سلام و سلامت خواهى هستند.
3- بايد نادانى را با سكوت پاسخ گفت تا آرامش و امنيّت در جامعه حاكم شود، زيرا، اگر عملكرد جاهلانه تنها از يك طرف سرزند و از سوى طرف ديگر با واكنشى همراه نشود، بىنتيجه خواهد ماند، اگر عملكرد جاهلانه با پاسخى از طرف مقابل همراه شود سرانجام به يك فتنه بدل خواهد گشت. از همين رو سلام كردن بر نادانان در واقع ضريب احساس امنيّت را در جامعه بالا مىبرد. در واقع مؤمن به تعبيرى نبايد در رويارويى با يك جهتگيرى جاهلانه سوزن را با جوالدوز پاسخ گويد، بلكه مىبايست با بردبارى و آرامش از آن بگذرد.
4- پر واضح است كه سلام كردن بر نادان به معنى پذيرش عملكرد او نيست، بلكه اين سلام بايد پساز روى گردانى و برائت جويى از عملكرد و يا گفتار جاهلانه فرد نادان و واگذارى تمام مسؤوليّت سخنان بيهوده وى به وى صورت پذيرد.
4- سلام بر پيامبران
قرآن كريم:
1-(وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ* وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)[1].
«و سلام بر رسولان، و حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه
[1]- سوره صافّات، آيات 181- 182.
پروردگار جهانيان است.»
2-(إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً)[1].
«خدا وفرشتگانش بر پيامبر درود مىفرستد؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بر او درود فرستيد وسلام گوييد و كاملًا تسليم (فرمان) او باشيد.»
3-(قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى ءَاللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ)[2].
«بگو:" حمد مخصوص خداست؛ و سلام بر بندگان برگزيدهاش!» آيا خداوند بهتر است يا بتهايى كه همتاى او قرار مىدهند!»
حديث شريف:
1- از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت شده كه فرمودند:
«أثقل ما يوضع في الميزان يوم القيامة الصلاة على محمّد وعلى أهل بيته»[3].
«گرانسنگترين چيزى كه روز رستاخيز در ميزان اعمال قرار مىگيرد درود بر محمّد و بر اهلبيت اوست.»
2- از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيده شد: چگونه بر شما درود فرستيم؟
ايشان فرمودند:
«قولوا: اللّهم صل على محمّد وآل محمّد، كما صلّيت على إبراهيم وعلى آل
[1]- سوره احزاب، آيه 56.
[2]- سوره نمل، آيه 59.
[3]- بحار الانوار، ج 91، باب 29، ص 49.
إبراهيم، إنّك حميد مجيد...»[1].
«بگوييد: خداوندا بر محمّد و آل او درود فرست، همچنانكه بر ابراهيم و آل وى درود فرستادى، همانا تو سزاوار ستايش و بزرگوارى...»
3- از حضرت امام موسى كاظم عليه السلام پرسيده شد: درود خداوند، فرشتگان و درود مؤمنان هريك به چه معناست؟ پس آنحضرت فرمودند:
«صلاة اللَّه رحمة من اللَّه، وصلاة الملائكة تزكية منهم له، وصلاة المؤمنين دعاء منهم له...»[2].
«درود خداوند رحمتى است از جانب خداوند، و درود فرشتگان ستايش كردنى است از سوى ايشان نسبت به خداوند، و درود مؤمنان دعايى است از سوى ايشان براى خداوند...»
رهيافت وحى و حكم الهى:
ميان مؤمنان و فرستادگان و اولياى الهى پيوندى نزديك برقرار است، زيرا، ايشان وسيلههاى فرودآمدن رحمت الهى و رهبرانى از سوى خدا و شفاعت كنندگان در روز رستاخيزند، كه خداوند ايشان را با فروفرستادن درود برايشان تكريم كرده است. از همين رو خداوند احترام ايشان را بر مردم بلكه بر طبيعت نيز واجب ساختهاست.
استحباب درود فرستادن بر پيامبران بويژه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مىتوان از
[1]- مستدرك وسائل الشيعه، ج 5، باب 23، ص 347.
[2]- بحار الانوار، ج 83، باب 41، ص 95.
مجموعهاى از آيات قرآنى استنباط كرد.
اينگونه است كه يك مؤمن واقعى با درود فرستادن بر پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله و ديگر فرستادگان الهى، ايشان را بزرگ داشته و احترام مىكند و از اين راه دوستى و ايمان و پيروى خود از مسير ايمانى آنها را نشان مىدهد.
قانونگذارى و دادگرى حق مدار
درآمد:
سامان دهى به شبكه روابط اجتماعى بر محور حق، زيربناى ساخت شهرى عدل مدار را تشكيل مىدهد، احكامى كه در كتاب خداوند آمده نيز همين خواسته را از سامان بخشى به شبكه روابط اجتماعى دنبال مىكند.
