بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 382

أحدكم بأحد من خلق اللَّه، فإنّه لا يدري أيّهم ولي اللَّه»[1].

«همانا خداوند عزّوجلّ سه چيز را در سه چيز پنهان ساخته، رضامندى خود را در طاعتش و نارضايتى خود را در معصيتش، و ولىّ خود را در ميان خلقش پنهان ساخته است، بنابراين كسى از شما چيزى از طاعت الهى را كوچك نشمارد، چون، نمى‌داند در كداميك از طاعتها رضامندى خداوند نهفته است، و همچنين هيچيك از گناهان و معاصى را ناچيز نشمارد، چراكه نمى‌داند در كداميك از گناهان نارضايتى خداوند نهفته است، و همچنين هيچكسى از خلق را مورد تحقير قرار ندهد، چراكه نمى‌داند كداميك از ايشان ولىّ خدا مى‌باشند.»

3- عيبجويى ديگران و تحقير آنان بسبب كاستيها و عيوبشان نيز به مثابه گامى در راه تباه ساختن روابط اجتماعى و سرچشمه‌ى نزاعهاى خطرناك، عملى نامشروع تلقّى مى‌شود.

4- در اسلام از نسبت دادن القاب بد به يكديگر نهى شده است، و روايات نيز بر استحباب نسبت دادن دوست داشتنى‌ترين القاب به برادران دينى دلالت دارند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«من حقّ المؤمن على المؤمن أن يسميه بأحبّ أسمائه إليه»[2].

«يكى از حقوق مؤمن بر مؤمن اين است كه او را با دوست داشتنى‌ترين نامها در نزد وى، نامگذارى كند.»

[1]- بحارالأنوار، ج 72، ص 147، ح 21، (باب من أذلّ مؤمناً أو أهانه).

[2]- تفسير القرطبي، ج 16، ص 230.


صفحه 383

5- از اين حكم به ضرورت پيراستگى عمومى زبان از دشنام و ناسزا و لطافت بخشيدن به فضاى اجتماعى از رهگذر سخنان نيك و پسنديده پى مى‌بريم.

6- تجاوز به حقوق اجتماعى ديگران جايز نمى‌باشد؛ چون، حقوق اجتماعى چيزى از حقوق مالى كمتر ندارند. در واقع هركسى به آبروى برادران مؤمنش تجاوز كند همچون كسى است كه به جان و مال او تعدّى كرده باشد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«إنّ اللَّه حرّم من المسلم دمه وماله وعرضه وأن يُظنّ به السوء»[1].

«همانا خداوند براى جان و مال و آبروى مسلمان حرمت قرار داده (و تجاوز به آنها) و گمان بد به وى را حرام كرده است.»

7- غيبت كردن نيز حرام است، در واقع نصوص و روايات در بيم دادن از غيبت كردن يكديگر را تأييد و تقويت مى‌كنند. از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:

«لمّا عُرجَ بي مررت بقوم لهم أظفار من نحاس يخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: مَن هؤلاء يا جبرئيل؟ قال: هؤلاء الذين يأكلون لحوم النّاس، ويقعون في أعراضهم»[2].

«وقتى در معراج بودم به گروهى برخوردم كه ناخنهاى بلند مسى داشتند و با آن ناخنها صورت و سينه‌هاى خود را مى‌خراشيدند. گفتم: اينها كيستند اى جبرئيل؟ گفت: اينها كسانيند كه گوشت مردم را مى‌خورند و آبروى مردم را مورد دست اندازى قرار مى‌دادند.»

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 201.

[2]- تفسير القرطبى، ج 16، ص 336 و بحار الانوار، ج 72، باب 57، ص 154.


صفحه 384

8- غيبت كردن كسى با اين توجيه كه شايد او گناهكار مى‌باشد نيز جايز نمى‌باشد. علقمه در روايتى از امام صادق عليه السلام پرسيد: اى فرزند رسول خدا! مرا از كسانى كه گواهى‌شان مورد پذيرش قرار مى‌گيرد و كسانى كه گواهى‌شان پذيرفته نمى‌شود آگاه كن. آن‌حضرت فرمودند:

«يا علقمه، كلّ من كان على فطرة الإسلام جازت شهادته».

