ازدواج موقت با اهل كتاب
سؤال (622) بعضى از خطبا و وعاظ از مرحوم آية الله خوئى (قدس سرّه) نقل نمود كه انسان نمىتواند با وجود ازدواج دايم با زن مسلمان، با زن اهل كتاب ازدواج موقت كند، مگر در صورتى كه از زن مسلمان اجازه بگيرد و در غير اين صورت بايد تازيانه بخورد، آيا اين نقل صحيح مىباشد؟
بسمه تعالى: آنچه كه نقل شده، صحيح مىباشد، ولى در صورتى كه مدت زمان عقد موقت با زن كتابى به اندازهاى كم باشد كه عرفاً نگويند كه او دو زن دارد مثل اينكه به مدت يك ساعت و يا يك روز باشد نيازى به اجازه از زن مسلمان ندارد و در صورتى كه عرف شك كند، آيا زمان تعيين شده در عقد به آن اندازه هست يا نه، ازدواج بدون اجازه جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (623) ازدواج با زن اهل كتاب بدون اجازهى زن مسلمان جايز نمىباشد، آيا در صورتى كه زن مسلمان را طلاق داده، مىتواند در زمان عدّهى او بدون اجازهى زن مسلمان با زن كتابى ازدواج كند؟
بسمه تعالى: در صورتى كه طلاق رجعى باشد، ازدواج در عدّه جايز نمىباشد و در صورت طلاق بائن مانعى نداشته و متوقف بر گذشت زمان عدّه نمىباشد، والله العالم.
سؤال (624) آيا اجازهى همسر مسلمان در ازدواج دايم و يا موقت با زن كتابى لازم مىباشد و در صورتى كه اجازه لازم باشد، آيا مىتوان به مجرد علم به رضايت اكتفاء نمود يا اينكه بايد حتماً اجازهى او صريحاً احراز شود؟
بسمه تعالى: بله اجازهى زن مسلمان بايد در ازدواج با زن كتابى چه به شكل دايم و چه موقت احراز گرديده و مجرد علم به رضاى زن مسلمان كفايت نمىكند، والله العالم.
تعيين زمان در عقد موقت
سؤال (625) در صورتى كه شخصى اقدام به ازدواج موقت نموده و مهرى كه مشخص نموده 1000 تومان مىباشد، ولى مدتى براى صيغه در ضمن عقد مشخص نشده است، ولى زن شرط نموده كه مدت بيشتر از مقدار انزال نباشد و بعد از آن مرد ديگر حقى ندارد، حكم اين مسئله را بيان نمائيد؟
بسمه تعالى: بايد در عقد ازدواج موقت- زمان- چه كم و چه زياد مشخص باشد، والله العالم.
عيوبى كه موجب خيار فسخ عقد مىباشد
سؤال (626) در توضيح المسايل عيوب چهارگانهاى كه اگر در مرد باشد، موجب خيار فسخ عقد براى زن مىباشد، ذكر گرديده است. آيا اگر عيوب ديگرى غير از اين عيوب چهار گانه در مرد باشد، شرعاً بايد قبل از عقد به زوجه بگويد؟
بسمه تعالى: بنابر احتياط در صورتى كه عيب از عيوبى است كه بدون اعلام معلوم نمىشود بايد قبل از عقد به زوجه بگويد، ولى نگفتن آن باعث ثبوت خيار براى زن نمىباشد، والله العالم.
ناتوانى جنسى
سؤال (627) زن مسيحى كه با مرد مسيحى ازدواج نموده، ولى اكنون اين زن علاقهاى به آن مرد نداشته و مىگويد اين مرد توانايى جنسى و قدرت دخول به زوجه را ندارد، آيا طبق موازين اسلامى راه حلى براى نجات اين زن از شوهرش مىباشد با توجه به اينكه اين زن بعد از جدايى خواهان
ازدواج با يك مرد مسلمان مىباشد؟
بسمه تعالى: مىتواند به قاضى مسلمان مراجعه نموده و او هم طبق حكم اسلامى حكم كند به اينكه شوهر اين زن را تا يك سال مهلت مىدهد اگر در اين يك سال مرد نتوانست، نزديكى كند براى زن او خيار فسخ عقد نكاح ثابت مىشود چنانچه اين زن مىتواند به قضات دين خودش مراجعه نمايد، والله العالم.
مرض ايدز
سؤال (628) در صورتى كه يكى از زوجين مبتلا به مرض ايدز باشد، آيا ديگرى حق فسخ عقد نكاح را دارد؟
بسمه تعالى: بعيد نيست كه اين مريضى حكم جذام و برص را داشته باشد اگر چه بنابر احتياط با طلاق از هم جدا شوند، والله العالم.
سؤال (629) در صورتى كه زن مبتلا به ايدز نبوده، ولى شوهر مبتلا است، آيا زن مىتواند شوهرش را مجبور به طلاق كند؟
بسمه تعالى: در صورتى كه نجات زن و جلوگيرى از ابتلاى به ايدز متوقف بر طلاق باشد، مىتواند شوهر را مجبور به طلاق كند، والله العالم.
