این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اركان گناه
درآمد:
براى فراگير ساختن امنيّت در جامعه ايمانى، بايد به هر شكلى از هر انسانى حمايت شود، و تنها در صورت اقامه دليلى قاطع، افراد مجرم شناخته شوند، اين امر همان حق مشروع تمام بشريّت است، و يكى از سنّتها و قوانين الهى مبرّا بودن انسان از گناه و مجرم نشمردن مردم به گناه ديگران ودستگير نكردن افراد، پيشاز اتمام حجّت بر آنها مىباشد. و اينكه انسان بىگناه نبايد به علّت جنايت ديگران مجازات شود. اين سنت از نمودهاى عدل الهى مىباش.
چون، خداوند متعال تنها در صورت اتمام حجّت، اهالى يك شهر نافرمان را نابود مىكند:
(ذلِكَ أَن لَمْ يَكُن رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ)[1].
«اين بخاطر آن است كه پروردگارت هيچگاه (مردم) شهرها و آباديها را بخاطر ستمهايشان در حال غفلت و بىخبرى هلاك نمىكند. (بلكه قبلًا رسولانى براى آنها مىفرستد).»
[1]- سوره انعام، آيه 131.
همچنين خداوند كسى را به خاطر گناه ديگرى مورد مؤاخذه قرار نمىدهد، و بدعت (اقدامهاى امنيّتى بازدارنده) كه مستلزم قصاص قبلاز جنايت است، را رد مىكند.
1- آگاهى، شرط مسؤوليّت است
قرآن كريم:
1-(ذلِكَ أَن لَمْ يَكُن رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ)[1].
«اين بخاطر آن است كه پروردگارت هيچگاه (مردم) شهرها و آباديها را بخاطر ستمهايشان در حال غفلت و بىخبرى هلاك نمىكند. (بلكه قبلًا رسولانى براى آنها مىفرستد).»
2-(وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ)[2].
«و پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمىكرد تا اينكه در كانون آنها پيامبرى مبعوث كند كه آيات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.»
3-(وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ)[3].
[1]- سوره انعام، آيه 131.
[2]- سوره قصص، آيه 59.
[3]- سوره شعراء، آيه 208.
«ما هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم مگر اينكه انذار كنندگانى (از پيامبران الهى) داشتند.»
حديث شريف:
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:
«رُفع عن امّتي تسعة: الخطأ، والنسيان، وما اكرهوا عليه، وما لا يطيقون
، وما لا يعلمون، وما اضطرّوا إليه، والحسد، والطيرة، والتفكير في الوسوسة في الخلق ما لم ينطق بشفة»[1].
«مسؤوليّت نُه چيز از امّت من برداشته شده است [آن نُه چيز عبارتاند از:] اشتباه، فراموشى، آنچه به آن مجبور شوند، و آنچه از توانشان خارج است، و آنچه نمىدانند، و آنچه بدان ناچار (مضطرّ) مىشوند، حسد و خشم، و انديشه وسوسهانگيزى درباره خلق كه به زبان نيايد.»
رهيافت وحى:
شريعت الهى همچنانكه حكيمانه است، به رحمت و رأفت نيز آراسته است. از همين رو خداوند متعال تنها در صورت فرستادن پيامبرى هشدار دهنده، جوامع نافرمان را كيفر مىكند، و همچنين غافلان را تنها در صورت يادآورى و تذكار به كيفر مىرساند. از همين رو عذر نادان تا وقتى به مسئله آگاهى نيافته موجّه خواهد بود، بويژه اگر در آن عدم آگاهى قاصر باشد نه مقصّر، چراكه آگاهى شرط مسؤوليّت است.
[1]- بحارالأنوار، ج 2، ص 280، ح 47.
جهل مردم نسبت به قانون و يا دين، پيش از برحذر داشتن آنها و هشدار دادن به ايشان و رسانيدن پيام دين به ايشان، عذر به حساب مىآيد. امّا اين امر از سويى مسؤوليت علما و دانشمندان دينى را نيز دو چندان مىكند. از همين رو علماى دين مىبايست به انذار مردم و رسانيدن احكام شريعت به ايشان قيام كنند، كه در اينصورت با رسيدن هشدارهاى لازم به مردم جهل كسى بر وى بخشيده نخواهد شد.
2- بىگناهى وبراءَت انسان
قرآن كريم:
1-(قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيرُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ* قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَظَالِمُونَ)[1].
«گفتند:" اى عزيز! او پدر پيرى دارد (كه سخت ناراحت مىشود)؛ يكى از ما را به جاى او بگير؛ ما تو را از نيكوكاران مىبينيم"* گفت:" پناه بر خدا كه ما غيراز آن كس كه متاع خود را نزد او يافتهايم بگيريم؛ در آن صورت، از ظالمان خواهيم بود"!»
