بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

كرامت، داراييها و يا حرمتهاى مردم را مورد تجاوز قرار دهد، ستم كرده است. از اين رهگذر مى‌توان به پايه‌هاى احكام شريعت دست يافت:

احكام:

1- زياده‌خواهى در زمين و تلاش در راه به استضعاف كشيدن ديگران و تكبّر ورزيدن برايشان، جايز نمى‌باشد. هر مسلمان بايد با نفس خود تا ريشه كنى كامل خشم و نخوت و تعصّبهاى نابجا، جهاد كند.

2- مسلمانان بايد در برابر كسانى كه مى‌خواهند با عنوان قومگرايى يا ملّى گرانه و يا به نام دين و يا هر نام ديگرى از اين دست به ناحق بر فرجام ديگران دست اندازند، به مقابله پردازند، چراكه برقرارى امنيّت و آرامش جز به وسيله مقابله با ستم سياسى ميسّر نمى‌شود.

3- يكى از برجسته‌ترين مؤلّفه‌هاى امنيّت، وجوب حفظ جان وآبرو و حرمت قتل و زنا مى‌باشد. وجوب حفظ اندامها و توان آنها نيز درپى وجوب حفظ جان مى‌آيد. از همين رو كسى نمى‌تواند به يك «نفس محترم»، چه از راه قتل، چه از راه زخمى كردن، چه از راه رساندن ضررهايى همچون زدن سيلى، زدن با تازيانه و يا با عصا و يا حتّى ضرر رساندن از راه وارد كردن خراشى به آن، زيان رساند.

4- همچنين به بيمارى انداختن ديگران وباعث بيمارى ديگران شدن، چه آن بيمارى كشنده باشد، چه خطرناك و چه يك بيمارى آزاردهنده، حرام مى‌باشد. از همين رو كسانى كه به بيماريهاى واگيردار و خطرناكى (چون ايدز، طاعون و يا سل) مبتلا هستند در هر حال نبايد موجب انتشار


صفحه 49

بيمارى خود در ميان مردم شوند. همچنين انتشار گازهاى سمّى كه بيماريهاى خطرناكى را در ميان مردم به همراه مى‌آورند، جايز نمى‌باشد.

5- حرمت آبرو و ناموس مردم همچون حرمت خون ايشان است، از همين رو تجاوز جنسى به هيچ كس جايز نيست، زنا و لواط از بدترين مصاديق تجاوز جنسى محسوب مى‌شوند، البتّه گونه‌هاى ديگرى از اين تجاوز وجود دارد كه آنهانيز جايز نيستند. از جمله نگاه انداختن پنهانى به خانه‌ديگران براى ديدن نواميس مردم و هتك حرمت ايشان (و هم چنين است ديدن عكسها و فيلمهاى خانوادگى مردم‌بدون اجازه آنها).

6- بر مؤمن واجب است كه نفس خويش را از ستم به حق ديگران باز دارد و در اين راه پايدارى از خود نشان دهد و همچنين اموال مردم را به ناحق نخورد، چه، تنها زمانى امنيّت اقتصادى برقرار خواهد شد كه مردم حقوق كوچك و بزرگ يكديگر را رعايت كنند. از اين رهگذر درمى‌يابيم كه:

الف- بر هر مسلمانى واجب است كه از ستم به ديگرى حتّى به اندازه خوردن مال كمى از او به شيوه‌هايى مانند فريب، كم‌فروشى و يا زيان رساندن به وى در فروش و اعمالى از اين دست، خوددارى كند.

ب- همچنين است ستم به ديگران در شكل تجاوز به حقوق شرعى آنها كه عرف آنها را به رسميت شناخته، از جمله؛ حقّ پيشى گرفتن در مسجد و يا در راه، يا حقّ تقدّم در خريد و فروش، و يا حقّ برخوردارى از اولويّت در گرفتن وام از بانك و يا افتتاح اعتبار مالى و يا اولويّت در تدريس در حوزه و دانشگاه و يا حتّى حقّ اولويّت عبور بر مبناى قوانين‌


صفحه 50

راهنمايى و رانندگى.

ج- همچنين تجاوز به حقوق مردم در شكل سلب آسايش كردن از آنها جايز نيست. ايجاد سر و صدايى كه در شب مزاحم ديگران مى‌شود، و يا ايجاد مزاحمت براى ديگران از طريق آلوده ساختن محيط زيستى ايشان، و يا تخريب بوستانها و باغهايى كه محلّ تفريح مردم مى‌باشند، و يا قطع درختان، كه خود موجب پاكى هوا مى‌شوند، و اعمالى از اين دست، از مصاديق سلب آسايش مردم محسوب مى‌شوند.[1]

7- حفظ حرمتهاى غير مادّى اشخاص نيز همچون حرمتهاى مادّى ايشان واجب است. از همين رو اعمالى چون اتهام ديگران، جريحه‌دار كردن كرامت آنها و همچنين از بين بردن شخصيت ايشان و يا منتشر ساختن بديها و رسواييهاى ايشان و نيز بدگمانى به مردم حرام مى‌باشند.