«اى علقمه! هركس برسرشت اسلام باشد شهادتش كارساز خواهد بود.»

پرسيدم: آيا گواهى گنهكاران نيز پذيرفته مى‌شود؟ آن‌حضرت فرمودند:

«يا علقمه! لو لم تُقبل شهادة المقترفين للذنوب، لما قُبلت إلّاشهادات الأنبياء والأوصياء صلوات اللَّه عليهم، لأنّهم هم المعصومون دون سائر الخلق‌

، فمن لم تره بعينك يرتكب ذنباً أو لم يشهد عليه بذلك شاهدان، فهو من أهل العدالة والستر وشهادته مقبولة وإن كان في نفسه مذنباً، ومن اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولاية اللَّه عزّوجلّ، داخل في ولاية الشيطان»[1].

«اى علقمه! اگر گواهى گناهكاران پذيرفته نشود، جز گواهيهاى انبياء و اوصياء صلوات اللَّه عليهم پذيرفته نخواهد شد، چراكه تنها ايشان هستند كه برخلاف مردم (از هر گناهى) معصومند. پس هركس كه گناهش را با چشم نديده باشى و يا دو شاهد برگناهش گواهى نداده باشند، از اهل عدالت و پوشيدگى مى‌باشد و گواهى او نيز پذيرفته است هرچند در درون گناهكار باشد. و هركس غيبت او را بكند از ولايت الهى خارج و به ولايت شيطان‌

[1]- بحارالأنوار، ج 72، ص 247، ح 12، 66 (باب الغيبة).


صفحه 385

داخل شده است.»

9- مؤمنان بايد در جايى كه در حضورشان از برادرانشان غيبت مى‌شود، از ايشان دفاع كنند و با غيبت كنندگان در خوار كردن طرف مقابل همراهى نكنند. امام باقر عليه السلام فرموده‌اند:

«مَن اغتيب عنده أخوه المؤمن فنصره وأعانه، نصره اللَّه في الدنيا والآخرة

، ومَن اغتيب عنده أخوه المؤمن فلم ينصره ولم يدفع عنه، وهو يقدر على نصرته وعونه، خفضه اللَّه في الدنيا والآخرة»[1].

«هركسى در حضور او از برادر مؤمنش غيبت شود و او نيز به دفاع برآيد و او را يارى كند، خداوند او را در دنيا و آخرت يارى خواهد كرد. و هركسى كه در حضور او از برادر مؤمنش غيبت شود ولى با توانايى بر دفاع ويارى، از او دفاع نكند و به او يارى نرساند، خداوند در دنيا و آخرت (منزلت) او را پايين خواهد آورد.»

10- براى اينكه همچنان از حفاظت دژ الهى كه وجود ما را فراگرفته برخوردار بمانيم، بايد نيكيهاى برادران مؤمنمان را يادآور شويم، تا از اين رهگذر بر استحكام پيوندهاى اجتماعى، و محبّت و زلالى دل مؤمنان در برخورد با يكديگر افزوده شود. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده كه:

«اذكروا أخاكم إذا غاب عنكم بأحسن ما تحبّون أن تُذكروا به إذا غبتم عنه»[2].

«در غياب برادرتان او را به نيكوترين شكلى كه دوست داريد او در غيابتان از شما ياد كند، ياد كنيد.»

[1]- بحارالأنوار، ص 255، ح 38 (باب الغيبة).

[2]- همان، ص 253، ح 20.


صفحه 386

11- اسلام حرمت سه دسته از مردم را سلب كرده و غيبت ايشان را جايز دانسته است. آن سه دسته عبارتنداز:

نخست: رهبران ستمگر؛ كه مى‌بايست مردم را از ستم و سوء مديريّت ايشان آگاه ساخت، تا مسلمانان بتوانند از ايشان خلع يد كنند، و يا حدّاقل از آسيبهايشان در امان بمانند.

