بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ)[1].

«و هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خون هم را نريزيد؛ و يكديگر را از سرزمين خود، بيرون نكنيد. سپس شما اقرار كرديد، (و براين پيمان) گواه بوديد.»

حديث شريف:

1- در حديث از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:

«قتل النفس من الكبائر؛ لأنّ اللَّه عزّوجلّ يقول:

(وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً[2])

»[3].

«قتل نفس از گناهان كبيره محسوب مى‌شود، چراكه خداوند متعال فرموده: (و هركس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است، در حالى كه جاودانه درآن مى‌ماند، و خداوند بر او غضب مى‌كند، و او را از رحمتش دور مى‌سازد، و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است).»

2- همچنين از امام صادق عليه السلام در باب توبه مؤمنى كه مؤمن ديگرى را از روى عمد بكشد پرسش شد. آن‌حضرت پاسخ دادند:

«إن كان قتله لإيمانه فلا توبة له، وإن كان قتله لغضب أو لسبب شي‌ء من أمر

[1]- سوره بقره، آيه 84.

[2]- سوره نساء، آيه 93.

[3]- بحارالأنوار، ج 101، ص 371، باب عقوبة قتل النفس.


صفحه 174

الدنيا، فإنّ توبته أن يُقاد منه، وإن لم يكن علم به أحد انطلق إلى أولياء المقتول فأقرّ عندهم بقتل صاحبهم، فإن عفوا عنه فلم يقتلوه أعطاهم الدية، وأعتق نسمة، وصام شهرين متتابعين، وأطعم ستّين مسكيناً توبة إلى اللَّه»[1].

«اگر او را بجهت ايمانش كشته براى او توبه نيست و اگر بر اثر غضب و يا چيز ديگرى از امور دنيوى مرتكب قتل شده توبه او قصاص نمودن اوست و اگر كسى از قاتل بودن وى خبر نداشت به نزد اولياى مقتول رفته، به قتل فرد مقتول اقرار كند، پس اگر از او در گذشتند و او را نكشتند بايد به عنوان توبه ديه دهد، و يك بنده هم آزاد كند و دو ماه متوالى روزه بگيرد و شصت فقير را سير نمايد.»

3- همچنين از آن‌حضرت روايت شده كه فرمودند:

«لا يزال المؤمن في فسحة من دينه ما لم يصب دماً حراماً».

«مؤمن تا زمانى كه خونى را به حرام نريخته باشد از جهت (پايبندى به) دين خود از شرايط مناسبى برخوردار خواهد بود.»

آن‌حضرت همچنين فرموده‌اند:

«لا يوفّق قاتل المؤمن متعمّداً للتوبة»[2].

«كسى كه مؤمنى را از روى عمد به قتل رساند موفّق به توبه نمى‌شود.»

4- اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام در عهدنامه مبارك خود به والى خود بر مصر- مالك اشتر رحمه الله- مى‌فرمايند:

«إِيَّاكَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَدْعَى‌ لِنِقْمَةٍ، وَلَا أَعْظَمَ‌

[1]- بحارالأنوار، ج 101، ص 378، باب عقوبة قتل النفس.

[2]- همان.


صفحه 175

لِتَبِعَةٍ، وَلَاأَحْرَى‌ بِزَوَالِ نِعْمَةٍ، وَانْقِطَاعِ مُدَّةٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا. وَاللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِي‌ءٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ، فِيَما تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ فَلَا تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكَ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَيُوهِنُهُ، بَلْ يُزِيلُهُ وَيَنْقُلُهُ.

وَلَا عُذْرَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ وَلَا عِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ لِأَنَّ فِيهِ قَوَدَ الْبَدَنِ»[1].

«از ريختن به ناحقّ خونها برحذر باش، چون، هيچ چيز بيشتر از اين كار به نقمت و بدبختى فرا نمى‌خواند، و هيچ چيز پيامدى بزرگتر از آن ندارد و هيچ چيز نمى‌تواند مانند اين عمل نعمت را از ميان ببرد و مدّت را بگسلد، خداوند منزّه و پاك، در روز قيامت داورى را از حكم كردن ميان بندگانى كه به خونريزى پرداخته‌اند آغاز مى‌كند. پس سلطه خود را با ريختن خونى به حرام تقويت مكن، چون، اين كار از آن جمله است كه سلطه تو را سست و ضعيف مى‌كند، و چه‌بسا آن را نابود و واژگون مى‌سازد، و هيچ عذرى از تو در برابر قتل عمد در نزد خدا و نه در نزد من پذيرفته نيست، چراكه در آن (/ قتل عمد) قصاص بدنى است.»

