بسمه تعالى: اگر زن هنوز از وطن خود اعراض نكرده و احتمال عقلانى مىدهد كه روزى باز به وطنش برگشته و در آن جا زندگى كند، بايد نماز را تمام بخواند و شوهرش اگر ده روز در آن محل نمىماند بايد نماز را شكسته بخواند و همچنين اگر زن به محل وطن شوهر برود و نخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را شكسته بخواند، والله العالم.
سؤال (219) وطن همسر من در كاشان بوده و الآن با من در قم زندگى مىكند و قصد زندگى با من در قم را دارد و اگر من مردم و يا اينكه شرايطى پيدا شد كه قادر به ادامهى زندگى نشديم، او به خانواده و وطنش بر مىگردد، آيا با توجه به اين مطلب اعراض از وطن نسبت به زوجه محقق شده است؟
بسمه تعالى: اگر زن از وطن اصلى خودش اعراض نكرده، نمازش در آنجا تمام است، والله العالم.
سؤال (220) معناى اعراض از وطن چيست؟ اگر زنى ازدواج نموده و با شوهرش در وطن شوهر زندگى مىكند، ولى مىداند اگر روزى طلاق بگيرد به منزل پدرى و به وطن اصلىاش بر مىگردد، آيا با توجه به اين مطلب اعراض از وطن محقق شده است؟
بسمه تعالى: اگر احتمال بدهد طلاق يا فوت شوهر را، اعراض محقق نشده است، والله العالم.
سؤال (221) ما دانشجويانى هستيم كه در رشتهى پزشكى تحصيل نموده و فاصلهى دانشگاه تا وطن اصلى ما به اندازهاى است كه نماز شكسته مىشود، تكليف روزهى ما از جهت شرعى و همچنين نماز ما را بيان فرمائيد، با توجه به اينكه ما هر روز اين مسافت را طى مىكنيم؟
بسمه تعالى: شما بايد در نماز بين نماز شكسته و تمام جمع نموده و در دانشگاه و در راه به اين كيفيت نماز بخوانيد. اما اگر در آنجا روزه گرفتيد قضاى روزهى آن روز بر شما واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (222) اشخاصى كه محل كار آنان در محلى و مسكن آنان در محل ديگرى مىباشد و بين اين دو مكان مسافت شرعيه مىباشد، اين اشخاص طبعاً بايد نماز را تمام بخوانند، آيا زنهاى آنها هم مشمول اين حكم مىشوند؟
خوئى (قدس سرّه): زنهاى آنان در حكم تمام خواندن نماز در محل كار به آنان ملحق نبوده و بايد نماز را شكسته بخوانند، مگر اينكه آنها هم مثل شوهرانشان در آن مكان كار و شغلى داشته باشند و يا اينكه محل كار، محل زندگى و مقرّ آنان باشد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر زنان هم در آن محل شغل داشته باشند، هرچند آن شغل خدمت به شوهران و كمك كردن به آنان باشد كه شوهرانشان بتوانند براى كار در آن محل باقى بمانند، نمازشان تمام است.
سؤال (223) كارمندانى كه در شهرى كار مىكنند كه بين آن شهر و وطن آنان مسافت شرعيه فاصله دارد و در محل كار با خانوادهى خود در يك منزل اجارهاى به سر مىبرند و در هر هفته دو روز به وطن خود بر مىگردند، حكم نماز و روزههاى خانوادهى اين كارمندان چيست؟
خوئى (قدس سرّه): خانوادهها هم بايد نماز را تمام بخوانند و از مقرّ كار روزه بگيرند و در طريق و راه نمازشان شكسته مىشود و بايد افطار كنند، ولى وظيفهى خود كارمندان در راه و مسير جمع بين قصر و تمام است.
سؤال (224) آيا زن در وطن شوهرش در نماز و روزه، حكم وطن خودش را دارد و بعد از ازدواج، آيا در وطن خودش بايد نماز را تمام بخواند؟ اگر براى
ديدار خانواده و فاميل به وطنش برود، نماز او چه حكمى دارد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر از وطن قبلى خود اعراض نكرده، اين زن دو وطن دارد.
