احكام شير دادن
سؤال (645) مقدار و زمان شرعى شير دادن را كه نبايد از آن بيشتر و يا كمتر باشد، بيان نمائيد؟
بسمه تعالى: زمانى كه شير دادن اثر شرعى ودليل شرعى دارد دو سال كامل مىباشد، ولى شير دادن بچه بعد از دو سال هم مانعى ندارد، چنانچه اگر كمتر از دو سال هم شير دهد، همچنين مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (646) آيا شير دادن به مدت دو سال بر مادر واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (647) در صورتى كه مادر مبتلا به مرض ايدز باشد و شير دادن بچه براى او خطر جدى داشته باشد، آيا وظيفهى شير دادن به مدت دو سال براى اين مادر ثابت است؟
بسمه تعالى: در صورتى كه خوف ضرر براى بچه باشد، مادر بايد در صورت وجود شخصى كه به بچه شير مىدهد، از شير دادن خوددارى كند، والله العالم.
احكام حضانت
سؤال (648) در صورتى كه بچه نزد مادرى باشد كه به خاطر مريضى مادر اطمينانى به سالم ماندن بچه در نزد او نمىباشد، آيا پدر مىتواند اين بچه را از مادرش بگيرد و نزد خود نگه دارد، با توجه به اينكه سن بچه يك سال و نيم مىباشد و بچه هم شيرخوار مىباشد؟
بسمه تعالى: اگر پدر به وجه معتبرى بداند كه ماندن فرزند در نزد مادر براى پسر بچه، صلاح او نبوده و بچه داراى امنيت نباشد، مىتواند او را از مادر بگيرد، والله العالم.
سؤال (649) اگر مرد و زن بعد از طلاق تصميم بگيرند كه فرزندان نزد مادرشان باشند، آيا عمل به اين تصميم واجب است؟ آيا پدر مىتواند به اين تصميم عمل نكند و بچه را از مادرشان جدا كند و اگر اين تصميم لازم الاجرا باشد، پس ولايت پدر كجا مىرود؟
بسمه تعالى: اگر اين تصميم را در ضمن عقد لازمى شرط كرده باشند، نمىتوانند بر خلاف آن عمل نمايند، والله العالم.
سؤال (650) اگر مرد با همسرش تصميم بگيرند كه فرزندان بعد از طلاق نزد مادرشان باشند، هر چند مادرشان ازدواج كند، آيا اين تصميم براى مرد لازم الاجرا بوده و پدر نمىتواند بعد از تصميم فرزندان را نزد خود برگرداند؟
بسمه تعالى: اگر اين تصميم به شكل مصالحه بر حق شوهر و يا به شكل شرط در عقد لازم باشد، صلح و شرط نافذ بوده و بايد مرد به آن عمل كرده و ملتزم باشد و در غير اين صورت وجوب التزام ندارد، والله العالم.
حكم فرزند پذيرى
سؤال (651) زنى كه مدت طولانى از ازدواج او گذشته و صاحب فرزند نگشته، آيا زن ديگرى مىتواند برادرش را به عنوان فرزند به اين زن بدهد؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): هيچ اثر شرعى بر اين عمل مترتب نمىشود و نمىتواند برادر آن زن را فرزند خود بداند، والله العالم.
اسقاط جنين و ديهى آن
سؤال (652) در چه مواردى سقط جنين جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه هنوز روح در فرزند دميده نشده و حمل جنين باعث ضرر باشد به شكلى كه مادر نتواند جنين را حمل نمايد، مىتواند آن را ساقط كند. ولى اگر بعد از ولوج و دميدن روح باشد، اگر بقاء جنين باعث مردن مادر شود، مىتواند آن را ساقط نمايد، ولى غير مادر حق اين عمل را بنابر احتياط ندارد و اگر بقاء جنين باعث هلاك و مرگ مادر نشود، حق اسقاط ندارد، والله العالم.
سؤال (653) آيا زن مىتواند جنين خود را بدون سبب و فقط به خاطر مشكل بودن تربيت او ساقط نمايد؟
بسمه تعالى: در فرض مذكور اسقاط جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (654) در رسالهى منهاج الصالحين ج 2 مسئلهى 1379 فرموده ايد: اسقاط جنين و حمل هر چند به شكل نطفه باشد، جايز نمىباشد، معناى نطفه را بيان فرمائيد؟
خوئى (قدس سرّه): نطفه همان منى است و معناى حمل بودن يعنى به شكلى شود كه مبدأ پيدايش انسان باشد و اين حالت در زمانى است كه منى در ديواره رحم مستقر شده و شروع به رشد مىكند و بعد از مدتى علقه مىگردد، والله العالم.
