قصاص، امنيت و عدالت
درآمد:
ارزش قصاص با ارزش هاى عدالت وامنيت پيوند خورده است. زيرا براى برقرار ساختن امنيت بايد متجاوزان را از تجاوز بازداشت. البته بايد حقوق جانيان را نيز محترم شمرد وايشان را به اندازه جنايتشان، نه بيشتر، قصاص كرد.
در واقع قصاص زندگى اجتماعى را تضمين مى كند، چرا كه در ارتكاب يك جنايت تنها اين قربانى مستقيم جرم نيست كه زيان مى بيند، بلكه احساس امنيت اجتماعى نيز به شدّت آسيب مى بيند.
خداوند متعال مى فرمايد:
وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِى الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «بقره، 179».
«وبراى شما در قصاص، حيات وزندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد».
از سويى قصاص تنها به ارتكاب قتل محدود نمى شود، بلكه شامل جنايت بر اعضاى بدن نيز مى شود. در واقع امر قصاص چنان گسترش مى يابد كه تمام حقوق وحرمتها را دربر مى گيرد، به گونه اى كه هر كس حيثيّت وحرمت كسى را مورد تجاوز قرار دهد مى توان وى را قصاص كرد:الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ «بقره، 194».
«ماه حرام، در برابر ماه حرام «اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، ودر آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد» وتمام حرمت «شكنى» ها «قابل» قصاص است».
1- قصاص نفس
خداوند سبحان مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِى الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ «بقره، 178»
«اى افرادى كه ايمان آورده ايد حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، وبرده در برابر برده، وزن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر «دينى» خود، چيزى به او بخشيده شود «وحكم قصاص او، تبديل به خون بها گردد» بايد از راه پسنديده پيروى كند. «وصاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد» واو «قاتل» نيز، به نيكى
ديه را «به ولى مقتول» بپردازد، «ودر آن مسامحه نكند» اين، تخفيف ورحمتى است از ناحيه پروردگار شما وكسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت».
رهيافت وحى:
عدالت، بالاترين هدف جامعه است كه امنيت ابزار رسيدن بدان را فراهم مى آورد. از آيه كريمه ذكر شده درمى يابيم كه قصاص، زندگى وهمچنين پرهيزگارى را درپى خواهد داشت، كه حيات وزندگى نيز همچون پرهيزگارى با سلامت وامنيت عمومى واجتماعى پيوند خورده است.
احكام:
1- براى اينكه قصاص به مثابه ابزارى براى رسيدن به عدالت تلقى شود، بايد به اندازه جرم قصاص كنيم. از همين رو كشتن كس ديگرى به جز جانى جايز نيست وزياده روى در قتل محسوب مى شود.
2- در صورتى كه جمعى مشتركاً كسى را بكشند، مى توان تمام آنها را قصاص كرد، چرا كه تمام آنها قاتل به شمار مى آيند «البته طبق احكامى كه در باب قصاص كتب فقهى ذكر شده است».
3- مى توان قاتل را بخشيد، كه اين بخشش مى تواند بلاعوض وبراى رضاى خداوند واز روى جوانمردى صورت پذيرد وهمچنين مى توان قصاص را به ديه تبديل كرد.
4- فقها شروط زير را براى قصاص ذكر مى كنند:
نخست: برابرى در آزادى، زيرا فرد آزاد هيچگاه در قبال كشتن برده اى كشته نمى شود.
دوم: برابرى در دين، زيرا فرد مسلمان به واسطه كشتن يك كافر نبايد كشته شود، مگر اينكه حاكم تشخيص دهد با قصاص نكردن مسلمانى كه كافرى را كشته است، فساد وتباهى فراگير خواهد شد وامنيت از ميان خواهد رفت، كه در اين صورت مى توان قصاص كرد. همچنين مسلمانى كه به قتل اهل ذمّه ويا بردگان خو گرفته باشد را بايد قصاص كرد.
سوم: قاتل، پدر مقتول نباشد، زيرا كشتن فرزند توسط پدر قصاص ندارد.
چهارم: سلامت عقل؛ از اين رو نمى توان مجانين را قصاص كرد.
پنجم: بلوغ؛ پس كودكانى كه به حدّ بلوغ نرسيده اند را نمى توان به دليل ارتكاب قتل قصاص كرد.
2- قصاص اندام ها
خداوند سبحان مى فرمايد:
وَ كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «مائده، 45».
«وبر آنها «بنى اسرائيل» در آن «تورات»، مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان، چشم در مقابل چشم، وبينى در برابر بينى، وگوش در مقابل گوش، ودندان دربرابر دندان است، وهر زخمى، قصاص دارد، واگر كسى آن را ببخشد «واز قصاص، صرف نظر كند»، كفاره «گناهان» او محسوب مى شود، وهر كس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است».