حكم تدليس در ازدواج
سؤال (630) آيا تدليس در ازدواج موجب خيار فسخ مىشود؟
بسمه تعالى: تدليس در ازدواج موجب خيار فسخ نمىشود، مگر در عيوبى كه موجب فسخ عقد مىشود و تدليس ذكر شده در سؤال موجب مىشود كه مهر به عهدهى ولى دخترى باشد كه در ازدواج تدليس نموده است، والله العالم.
سؤال (631) مردى كه مبتلا به بيمارى التهاب كبد وبائى بوده و اقدام به ازدواج موقت نموده است و اين مريضى يك بيمارى خطرناك مسرى بوده و در بسيارى از موارد موجب مرگ شخص مبتلا مىشود و در اين حالت بيمارى شخص مريض نبايد اقدام به عمل جنسى نمايد، زيرا موجب سرايت بيمارى به ديگرى مىشود. با اين فرض اگر اين مرد در هنگام ازدواج موقت به همسرش بگويد من از اين بيمارى نجات و بهبود يافتهام و زن هم گفتهى او را باور نموده و بعد از عقد موقت اقدام به عقد دايم نموده، ولى بعد از عقد دايم متوجه شده كه مرد همچنان مبتلا به مريضى ذكر شده مىباشد. آيا اين زن حق اعمال خيار تدليس دارد و آيا مىتواند مطالبهى مهر كند با توجه به اينكه مرد ذكر شده، نزديكى هم داشته است؟
بسمه تعالى: اگر به وجه معتبر و صحيحى زن بفهمد كه مرد هنوز مبتلا به بيمارى مذكور مىباشد مثل اينكه از گفتهى پزشكان متخصص اين ابتلاء احراز شود، زن مىتواند از انجام عمل نزديكى جلوگيرى نمايد و يا اينكه به طريقى رضايت به اين عمل دهد كه يقين داشته باشد خطر ابتلاء به آن طريق موجود نمىباشد و حق فسخ عقد را نداشته و مىتواند شوهرش را به هر شكلى كه ممكن است، راضى به طلاق دادن او نمايد، هر چند به اين شكل كه مهريهاش را كه مىتواند از مرد در هنگام طلاق بگيرد، به او ببخشد و او را راضى به طلاق نمايد، والله العالم.
حكم حق همخوابى با زنان
سؤال (632) حدود شرعى را كه براى بودن مرد در نزد زن مطرح شده، بيان فرموده و مقدار و زمانى كه در همخوابى با او در شرع مقدّس تعيين گرديده را
مرقوم فرمائيد. آيا مدت زمان يك ساعت كفايت مىكند و آيا مكان هم در اين مسئله دخالت دارد، آيا اگر مرد در يك اتاق و زن در اتاق ديگر بخوابد مفهوم همخوابى و شب بودن با او محقق گرديده است؟
بسمه تعالى: آنچه كه شرعاً معتبر مىباشد آن است كه شب نزد زن رفته و همهى شب را نزد او باشد و معتبر از همخوابى آن است كه با او در يك مكان مثل اتاق واحد بخوابد، والله العالم.
سؤال (633) عدالتى كه بايد بين دو همسر برقرار شود، چيست؟
بسمه تعالى: عدالتى كه در اين مسئله اشاره شده، يعنى شوهر بايد نفقهى زنهاى خود را كه عبارت است از خوراك و لباس و مسكن كه مناسب شأن آنهاست، برايشان فراهم نموده و نسبت به حق همخوابى و حق قسمتى كه هر كدام دارند، بايد بين آنان طبق موازين شرعى عمل نمايد، والله العالم.
سؤال (634) اگر مردى در نزد يكى از دو همسرش شب را به سر برده، آيا مىتواند شبهاى ديگر را هر گونه كه خودش صلاح ديد عمل نمايد؟
بسمه تعالى: بله مىتواند، والله العالم.
احكام اولاد
سؤال (635) در مواردى كه فرزندان به شكل دوقلو متولد مىشوند، آيا فرزندى كه دفعهى دوم از رحم مادر بيرون مىآيد از جهت سن بزرگتر است يا آنكه اول بيرون مىآيد؟
بسمه تعالى: احكام شرعيه مترتب مىشود به فرزندى كه اول متولد مىشود، هرچند در روايت ضعيفهاى وارد شده كه هر كدام كه نطفهاش جلوتر منعقد گرديده، فرزند دوم محسوب مىشود، والله العالم.
الحاق فرزند
سؤال (636) زنى گمان مىكرده كه يائسه شده است و اعمال يائسه را انجام مىداده است، او با شخصى اقدام به ازدواج منقطع نموده و بعد از اتمام مدت با دو شخص ديگر اقدام به ازدواج منقطع كرده است. بعد از اتمام اين سه ازدواج منقطع، حامل و باردار گرديده است. در اين فرض فرزند به كدام يك از اين سه مرد ملحق مىشود؟ آيا مىتوان در اين فرض به قرعه اكتفا نمود؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض ذكر شده در سؤال چون علاقهى زوجيت مرد اول از اين زن قطع گرديده است فرزند به مرد اول ملحق نمىشود و اگر عقد مرد دوّم و سوّم هر دو در زمان عدّه زن از مرد اول بوده است هر دو عقد باطل مىباشد و نزديكى هردو مىشود وطى به شبهه، و در اين فرض فرزند بين اين دو مرد مردد مىشود و بايد در تعيين آن به قرعه مراجعه شود و اگر هر دو عقد بعد از تمام شدن عدّه بوده هر دو صحيح مىباشد و فرزند تعلق به مرد سوم دارد.