معمولًا مراد از «حكم» امر قضاوت مىباشد و گاهى هم از آن، امر قانونگذارى اراده مىگردد.
بنابراين هدف نهايى، حق مىباشد، و وسايل رسيدن جامعه به حق پيامبران الهى مىباشند، كه بر اساس كتاب فروفرستاده شده از جانب خداوند حكم مىكنند.
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام شريعت پيرامون حيات طيبه - قم، چاپ: اول، 1386.
كام الهى را مىتوان به سه بخش تقسيم كرد:
1- آنچه با درونمايه و اصل دين پيوند خورده (مانند ولايت الهى وصف بنديهاى سياسى) كه هر كس به آن عمل نكند، كافر حساب مىگردد.
2- آنچه كه با حكم كردن در ميان مردم پيوند خورده (مانند قصاص) كه هر كس به آن عمل نكند، در صف ستمگران قرار خواهد گرفت.
3- آنچه كه با رفتار، كردار و اخلاق پيوند خورده (مانند آنچه در انجيل مىيابيم) كه عمل نكردن به آنها موجب پيوستن به فاسقان مىشود.
و از آنجا كه پروردگار ما حق رابيان مىكند در حاليكه بهترين جدا كننده (حق از باطل) مىباشد، حكم و فرمان تنها از آن اوست و تسليم در برابر غير او جايز نمىباشد.
1- حكم الهى
قرآن كريم:
1-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ)[1].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به پيمانها (و قراردادها) وفا كنيد.
چهارپايان (و جنين آنها) براى شما حلال شده است؛ مگر آنچه بر شما خوانده مىشود (و استثنا خواهد شد). و به هنگام احرام، صيد را حلال نشمريد. خداوند هرچه بخواهد (و مصلحت باشد) حكم مىكند.»
2-(وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذلِكَ وَمَا أُوْلئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ)[2].
«چگونه تو را به داورى مىطلبند؟! در حالى كه تورات نزد ايشان است؛
[1]- سوره مائده، آيه 1.
[2]- سوره مائده، آيه 43.
و در آن، حكم خدا هست. (وانگهى) پساز داورى خواستن از حكم تو، (چرا) روى مىگردانند آنها مؤمن نيستند.»
3-(أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِن رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ)[1].
« (با اين حال،) آيا غير خدا را به داورى طلبم! در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است؛ و كسانى كه به آنها كتاب آسمانى دادهايم مىدانند اين كتاب، بحق از طرف پروردگارت نازل شده، بنابراين از ترديدكنندگان مباش.»
4-(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنَا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)[2].
«سخن مؤمنان، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مىگويند:" شنيديم و اطاعت كرديم" و اينها همان رستگاران واقعى هستند.»
5-(وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ)[3].
«در هر چيز اختلاف كنيد، داوريش با خداست؛ اين است خداوند، پروردگار من، بر او توكّل كردهام و به سوى او بازمىگردم.»
[1]- سوره انعام، آيه 114.
[2]- سوره نور، آيه 51.
[3]- سوره شورى، آيه 10.
رهيافت وحى:
حكم (چه به معناى قانونگذارى و چه به معناى قضاوت) از آن خداوند است و از سوى وى فروفرستاده مىشود. در واقع انسانها از رهگذر پيامهاى پيامبران به احكام عدل مدار پروردگار دسترسى پيدا مىكنند. خرد بشرى تنها مىتواند اصول احكام الهى را دريابد، از همين رو انسان نمىتواند در دريافت احكام الهى مستقلّ از پيامبرانى كه كتابهاى آسمانى را بر انسانها مىخوانند عمل كند. اين امر احكامى چند را بر مؤمنان واجب مىكند:
احكام:
1- واجب است در هر مسئلهاى به دنبال حكم الهى آن باشيم، و جايز نيست به بهانه اينكه مثلًا فلان مسئله در حيطه احكام الهى نمىباشد از جستجوى حكم الهى در آن باره باز بمانيم. البتّه امكان دارد مسئلهاى مجمل باشد، كه دراين صورت بايد حكم آن را از اصول عمومى فقه، و محكمات و مسائل آشكار فقه استنباط كرد، و اگر در حلّ آن مسئله ترديد كرديم بايد از «اهل ذكر» در آن باره پرسش كنيم.
2- هر فردى بايد خود را چه از نظر روحى، روانى و چه از نظر عملكرد تسليم احكام شريعت كند و نبايد اين تسليم موجب دلگيرى او شود. در واقع ندانستن علّت و سبب احكام نبايد موجب انكار آنها شود.
به عنوان نمونه، انكار حكم حرمت صيد و شكار در حال احرام و يا در مسجدالحرام آن هم بخاطر ندانستن علّت و سبب آن جايز نمىباشد.