بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست،»
حديث شريف:
1- امام صادق عليه السلام در حديثى فرمودهاند:
«ولا يأخذ اللَّه عزّوجلّ البرئ بالسقيم، ولا يعذّب اللَّه عزّوجلّ الأطفال بذنوب الآباء، فإنّه قال في محكم كتابه:
(وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[1])
»[2].
«و خداوند متعال بىگناه را به گناه گناهكار مؤاخذه نمىكند، و فرزندان را به گناه پدران و مادران كيفر نمىكند، چون در كتاب استوار خود فرموده:
(كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمىگيرد).»
2- از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:
«لا تجن يمينك على شمالك»[3].
«جنايت دست راست خود را به دست چپ نسبت نده.»
رهيافت وحى:
[درپى سخن از مسؤوليت انسان و حد ومرز آن، سخن از برائت متّهمان پيشاز اثبات جرم، و سخن از اينكه هركس مسؤوليّت عملكرد خود را تنها خود به گردن دارد و اينكه نمىتوان گناه كسى را به گردن ديگرى انداخت، مگر اينكه نفر دوّم خود كوتاهى كرده باشد كه بايد گناه آن را به اندازه
[1]- سورة اسراء، آيه 15.
[2]- تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 876، كتاب خصال، ج 2، ص 608.
[3]- همان، به نقل از مجمع البيان، ج 3، ص 404.
كوتاهىاش به گردن گيرد، خواهد آمد.
احكام:
1- نمىتوان گناه كسى را به گردن ديگرى انداخت. از اينرو بايد گفت مجازاتهاى دسته جمعىاى كه توسّط نظامهاى ستم پيشه صورت مىگيرد نامشروع هستند. برخى از اين مجازاتها عبارتاند از:
الف- تحريم اقتصادى تمام ملّت، براى واداشتن فرزندان آن ملّت بر مخالفت نظام حاكم درآن كشور.
ب- تحت تعقيب قرار دادن خويشان يك متّهم تنها به جرم نزديكى با وى.
2- تا زمانى كه جرم مظنونى بر مبناى احكام قضائى درستى ثابت نشده باشد، نمىتوان جرمى را به وى نسبت داد.
3- اركان گناه يا جرم چيست؟[1]
الف- بيگمان، وقتى به يك فعل اطلاق گناه (يا جرم) مىشود كه از سوى شريعت گناه (و جرم) محسوب شده باشد، از سويى انجام هر عملى كه نسبت به گناه و جرم بودن آن آگاهى نداريم، گناه شمرده نمىشود. چون، پيشاز اين نيز مشروط بودن گناه و جرم به آگاهى پيشينى
[1]- قوانين بشرى براى جرم، سه ركن اساسى در نظر مىگيرند: ركن قانونى، ركن مادّى و ركن معنوى. ركن قانونى بيانگر ويژگى نامشروع عمل است (حرمت شرعى) ركن معنوى نيز اراده و قصد انجام جرم را بيان مىكند، ركن مادّى نيز از انجام فعل، پيامد مجرمانه، و پيوند سببى ميان آندو تشكيل مىيابد.
فاعل گناه به گناه بودن آن فعل را يادآور شده بوديم. در واقع تنها دراين صورت است كه بر فاعل مىتوانيم اطلاق گناهكار كنيم.
ب- وجود قصد و خواست و ارادهاى معطوف به انجام گناه نيز يكى از شرطهاى تحقّق گناه مىباشد. آنچه از شريعت آسان ما برمىآيد اين است كه، نمىتوان مُكره (كسى كه به كارى مجبور شود)، مضطرّ (آنكه ناچار به انجام كارى شود)، و آنانكه براى قصدشان نمىتوان اعتبارى قايل شد همچون مجنون و كودك و كسى كه در خواب بسرمىبرد را به اعمالشان مؤاخذه كرد.
ج- يكى ديگر از اركان گناه، آن است كه گناه از سوى خود شخص و نه كس ديگر صادر شود. بنابراين نمىتوان كسى را به سبب عملكرد فرد ديگر گنهكار (يا مجرم) شمرد، هرچند دوست يا خويش فرد گنهكار باشد.
د- گناه بايد در جهان خارج به وقوع پيوندد، و اراده كننده گناهى كه به هر دليلى به انجام گناه موفّق نشود، گناهكار يا مجرم محسوب نمىشود، چون، خواستى كه به فعليت منجرّ نشود تأثيرى دربرندارد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
حفظ و پاسدارى[1]
درآمد:
انسان بايد حرمتهاى خود را پاس دارد، و نفس خود را از شهوتهاى گناه آلود و دشمنى و داراييهاى خود را از ولخرجى و اتلاف نگهدارد.
چهبسا اوّلين چيزى كه بايد پاس داشت: فرج، بويژه براى زنان (چراكه آسيبپذيرتراند)، پس از آن نفس و در آخر داراييها باشد.