سؤال (655) اگر باقى ماندن جنين در رحم زن حامل و باردار، باعث مرگ او شود و به عبارت ديگر زنده ماندن فرزند متوقف بر مرگ مادر و زنده ماندن مادر متوقف بر از بين رفتن جنين باشد. در اين فرض مادر مىتواند جنين را اسقاط نمايد. آيا اشخاص ديگرى غير از مادر مىتوانند عمل اسقاط را
انجام دهند؟ آيا حرف اطبا در تشخيص اين موضوع كه در سؤال گفته شد اعتبارى دارد؟
خوئى (قدس سرّه): بله مادر مىتواند جنين را ساقط كند و كلام پزشكان تا زمانى كه اشتباه آنان معلوم نگشته، اعتبار دارد و ديه را بايد كسى بدهد كه مباشر در اسقاط مىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): مادر مىتواند با خوردن دارو جنين را كشته و اطبا و پزشكان آن را خارج سازند و در ثابت بودن ديه بر مادر اشكال است. آنچه كه گفته شد در موردى است كه روح در جنين دميده شده باشد، ولى قبل از ولوج و دميده شدن روح ديه به گردن كسى است كه بچه را اسقاط كرده و فرقى بين مادر و غير او نمىباشد.
سؤال (656) حكم اسقاط جنين در حالات ذكر شده، در سؤال را ذكر نمائيد؟
الف- در صورتى كه بقاء جنين در رحم مادر باعث خطر جانى براى مادر باشد، مثل موردى كه مادر مبتلا به مرض قلبى مىباشد.
ب- در صورتى كه با آزمايشات پزشكى معلوم شود، طفل در رحم ناقص الخلقه بوده و بعد از تولد باعث مشقت و زحمت براى پدر و مادر و ايجاد مزاحمت براى اجتماع مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): الف- اگر بقاء حمل و جنين در رحم مادر باعث خطر بر حيات مادرش باشد، اسقاط جايز مىشود و مادر بايد ديه بدهد.
ب- اسقاط جنين در تمام صور ذكر شده، در اين سؤال جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (657) چه زمانى روح در جنين دميده مىشود و از چه زمان، ديگر نمىتوان جنين را سقط نمود؟
بسمه تعالى: روح بعد از گذشت چهار ماه از عمر جنين دميده مىشود و اسقاط جنين بعد از انعقاد نطفه جايز نمىباشد، هرچند از انعقاد آن يك لحظه گذشته باشد، والله العالم.
سؤال (658) همسر من در حالى است كه شك در حاملگى خود دارد، آيا با اين شك مىتوان با عمل جراحى داخل رحم را پاكسازى كرده و يقين به عدم وجود حمل در داخل رحم پيدا نمايد با توجه به اينكه اين خانم مبتلا به مريضى التهاب كليه بوده و دو سال قبل هنگام حاملگى در معرض مرگ قرار گرفت كه به لطف خدا نجات پيدا نمود. اكنون با توجه به اين بيمارى به هيچ وجه باردارى به صلاح وى نبوده و زندگى او را به مخاطره جدى مىاندازد، آيا عمل جراحى با اين شرايط جايز است؟
بسمه تعالى: در صورتى كه اين خانم مريض بوده و باردارى براى او ضرر دارد، مىتواند با عملى كه در سؤال گفته شده، در صورت شك در حاملگى اقدام نمايد، بلكه در صورتى كه يقين به باردارى هم داشته باشد، اگر هنوز روح در جنين دميده نشده است و چهار ماه آن كامل نشده، مىتواند اين عمل را انجام دهد، والله العالم.
سؤال (659) در برخى موارد كه زن باردار را به بيمارستان مىبرند پزشكان به شوهر اين زن مىگويند كه مادر يا بچه بر اثر عمل جراحى از دنيا مىرود و شوهر را مخير مىكنند كه امضاء به بقاء يكى از آن دو و مرگ ديگرى بدهد، وظيفهى شرعى شوهر در اين حال چيست و پزشكان بعد از گرفتن امضاء از شوهر چه تكليفى دارند؟
بسمه تعالى: در صورتى كه احراز شود كه اگر عمل جراحى نشود، مادر و بچه هر دو مىميرند در اين صورت شوهر مىتواند به زنده ماندن يكى از آن
دو امضاء دهد و همچنين طبيب مىتواند عمل جراحى را انجام دهد، ولى اگر اين امر احراز نشود و اگر عمل جراحى نشود يكى از آن دو مىميرند، شوهر نمىتواند به بقاء يكى از آن دو امضاء دهد و امضاى او هم اثرى ندارد، ولى مادر مىتواند در صورتى كه بقاء حمل در رحم، خطر مرگ براى او داشته باشد با خوردن دارو آن را از بين برده و بعد از مردن آن، پزشكان با عمل جراحى آن را بيرون آورند، والله العالم.
سؤال (660) مقصود از دينار كه در مسئله ديه سقط جنين گفته شده، چيست و اگر شوهر ديهى جنين را به مادر نبخشيد و يا اينكه ورثهى شرعى ديه، مقدار ديه را به كسى كه جنين را سقط نموده، ببخشند، آيا دادن كفاره بر سقط لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): مقصود از دينار معين در ديه، دينار مسكوك از طلا مىباشد كه مساوى با يك مثقال شرعى است و اگر صاحبان و وارثان ديه آن را ببخشند. چيزى به كسى كه جنين را سقط نموده، واجب نمىباشد و كفاره هم در فرض سؤال بر شخص اسقاط كننده لازم نيست. و اگر شخص اسقاط كننده پدر باشد، ديه بر عهدهى اوست، والله العالم.
