بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

را تنها بر حقّ استوار سازد.

4- براى عارى شدن احكام، داوريها، قانونگذاريها و فتاوى از شائبه‌ى خواستها و هوسهايى چون (جهل، مصلحت انديشى و تعصّب)، حاكم بايد مستقل از اهرمهاى گوناگون فشار بوده، به آن عوامل ياد شده اعتماد نكند بلكه تنها با اتّكال و اعتماد به خداوند يكتا، عمل كند.

5- مؤمنان بايد با آگاهى كامل و آزادانه حكم خداوند را مورد پذيرش قرار دهند، و نبايد ضمانتهاى اجرائى مبتنى بر قدرت و ثروت را انتظار كشند. چون، ايندو منبع، معمولًا در دست نيروهاى فشار مورد بحث در سطرهاى قبل، قرار دارند، و اين نيروها با تكيه بر ايندو منبع، جهت‌گيريهاى نادرست خود را بر حكومت تحميل مى‌كنند.

5- حكم فقهاى عادل‌

قرآن كريم:

1-(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُن لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً)[1].

«ما اين كتاب را بحقّ بر تو نازل كرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى؛ و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى.»

[1]- سوره نساء، آيه 105.


صفحه 146

2-(سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاؤوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[1].

«آنها بسيار به سخنان تو گوش مى‌دهند تا آن را تكذيب كنند؛ مال حرام فراوان مى‌خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در ميان آنان داورى كن، يا (اگر صلاح دانستى) آنها را بحال خود واگذار. و اگر از آنان صرف نظر كنى، به تو هيچ زيانى نمى‌رسانند؛ و اگر ميان آنها داورى كنى، با عدالت داورى كن، كه خدا عادلان را دوست دارد.»

3-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا* أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُروا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيداً)[2].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر [/ اوصياى پيامبر] را. و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است* آيا

[1]- سوره مائده، آيه 42.

[2]- سوره نساء، آيات 59- 60.


صفحه 147

نديدى كسانى را كه گمان مى‌كنند به آنچه (از كتابهاى آسمانى كه) بر تو و به آنچه پيش از تو نازل شده، ايمان آورده‌اند، ولى مى‌خواهند براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند!؟ با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند. امّا شيطان مى‌خواهد آنان را گمراه كند، و به بيراهه‌هاى دور دستى بيفكند.»

4-(فَتَوَلَّى‌ عَنْهُمْ وَقَالَ يَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِن لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ)[1].

« (صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت:" اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد".»

احكام:

الف- مهمترين ويژگيهاى حاكم اسلامى دو مورد زير است:

1- شناخت حكم الهى تا اينكه در ميان مردم بدان حكم كند.

2- به حق داورى كردن و حمايت نكردن از خائنان و گردن نهادن به حق از طريق اجراى قسط و احقاق حقّ مردم.

ب- برخوردارى از اين دو ويژگى و ديگر ويژگيهاى آمده در متون كتاب و سنّت و به اجرا گذاشتن آنها در عرصه جهان بيرون، ما را به حكم فقيهان درستكار و عادل نزديكتر مى‌ساز. امّا از سويى نبايد اين حكم را- به‌

[1]- سوره اعراف، آيه 79.


صفحه 148

نوبه خود- با افزودن پاره‌اى از امورى كه دليل شرعى‌اى براى آنها نداريم، از نو سامان بخشيم. از اين رو مى‌توان مهمترين ويژگيهاى حاكم الهى را اينگونه برشمرد:

1- گسستن از خواسته‌هاى نفسانى.

2- فرانخواندن مردم به خود.

3- دورى گزيدن از تمام مراتب خودسرى، خودخواهى و تعصّب.

4- زياده نخواستن و بلندى نطلبيدن براى خود زير لواى حكومت الهى و تجاوز نكردن از احكام شريعت و دست اندازى نكردن به حقوق مردم. كه در غير اينصورت حاكم به طاغوتى كه به جاى خداوند مورد پرستش قرار مى‌گيرد، بدل مى‌شود.

ج- مؤمنان بايد ميان حاكمان بر حق و حاكمان به ناحق تفاوت قايل شوند و از كسى كه به پرستش خداوند فرامى‌خواند پيروى كنند و از كسى كه مردم را به پرستش خودش مى‌خواند روى گردانند، چون، خداوند به ما فرمان داده كه از طاغوتيان و سركشان فرمان نبريم و داورى از ايشان نخواهيم.