از اين رو بايد گفت محافظت از حرمتهاى هركس وظيفهاى مشترك
[1]- اصل عربى اين تيتر «الإحصان والحفظ» مىباشد كه نگارنده در پا نوشت، توضيحاتى درباره آن داده است كه توجّه شما را به آن جلب مىكنيم:
با توجّه به واژه (الإحصان) و مشتقّات آن و موارد كار بردشان مىتوان سه بُعد براى معنى آن در نظر گرفت:
نخست: وجود چيزى با ارزش كه مىخواهيم از آن مراقبت كنيم.
دوّم: اينكه اين چيز با ارزش به آنچه از آن نگهدارى مىكند احاطه شود.
سوم: اينكه اين مراقبت ثابت و مداوم باشد بگونهاى كه شئ و يا شخص مورد مراقبت، احساس اطمينان و آرامش كند.
از اين رو معنى واژه «حصن» متفاوت از معنى واژه «حفظ» مىباشد، چه، حفظ مراقبت از چيزى را به هنگام بروز خطر گويند، حال آنكه در «حصن» شئ مورد مراقبت در وضعيّتى امن قرار مىگيرد تا با بروز خطر آسيبى نبيند.
ميان خود و ديگران مىباشد. بديگر سخن علاوه بر اينكه ديگران بايد حرمت هر فردى را پاس دارند، خود فرد نيز بايد ديگران را از هتك حرمت خود باز دارد.
همچنين هركس بايد از حدود و احكام خداوند و سوگندهاى خود محافظت كند، و از امانتها نيز نگهدارى نمايد.
1- دفاع مشروع
قرآن كريم:
1-(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[1]. «ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرامها، (قابل) قصاص است. و (بطور كلّى) هركس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد. و از خدا بپرهيزيد (و زيادهروى ننماييد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزكاران است.»
2-(وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ* وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَايُحِبُّ الظَّالِمِينَ* وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ مَا عَلَيْهِم مِن سَبِيلٍ* إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ
[1]- سوره بقرة، آيه 194.
وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)[1].
«و كسانى كه هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسليم ظلم نمىشوند و) يارى مىطلبند* كيفر بدى، مجازاتى است همانند آن؛ و هركس عفو و اصلاح كند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد.* و كسى كه بعداز مظلوم شدن يارى طلبد، ايرادى بر او نيست؛* ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مىكنند و در زمين بناحق ظلم روا مىدارند؛ براى آنان عذاب دردناكى است!.»
3-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً)[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد؛ مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد.
و خودكشى نكنيد. خداوند نسبت به شما مهربان است.»
حديث شريف:
1- امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارشان امام باقر عليه السلام نقل مىكنند كه آنحضرت فرمودند:
«إنّ اللَّه ليمقت العبد، يُدخَل عليه في بيته فلا يقاتل»، وقال أيضاً: «إذا دخل عليك رجل يريد أهلك ومالك فابدره بالضربة إن استطعت، فإنّ اللصّ محارب للَّه ولرسوله، فما تبعك منه شيء فهو علَيَّ»[3].
[1]- سوره شورى، آيات 39- 42.
[2]- سوره نساء، آيه 29.
[3]- وسائل الشّيعه، ج 11، كتاب الجهاد، باب 46، ص 91، ح 2 و 3، (20 جلدى). ل لا همان ج 15، ص 119 (29 جلدى).
«بيگمان خداوند با بندهاى كه با مهاجمان به خانهاش به جنگ نپردازد، دشمنى مىكند.» و همچنين فرمودهاند: «اگر كسى براى دست درازى به خانواده و دارائيّت بر تو داخل شود، پس در صورت توان با زدن وى، او را غافلگير كن، چه، دزدان و آنها كه از ديوار مردم بالا مىروند محارب با خدا و رسولند، پس هرچه از او به تو رسيد، بر من است.»
2- ابو ايّوب مىگويد: از ابا عبداللَّه عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«مَن دخل على مؤمن داره محارباً له، فدمه مباح في تلك الحال للمؤمن
، وهو في عنقي»[1].
«هركس ستيزه جويانه بر خانه مؤمنى وارد شود، خونش براى آن مؤمن در آن حال مباح است، و آن بر گردن من است.»
3- امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
«إذا اطّلع رجل على قوم يشرف عليهم أو ينظر من خلل شيء لهم، فَرَمَوْه فأصابوه فقتلوه، أو فقؤوا عينه، فليس عليهم غرم»، وقال: «إنّ رجلًا اطَّلع من خلل حجرة رسول اللَّه صلى الله عليه و آله
، فجاء رسول اللَّه بمشقص ليفقأ عينه فوجده قد انطلق، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: أيخبيث، أما واللَّه لو ثبتَّ لي لفقأتُ عينك»[2].
«اگر كسى بر گروهى اشراف يابد و از منفذى به ايشان نظر افكند، وسپس ايشان او را نشانه گيرند و بكشند، و يا چشم او را بر كنند، ايشان نبايد تاوانى
[1]- وسائل الشّيعه، ج 18، باب 7، ص 543 (20 جلدى) وهمان، ج 29، ص 321، (29 جلدى).
[2]- همان، ج 19، باب 25، ص 49، ح 6 (20 جلدى)، و همان، ج 29، ص 67، (29 جلدى).