2- انسان بايد بر فعاليّت و تلاش خود در جهت كسب روزى بيفزايد، تا سربار مردم نشود و از مايملك آنها بى نياز شود، و در نهايت از لغزشگاههاى حرام دور بماند.
3- مؤمنان بايد خشنودى الهى و نه رضايت زن و فرزند را فرا روى خود گذارند. در واقع نبايد بخاطر خشنودى زن و يا فرزندان، از رضايت پروردگار و روزى رسانمان غافل شويم. از اينرو بايد به كارهاى شبههناك نزديك نشويم و به كارهاى نامشروع دست نيازيم و دراين امر از خداى متعال استعانت جوييم.
ب- پرهيزگارى در پيوندها
مؤمنان در پيوند خود با خانواده تنها تقواى الهى را معيار قرار مىدهند، و دوستى ايشان نسبت به زن و فرزند، ايشان را از دايره طاعت الهى خارج نمىسازد. از اينرو مؤمنان، دشمن خدا را هرچند كه پدر و يا فرزندشان باشد دشمن مىدارند.
از اين حقيقت احكام زير را مىتوان دريافت:
1- نمىتوان در كار دين از كسى كه خدا به پيرويش دستور نداده، پيروى كرد، بلكه در شناخت دين مىبايست تنها به خداوند و سپس به عقل تكيه زد. از اينرو نمىتوان راه و روش خانواده را اگر فاسد باشد فرا روى خود قرار داد.
2- نبايد فريضه نهى از منكر را در محيط خانواده به فراموشى سپرد، چون، اين فراموشى امكان دارد به تأثير پذيرى از ايشان بينجامد. از اينرو
بايد در فضاى خانواده، ابتدا با زبان اگر نتوانست با دل از كارهاى ناپسند اعضاى خانواده تبرّى جست، تا در شمار ايشان محسوب نشود.
3- هرچه فضاى خانه و خانواده از مسير دين دورتر شود، انسان نيز مىبايست راه خود را بيش ازپيش از راه خانواده جدا كند و مدارا و راه آمدن با ايشان را به كنارى نهد، چون، در صورت مدارا و سهل انگارى امكان دارد خطر رسوخ تدريجى انديشه و رفتار ايشان دامنگيرش شود.
ج- راه دورماندن از كبر و سركشى
يك غرور و سركشى پنهان در دل هركسى وجود دارد، كه گاهى به ثروت تعلّق مىگيرد و گاهى به قدرت. در واقع هرگاه بشر خود را بىنياز يابد و يا به قدرتى دست يابد به سركشى روى خواهد آورد. ما براى اينكه به واسطه فرزندانمان در دام كبر و سركشى گرفتار نياييم، بايد مراقب خود باشيم و همواره گذرا بودن ثروت و قدرت (دارائى و فرزندان) را به ياد آوريم، زيرا آن دو ماندگار نيستند، و چنانچه آن دو بمانند ما ماندگار نخواهيم بود، و در روز قيامت نه ثروت انسان براى وى سودى مىبخشد و نه فرزندان.
از اين نكته مىتوان احكام زير را استنباط كرد:
1- با شنيدن حرف حقّ، بايد در برابر حقّ سرفرود آوريم و بدون توجّه به دارايى و زن و فرزندمان به پيروى از آن همّت گماريم، چون، بيشتر مردم از آنجا كه دارائى و زن و فرزند و ديگر امور دوست داشتنى خود را فرا روى خود قرار مىدهند، از رهگذر خواستهها و هواهاشان به گمراهى
كشيده مىشوند.
2- بايد از نزديك مراقب اعمال و رفتار فرزندان خود باشيم، و اگر فريفته دنيا شدند و يا به گمراهى تمايل يافتند، بايد پيشاز آنكه از نظر عاطفى از ايشان تأثير بپذيريم به سرعت در برابر افعالشان به يك جبههگيرى مناسب بپردازيم، از اين جهت مىبايست ايشان را به كارهاى خوب فراخوانيم و از منكرات نهى كنيم، و اگر نپذيرفتند بايد به اندازهاى كه از حق دور شدهاند از ايشان دورى گزينيم، تا در افعالشان شريك ايشان محسوب نشويم.
3- هركسى به محيط فرهنگى خانوادهاش بسيار نزديك است. اين محيط معمولًا خواستها و علايق مشتركى را ميان اعضاى خانواده نهادينه مىكند كه در پارهاى از اوقات، حقايق با تعصّبات جاهلانه آميخته مىشوند، به ويژه آنچه با مسائل اجتماعى در ارتباط است؛ از اينرو انسان از چنين محيطى بايد برحذر باشد و سخنان را بشنود و تنها بهترين آنها را برگزيند. بديگر سخن نبايد تمام نظرات خويشاوندان خود را كوركورانه و بدون سنجيدن آنها بپذيرد.
سخن آخر اينكه: فرزندان از سويى نعمتند و از سويى مسؤوليّت آورند و از سوى ديگر بوتهى آزمايش. از اينرو مؤمنان بايد براى انجام وظايفشان در قبال فرزندان از خداوند متعال يارى جويند، و خداوند يارى دهنده است
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام شريعت پيرامون حيات طيبه - قم، چاپ: اول، 1386.