سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً)[1].
« (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليّت داشتند، و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش ومؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايستهتر و اهل آن بودند، و خداوند به همه چيز دانا است.»
6-(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَللَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً)[2].
«او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند، لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است.»
حديث شريف:
1- امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«إنّ روحالإيمان واحدة خرجت من عند واحد، ويتفرّق فيأبدان شتّى، فعليه ائتلفت وبه تحابّت، وسيخرج من شتّى ويعود واحداً، ويرجع إلى عند واحد»[3]
. «همانا روح ايمان يگانه است و از نزد (خداوند) يگانهاى بيرون آمده و بين
[1]- سوره فتح، آيه 26.
[2]- سوره فتح، آيه 4.
[3]- بحارالانوار، ج 66، باب 33 السكينة وروح الإيمان، ص 193، بيروت، مؤسّسه الوفاء، 1404 ه. ق.
بدنهاى متعدّدى تقسيم شده. پس (انسانها) براساس آن گردهم مىآيند و براساس ان يكديگر را دوست مىدارند، و سپس (آن روح) از جايگاههاى متعدّد خارج شده و دوباره يگانه مىشود و به نزد يگانهاى باز مىگردد.»
2- آن حضرت همچنين در روايت ديگرى فرمودهاند:
«من صحّة يقين المرء المسلم ألّايُرضي النّاس بسخط اللَّه، ولا يلومهم على ما لم يؤته اللَّه. فإنّ الرزق لا يسوقه حرص حريص، ولا يردّه كراهية كاره. ولو أنّ أحدكم فرّ من رزقه كما يفرّ من الموت، لأدركه رزقه كما يدركه الموت».
«از نشانههاى راستى يقين يك مسلمان اين است كه رضايت مردم را با خشم خدا جلب نكند، و ايشان را بر آنچه خداوند بدو ارزانى نداشته ملامت نكند. چرا كه روزى را نه آزِ آزمندى گسيل مىدارد و نه ناخشنودىِ ناخشنودى مانع مىشود. بگونهاى كه اگر كسى از شما از روزيش همانگونه كه از مرگ مىگريزد، بگريزد، همانگونه كه مرگ او را فراخواهد رسيد بىگمان روزيش نيز فراخواهد رسيد.»
سپس فرمودند:
«إنّ اللَّه- بعدله وقسطه- جعل الروح والراحة في اليقين والرضا، وجعل الهمّ والحزن في الشكّ والسخط»[1].
«همانا خداوند- با عدل و انصاف خود- راحتى و آسايش را در يقين و رضامندى، و رنج و اندوه را در شك و ناخشنودى قرار داده است.»
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر على الشدائد، ص 143. الكافي، ج 2، باب فضل اليقين، ص 57، 8 جلدى، چاپ دار الكتب الإسلاميّه، 1365 ه. ش.
3- از اميرمؤمنان على عليه السلام روايت شده كه فرمودند:
«لا يجد عبد طعم الإيمان حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه، وأنّ ما أخطأه لم يكن ليصيبه، وأنّ الضارّ النافع هو اللَّه عزّ وجلّ»[1]
. «هيچ بندهاى مزه ايمان را نمىچشد مگر اينكه بداند آنچه به او مىرسد چنان نبوده است، كه از او تخطّى كند و آنچه به او نرسيده، چنان نبوده است كه به او برسد. و تنها زيان رسان و سودرسان خداوند عزّ وجلّ است.»
4- از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
«ما من شيء إلّاوله حدّ»
. «هر چيزى حدّى دارد.»
پساز آنحضرت پرسيده شد: حدّ يقينچيست؟ آنحضرت فرمودند:
«أن لا تخاف (مع اللَّه) شيئاً»[2]
. «اينكه (همراه خدا) از چيزى نترسى.»
5- هشام بن سالم روايت مىكند كه امام صادق عليه السلام را شنيده كه به حمران بن أعين مىفرمود:
«يا حمران
؛ انظر إلى من هو دونك، ولا تنظر إلى من هو فوقك في
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر، ص 154. الكافى، ج 2، باب فضل اليقين، ص 57، ح 7.
