حرمت جان
درآمد:
حق حيات يكى از بنيادى ترين حقوق انسانها است. در واقع اين حق، ارزشى ايمانى است كه از اصل احترام به ديگران وبه رسميت شناختن تمام حقوق مردم سرچشمه مى گيرد. از اين رهگذر است كه قرآن كريم حرمت جان انسان را از بزرگترين حقوق دانسته است.
در واقع ارتكاب قتل جنايتى معمولى نيست، چرا كه اولًا مخالف با فطرت بشرى است، ثانياً از مصاديق ستم تلقّى مى شود. زيرا كه فرد قاتل حقّ حيات را از يك انسان سلب مى كند.
از اين رو خداوند متعال براى حفاظت از جان مردم وبزرگداشت ارزش حيات، براى اولياى مقتولى كه به ستم كشته شده است اختياراتى قرار داده وممنوعيت قتل نفس را به عنوان پيمانى اجتماعى مقرر نموده، همچنانكه قصاص را نيز تضمين كننده حيات اجتماعى دانسته است.
1- ارزش حيات
خداى سبحان مى فرمايد:
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِى الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ «مائده، 32»
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام معاملات - قم، چاپ: اول، 1390.
به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته وهر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. ورسولان ما دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدى واسراف كردند».
رهيافت وحى
برخوردارى از ويژگيهاى رفتارى ناپسند، مانند خودبزرگ بينى وهمچنين حسد، در واقع حيات وزندگى انسانى را به خطر مى اندازد، از اين رو مؤمنان بايد در جهت
پيراستگى روان خود از اين صفات ناپسند بكوشند، همچنانكه جامعه ايمانى نيز به نوبه خود بايد در جهت پيراستگى روانها از رسوبات اخلاقى اى چون تعصّب وخودخواهى گام بردارد، تا ريشه هاى تباهى وجنايت در جامعه خشكانده شود. بايد گفت بنياد تربيت سالم بر پرهيزگارى بنا مى شود، اينكه بدانيم تنها معيار پذيرش فرمانبريهاى مردم در نزد خدا وتنها سنجه بهروزى در دنيا بيگمان پرهيزگارى است، واينكه بدانيم هماوردى وسبقت جويى در نيكيها از رهگذر تقوى، بهتر از نزاع وهماوردى منفى با يكديگر مى باشد.
احكام:
1- جايز نيست كسى تنها به خيال اينكه ديگرى نسبت به وى خيال شومى در سر مى پروراند، او را بكشد ويا آزارى به وى رساند. اين در حالى است كه بسيارى از جرائم در پى چنين ترسها وخيالهايى واقع مى شوند. حال آنكه اگر جهانيان همگى به گفته فرزند حضرت آدم به برادر خود مبنى بر اينكه «هرگز به قتل برادرش دست نخواهد گشاد» پاى بندند، بيگمان ميزان جرايم در جوامع به نسبت چشمگيرى كاهش خواهد يافت. البته بايد گفت اين امر به هيچ وجه به معنى منع دفاع از خود ويا تسليم شدن در برابر قاتلان وجنايتكاران نيست.
2- همانگونه كه دست زدن به كارهاى نيك وسبقت جويى وهماوردى در نيكيها امرى نيكو تلقّى مى شود، بايد از دست زدن به كارهاى نادرست وشوم جلوگيرى كرد. به ديگر سخن در آستانه وقوع امر شوم وناپسند، هيچگاه نبايد در انجام آن از ديگران سبقت جست. به عنوان نمونه اگر جنگى ناگزير از وقوع باشد نبايد آغاز كننده آن بود، ويا اگر قتلى ناگزير به وقوع خواهد پيوست نبايد دست به آن آلوده ساخت، زيرا قاتلان بار گناه خود وبار گناه كشتن به ناحق ديگران را تنها خود به دوش مى كشند.
3- مرحله پيش از تصميم گيرى براى ارتكاب جرم مرحله اى مهم است. از اين رو بايد تمام عزم واراده وتمام پيشينه هاى روحى- روانى ونيز تمام نيروى عقلانى خود را براى رويارويى با وسوسه هاى گمراه كننده شيطان وتلاشهاى
پيگير نفس امّاره براى گمراه ساختن ومنقاد كردن وجدان، در اين مرحله به كار گيريم.
