمه ذكر شده درمى يابيم كه قصاص، زندگى وهمچنين پرهيزگارى را درپى خواهد داشت، كه حيات وزندگى نيز همچون پرهيزگارى با سلامت وامنيت عمومى واجتماعى پيوند خورده است.
احكام:
1- براى اينكه قصاص به مثابه ابزارى براى رسيدن به عدالت تلقى شود، بايد به اندازه جرم قصاص كنيم. از همين رو كشتن كس ديگرى به جز جانى جايز نيست وزياده روى در قتل محسوب مى شود.
2- در صورتى كه جمعى مشتركاً كسى را بكشند، مى توان تمام آنها را قصاص كرد، چرا كه تمام آنها قاتل به شمار مى آيند «البته طبق احكامى كه در باب قصاص كتب فقهى ذكر شده است».
3- مى توان قاتل را بخشيد، كه اين بخشش مى تواند بلاعوض وبراى رضاى خداوند واز روى جوانمردى صورت پذيرد وهمچنين مى توان قصاص را به ديه تبديل كرد.
4- فقها شروط زير را براى قصاص ذكر مى كنند:
نخست: برابرى در آزادى، زيرا فرد آزاد هيچگاه در قبال كشتن برده اى كشته نمى شود.
دوم: برابرى در دين، زيرا فرد مسلمان به واسطه كشتن يك كافر نبايد كشته شود، مگر اينكه حاكم تشخيص دهد با قصاص نكردن مسلمانى كه كافرى را كشته است، فساد وتباهى فراگير خواهد شد وامنيت از ميان خواهد رفت، كه در اين صورت مى توان قصاص كرد. همچنين مسلمانى كه به قتل اهل ذمّه ويا بردگان خو گرفته باشد را بايد قصاص كرد.
سوم: قاتل، پدر مقتول نباشد، زيرا كشتن فرزند توسط پدر قصاص ندارد.
چهارم: سلامت عقل؛ از اين رو نمى توان مجانين را قصاص كرد.
پنجم: بلوغ؛ پس كودكانى كه به حدّ بلوغ نرسيده اند را نمى توان به دليل ارتكاب قتل قصاص كرد.
2- قصاص اندام ها
خداوند سبحان مى فرمايد:
وَ كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «مائده، 45».
«وبر آنها «بنى اسرائيل» در آن «تورات»، مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان، چشم در مقابل چشم، وبينى در برابر بينى، وگوش در مقابل گوش، ودندان دربرابر دندان است، وهر زخمى، قصاص دارد، واگر كسى آن را ببخشد «واز قصاص، صرف نظر كند»، كفاره «گناهان» او محسوب مى شود، وهر كس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است».
رهيافت وحى:
همچنانكه نفس قصاص دارد، براى زخمها واندامها نيز قصاص پيش بينى شده است. به عنوان نمونه اگر دست يا پاى كسى را قطع كنند ويا سر كسى را بشكنند ويا به گونه اى ديگر وى را زخمى كنند، فرد مجروح مى تواند فرد جانى را قصاص كند.
احكام:
1- كسى كه عمداً يكى از اندامهاى فرد ديگرى را قطع ويا فرد ديگرى را زخمى كند، قصاص مى شود.
2- مجنى عليه «فرد زيان ديده» مى تواند بدون درنظر گرفتن هيچ شرطى، جانى را مورد عفو قرار دهد ويا اينكه قصاص را به ديه تبديل كند.
3- شروط قصاص در اينجا همچون شروط قصاص نفس است. بنابراين مسلمان به دليل زخمى كردن يا قطع عضو ذمّى وهمچنين پدر به دليل جرح يا قطع عضو فرزند، قصاص نمى شوند.
كودكى كه به حدّ بلوغ نرسيده، مجنون وكسى كه از روى اجبار جنايت كرده باشد نيز قصاص نمى شوند.
4- مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه نمى توان دست سالم را در برابر دست از كار افتاده وفلج قطع كرد. همچنين اگر جانى بيمارى اى داشته باشد كه قصاص موجبات مرگ او را فراهم آورد، «به عنوان نمونه مبتلا به مرض قند باشد» نمى توان او را به واسطه جرح ويا قطع اعضاء قصاص كرد.
3- قصاص حرمت شكنى ها
قرآن كريم:
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «بقره، 194».
«ماه حرام، دربرابر ماه حرام «اگر دشمنان، احترام آن را شكستند ودر آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.» وتمام حرمت «شكنى» ها، «قابل» قصاص است. و «به طوركلى» هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدى كنيد واز خدا بپرهيزيد «وزياده روى ننماييد» وبدانيد خدا با پرهيزگاران است».
رهيافت وحى:
هركس حقوقى دارد كه تجاوز به آنها بر ديگران حرام است. حال اگر كسى بدين حقوق تجاوز كرد صاحب حق مى تواند قصاص كند، چرا كه براى حرمتها «يا حقوق محترم مردم» قصاص پيش بينى شده است.
احكام:
1- هر امرى كه با سلامت وامنيت فردى مردم مرتبط باشد، حرمتى براى ايشان محسوب مى شود كه ديگران بايد آنرا محترم بدارند. از اين رو نمى توان جسم، دارايى ويا حيثيت واعتبار كسى را مورد تجاوز قرار داد.
- در اين صورت اگر كسى، از سوى فرد ديگرى مجروح شود، او حق دارد جانى را به تفصيلى كه در كتاب «قصاص» آمده قصاص كند.