رهيافت وحى:
همچنانكه نفس قصاص دارد، براى زخمها واندامها نيز قصاص پيش بينى شده است. به عنوان نمونه اگر دست يا پاى كسى را قطع كنند ويا سر كسى را بشكنند ويا به گونه اى ديگر وى را زخمى كنند، فرد مجروح مى تواند فرد جانى را قصاص كند.
احكام:
1- كسى كه عمداً يكى از اندامهاى فرد ديگرى را قطع ويا فرد ديگرى را زخمى كند، قصاص مى شود.
2- مجنى عليه «فرد زيان ديده» مى تواند بدون درنظر گرفتن هيچ شرطى، جانى را مورد عفو قرار دهد ويا اينكه قصاص را به ديه تبديل كند.
3- شروط قصاص در اينجا همچون شروط قصاص نفس است. بنابراين مسلمان به دليل زخمى كردن يا قطع عضو ذمّى وهمچنين پدر به دليل جرح يا قطع عضو فرزند، قصاص نمى شوند.
كودكى كه به حدّ بلوغ نرسيده، مجنون وكسى كه از روى اجبار جنايت كرده باشد نيز قصاص نمى شوند.
4- مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه نمى توان دست سالم را در برابر دست از كار افتاده وفلج قطع كرد. همچنين اگر جانى بيمارى اى داشته باشد كه قصاص موجبات مرگ او را فراهم آورد، «به عنوان نمونه مبتلا به مرض قند باشد» نمى توان او را به واسطه جرح ويا قطع اعضاء قصاص كرد.
3- قصاص حرمت شكنى ها
قرآن كريم:
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «بقره، 194».
«ماه حرام، دربرابر ماه حرام «اگر دشمنان، احترام آن را شكستند ودر آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.» وتمام حرمت «شكنى» ها، «قابل» قصاص است. و «به طوركلى» هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدى كنيد واز خدا بپرهيزيد «وزياده روى ننماييد» وبدانيد خدا با پرهيزگاران است».
رهيافت وحى:
هركس حقوقى دارد كه تجاوز به آنها بر ديگران حرام است. حال اگر كسى بدين حقوق تجاوز كرد صاحب حق مى تواند قصاص كند، چرا كه براى حرمتها «يا حقوق محترم مردم» قصاص پيش بينى شده است.
احكام:
1- هر امرى كه با سلامت وامنيت فردى مردم مرتبط باشد، حرمتى براى ايشان محسوب مى شود كه ديگران بايد آنرا محترم بدارند. از اين رو نمى توان جسم، دارايى ويا حيثيت واعتبار كسى را مورد تجاوز قرار داد.
- در اين صورت اگر كسى، از سوى فرد ديگرى مجروح شود، او حق دارد جانى را به تفصيلى كه در كتاب «قصاص» آمده قصاص كند.
- همچنين اگر داريى هاى كسى از سوى ديگرى به ناحق مورد دست اندازى قرار گيرد، زيان ديده مى تواند حقّ خود را از متجاوز بازپس گيرد.
- ونيز اگر كس ديگرى را از حق مالى معينى «مانند حق تقدم واولويت در خريد ويا فروش» محروم كند، او مى تواند قصاص ومعامله به مثل كند يا حق از دست رفته خود را بستاند.
- از سويى اگر حيثيت، آبرو واعتبار كسى توسط ديگرى مورد تعرّض قرار گيرد و با اين كار حرمت او هتك شود، بر نفر اوّل جايز است تا همانند او عمل كند، البته در صورتى كه مقابله به مثل به فعل حرام ديگرى همچون اشاعه فحشا يا زيان رساندن به ديگران منجر نشود. 2- اگر قصاص در حرمت شكنيها به زيان ديگران ويا فعل حرام ديگرى منجر شود، آن قصاص جايز نيست. به عنوان نمونه: اگر كسى پنهانى به درون خانه ديگرى نگاه كند وبه همسر ويا دختر وى نظر افكند، نمى توان در برابر اين عمل وى مقابله به مثل كرد، چرا كه نگاه كردن به زن نامحرم چه بدواً وچه از روى قصاص، جايز نيست.
3- در برخورد با حقوق وحرمتهاى جوامع نيز همچون حقوق افراد عمل مى شود. لذا نمى توان از جامعه اى هتك حرمت كرد. حرمت ماه حرام در نزد عرب پيش از اسلام وهمچنين حرمت بيت الحرام از اين دست حرمتهاى اجتماعى مى باشند. البته اگر خود جوامع بدواً اين حرمتها را مورد هتك قرار دهند، مى توان در برابر ايشان به مقابله به مثل پرداخت وايشان را قصاص كرد.
4- از آيه فوق برمى آيد اگر قصاص كردن در حرمت شكنيها منجر به هتك حرمت طرف مقابل شود، جايز است. به عنوان نمونه:
- اگردولتى احترام به سفارت وكارگزاران سفارت دولت ديگرى را كه يكى از قوانين روابط سياسى است، نقض كند، دولت دوم مى تواند مقابله به مثل كند.