[2]- همان، ص 180.
المقدرة، فإنّ ذلك أقنع لك بما قُسم لك، وأحرى أن تستوجب الزيادة من ربّك. واعلم إنّ العمل الدائم القليل على اليقين أفضل عند اللَّه من العمل الكثير على غير يقين. واعلم أنّه لا ورع أنفع من تجنّب محارم اللَّه، والكفّ عن أذى المؤمنين واغتيابهم، ولا عيش أهنأ من حسن الخُلق، ولا مال أنفع من القنوع باليسير المجزئ، ولا جهل أضرّ من العُجب»[1]
. «اى حمران! به فرودستان خود بنگر، و به بالادستان خود در توانمندى نگاه مكن. زيرا اين كار، تو را به آنچه قسمت شده خشنود مىسازد و سزاوارتر از آن است كه در خور فزونى از پروردگار خود شوى. و بدان كه عمل اندك و هميشگى همراه با يقين، نزد خداوند بهتر از عمل زياد بىيقين مىباشد. و بدان كه هيچ پرهيزكارىاى سودمندتر از دورى كردن از محارم خدا، و دست كشيدن از آزار مؤمنان و غيبت كردن ايشان نيست، و هيچ زندگىاى گواراتر از حسن خُلق نمىباشد، و هيچ دارايىاى سودمندتر از قناعت كردن به اندك و كافى نمىباشد، و هيچ نادانىاى زيانبارتر از عُجب نيست.»
6- همچنين در حديث مأثورى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
«حبّ اللَّه إذا أضاء على سرّ عبد أخلاه عن كلّ شاغل، وكلّ ذكر سوى اللَّه عنده ظلمة. والمحبّ أخلص النّاس سرّاً للَّه
، وأصدقهم قولًا، وأوفاهم عهداً
، وأزكاهم عملًا، وأصفاهم ذكراً، وأعبدهم نفساً، تتباهى الملائكة عند مناجاته وتفتخر برؤيته، وبه يعمر اللَّه تعالى بلاده، وبكرامته يكرم عباده. يعطيهم إذا
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر، ص 173.
سألوا بحقّه، ويدفع عنهم البلايا برحمته، فلو علم الخلق ما محلّه عند اللَّه
، ومنزلته لديه، ما تقرّبوا إلى اللَّه إلّابتراب قدميه»[1]
. «محبّت الهى اگر نهانخانه دل بندهاى را روشن سازد، آن را از تمام دل مشغوليها تهى مىسازد، و هر يادى جز ياد خدا نزد او تاريكى خواهد بود.
و يك دوستدار خدا، در نهان خود، پيراستهترين مردم است نزد خدا، و همچنين راستگوترين و وفادارترين ايشان نسبت به عهد و پيمان خويش است، و عمل او از همه مردم پاكتر و ذكر او از تمام ايشان زلالتر و روان او از همه پرستشگرتر مىباشد، فرشتگان به هنگام مناجاتش مباهات مىكنند و به ديدارش فخر مىفروشند، و به خاطر او خداوند متعال سرزمينهاى خويش را آباد مىسازد، و به خاطر كرامت وى بندگان خود را اكرام مىكند. اگر به حقّ وى سؤالى كنند خداوند برايشان مىدهد، و بلاها را به وسيله رحمت خود از ايشان دور مىكند، پس اگر خلق به جايگاه و منزلت او نزد خدا پىمىبردند، به خدا نزديكى نمىجستند مگر به واسطه خاك پاى وى.»
رهيافت وحى:
ايمان به خدا و اطمينان به وى و همچنين توكّل بر او و پرهيز از سرپيچى از او و بر حذر بودن از كيفر او و خويشتندارى در برابر محارمش... همه و همه موجب فراهم آمدن امنيّت، آرامش و رضامندى مىشوند. بديگر سخن هرگاه دل به ايمان آرامش يابد و از خشم و نخوت پاك گردد، وبا عشق و رضامندى آباد شود، و از آفت گناهان قلبى (همچون كينهورزى، حسد
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 43، ص 23، ح 23.