صفحه 149

قصاص، امنيّت و عدالت‌

درآمد:

ارزش قصاص با ارزشهاى عدالت و امنيّت پيوند خورده است. چون، براى برقرار ساختن امنيّت بايد متجاوزان را از تجاوز بازداشت. البتّه بايد حقوق جانيان را نيز محترم شمرد و ايشان را به اندازه جنايتشان، نه بيشتر، قصاص كرد.

در واقع قصاص، زندگى اجتماعى را تضمين مى‌كند، چراكه در ارتكاب يك جنايت تنها اين قربانى مستقيم جرم نيست كه زيان مى‌بيند، بلكه احساس امنيّت اجتماعى نيز به شدّت آسيب مى‌بيند.

خداوند متعال مى‌فرمايد:

(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)[1].

«و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد.»

از سويى قصاص تنها به ارتكاب قتل محدود نمى‌شود، بلكه شامل جراحتهاى اعضاى بدن نيز مى‌شود. در واقع امر قصاص چنان گسترش‌

[1]- سوره بقره، آيه 179.


صفحه 150

مى‌يابد كه تمام حقوق و حرمتها را دربرمى‌گيرد، به گونه‌اى كه هركس شخصيّت و حرمت كسى را مورد تجاوز قرار دهد مى‌توان وى را قصاص كرد:

(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ)[1].

«ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرمت شكنيها، (قابل) قصاص است.»

1- قصاص نفس‌

قرآن كريم:

1-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى‌ بِالْأُنثَى‌ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَ لِكَ تَخْفِيفٌ مِن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى‌ بَعْدَ ذَ لِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ* وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)[2].

«اى افرادى كه ايمان آورده‌ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود.

[1]- سوره بقره، آيه 194.

[2]- سوره بقره، آيات 178- 179.


صفحه 151

(و حكم قصاص او، تبديل به خونبها گردد،) بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (و صاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد؛) و او [/ قاتل‌] نيز، به نيكى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد؛ (و در آن مسامحه نكند.) اين، تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما. و كسى كه بعداز آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.* و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد.»

2-(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى‌ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى‌ عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[1].

«ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرمت شكنيها، (قابل) قصاص است. و (بطور كلّى) هركس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد. و از خدا بپرهيزيد (و زياده‌روى ننماييد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزگاران است.»

3-(وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُوراً)[2].

«و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد، جز بحق. و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم؛ امّا در قتل اسراف نكند، چراكه او مورد حمايت است.»

[1]- سوره بقره، آيه 194.

[2]- سوره اسراء، آيه 33.


صفحه 152

حديث شريف:

1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى فرموده‌اند:

«لو اجتمعت ربيعة ومضر على قتل مسلم لَقُدْتُهم به»[1].

«اگر تمام طوايف ربيعه و مضر براى كشتن مسلمانى هم آوا شوند، بى‌گمان ايشان را به آن قتل قصاص خواهم كرد.»

2- اميرمؤمنان عليه السلام فرموده‌اند:

«ورثتُ عن رسول اللَّه كتابين؛ كتاب اللَّه وكتاب في قراب سيفي».

«از رسول خدا دو كتاب به ارث بردم؛ يكى كتاب خدا و ديگرى كتابى در نيام شمشيرم.»

پس پرسيده شد: اى اميرالمؤمنين، آن كتابى كه در نيام شمشيرتان قرار دارد چيست؟ امام عليه السلام فرمودند:

«مَن قَتَل غير قاتله وضَرَب غير ضاربه فعليه لعنة اللَّه»[2].

«هركس كسى را كه قاتل بكشد و يا كسى كه او را نزده بزند پس نفرين خدا بر وى باد.»

3- از حضرت امام باقر ويا حضرت امام صادق عليهما السلام روايت شده كه فرمودند:

[1]- مستدرك وسائل الشّيعه، كتاب القصاص، باب 2، ابواب القصاص في النفس، ح 3، ج 18، ص 211.

[2]- وسائل الشّيعه، ج 19، كتاب القصاص، باب 4، ابواب القصاص في النفس، ص 12، ح 9.