از اين رو بايد به امورى چند اهتمام ورزيم كه عبارتند از:
الف: اشاعه فرهنگ احترام زندگى وحيات در جوامع به هر وسيله ممكن ومقابله با هر فرهنگ جاهلانه اى كه حيات بشرى را بى ارزش تلقى نموده وبراى زندگى انسانها حرمتى قائل نيست.
ب: برحذر داشتن مردم از پيامدهاى قتل وترساندن ايشان از زيانهايى كه در دنيا وآخرت گريبانگير قاتلان خواهد شد.
ج: جلوگيرى از نمايش فيلمهاى رايج جنايى كه صحنه هايى از قتل وكشتار را به نمايش مى گذارند واز اين رهگذر امر كشتن را امرى سهل وآسان وچه بسا مثبت مى نمايانند، همچنانكه روشهاى متفاوت قتل را نيز آموزش مى دهند.
د: جلوگيرى از انتشار ترانه ها، سرودها، شعرها ويا رمانهايى كه قتل وكشتن را تحسين مى كنند وحيات بشرى را به باد استهزاء مى گيرند.
ه-: آگاه ساختن مردم از ابعاد گوناگون جنايت يك قاتل، تا اين امر يك فرهنگ عمومى جامعه شود، تماماً بر خلاف چيزى كه امروزه در بسيارى از فيلمها وداستانهاى پليسى به نمايش در مى آيد وبا مشروعيت بخشى به عملكرد قاتلان دل هر بيننده اى را نسبت به آنان به ترحم وا مى دارد.
4- از آيه 32 سوره مائده واحاديث معتبرى كه در تفسير اين آيه وجود دارد درمى يابيم كه: ارزش زندگى بسيار بزرگ است. ومؤمنان بايد از هر راهى اين ارزش را پاس دارند.
حال در ذيل به پاره اى از احكام استنباط شده از اين مفاهيم توجّه كنيد:
نخست: مؤمنين بايد نظام بهداشت ودرمان ممتازى را در جامعه ايجاد كنند، نظامى كه با برنامه هايى چون واكسيناسيون فراگير دربرابر بيماريهاى واگيردار وخطرناك، سامان دهى يك نظام كنترل مرزها براى جلوگيرى از ورود بيماريها از مناطق آلوده به داخل كشور، ايجاد قرنطينه هايى براى بيماران مبتلا به بيماريهاى خطرناكى چون سل، ايدز ووبا، ايجاد نظامى براى كنترل مواد غذايى، ايجاد نظامى براى رسيدگى به امور
مادران وكودكان وبالاخره اهتمام به تغذيه درست وكامل، مردم را از شيوع ويروسها وميكروبها ايمن سازد. به علاوه بايد نظام بهداشتى درمانى متكاملى كه از سويى پزشكان وداروهاى مورد نياز را به موقع فراهم مى آورد واز سوى ديگر به ايجاد درمانگاهها و بيمارستانهايى با كادر پزشكى ممتاز مى پردازد، به وجود آيد.
دوم: مؤمنان بايد نظام راهنمايى ورانندگى قاطعى را به جهت محافظت مردم از پيامدهاى حوادث راه ايجاد كنند. نظامى كه همه راههاى درون شهرى وبرون شهرى را تحت نظر وكنترل دقيق قرار داده وكليه عوامل سلامتى وآسايش مردم را فراهم نمايد.
سوم: علاوه بر اين بايد سلامت مردم را از خطرات احتمالى دستاوردهاى صنعت وتكنولوژى همچون خطراتى كه كابلها واتصالات امر برق رسانى وابزارهاى برقى، مجارى گاز ووسايل گازسوز، شبكه مجارى آب وفاضلاب، دربردارند ايمن ساخت وهنگامى كه خطرى جدى جان وسلامتى مردم را تهديد مى كند بايد به سرعت وقاطعانه براى از ميان بردن ويا كاهش زيانهاى احتمالى وارد عمل شد.
چهارم: دولتها بايد قوانين مناسبى را به جهت ايمن ساختن امر ساخت وساز وايمنى ساختمانها وضع كنند. قانونگذاران بايد استوار ساختن پى ساختمانها، ضدّ زلزله كردن آنها «درمناطق زلزله خيز» وتعبيه كردن راههاى خروجى كافى براى استفاده در مواقع بروز حوادث غير مترقّبه «همچون آتش سوزى» وامورى از اين دست را كه سلامت وايمنى را ضمانت ميكنند، در مفادّ قوانين ومقرّراتى كه تصويب مى نمايند، مورد توجّه قرار دهند.