دوّم: گمراهان و گمراه كنندگانى چون احزاب و دسته‌هاى كافر و منافق و دور از دين.

سوم: فاسقانى كه تجاهر به گناه مى‌كنند.

حضرت امام باقر عليه السلام نيز در روايتى به اين سه دسته اشاره فرموده و گفته‌اند:

«ثلاثة ليست لهم حرمة

؛ صاحب هوى مبتدع، والإمام الجائر، والفاسق المعلن الفسق»[1].

«سه دسته‌اند كه حرمتى برايشان تعريف نشده؛ صاحبان خواستها و هواهاى بدعت آميز، رهبران جائر و ستمگر، و فاسقان و گنهكارانى كه گناه و فسق خود را آشكارا انجام مى‌دهند.»

12- غيبت ستم ديدگان از كسانى كه ستم روا داشته‌اند نيز طبق گفته الهى جايز مى‌باشد. خداوند فرموده:

(لَايُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً)[2].

«خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بديها (ى ديگران) را اظهار

[1]- بحارالأنوار، ح 33.

[2]- سوره نساء، آيه 148.


صفحه 387

كند. مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.»

اكنون به سخنى جامع و كامل در مورد غيبت كه به حضرت امام صادق عليه السلام منسوب مى‌باشد، توجّه فرماييد:

«الغيبة حرام على كلّ مسلم، مأثوم صاحبها في كلّ حال، وصفة الغيبة أن تذكر أحداً بما ليس هو عند اللَّه عيب، وتذمّ ما يحمده أهل العلم فيه، وأمّا الخوض في ذكر غائب بما هو عند اللَّه مذموم وصاحبه فيه ملوم، فليس بغيبة وإن كره صاحبه إذا سمع به، وكنت أنت معافاً عنه خالياً منه، تكون في ذلك مبيّناً للحقّ من الباطل ببيان اللَّه ورسوله صلى الله عليه و آله‌

، ولكن على شرط أن لا يكون للقائل بذلك مراداً غير بيان الحقّ والباطل في دين اللَّه، وأمّا إذا أراد به نقص المذكور به بغير ذلك المعنى، فهو مأخوذ بفساد مراده وإن كان صواباً، فإن اغتبت فابلغ المغتاب، فلم يبق إلّاأن تستحلّ منه، وإن لم يبلغه ولم يلحقه علم ذلك، فاستغفر اللَّه له.

والغيبة تأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب، أوحى اللَّه تعالى عزّوجلّ إلى موسى بن عمران عليه السلام: المغتاب إن تاب فهو آخر من يدخل الجنّة، وإن لم يتب فهو أوّل من يدخل النّار. قال اللَّه عزّوجلّ:

(أَيُحِبُ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ)،

ووجوه الغيبة يقع بذكر عيب في الخَلق والخُلق، والعقل والمعاملة والمذهب والجهل وأشباهه. وأصل الغيبة تتنوّع بعشرة أنواع؛ شفاء غيظ، ومساعدة قوم، وتهمة، وتصديق خبر بلا كشفه، وسوء ظنّ، وحسد

، وسخرية، وتعجّب، وتبرّم، وتزيّن، فإن أردت السلامة فاذكر الخالق لا المخلوق، فيصير لك مكان الغيبة عبرة، ومكان الإثم ثواباً»[1].

[1]- بحارالأنوار، ج 72، ص 257.