سؤال (637) مردى كه با زنى اقدام به ازدواج موقت نموده است و از اين امر خانوادهى زن اطلاع نداشتهاند، ولى اين مرد به زن دخول و نزديكى نكرده و فقط منى خودش را به روى شكم زن يا پشت او مىريخته و يقين داشته كه منى داخل فرج او يا به دهانهى فرج نرسيده است و بعد از سه ماه زن ادعا نموده است كه حامله شده، در اين فرض فرزند به چه كسى ملحق مىشود؟
بسمه تعالى: اگر شوهر اعتراف كند كه منى خود را به اطراف فرج ريخته است، فرزند شرعاً به او ملحق مىشود، والله العالم.
ب- اگر فرزند به اين مرد ملحق شود، آيا زن مىتواند آن را سقط كند، چون بقاى حمل باعث فتنه و خونريزى و كشته شدن زن مىشود؟
بسمه تعالى: سقط جايز نمىباشد و مىتواند اقدام به سفر از وطن خود نموده و در جاى ديگر زندگى نمايد تا فتنهاى محقق نشود، والله العالم.
ج- آيا در صورتى كه اين زن در معرض كشته شدن باشد به شكلى كه خطر كشته شدن او جدى باشد، حكم سقط تغيير نمىكند؟
بسمه تعالى: در فرض مذكور قبل از اينكه روح به جنين دميده شده باشد، مىتواند جنين را سقط نمايد و كسى كه آن را سقط مىكند بايد ديهاش را بدهد هرچند شخص اسقاط كننده پزشك باشد، والله العالم.
د- در صورتى كه فرزند به اين مرد ملحق نشود، اسقاط آن چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى: در حكم ذكر شده فرقى بين الحاق و عدم آن وجود ندارد، والله العالم.
سؤال (638) آيا مرد مىتواند فرزند متولد از زناى خود را به خود نسبت داده و او را فرزند خود بخواند؟ آيا براى از بين رفتن بىآبرويى و افتضاح اين عمل مىتواند به شكل قانونى براى او شناسنامه گرفته و آن را قانوناً فرزند خود بداند با توجه به اينكه فرزند، اگر بعد از بزرگ شدن بفهمد كه فرزند نامشروع بوده، مبتلا به مشكلات روحى و روانى بسيارى مىشود؟
بسمه تعالى: اين فرزند هر چند از راه زنا متولد شده، شرعاً فرزند شخص زناكار محسوب شده و مىتواند از جهت قانونى هم او را به خود ملحق نموده و براى او شناسنامه بگيرد، ولى اين فرزند از شخصى كه زنا كرده، ارث نمىبرد و اگر پدر خواست كه بعد از مرگش از اموال خود، چيزى به اين
فرزند برسد، مىتواند از ثلث مال خود براى او وصيت كند، والله العالم.
سؤال (639) من دوستى دارم كه مثل برادر من به من نزديك مىباشد، ولى در اين ايام مبتلا به مشكلى شده كه مىخواهد حكم شرعى آن را بداند. مشكل دوست من اين است كه او در هنگام نزديكى با همسرش به شكل غير اختيارى به فكر زن ديگرى مىافتد و اين عمل چند بار تكرار شده و اكنون همسر او باردار گرديده است. آيا نزديكى به كيفيتى كه گفته شد موجب حرام بودن نزديكى و تبعاً باعث حرام زاده بودن فرزند مىشود اين در حالى است كه اين رفيق من از بعضى از خطبا شنيده كه اين عمل مثل زنا مىشود و فرزند حلال زاده نمىشود؟
بسمه تعالى: بچهاى كه به اين كيفيت متولد شده، حلال زاده بوده و ملحق به پدرش مىشود. بله نزديكى با همسر با فكر و خيال زن ديگر مكروه مىباشد و آنچه كه از بعضى از خطبا شنيده، صحيح نمىباشد، والله العالم.
سؤال (640) مردى كه زنش را طلاق داده و بعد از مدتى از طلاق زن باردار شده و ادعا مىكند كه شوهر من در بين عدّه به من رجوع نموده و شوهر هم اين امر را انكار مىكند، با توجه به اين مسئله جواب سؤالات زير را مرقوم فرمائيد؟
الف- حكم شرعى اين فرزند چيست؟ آيا بر مرد طلاق دهنده ملحق مىشود؟
ب- از چه زمانى حداقل مدت حمل محاسبه مىشود؟ از زمان طلاق يا هنگام تمام شدن عدّه؟
ج- آيا زن در اثناء عدّه شوهردار حساب مىشود يا خير؟