2- پيشگيرى از قتل
خداى متعال مى فرمايد:
وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلَا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً «اسراء، 33».
«وكسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده نكشيد، جز به حق وآن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولى اش سلطه «وحق قصاص» قرار داديم، اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است».
رهيافت وحى:
براى محافظت از زندگى انسانها وپيشگيرى از ارتكاب قتل در جامعه، بايد به مردم اعلام شود كه قتل نفس از گناهان كبيره است وكيفر كسى كه مؤمنى را مى كشد دوزخ جاويد خواهد بود. همچنين جلوگيرى از ارتكاب قتل بايد يكى از اصول ثابت پيمان جوامع بشرى باشد. وقصاص عادلانه اى براى جنايت كاران در نظر گرفته شود، ومردم نبايد جنايت قاتل را كتمان كنند. در غير اينصورت ارتكاب قتل در ميان مردم به گونه اى پنهانى صورت خواهد پذيرفت.
احكام:
1- قتل نفس حرام است، مگر اين كه بر جواز شرعى آن دليل قاطعى وجود داشته باشد همچون قتل در قصاص نفس، يا قتل مفسدين فى الارض يا قتل در دفاع از خود در جنگها.
2- قتل نفس نه تنها حرام است، بلكه از گناهان كبيره اى است كه خداوند مرتكبان آن را به آتش جهنّم بيم داده است.
3- قتل مؤمن در روايات به دو گونه تقسيم شده است:
الف: كشتن مؤمن به خاطر دينش، كه كيفر آن آتش جاودان در آخرت وكيفر دنيوى آن قصاص يا ديه است.
ب: كشتن از روى خشم وغضب، بدون اينكه ديانت مقتول نقشى در قتل او داشته باشد، كه در اينصورت كيفر قاتل تنها قصاص يا ديه خواهد بود.
4- كيفر كسى كه مؤمنى را بكشد، در دنيا قصاص يا ديه مى باشد، كه به خاطر منع از ارتكاب قتل وضع شده است ودر آخرت عذاب وخوارى خواهد بود.
5- اسلام، پنهان كردن قاتلان وسرپوش گذاشتن بر كار آنها را به جهت فرار از دادگرى عادلانه حرام كرده است.
6- هر جامعه خواستار عزّت وايمان بايد در ميان فرزندان وگروههاى خود پيمانى ناگسستنى ببندد مبنى بر حمل نكردن اسلحه عليه يكديگر وتبعيد نكردن يكديگر از محل سكونت خود، هرچند اختلافها وتضاد مصالح ميان افراد بالا
گيرد. زيرا استفاده از سلاح نظام را سست وتبعيد ووادار كردن افراد به ترك سرزمين، پايه هاى تمدّن را لرزان مى كند.
3- جنايت كشتن فرزندان
خداى متعال مى فرمايد:
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دينَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ «انعام، 137»
«همين گونه شركاى آنها «بتها»، قتل فرزندانشان را درنظرشان جلوه دادند، «كودكان خود را قربانى بتها مى كردند وافتخار مى نمودند» سرانجام آنها را به هلاكت افكندند، وآيين شان را بر آنان مشتبه ساختند. واگر خدا مى خواست، چنين نمى كرد، «زيرا مى توانست جلوى آنان را بگيرد، ولى اجبار سودى ندارد.» بنابراين، آنها وتهمتهايشان را به حال خود واگذار «وبه آنها اعتنا مكن»».
رهيافت وحى:
در واقع كشتن فرزندان يكى از زشت ترين گونه هاى ارتكاب قتل به شمار مى رود؛ نخست: از آن رو كه قاتل خود بايد در نقش حامى وولى قربانى ايفاى نقش كند وقربانى را از هر آسيبى نگهدارى كند، ودوم اينكه قربانى در اين گونه قتلها ضعيف است وتوان دفاع از خود را ندارد.
احكام:
1- بايد با اين فرهنگ زشت «يعنى كشتن فرزندان» كه در روزگار جاهليت نخستين درميان مردم رايج بود وتوسّط مردان وحى نابود شد، رويارويى كرد.
2- به نظر مى رسد «سقط جنين» نيز يكى از گونه هاى كشتن فرزندان است. زيرا فرزند در رحم مادر مراحل اوليّه حيات خود را سپرى مى كند. هنوز هم در بسيارى از كشورها جنايت سقط جنين رواج دارد وحتى صورتى قانونى نيز به خود گرفته است. از همين رو ما بايد با هر وسيله ممكن به رويارويى اين جنايت بپردازيم.