و خودبزرگبينى) دور باشد، آرامش و امنيّت بر ديگر ابعاد زندگى وى، سايه افكن خواهند شد.
احكام:
1- بر ما لازم است كه براى كاشت بذر محبّت و آرامش در دلها و پرورش روح اعتماد و فروتنى و زدودن خشم و نخوت و پليديها از روانها كوشا باشيم.
2- براى دستيابى بدين امر بايد به اصلاح روشهاى تربيتى، بويژه در مدارس از جمله مدارس ابتدائى، و همچنين اصلاح روشهاى فرهنگى در روابط والدين با فرزندانشان بپردازيم.
3- مادران، در صورتيكه خود با فرهنگ باشند، نقش برتر را در فرهنگ سازى فرزندان، بانرمخويى و سخنان نيك، ايفا مىكنند، امّا همانگونه كه مىدانيم زنان در كشورهاى ما از مدّتها پيش و تا به امروز ناديده انگاشته شدهاند، از همين رو جامعه بايد ايجاد دورههاى تربيتى ويژه زنان، و يا برگذارى درسهايى ويژه روشهاى درست تربيت در دانشگاهها و مراكز آموزشى را از مهمترين وظايف خود بداند.
4- از سويى مجامع دينى، مراكز خيريّه و جنبشهاى سازمان يافته مىبايست با جدّيت در انديشه تربيت نسلهاى آينده باشند. اين مراكز مىبايست مصالح عمومى را بر منافع زودگذر سياسى مقدّم دارند، و اعضاى خود را بر پايه كينه توزى و تعصّب و منفى نگرى تربيت نكنند، چراكه در آنصورت نه تنها به اعضاى خود ستم روا داشتهاند بلكه جامعه
را به تباهى كشانيده و بذرهاى فتنه را در ميان مردم خواهند كاشت.
5- همچنين بر گروههاى دينى و مراجع اسلامى و حوزههاى علميّه است كه مراقب جهت گيريهاى خود باشند؛ نبايد مسائل خصوصى را بر مسائل عمومى امّت ترجيح دهند و از آن رهگذر فضايى از بدگمانى و تشويش بوجود آورند، و در آن فضا آرامش و سكينه ايمانى از روانها رخت بر بندد، بلكه اين نهادها بايد در يگانه ساختن صفوف مؤمنين و نزديك ساختن آنها به يكديگر كوشا باشند.
6- يكى از والاترين صفات نيكو رضامندى و رسيدن به مقام تسليم در برابر قضا و قدر الهى مىباشد. از همين رو دست اندركاران امور فرهنگى و تربيتى بايد به پرورش اين ويژگى در جامعه اهتمام ورزند، تا آرامش و سكينه به روانها راه يابد و به استقرار امنيّت و آرامش در جامعه هرچه بيشتر كمك شود.
7- انسان- براى برخوردار شدن از رضامندى- بايد امور دنيوى خود را با امور دنيوى فرو دستتر از خويش بسنجد. چه، اين امر وى را به آنچه دارد خشنودتر، و از نظر روان سپاسگزارتر و بىنيازتر مىسازد.
8- بر ماست كه حبُ و دوست داشتن خداوند را به عنوان پايهاى بنيادين براى تربيت مردم قرار دهيم، تا مردم در امنيت و آرامش زندگى كنند. چه، دست يافتن به محبّت الهى، درجهاى والا محسوب مىشود، چرا كه حبُ و دوستى- به نظر مىآيد- آرمانى والا براى روان باشد و كششى به سوى بالا، و در جهت آگاهى عميق نسبت به حقيقت و درك آن عمل كند.
2- امنيّت و آرام گام برداشتن (يا روش متعادل)
قرآن كريم:
1-(وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً* وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيَاماً)[1].
«بندگان (خاصّ خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبّر بر زمين راه مىروند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نا بخردانه گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند* كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مىكنند.»
2-(وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً)[2].
«و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايد و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو، حداعتدالى دارند.»
3-(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ)[3].
[1]- سوره فرقان، آيات 63 و 64.
[2]- سوره فرقان، آيه 67.
[3]- سوره اعراف، آيه 33.