سؤال (661) زنى كه باردار بوده و جنين او چهار ماهه مىباشد اين خانم اكنون مبتلا به خونريزى مستمر شده و به مدت يك ماه اين خونريزى ادامه دارد، پزشكان اين خونريزى را براى مادر خطرناك دانسته و بقاء جنين را براى مادر موجب خطر مرگ مىدانند، آيا در فرض مذكور سقط جنين جايز است؟
بسمه تعالى: در صورتى كه زن احتمال خطر جانى بدهد مىتواند با خوردن دارو جنين را از بين برده و پزشكان آن را از رحم خارج كنند، والله العالم.
سؤال (662) در صورتى كه خانمى باردار به دو جنين در رحم باشد و يكى از آن دو مرده و ديگرى زنده است، در صورتى كه سقط منجر به مرگ ديگرى شود، جايز است؟
بسمه تعالى: اگر ممكن باشد كه بچهى مرده را با عمل جراحى بيرون آورند، به شكلى كه جان مادر و بچهى زنده در رحم به خطر نيفتد، بايد اين عمل انجام شود. ولى اگر پزشكان حاذق و متبحر تشخيص دهند كه بقاى فرزند ديگر در رحم باعث مرگ مادر مىشود، در اين فرض مادر مىتواند با خوردن دارو اقدام به از بين بردن جنين نموده، سپس پزشكان آن را از فضاى رحم خارج كنند و در غير اين صورت اسقاط جنين جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه جنين خودش بميرد، والله العالم.
سؤال (663) نظر مبارك شما راجع به سقط جنين چيست؟ آيا در صورت اسقاط، كفارهى قتل عمد بر شخص سقط كننده لازم مىشود؟ آيا حرمت اسقاط جنين و يا جواز آن مشروط به زمان خاص و عمر محدودى از جنين مىشود؟ آيا در موردى كه مادر مبتلا به مرض باشد كه به حسب تشخيص پزشكان بايد جنين سقط شود، مىتوان جنين را سقط نمود؟ آيا در اين مسئله مىتوان رجوع به غير شما، از مراجع ديگر كه اين عمل را جايز مىدانند، نمود؟
بسمه تعالى: اسقاط جنين جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه بقاء جنين در رحم مادر باعث خطر جانى براى مادر بوده و او را در معرض مرگ قرار دهد در اين حال فقط مادر مىتواند با خوردن دارو جنين را از بين برده، و اگر مادر با خوردن دارو جنين را از بين ببرد، پزشك مىتواند آن را با عمل جراحى از رحم بيرون آورد و اين مورد از مواردى است كه زن مىتواند
به پزشك مرد مراجعه نموده و بدن خود را ظاهر سازد، والله العالم.
سؤال (664) اگر مرد مسلمان زن غير مسلمان را به عقد موقت خود در آورد و اين زن باردار شود. آيا مىتوان قبل از دميدن روح در جنين آن را اسقاط نمود با توجه به اينكه اين فرزند بعد از تولد طبق مقررات كشورهاى اروپايى به مادر داده شده و بر اثر تربيت او مسيحى مىشود.
بسمه تعالى: فرزند محكوم به اسلام بوده و قتل آن جايز نمىباشد، چنانچه اسقاط جنين هم حرام است، والله العالم.
* حكم اسقاط جنين مريض يا ناقص
سؤال (665) زنى كه بعد از باردارى و انجام آزمايشات پزشكى متعدد متوجهى ناقص بودن فرزندش در رحم شده و پزشكان تشخيص دادهاند كه اين فرزند از قسمت بالاى سر ناقص بوده و در صورت تولد مجنون و ديوانه مىگردد، اكنون پزشكان به اين خانم پيشنهاد سقط اين جنين را نمودهاند، آيا اين تشخيص مجوز سقط جنين براى اين زن مىشود؟
بسمه تعالى: اسقاط جنين جايز نمىباشد، ولى اگر نگهدارى فرزند در رحم مادر براى او موجب حرج و مشقت فراوان باشد و براى مادر خطر جانى داشته باشد، فقط خود مادر مىتواند بچه را اسقاط نمايد، والله العالم.
سؤال (666) زن باردارى كه بعد از آزمايشات پزشكى معلوم شده كه فرزندش منگول مىباشد، آيا به پيشنهاد پزشكان مىتواند جنين را اسقاط نمايد؟
بسمه تعالى: اسقاط حمل جايز نمىباشد و همچنين نمىتواند جهت اسقاط خود را در اختيار پزشك قرار دهد، والله العالم.
سؤال (667) يكى از خويشان ما نابينا مىباشد او داراى دو فرزند شده كه آنها هم