سؤال (225) آيا وطن مادر قبل از ازدواج مادر، وطن فرزندان او هم محسوب مىگردد يا اينكه وطن فرزندان وطن پدرشان مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر فرزند در وطن مادرى سكنى گزيده و قصد زندگى و توطن در آنجا را دارد، وطن مادر وطن او هم محسوب مىگردد و در غير اين صورت وطن مادرى، وطن فرزندان محسوب نمىشود و فرزندان تابع مادر نمىباشند، والله العالم.
سؤال (226) اگر زن و شوهر هر دو وطن اصلى واحدى دارند و از آنجا به محل ديگرى كه با وطن اصلى فاصلهى شرعيه دارد، منتقل شدهاند. بعد از انتقال شوهر از وطن خود اعراض نموده و همسر او اعراض نكرده است و قصد دارد كه اگر روزى از شوهر جدا شد به وطن اصلى خود برگردد، وظيفهى اين زن و فرزندانش در وطن اصلى چگونه است، آيا زن در اعراض تابع شوهر مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر فرزندان در محل دومى متولد شدهاند بايد مادر نماز را تمام خوانده و فرزندان هم در وطن مادرى اگر قصد ده روز نكردهاند، شكسته بخوانند و اگر فرزندان در وطن اصلى پدر و مادرشان متولد شدهاند، اگر از آن وطن اعراض نكردهاند، نماز را بايد تمام بخوانند و اگر اعراض كردهاند، بايد شكسته بخوانند.
سؤال (227) خانمى از اهالى نجف اشرف بوده و با مردى از اهالى كربلا ازدواج نموده است و گفته است كه من در مسكن با شوهرم توافق كردهام، تا زمانى كه با شوهرم زندگى مىكنم و علاقهى همسرى وجود دارد من در كربلا باشم و فقط براى زيارت به نجف بروم و اگر روزى از او جدا شدم،
دوباره به نزد خانوادهام به نجف برمىگردم، اين زن اكنون با شوهرش در كربلا زندگى مىكند، آيا در اين مسئله اعراض از وطن اصلى كه نجف مىباشد، محقق شده است و بايد در نجف نماز را شكسته بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): اين مسئله دو صورت دارد: اگر خانمى مثل اين خانم در معرض طلاق و جدايى باشد، به قصد زندگى در كربلا اعراض محقق نمىشود. ولى اگر طلاق و جدايى فرض بعيدى باشد، اعراض از نجف محقق شده است، والله العالم.
سؤال (228) زنى كه با مردى از اهالى بصره ازدواج نموده و وقتى كه وارد بصره شده، در روزهاى اول نمازش را شكسته مىخوانده، در حالى كه بايد مدتى بگذرد كه قصد توطن در بصره محقق شود، ما از مقدار اين مدت سؤال كرده و مقدارش را نفهميديم. اكنون سؤال اين است كه به نظر شما مقدار اين مدت چقدر مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض سؤال: مدت معينى را براى قصد توطن مشخص نكردهايم و صدق توطن به حسب انگيزههاى انتقال به محلى مختلف مىباشد و اين امر موكول به عرف بوده و با رجوع به فهم عرفى معلوم مىگردد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر زن بداند كه با شوهرش در محل زندگى شوهر، دايماً زندگى مىكند، از زمانى كه وارد وطن شوهر مىشود، وطن شوهر وطن او محسوب شده و نيازى به گذشت زمان نمىباشد.