صفحه 388

«غيبت كردن بر هر مسلمانى حرام است، و غيبت كننده در هر حال گناهكار محسوب مى‌شود، تعريف غيبت اين است كه كسى را به آنچه در نزد خدابراى او عيب محسوب نمى‌شود (به عيب) ياد كنى و آنچه را كه اهل علم او را بدان ستايش مى‌كنند، مذمّت كنى. ولى مشغول شدن به سخن از (عيوب) فرد غايبى كه عيوبش نزد خدا مذموم و خود فرد بدان عيوب مورد سرزنش باشد، هرچند فرد غايب در صورت شنيدن (اين سخنان) ناراحت شود، غيبت محسوب نمى‌شود و تو از آن معاف و دراين باره خالى از گناه خواهى بود. البتّه به شرطى كه مراد از اين غيبت آشكار ساختن حقّ از باطل به بيان خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله باشد و مراد غيبت كننده بجز آشكار ساختن حقّ از باطل در دين خدا نباشد. امّا اگر مراد غيبت كننده بر خلاف اين معنى ايجاد كاستى در (شأن) فرد ياد شده باشد، بخاطر خواسته‌ى ناصوابش مؤاخذه خواهد شد، هرچند سخنش راست باشد. از سويى اگر غيبت كردى، و فرد غيبت شده نيز از آن غيبت با خبر شد، دراين صورت چيزى جز حلاليّت خواستن از او برايت باقى نمى‌ماند، ولى اگر اين غيبت به (گوش) او نرسيد و آن را دريافت نكرد، براى او از خداوند آمرزش بخواه.

غيبت همچون آتشى كه هيزم را در خود فرومى‌دهد، نيكها و حسنات را مى‌خورد. خداوند متعال به موسى بن عمران عليه السلام وحى كرد كه: غيبت كننده اگر توبه كند آخرين كسى مى‌باشد كه وارد بهشت مى‌شود، واگر توبه نكرده باشد نخستين كسى خواهد بود كه به آتش در خواهد آمد. خداوند عزّوجلّ فرموده: (آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ حال آنكه از آن كراهت دارد). گونه‌هاى غيبت عبارت‌اند از ياد كردن عيوبى كه در: آفرينش، رفتار، عقل، تعامل (اجتماعى)، مرام (و روش)


صفحه 389

و جهل و مانند اينها، پيدا مى‌شود. از سويى ريشه‌هاى غيبت ده گونه‌اند كه عبارت‌اند از: كينه جويى، كمك و همراهى كردن با يك گروه، تهمت، تصديق يك خبر بدون اينكه درستى آن آشكار شده باشد، بدگمانى، حسد، مسخره كردن، شگفتى، ناراحتى و خودآرايى، پس اگر خواستار سلامت (ايمان) هستى خالق را ياد كن نه مخلوق را، تا بجاى غيبت، به عبرت درآيى و بجاى گناه، ثواب كنى.»

13- بايد از گمان بد كه خود به دنبال كينه، خشم، درگيرى و نادانى مى‌آيد، دورى جست. چون، دين اسلام به ما فرمان مى‌دهد تا به دنبال آنچه نسبت بدان علم نداريم نرويم، همچنين دستور مى‌دهد تا كارهاى برادرانمان را به بهترين وجه حمل بر صحّت كنيم. اميرمؤمنان عليه السلام دراين باره فرموده‌اند:

«ضع أمر أخيك على أحسنه حتّى يأتيك منه ما يغلبك (أي‌تعلم يقيناً غير ذلك) ولا تظنّن بكلمة خرجت من أخيك سوءً وأنت تجد لها في الخير محملًا»[1].

«كار برادرت را بر بهترين وجه حمل بر صحّت كن تا اينكه به خلاف آن يقين كنى، و همچنين تا وقتى مى‌توانى براى سخنى كه از (دهان) برادرت خارج شده توجيه نيكى بيابى، به سخن وى گمان بد مبر.»

14- تجسّس در كار مردم به معناى دنبال كردن و پرده برداشتن از رازهاى ايشان به منظور دستيابى به عيوبشان، نيز جايز نمى‌باشد. روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى پس‌از اتمام نماز، به سرعت حركت كرده،

[1]- بحارالأنوار، ص 196، ح 11 (باب التّهمة والبهتان وسوء الظّنّ).