- ويا اگر هواپيماهاى جنگى كشورى ديوار صوتى كشور ديگرى را بشكنند ويا ناوهاى ايشان از مرزهاى قانونى كشور دوم عبور كنند، كشور دوم مى تواند به همين گونه عمل كند.
اگر دولتى بر كالاهاى تجارى كشور ديگرى عوارض وماليات گمركى وضع كند، دولت دوم مى تواند مقابله به مثل كند.
- همچنين در صورت جعل نشان ها وعلايم تجارى كشورى توسّط كشورى ديگر، كشور اول مى تواند به آنچه قصاص تلقّى مى شود عمل كند. اينها همه به اين خاطر است كه «تمام حرمت شكنيها قابل قصاص است».
حرمت جان
درآمد:
حق حيات يكى از بنيادى ترين حقوق انسانها است. در واقع اين حق، ارزشى ايمانى است كه از اصل احترام به ديگران وبه رسميت شناختن تمام حقوق مردم سرچشمه مى گيرد. از اين رهگذر است كه قرآن كريم حرمت جان انسان را از بزرگترين حقوق دانسته است.
در واقع ارتكاب قتل جنايتى معمولى نيست، چرا كه اولًا مخالف با فطرت بشرى است، ثانياً از مصاديق ستم تلقّى مى شود. زيرا كه فرد قاتل حقّ حيات را از يك انسان سلب مى كند.
از اين رو خداوند متعال براى حفاظت از جان مردم وبزرگداشت ارزش حيات، براى اولياى مقتولى كه به ستم كشته شده است اختياراتى قرار داده وممنوعيت قتل نفس را به عنوان پيمانى اجتماعى مقرر نموده، همچنانكه قصاص را نيز تضمين كننده حيات اجتماعى دانسته است.
1- ارزش حيات
خداى سبحان مى فرمايد:
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِى الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ «مائده، 32»
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام معاملات - قم، چاپ: اول، 1390.
به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته وهر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. ورسولان ما دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدى واسراف كردند».
رهيافت وحى
برخوردارى از ويژگيهاى رفتارى ناپسند، مانند خودبزرگ بينى وهمچنين حسد، در واقع حيات وزندگى انسانى را به خطر مى اندازد، از اين رو مؤمنان بايد در جهت
پيراستگى روان خود از اين صفات ناپسند بكوشند، همچنانكه جامعه ايمانى نيز به نوبه خود بايد در جهت پيراستگى روانها از رسوبات اخلاقى اى چون تعصّب وخودخواهى گام بردارد، تا ريشه هاى تباهى وجنايت در جامعه خشكانده شود. بايد گفت بنياد تربيت سالم بر پرهيزگارى بنا مى شود، اينكه بدانيم تنها معيار پذيرش فرمانبريهاى مردم در نزد خدا وتنها سنجه بهروزى در دنيا بيگمان پرهيزگارى است، واينكه بدانيم هماوردى وسبقت جويى در نيكيها از رهگذر تقوى، بهتر از نزاع وهماوردى منفى با يكديگر مى باشد.
احكام:
1- جايز نيست كسى تنها به خيال اينكه ديگرى نسبت به وى خيال شومى در سر مى پروراند، او را بكشد ويا آزارى به وى رساند. اين در حالى است كه بسيارى از جرائم در پى چنين ترسها وخيالهايى واقع مى شوند. حال آنكه اگر جهانيان همگى به گفته فرزند حضرت آدم به برادر خود مبنى بر اينكه «هرگز به قتل برادرش دست نخواهد گشاد» پاى بندند، بيگمان ميزان جرايم در جوامع به نسبت چشمگيرى كاهش خواهد يافت. البته بايد گفت اين امر به هيچ وجه به معنى منع دفاع از خود ويا تسليم شدن در برابر قاتلان وجنايتكاران نيست.
2- همانگونه كه دست زدن به كارهاى نيك وسبقت جويى وهماوردى در نيكيها امرى نيكو تلقّى مى شود، بايد از دست زدن به كارهاى نادرست وشوم جلوگيرى كرد. به ديگر سخن در آستانه وقوع امر شوم وناپسند، هيچگاه نبايد در انجام آن از ديگران سبقت جست. به عنوان نمونه اگر جنگى ناگزير از وقوع باشد نبايد آغاز كننده آن بود، ويا اگر قتلى ناگزير به وقوع خواهد پيوست نبايد دست به آن آلوده ساخت، زيرا قاتلان بار گناه خود وبار گناه كشتن به ناحق ديگران را تنها خود به دوش مى كشند.
3- مرحله پيش از تصميم گيرى براى ارتكاب جرم مرحله اى مهم است. از اين رو بايد تمام عزم واراده وتمام پيشينه هاى روحى- روانى ونيز تمام نيروى عقلانى خود را براى رويارويى با وسوسه هاى گمراه كننده شيطان وتلاشهاى