سؤال (229) زنى از تهران با مردى از قم ازدواج نموده و زن در شهر شوهر خود زندگى مىكند. اين دو گاهى اوقات براى ديدن پدر و مادر زوجه و يا كارهاى ديگرى به تهران سفر مىكنند، البته اين مسافرت به اندازهى ده روز نمىشود، بلكه مجموع مسافرتهاى آنان به تهران در طول سال يك
ماه نمىشود، اكنون تكليف زن از جهت روزه و نماز در ايام مسافرتى به تهران چيست؟
خوئى (قدس سرّه): اگر قصد اقامت ده روز متوالى را در تهران نداشته باشند و هيچكدام منزلى در تهران نداشته باشند كه در آن لا اقل شش ماه با قصد و نيت ساكن شوند، تكليف زن آن است كه نماز را شكسته بخواند.
تبريزى (قدس سرّه): اگر تهران وطن اصلى زن بوده و از آنجا اعراض نكرده است، بايد نماز را تمام بخواند، اما مرد بايد در صورتى كه قصد ده روز نكرده، نماز را شكسته بخواند.
سؤال (230) شخصى كه با زنى در بغداد ازدواج نموده و خود مرد ساكن بصره مىباشد، زن همراه شوهرش به بصره آمده و ساكن شده، آيا هنگام مسافرت به بغداد نمازش شكسته مىشود؟ اين در حالى است كه وقتى از غالب زنان سؤال مىشود كه آيا از وطن اصلى اعراض كردهاند، مىگويند ما با شوهرانمان زندگى كرده و هر كجا آنها بروند ما هم مىرويم. آيا اين گفته اعراض محسوب مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در سؤال آمده، كفايت در اعراض مىكند.
تبريزى (قدس سرّه): مجرد اين گفته و آنچه در سؤال آمده، كفايت در اعراض نمىكند، بلكه بايد بداند كه ديگر به وطن سابق خود به نحو استقرار و توطن برنمىگردد، هر چند برگشت به مدت چند ماه در سال باشد چه به اذن شوهر و چه بدون اذن او.
سؤال (231) اگر زنى با مردى ازدواج كند كه اهل وطن او نمىباشد، اين زن با شوهرش به شهر ديگرى رفته، ولى مىخواهد در آينده دوباره به وطن خود برگردد، چون شوهرش هم همين قصد را دارد، اكنون اگر زن به وطن اصلى خود جهت ديدار با خانوادهاش مىآيد، بايد نماز را تمام بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): در اين مسئله چون زن از وطن اصلى خود اعراض ننموده، نمازش در آنجا تمام است، والله العالم.
سؤال (232) شخصى كه از وطن اصلى خود اعراض ننموده، بايد نمازش را در وطن تمام بخواند و اگر ازدواج نموده و در شهر ديگرى زندگى مىكند، بايد در وطن اصلى خود نماز را تمام بخواند، اكنون سؤال اين است كه زوجهى او هم مىتواند در وطن اصلى شوهر نماز را تمام بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): نماز را بايد در صورتى كه ده روز در آنجا نمىماند، شكسته بخواند، والله العالم.
سؤال (233) كسى كه در محل كارش منزلى دارد كه در آنجا ساكن است، اگر همسر و فرزندانش با او مسافرت نمايند و به محل كار او وارد شوند و اين مسافرت زياد باشد، وظيفهى آنها در نماز چيست؟ نماز را تمام بخوانند يا شكسته؟ آيا بين مدت كوتاه و طولانى فرقى وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): خانوادهى او بايد نماز را شكسته خوانده و روزه را افطار نمايند، والله العالم.
سؤال (234) اگر مردى از اهالى بغداد مشغول كار در يك شركت در بغداد باشد، شركت به او منزلى براى سكونت در بغداد داده است و همسر او هم با او در همان منزل زندگى مىكند، آنها هر هفته دو روز به نجف بر مىگردند.
1- آيا بغداد وطن شرعى اين شخص محسوب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): بغداد مقرّ او محسوب مىشود.
تبريزى (قدس سرّه): اگر مىداند كه در بغداد به مدت ده سال يا بيشتر مىماند، بغداد حكم وطن را داشته و نيازى به قصد اقامهى ده روز ندارد، ولى اگر براى شغل در بغداد بوده و مدت آن را نمىداند، اگر مىخواهد نماز را تمام بخواند، بايد قصد اقامه كند. اين در صورتى است كه هر هفته يك
بار به نجف بر نگردد و در اين صورت چون سفر او شغلى مىباشد بايد در راه و در محل شغل نماز را تمام بخواند، ولى بغداد وطن او نمىشود.