2-(أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى* وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى)[2].
«كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمىگيرد،* و اينكه براى انسان
[1]- سوره يوسف، آيات 78 و 79.
[2]- سوره نجم، آيات 38 و 39.
بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست،»
حديث شريف:
1- امام صادق عليه السلام در حديثى فرمودهاند:
«ولا يأخذ اللَّه عزّوجلّ البرئ بالسقيم، ولا يعذّب اللَّه عزّوجلّ الأطفال بذنوب الآباء، فإنّه قال في محكم كتابه:
(وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[1])
»[2].
«و خداوند متعال بىگناه را به گناه گناهكار مؤاخذه نمىكند، و فرزندان را به گناه پدران و مادران كيفر نمىكند، چون در كتاب استوار خود فرموده:
(كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمىگيرد).»
2- از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:
«لا تجن يمينك على شمالك»[3].
«جنايت دست راست خود را به دست چپ نسبت نده.»
رهيافت وحى:
[درپى سخن از مسؤوليت انسان و حد ومرز آن، سخن از برائت متّهمان پيشاز اثبات جرم، و سخن از اينكه هركس مسؤوليّت عملكرد خود را تنها خود به گردن دارد و اينكه نمىتوان گناه كسى را به گردن ديگرى انداخت، مگر اينكه نفر دوّم خود كوتاهى كرده باشد كه بايد گناه آن را به اندازه
[1]- سورة اسراء، آيه 15.
[2]- تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 876، كتاب خصال، ج 2، ص 608.
[3]- همان، به نقل از مجمع البيان، ج 3، ص 404.
كوتاهىاش به گردن گيرد، خواهد آمد.
احكام:
1- نمىتوان گناه كسى را به گردن ديگرى انداخت. از اينرو بايد گفت مجازاتهاى دسته جمعىاى كه توسّط نظامهاى ستم پيشه صورت مىگيرد نامشروع هستند. برخى از اين مجازاتها عبارتاند از:
الف- تحريم اقتصادى تمام ملّت، براى واداشتن فرزندان آن ملّت بر مخالفت نظام حاكم درآن كشور.
ب- تحت تعقيب قرار دادن خويشان يك متّهم تنها به جرم نزديكى با وى.
2- تا زمانى كه جرم مظنونى بر مبناى احكام قضائى درستى ثابت نشده باشد، نمىتوان جرمى را به وى نسبت داد.
3- اركان گناه يا جرم چيست؟[1]
الف- بيگمان، وقتى به يك فعل اطلاق گناه (يا جرم) مىشود كه از سوى شريعت گناه (و جرم) محسوب شده باشد، از سويى انجام هر عملى كه نسبت به گناه و جرم بودن آن آگاهى نداريم، گناه شمرده نمىشود. چون، پيشاز اين نيز مشروط بودن گناه و جرم به آگاهى پيشينى
[1]- قوانين بشرى براى جرم، سه ركن اساسى در نظر مىگيرند: ركن قانونى، ركن مادّى و ركن معنوى. ركن قانونى بيانگر ويژگى نامشروع عمل است (حرمت شرعى) ركن معنوى نيز اراده و قصد انجام جرم را بيان مىكند، ركن مادّى نيز از انجام فعل، پيامد مجرمانه، و پيوند سببى ميان آندو تشكيل مىيابد.
فاعل گناه به گناه بودن آن فعل را يادآور شده بوديم. در واقع تنها دراين صورت است كه بر فاعل مىتوانيم اطلاق گناهكار كنيم.
ب- وجود قصد و خواست و ارادهاى معطوف به انجام گناه نيز يكى از شرطهاى تحقّق گناه مىباشد. آنچه از شريعت آسان ما برمىآيد اين است كه، نمىتوان مُكره (كسى كه به كارى مجبور شود)، مضطرّ (آنكه ناچار به انجام كارى شود)، و آنانكه براى قصدشان نمىتوان اعتبارى قايل شد همچون مجنون و كودك و كسى كه در خواب بسرمىبرد را به اعمالشان مؤاخذه كرد.
ج- يكى ديگر از اركان گناه، آن است كه گناه از سوى خود شخص و نه كس ديگر صادر شود. بنابراين نمىتوان كسى را به سبب عملكرد فرد ديگر گنهكار (يا مجرم) شمرد، هرچند دوست يا خويش فرد گنهكار باشد.
د- گناه بايد در جهان خارج به وقوع پيوندد، و اراده كننده گناهى كه به هر دليلى به انجام گناه موفّق نشود، گناهكار يا مجرم محسوب نمىشود، چون، خواستى كه به فعليت منجرّ نشود تأثيرى دربرندارد.