5- ميزان و معيار در روابط زناشويى، ايجاد توازنى عادلانه ميان وظايف و حقوق زن مىباشد، كه چهبسا، اين قاعده خود مبنايى باشد براى مجموعهاى از احكام شرعى:
الف- اگر به عنوان نمونه طلاقهاى ناموجّه روبه فزونى گذارند، و موجبات زيان رسيدن به زنان را بيش ازپيش فراهم آورند، فقيه عادل بايد با صدور احكامى موقّت زيان ديدن آنان را كاهش دهد. مثلًا در هنگام عقد، شرطى گذاشته شود كه بر مبناى آن مرد در صورت طلاق زن برخى از داراييهاى خود را به زن واگذارد، و يا پيش از طلاق، از راههايى كه خداوند در قرآن بدانها امر كرده، مرحلهاى براى داورى خانواده دراين امر پيشبينى شود.
ب- اگر زن بر اسكان در خانهاى مستقل پافشارى كند، در حاليكه مرد توان فراهم كردن آن را نداشته باشد، زن بايد در ازاى آن بيش از پيش بار مسايل خانه را بر دوش كشد.
ج- اگر مرد از همسر خود بخواهد تا فرزندان بيشترى براى وى بياورد، زن مىتواند نفقه بيشترى براى كم كردن سنگينى امور خانه درخواست كند، به عنوان نمونه مىتواند فراهم آوردن برخى از وسايل خانه مانند ماشين لباسشويى و خشك كن و يا وسايل پخت سريع و وسايلى ازاين دست را از مرد بخواهد.
د- زن در صورت شير دادن به فرزندانش، مىتواند دستمزد بيشتر و يا در برخى اوقات فراهم آوردن خدمتكارى را، از شوهرش طلب كند.
6- در شريعت اسلام برپايه سنّتهاى ثابت الهى، از جمله عدل،
احكامى ويژه فرزندان در نظر گرفته شده است. آن احكام عبارتاند از:
الف- استفاده از شير مادر، حقّ فرزندان مىباشد، زيرا، خوردن شير مادر براى رشد فرزندان فوايدى دربردارد كه در صورت نخوردن شير مادر هيچگاه بدست نخواهند آمد. از اينرو شير دادن از جزو وظايف مادران و پرداخت دستمزد براى آن از وظايف پدران محسوب مىشود.
ب- پدرانى كه از وجود فرزندان سود مىبرند، بايد خوراك و پوشاك و ديگر نيازمنديهاى اساسى آنها را چون آموزش، برآورده كنند، و دستمزد شيردهى مادران را نيز بپردازند.
ج- جايز نيست از فرزند به عنوان ابزارى براى زيان رساندن به پدر و يا مادر استفاده كرد، مثلًا: نبايد يكى از آندو از دوستى طرف مقابل نسبت به فرزندشان براى رسيدن به مقاصد خود سوء استفاده كند، به عنوان نمونه نبايد زن به بهانه داشتن فرزند از همبستر شدن با مرد سرباز زند، و يا مرد حق ندارد زن را به بهانه مخارج زياد فرزنددارى به كار در بيرون از خانه وادارد، چراكه، سوءاستفاده از عواطف انسانى براى بهرمند شدن از حقوق بيشتر با ارزشهاى عدل و قسط ناسازگار است.
د- براى گرفتن كودك از شير مادر بايد والدين باهم مشورت كنند و اين كار (گرفتن كودك از شير) بر مبناى رضايت هر دوطرف صورت گيرد، چراكه، فرزند نتيجه تلاش هر دو يعنى هم پدر و هم مادر مىباشد.
6- عدالت در عرصه قضاوت
قرآن كريم:
1-(فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَاحُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ)[1].
«پس به همين خاطر تو نيز (آنان را به سوى اين آيين واحد الهى) دعوت كن و آنچنان كه مأمور شدهاى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو:" به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آوردهام و مأمورم در ميان شما عدالت كنم، خداوند پروردگار ما و شماست، نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست، و خداوند ما و شما را در يكجا جمع مىكند، و بازگشت (همه) به سوى اوست".»
2-(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعاً بَصِيراً)[2].
«خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد؛ و هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد. خداوند، اندرزهاى
[1]- سوره شورى، آيه 15.
[2]- سوره نساء، آيه 58.
خوبى به شما مىدهد. خداوند، شنوا و بيناست.»
3-(وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِن أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)[1].
«و اموال يكديگر را به باطل (وناحق) در ميان خود نخوريد. و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، (قسمتى از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهيد، در حالى كه مىدانيد (اين كار، گناه است).»
4-(وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النّاسِ لَفَاسِقُونَ)[2].
«و در ميان آنها [/ اهل كتاب]، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داورى كن؛ و از هوسهاى آنان پيروى مكن؛ و از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند. اگر آنها (از حكم و داورى تو)، روى گردانند، بدان كه خداوند مىخواهد آنان را بخاطر پارهاى از گناهانشان مجازات كند؛ و بسيارى از مردم فاسقند.»
5-(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[3].
«ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند،
[1]- سوره بقره، آيه 188.
[2]- سوره مائده، آيه 49.
[3]- سوره بقره، آيه 194.
و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرامها (قابل) قصاص است. و (بطور كلّى) هركس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد. از خدا بپرهيزيد (و زيادهروى ننماييد) و بدانيد خدا با پرهيزگاران است.»
6-(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)[1].
«و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شايد شما تقوا پيشه كنيد.»
حديث شريف:
1- روايت شده كه امام صادق عليه السلام روزى به يارانشان فرمودند:
«وإيّاكم أن يخاصم بعضكم بعضاً إلى أهل الجور، ولكن انظروا إلى رجل منكم يعلم شيئاً من قضايانا فاجعلوه بينكم، فإنّي قد جعلته قاضياً فتحاكموا إليه»[2].
«از بردن نزاعهاى خود نزد ستمكاران برحذر باشيد، ولى در ميان خود ببينيد چه كسى چيزى از مسايل ما را مىداند، پس من او را قاضى ميان شما قرار دادم، پس شما (نيز) حكم از او خواهيد.»
2- اميرمؤمنان عليه السلام فرمودهاند:
«قال لي رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لمّا وجّهني إلى اليمن:" إذا تحوكم إليك فلا تحكم
[1]- سوره بقره، آيه 179.
[2]- مستدرك وسائل الشّيعه، ج 17، ص 240، كتاب القضاء، باب 1، ح 3.
لأحد الخصمين دون أن تسمع من الآخر" قال: فما شككت في قضاء بعد ذلك»[1].
«وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا روانه يمن ساختند به من فرمودند:" اگر براى داورى شكايت نزد تو آورده شد، پس بدون شنيدن سخنان يكى از طرفهاى دعوى براى ديگرى حكم صادر نكن" فرمود: پساز آن هيچگاه در امر قضاوت دچار ترديد نشدم.»
3- همچنين در توصيه امام عليه السلام به محمّد بن ابي بكر چنين آمده كه:
«لا تقض في أمر واحد بقضاءين مختلفين، فيختلف أمرك وتزيغ عن الحقّ
، وأحبّ لعامّة رعيّتك ما تحبّ لنفسك وأهل بيتك، واكره لهم ما تكره لنفسك وأهل بيتك، فإنّ ذلك أوجب للحجّة، وأصلح للرعيّة..»[2].
«در يك امر به دوگونه داورى مكن، چه رويهات مختلف مىشود و از حق منحرف خواهى شد، و براى تمام رعايايت دوست بدار آنچه را كه براى خود و خانوادهات دوست مىدارى، و نپسند برايشان آنچه را كه براى خود و خانوادهات نمىپسندى، چه آن براى حجّت واجبتر و براى رعايا شايستهتر است.»
4- همچنين اميرمؤمنان عليه السلام وقتى مالك اشتر را به ولايت مصر منصوب ساختند در نامه مبارك خود به وى چنين فرمودند:
«انظر في القضاء بين النّاس نظر عارف بمنزلة الحكم عند اللَّه، فإنّ الحكم
[1]- بحارالأنوار، ج 101، باب 4، ص 275، ح 2.
[2]- بحارالانوار، ص 276، ح 3، باب 4، احكام الولادة.
ميزان قسط اللَّه الذي وضع في الأرض لانصاف المظلوم من الظالم، والأخذ للضعيف من القوي، وإقامة حدود اللَّه على سننها ومناهجها التي لا يصلح العباد والبلاد إلّاعليها.
فاختر للقضاء بين النّاس أفضل رعيّتك في نفسك، وأجمعهم للعلم والحلم والورع ممّن لا يضيق به الامور، ولا تمحكه الخصوم، ولا يزجره على العي
، ولا يفرطه جور الظلم، ولا تشرف نفسه على الطمع، ولا يدخل في إعجاب
، يكتفي بأدنى فهم دون أقصاه، أوقفهم عند الشبهة، وآخذهم لنفسه بالحجّة
، وأقلّهم تبرّماً من تردّد الحجج، وأصبرهم على كشف الامور وإيضاح الخصمين، ولا يزدهيه الإطراء، ولا يستميله الإغراء ولا يأخذ فيه التبليغ بأن يقال: قال فلان قال فلان، فولِّ القضاء من كان كذلك»[1].
«همچون كسى كه جايگاه قضاوت را در نزد خدا مىداند به داورى ميان مردم بنگر، چون كه قضاوت ترازوى اجراى قسط خداوند است، كه خداوند آنرا براى گرفتن حقّ مظلوم از ظالم و گرفتن حق فرودست از فرادست، و برپاداشتن حدود الهى بر راه و روش صحيح، كه بندگان و سرزمينها تنها بر مبناى آن اصلاح مىشوند، قرار داده است.
پس از ميان مردم برترين فرد در نزد خود و جامعترين آنها در دانش، بردبارى، و پرهيزگارى را براى قضاوت برگزين، از كسانيكه مراجعه فراوان آنها را در تنگنا قرار ندهد، و برخورد مخالفان با يكديگر او را به خشم و كجخلقى واندارد، و ناتوانى در سخن گفتن و عجز در رساندن مقصود
[1]- مستدرك وسائل الشّيعه، ج 13، كتاب القضاء، ابواب آداب القاضي، باب 1، ص 151، ح 2،. قم، مؤسسه آل البيت 1408 ه. ش.
توسّط رعايا وى را ملول نسازد، و جور ستمكاران وى را به كوتاهى كردن نيندازد، و طمع را از دل بيرون كرده، و از امرى خوشش نيايد، و در فهم مطالب به اندك تحقيق، اكتفا نكند، از كسانى كه در شبهات از همه محتاطتر، و در يافتن و تمسّك به حجّت و دليل از همه مصرتر باشد، و با آمدوشد مكرّر دلايل و حجّتها كمتر خسته شود، و در كشف امور و توضيح خواستن از دوطرف دعوى شكيباتر باشد، و تمجيدهاى بسيار وى را متمايل بجانب مدح كننده نسازد، و اطلاع يافتن از اينكه گفته مىشود، فلانى اينگونه گفت، فلانى اينگونه گفت، در او اثرى نگذارد، پس قضاوت را در دست كسى كه اينگونه باشد قرار ده.»
رهيافت وحى:
عدل در دو برهه از زندگى يك جامعه به آشكارترين شكل ممكن نمود مىيابد؛ يك بار، هنگام وضع قانون و ديگر بار هنگام تطبيق قانون در موارد اختلاف (يا قضاوت). حالا كه واضع قوانين در اسلام شارع مقدّس مىباشد، بىگمان عرصه قضاوت برجستهترين نمود عدالت را از خود به نمايش خواهد گذاشت، لذا همانگونه كه خداوند متعال امر كرده، مىبايست تا تحقّق عدالت قضايى پايدارى كنيم، كه اين امر از رهگذر جلوگيرى از دخالت هوا و هوس مردم در امر قضاوت محقّق خواهد شد، چون، از آنجا كه بيشتر مردم رأى معيّنى را مىپسندند (كه چهبسا صحيح هم نباشد) قاضى نمىتواند بر مبناى پسند مردم عمل كند، همچنانكه نمىتواند بر مبناى علايق