اركان گناه
درآمد:
براى فراگير ساختن امنيت در شهرهاى ايمان مدار، بايد به هر شكل از انسانها حمايت شود وتنها در صورت اقامه دليلى قاطع، افراد مجرم شناخته شوند. در واقع يكى از سنّتها وقوانين الهى، اصل برائت انسان ومجرم نشمردن مردم به گناه ديگران وعدم مجازات افراد پيش از اتمام حجّت بر آنها است واين كه بى گناهان به جرم ديگران محكوم نشوند. بايد گفت اين سنّت از نمودهاى عدل الهى است.
زيرا خداوند متعال تنها در صورت اتمام حجّت، اهالى يك شهر نافرمان را نابود مى كند؛
ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ «انعام، 131».
«اين به خاطر آن است كه پروردگارت هيچ گاه «مردم» شهرها وآبادى ها را به خاطر ستم هايشان در حال غفلت وبى خبرى هلاك نمى كند. «بلكه قبلا رسولانى براى آنها مى فرستد.»»
همچنين خداوند كسى را به خاطر گناه ديگرى مورد مؤاخذه قرار نمى دهد. وبدعت «اقدامهاى امنيّتى بازدارنده» را كه مستلزم قصاص قبل از جنايت است، رد مى كند.
1- آگاهى شرط مسؤوليت
خداى سبحان مى فرمايد:
ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ «انعام، 131».
«اين به خاطر آن است كه پروردگارت هيچ گاه «مردم» شهرها وآباديها را به خاطر ستم هايشان در حال غفلت وبى خبرى هلاك نمى كند. «بلكه قبلا رسولانى براى آنها مى فرستد»».
رهيافت وحى:
شريعت الهى همچنانكه حكيمانه است، به رحمت ورأفت نيز آراسته است. از همين رو خداوند متعال تنها در صورت فرستادن پيامبرى هشدار دهنده، جوامع نافرمان را كيفر ميكند وهمچنين غافلان را تنها در صورت يادآورى وتذكار به كيفر مى رساند. از همين رو عذر نادان تا وقتى به مسئله آگاهى نيافته موجّه خواهد بود، به ويژه اگر در آن آگاهى قاصر باشد نه مقصّر، چرا كه آگاهى شرط مسؤوليت است.
جهل مردم نسبت به قانون ويا دين، پيش از برحذر داشتن آنها وهشداردادن به ايشان ورسانيدن پيام دين به ايشان، معذور است. امّا اين امر از سويى مسؤوليت علما ودانشمندان دينى را نيز دوچندان مى كند. از همين رو علماى دين بايد به انذار مردم ورسانيدن احكام شريعت به ايشان اقدام كنند كه در اينصورت با رسيدن هشدارهاى لازم به مردم جهل كسى بر وى بخشيده نخواهد شد.
2- اصل برائت انسان
خداى متعال مى فرمايد:
أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى* وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى «نجم، 38- 39».
«كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بردوش نمى گيرد- واينكه انسان بهره اى جز سعى وكوشش او خود ندارد».
رهيافت وحى:
سخن از برائت متهم پيش از اثبات جرم وسخن از اينكه هر كس مسؤوليت عملكرد خود را تنها خود به عهده مى گيرد واينكه نمى توان گناه كسى را بر دوش ديگرى انداخت، مگر اينكه نفر دوم خود كوتاهى كرده باشد كه بايد گناه آن را به اندازه كوتاهى اش به گردن گيرد، درپى سخن از مسؤوليت انسان وحد ومرز آن خواهد آمد.
احكام:
1- هيچ كس گناه ديگرى را به عهده نمى گيرد. از اين رو بايد گفت مجازات هاى دسته جمعى اى كه توسّط نظامهاى ستم پيشه صورت مى گيرد نامشروع هستند. برخى از اين مجازاتها عبارتند از:
الف: تحريم اقتصادى تمام ملّت، براى واداشتن فرزندان آن ملت بر مخالفت با نظام حاكم در آن كشور.
ب: تحت تعقيب قرار دادن خويشان يك متّهم به جرم نزديكى با وى.
2- تا زمانى كه جرم فرد مظنونى بر مبناى احكام قضايى درستى ثابت نشده باشد، نمى توان جرمى را به وى نسبت داد.
3-