رهيافت وحى:

براى محافظت از زندگى انسانها و پيش‌گيرى از ارتكاب قتل در جامعه، بايد به مردم بگوييم كه قتل نفس از گناهان كبيره است، و كيفر كسى كه مؤمنى را مى‌كشد دوزخ جاويد خواهد بود. براى جلوگيرى از ارتكاب قتل در مفاد پيمان حقوقى امّت بايد بگنجانيم كه قتل ممنوع است و قصاص عادلانه‌اى براى جنايتكاران در نظر بگيريم. واينكه افراد جامعه نبايد جنايت قاتل را

[1]- بحارالأنوار، ج 96، ص 381، باب عقوبة قتل النفس.


صفحه 176

كتمان كنند.

احكام:

1- قتل نفس، تا زمانى كه بر جواز شرعى آن دليل قاطعى چون، قصاص نفس، افساد فى‌الارض، دفاع از خود در جنگها يا دلايلى ديگر از اين دست، اقامه نشده باشد، حرام شمرده مى‌شود.

2- قتل نفس نه تنها حرام است، بلكه از گناهان كبيره‌اى شمرده مى‌شود كه خداوند مرتكبان آن را به آتش جهنّم بيم داده است.

3- قتل مؤمن در روايات به دوگونه است:

الف- كشتن مؤمن بخاطر دينش، كه كيفر اين گونه قتل‌آتش جاودان در آخرت و كيفرهاى دنيوى‌اى چون قصاص و ديه، را درپى خواهد داشت.

ب- كشتن از روى خشم و غضب، بدون اينكه دين و مذهب مقتول نقشى در ارتكاب قتل ايفا كند، كه در اينصورت كيفر قاتل تنها قصاص يا ديه خواهد بود.

4- كيفر كسى كه مؤمنى را بكشد، در دنيا قصاص و ديه مى‌باشد كه (همانگونه در گفتگو از قصاص در گفتار قبلى آمد) بخاطر منع از ارتكاب قتل وضع شده است، و از سوى ديگر در آخرت كيفر وى عذاب وخوارى خواهد بود.

5- اسلام، پنهان كردن قاتلان و سرپوش گذاشتن بر كار آنها را به جهت فرار از دادگرى عادلانه، حرام كرده است.

6- هر جامعه خواستار عزّت و ايمان، بايد در ميان فرزندان و گروههاى خود پيمانى ناگسستنى مبنى بر؛ حمل نكردن اسلحه برعليه‌


صفحه 177

يكديگر، و تبعيد نكردن يكديگر از محل سكونت خود، هرچند اختلافها و تضادّ مصالح ميان افراد بالا گيرد، ببندد. چون، استفاده از شمشير نظام را سست وتبعيد ووادار كردن‌افراد به‌ترك سرزمين، پايه‌هاى تمدّن را لرزان مى‌سازد.

3- جنايت كشتن فرزندان‌

قرآن كريم:

1-(وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَافَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ)[1].

«همين گونه شركاى آنها [/ بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (كودكان خود را قربانى بتها مى‌كردند، و افتخار مى‌نمودند.) سرانجام آنها را به هلاكت افكندند؛ و آيينشان را برآنان مشتبه ساختند. و اگر خدا مى‌خواست، چنين نمى‌كردند؛ (زيرا مى‌توانست جلو آنان را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد.) بنابراين، آنها و تهمت هايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن).»

2-(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهَاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ)[2].

[1]- سوره انعام، آيه 137.

[2]- سوره انعام، آيه 140.


صفحه 178

«بيقين آنها كه فرزندان خود را از روى جهل و نادانى كشتند، گرفتار خسران شدند؛ (زيرا) آنچه را خدا به آنها روزى داده بود، برخود تحريم كردند، و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند؛ و (هرگز) هدايت نيافته بودند.»

3-(وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ* بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ)[1].

«و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود:* به كدامين گناه كشته شدند!؟»

رهيافت وحى:

در واقع كشتن فرزندان يكى از زشت‌ترين گونه‌هاى ارتكاب قتل بشمار مى‌رود؛ نخست: از آن رو كه قاتل خود مى‌بايست در نقش حامى و ولىّ قربانى نقش، ايفا كند و قربانى را از هر آسيبى نگهدارى كند، و دوّم؛ اينكه قربانى دراين گونه قتلها ضعيف مى‌باشد و توان دفاع از خود را ندارد.

احكام:

1- بايد با اين فرهنگ زشت (يعنى كشتن فرزندان) كه در روزگار جاهليّتِ نخستين، در ميان مردم رايج بود، و توسّط مردان وحى باور، نابود شد، رويارويى كرد.

2- به نظر مى‌رسد كه «سقط جنين» يكى از گونه‌هاى كشتن فرزندان‌

[1]- سوره تكوير، آيات 8 و 9.


صفحه 179

مى‌باشد، چون، فرزند در رحم ما در مراحل اوّليه حيات خود را بدست مى‌آورد. هنوز هم در بسيارى از كشورها جنايت سقط جنين رواج دارد، بلكه صورتى قانونى نيز به خود گرفته است. از همين رو ما مى‌بايست با هر وسيله ممكن به رويارويى اين جنايت بپردازيم.


صفحه 180

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة