بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 260

ننشيند، چه، خداوند از اين نوع نشستن به خشم مى‌آيد، و از كسى كه اينگونه مى‌نشيند بيزار است.»

4- غذا خوردن در حال راه رفتن ناپسند است. از امام صادق عليه السلام اينگونه روايت شده كه:

«لا تأكل وأنت ماشٍ، إلّاأن تضطرّ إلى ذلك»[1].

«در حالى كه راه مى‌روى غذا نخور، مگر اينكه ناچار به اينكار شوى.»

5- از سويى مستحب است پس‌از غذا خوردن دراز كشيده و پاى راست را بر پاى چپ بگذاريم. از امام صادق عليه السلام اينگونه روايت شده كه:

«الاستلقاء بعد الشبع يسمن البدن، ويمرئ الطعام، ويسل الداء»[2].

«دراز كشيدن پس‌از سير شدن بدن را فربه، و غذا را گوارا، و بيمارى را (از بدن) خارج مى‌سازد.»

از امام رضا عليه السلام نيز دراين باره اينگونه نقل شده:

«ومن أراد أن يستمرء طعامه فليستلق بعد الأكل على شقه الأيمن، ثمّ ينقلب على شقه الأيسر حتّى ينام»[3].

«هركس مى‌خواهد غذايش خوب هضم شود، پس‌از غذا بر قسمت راست بدن خود دراز بكشد، سپس بر قسمت چپ دراز بكشد تا خوابش برود.»

6- همچنين پسنديده است غذا را با نمك آغاز و با آن به پايان بريم. از

[1]- همان، باب 11، ص 230، ح 1.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 66، ص 216، ح 1.

[3]- همان، ص 290، ح 2.


صفحه 261

پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:

«من افتتح طعامه بالملح وختم به عوفي من اثنين وسبعين داء، منها الجذام»[1].

«هركس غذاى خود را با نمك آغاز و با آن پايان برد از هفتاد و دو مرض در امان است، كه يكى از آنها جذام مى‌باشد.»

7- فوت كردن در غذا مكروه است. حضرت على عليه السلام فرموده‌اند:

«إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نهى عن أربع نفخات، في موضع السجود، وفي الرقا

، وفي الطعام، والشراب»[2]

. «همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله از چهار فوت نهى كردند، (يكى) در موضع سجود، (دوّم) در تعويذ، (سوم) در غذا و (چهارم) در آشاميدنيها.»

و مستحب است در موقع غذا خوردن فرد، از نزديكترين جاى غذا و نه از سر غذا بخورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«إذا أكلتم الثريد فكلوا من جوانبه، فإنّ الذروة فيها البركة»[3].

«اگر تريت خورديد، از كناره‌هاى آن بخوريد، چون بركت در بالاى آن است.»

آن‌حضرت همچنين مى‌فرمايند:

«إذا وضعت المائدة فليأكل أحدكم ممّا يليه ولا يناول ذروة الطعام فإنّ البركة تأتيها من أعلاها، ولا يقوم أحدكم ولا يرفع يده وإن شبع حتّى يرفع القوم‌

[1]- همان، باب 84، ص 310، ح 1.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 82، ص 309، ح 1.

[3]- همان، باب 57، ص 283، ح 2.


صفحه 262

أيديهم، فإنّ ذلك يخجل جليسه»[1].

«هرگاه غذا بر سر سفره گذاشته شد، پس هريك از شما از آنچه به او نزديك است و نه از بالاى غذا بخورد، زيرا، بركت از بالاى غذا مى‌رسد، همچنين هركس از شما در صورت سير شدن از سر غذا برنخيزد و يا دست از غذا نكشد، تا اينكه تمام افراد دست از غذا خوردن بردارند، چراكه اين كار هم غذايان را خجل زده خواهد ساخت.»

8- همچنين بهتراست با سه انگشت غذا خورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«الأكل باصبع واحد أكل الشيطان، وبالاثنين أكل الجبابرة، وبالثلاث أكل الأنبياء عليهم السلام»[2].

«خوردن با يك انگشت كار شيطان، و با دو انگشت كار جبّاران است، و خوردن با سه انگشت خوردن پيامبران عليهم السلام مى‌باشد.»

9- خلال كردن دندانها پس‌از غذا نيز از جمله مستحبّات است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دراين باره فرموده‌اند:

«تخلّلوا على أثر الطعام، فإنّه صحّة للناب والنواجد ويجلب على العبد الرزق»[3].

«پس‌از غذا دندانهاى خود را خلال كنيد، چون، موجب سلامت دندانها

[1]- همان، باب 58، ص 284، ح 3.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 60، ص 286، ح 3.

[3]- همان، باب 92، ص 317، ح 1.


صفحه 263

و جلب روزى بنده مى‌شود.»

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همچنين فرموده‌اند:

«نقّوا أفواهكم بالخلال، فإنّه مسكن المَلكين الحافظين الكاتبين، وإنّ مدادهما الريق، وقلمهما اللسان، وليس شي‌ء أشدّ عليهما من فضل الطعام في الفم»[1].

«دهانهاى خود را با خلال پاكيزه كنيد، چه، آن، جايگاه دو فرشته محافظ و كاتب مى‌باشد، كه مُركبشان آب دهان و قلمشان زبان مى‌باشد، و هيچ چيز برايشان سخت‌تر از باقيمانده غذا در دهان نيست.»

10- همچنين مستحب است پس‌از غذا دهان را با مشك زمين (سُعد)، يا چه‌بسا، هر عطر ديگرى شستشو داد تاخوشبو شود. از حضرت امام باقر عليه السلام نقل شده كه:

«أنّه كان إذا توضّأ بالأشنان أدخله فاه فتطاعمه ثمّ رمى به»[2].

«آن‌حضرت هرگاه با اشنان (علف شوره) شستشو مى‌كردند، آن را داخل دهان مزّه مى‌كردند و سپس بيرون مى‌ريختند.»

11- همچنين شستشوى بيرون دهان با اشنان و يا هر مادّه پاك كننده ديگر نيز مستحبّ است.

[1]- همان، ح 3.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 85، ص 236، ح 1.


صفحه 264

سوم- تغذيه، پيوندى اجتماعى‌

غذا روان را گشايش و آرامش مى‌بخشد، حال آنكه خود از انقباض وتنگنا خبر مى‌دهد. بنابراين مى‌توان از آن براى سامان بخشى به روابط اجتماعى، چه در چارچوب خانواده و چه در بيرون از آن، استفاده كرد. از همين رو اسلام، مجموعه آموزه‌هايى را دراين باب به مؤمنان مى‌آموزد كه روابط اجتماعى‌ايشان را مستحكمتر مى‌سازند. پاره‌اى‌از آنها عبارت‌انداز:

الف- غذا خوردن به تنهايى امرى ناپسند مى‌باشد. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه:

«إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لعن ثلاثة: آكل زاده وحده، وراكب الفلاة وحده، والنائم في بيت وحده»[1].

«همانا رسول خدا سه گروه را نفرين كرده‌اند، (نخست) كسى كه به تنهايى غذاى خود را بخورد، (دوّم) كسى كه به تنهايى در صحرا مسافرت كند، (سوم) كسى كه به تنهايى در خانه‌اى بخوابد.»

ب- دسته جمعى غذا خوردن نيز مستحب است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دراين باره فرموده‌اند:

«أحبّ الطعام إلى اللَّه ما كثرت عليه أيدي المؤمنين»[2].

«محبوبترين غذا در نزد خدا آن است كه دستان مؤمنين بيشترى به سوى آن برده شود.»

[1]- مستدرك وسائل الشّيعه، ج 16، أبواب آداب المائدة، ص 315، باب 89، ح 1.

[2]- همان، باب 12، ص 231، ح 5.


صفحه 265

از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز نقل شده كه فرمودند:

«أكثر الطعام بركة ما كثرت عليه الأيدي»[1]

. «با بركترين غذا آن است كه دستان بيشترى بسويش برده شود.»

ج- همچنين مهمان دعوت كردن، و بزرگداشتن مهمان امرى مستحب شمرده مى‌شود. از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمودند:

«إنّ من مكارم الأخلاق إقراء الضيف»[2].

«بيگمان مهمان دعوت كردن از مكارم اخلاق است.»

د- پذيرش دعوت مؤمن نيز مستحب است. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمودند:

«مَن لم يجب الدعوة، فقد عصى اللَّه ورسوله»[3].

«هركس دعوت را نپذيرد، پس بيگمان از خدا و پيامبرش نافرمانى كرده است.»

ه- از سويى اطعام و غذا دادن به ديگران، مستحبّ مؤكّد است. از اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام نقل شده كه فرمودند:

«لئن أجمع نفراً من إخواني على صاع أو صاعين، أحبّ إليَّ من أن أخرج إلى سوقكم هذه فأعتق نسمة»[4].

[1]- همان، ص 231، ح 6.

[2]- همان، باب 20، ص 241، ح 1.

[3]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 15، ص 235، ح 5.

[4]- همان، باب 26، ص 250، ح 1.


صفحه 266

«اگر چند نفر از برادرانم را بر يك يا دو پيمانه غذا دعوت كنم، محبوبتر از آن است كه به سوى بازار شما بيرون آيم و يك بنده را آزاد سازم.»

امام صادق عليه السلام نيز فرموده‌اند:

«إطعام مؤمن يعدل عتق رقبة»[1].

«اطعام يك مؤمن معادل آزاد ساختن يك بنده است.»

و- حتّى گذاشتن لقمه در دهان يك مؤمن نيز مستحب است. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:

«من ألقم في فم أخيه المؤمن لقمة حلو لا يرجو لها رشوة، ولا يخاف بها من شرّه، ولا يريد إلّاوجهه تعالى، صرف اللَّه عنه بها مرارة الموقف يوم القيامة»[2].

«هركس در دهان برادر مؤمن خود لقمه شيرينى بگذارد و از اين كارخود رشوه‌اى را قصد نكرده باشد و يا از ترس آن برادر مؤمن اين كار را نكرده باشد و تنها براى خدا اين كار را بكند، خداوند سختى ايستادن روز قيامت را از او برمى‌گرداند.»

ز- همچنين مستحب است ساكنان يك شهر، برادران رهگذر ومسافر خود را براى غذا دعوت كنند. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:

«إذا دخل رجل بلدة فهو ضيف على من بها من أهل دينه حتّى يرحل عنهم‌

، ولا ينبغي للضيف أن يصوم إلّابإذنهم لئلا يعملوا له الشي‌ء، فيفسد عليهم‌

[1]- همان، ص 250، ح 2.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 63، ص 287، ح 2.


صفحه 267

ولا ينبغي لهم أن يصوموا إلّابإذنه لئلا يحتشمهم فيترك لمكانهم»[1].

«هرگاه مردى وارد شهرى شود، تا وقتى كه از آن شهر خارج شود مهمان برادران دينى خود در آن شهر مى‌باشد، و مهمان اجازه ندارد بدون اذن ميزبان روزه بگيرد، تا اينكه براى او كارى انجام ندهند، و سپس او زحمت ايشان را تباه سازد. همچنين ميزبانان نيز نمى‌توانند روزه بگيرند مگر به اذن ميهمان، تا اينكه مهمان شرمسار نشود و ايشان را به حال خود رها سازد و برود.»

ح- همچنين تكريم كردن مهمان و احترام به وى مستحب مى‌باشد، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه:

«مَن كان يؤمن باللَّه واليوم الآخر فليكرم ضيفه»[2].

«هركس به خدا و روز فرجام ايمان دارد پس بايد مهمان خود را احترام كند.»

از اميرمؤمنان نيز دراين باره نقل شده كه فرمودند:

«أكرم ضيفك وإن كان حقيراً»[3].

«مهمان را تكريم كن هرچند خوار و حقير باشد.»

در واقع از اهل‌بيت عليهم السلام آموزه‌هاى فراوانى در باب تكريم مهمان و آداب مهماندارى به دست ما رسيده كه اين آموزه‌ها موجب استحكام‌

[1]- همان، باب 31، ص 254، ح 1.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 16، باب 34، ص 259، ح 1.

[3]- همان، ح 2.