2- حكم نماز همسر اين شخص چيست؟
خوئى (قدس سرّه): حكم شوهر را دارد.
3- اگر بغداد وطن زن محسوب نشود، ولى زن در نزد شوهر مشغول كار شده و شغلش آشپزى و شستشو باشد، نمازش تمام است؟
خوئى (قدس سرّه): احتياجى به شغل ندارد بلكه چنانچه گفته شد، بغداد مقر آن زن محسوب مىشود.
تبريزى (قدس سرّه): اگر قصد ماندن ده سال يا بيشتر از آن را با همسرش ندارد، بايد قصد اقامه نموده و در غير اين صورت نمازش قصر است، مگر در صورتى كه زن و شوهر هر دو شغل داشته، هرچند كار زن خدمت به شوهر باشد و شغل او متوقف بر اين باشد كه هفتهاى يك بار به نجف رجوع نمايد. در اين صورت اين زن از كسانى است كه شغلش در سفر بوده و بايد مانند شوهرش نماز را در مسير رفت و برگشت و محل كار تمام بخواند.
سؤال (235) زنى كه همراه شوهر خود به محل كار او مىرود و مسافت شرعيه را طى مىكند، ولى در محل كار شوهرش شغلى ندارد و منظور او از سفر فقط نزديك بودن به شوهر مىباشد، آيا حكم نماز او در محل كار شوهر تمام است يا شكسته؟
خوئى (قدس سرّه): زن حكم همسر را ندارد، مگر زمانى كه مانند شوهرش در محل كار او شغلى داشته باشد.
سؤال (236) كسى كه شغل او مسافرت مىباشد و همسر او هم هر روز همراه او به سفر مىرود، ولى سفر زن به خاطر شغل يا كمك به همسر نمىباشد. آيا
نماز اين زن شكسته است يا تمام؟ اگر وظيفهى او نماز شكسته باشد، وظيفهى روزهى او چگونه است؟ آيا واجب است در ماه رمضان در محلى قصد ده روز نموده و يا اينكه اصلًا مسافرت نكند؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مورد سؤال زن بايد نماز را شكسته خوانده و روزه هم نمىتواند بگيرد و واجب است كه زن در محلى قصد اقامه نموده و يا اينكه با شوهرش سفر نكند، بلكه مىتواند به سفر با شوهر ادامه داده و در وقت ديگرى غير از ماه رمضان روزههاى خود را قضا نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر سفر زن به جهت خدمت به شوهرش باشد، بايد نماز را تمام بخواند.
سؤال (237) زنى كه در هنگام ازدواج تصميم گرفته، از وطن خود اعراض نمايد و خود را تابع وطن زوج قرار دهد، ولى چند سالى است كه به وطن اصلى خود تردد نموده و مسافرت مىكند با توجه به اينكه اين زن قصد برگشتن به محل اصلى خود را ندارد، مگر وقتى كه از شوهرش جدا شود، آيا اين قصد اولى زن اعراض محسوب مىگردد و بايد نمازهاى خود را در وطن اصلى شكسته بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): اگر زن اطمينان دارد كه زندگى او ادامه پيدا خواهد كرد و طلاق و جدايى از همسر محض احتمال مىباشد، اين قصد او منافاتى با اعراض نداشته و سفر او به وطن اصلى براى ديدن خانوادهاش و يا كار ديگر موجب شكسته شدن نمازش مىشود.
سؤال (238) در صورتى كه در مسئلهى قبلى اعراض صدق كند، آيا مىتواند با اجازهى شوهر در وطن سابق خود شش ماه زندگى نموده تا دوباره وطن سابق او وطن اتخاذى او محسوب شود، چنانچه در وطن اتخاذى سكونت شش ماه را كافى مىدانيد؟