از جمله حرمتها (و يا حقوقى) كه دين مبين اسلام بر آن تأكيد كرده، وجوب جواب سلام ديگران مى‌باشد.

8- پايبندى به حرمتهايى كه با استقلال سياسى مردم پيوند خورده‌اند، از جمله؛ حق انتخاب و آزادى بيان و آزادى سفر و اقامت و حقوقى از اين قبيل، نيز واجب مى‌باشند.

9- يكى ديگر از حقوق مؤمنان بر يكديگر، احترام و وفا به عهد و پيمان و وعده‌ها و همچنين پايبندى به وصيّت مى‌باشد.

[1]- تنها فقها و تنظيم كنندگان قوانين صلاحيّت تعريف تفصيلى حدود حقوق را دارا مى‌باشند، از همين رو ما در اينجا تنها به پاره‌اى از نمونه‌ها اشاره كرديم، تا ابعاد حقوقى آنچه بر مردم رعايت آنها الزامى و واجب است، روشن شود.


صفحه 51

10- بايد با كسانى كه به اشتباه امرى را دريافته‌اند و از روى نادانى عجولانه قضاوت مى‌كنند، رفتارى بردبارانه و همراه با گذشت و اصلاح از خود نشان داد. چه، اين امر يكى از عوامل ايجاد امنيّت در جامعه مى‌باشد. از همين روست كه مؤمنان هرگاه بر سخن نابجايى گذر كنند كريمانه مى‌گذرند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه‌اى گويند)، به آنها سلام مى‌گويند (و با بى‌اعتنايى و بزرگوارى مى‌گذرند.)

5- توحيد و حاكميّت امنيّت و آرامش‌

قرآن كريم:

1-(وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ)[1].

«چگونه من از بتهاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمى‌ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‌ايد كه هيچ‌گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است. (راست بگوييد) كدام يك از اين دو دسته (بت‌پرستان و خداپرستان)، شايسته‌تر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مى‌دانيد؟!* (آرى،) آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى‌

[1]- سوره انعام، آيات 81 و 82.


صفحه 52

تنها از آن آنهاست، و آنها هدايت يافتگانند.»

2-(لَاإِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‌ لَاانفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)[1].

«در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابراين، كسى كه به طاغوت [/ بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.»

3-(وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَافَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ)[2].

«همين گونه شركاى آنها [/ بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند، (كودكان خود را قربانى بتها مى‌كردند، و افتخار مى‌نمودند) سرانجام آنها را به هلاكت افكندند، و آيينشان را برآنان مشتبه ساختند. و اگر خدا مى‌خواست، چنين نمى‌كردند، (زيرا مى‌توانست جلو آنان را بگيرد، ولى اجبار سودى ندارد.) بنابراين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن).»

4-(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[3].

«كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللَّه‌است»، سپس استقامت كردند،

[1]- سوره بقره، آيه 256.

[2]- سوره انعام، آيه 137.

[3]- سوره احقاف، آيه 13.


صفحه 53

نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگين مى‌شوند.»

5-(وَقَالُوا إِن نَتَّبِعِ الْهُدَى‌ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِن أَرْضِنَا أَوَ لَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى‌ إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ رِزْقاً مِن لَدُنَّا وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ)[1].

«آنها گفتند: «ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم، ما را از سرزمينمان مى‌ربايند.» آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى (ازهر شهر و ديارى) بسوى آن آورده مى‌شود؟ رزقى است از جانب ما، ولى بيشتر آنان نمى‌دانند.

6-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْىَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِن رَبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى‌ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ)[2].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! شعائر و حدود الهى (و مراسم حج را محترم بشمريد و مخالفت با آنها) را حلال ندانيد و نه ماه حرام را، و نه قربانيهاى بى‌نشان و نشاندار را، و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى‌آيند امّا هنگامى كه از احرام بيرون آمديد، صيد كردن براى شما مانعى ندارد. و خصومت با جمعيّتى كه شما را از آمدن به مسجدالحرام (در سال حديبيه) بازداشتند، نبايد شما را وادار به تعدّى و تجاوز كند و (همواره) در راه نيكى و پرهيزگارى باهم تعاون كنيد و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همكارى ننماييد و از (مخالفت فرمان) خدا

[1]- سوره قصص، آيه 57.

[2]- سوره مائده، آيه 2.


صفحه 54

بپرهيزيد كه مجازات خدا شديد است!.»

7-(إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ)[1].

(تسلّط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيده‌اند، و آنها كه نسبت به او [/ خدا] شرك مى‌ورزند (و فرمان شيطان را به جاى فرمان خدا، گردن مى‌نهند.)

حديث شريف:

1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند:

«إيّاكم ومخالطة السلطان؛ فإنّه ذهاب الدين، وإيّاكم ومعونته فإنّكم لا تحمدون أمره»[2].

«از درآميختن با سلاطين برحذر باشيد، زيرا از كف رفتن دين را دربردارد، و از يارى ايشان برحذر باشيد چراكه شما دراين كار ستايش نمى‌شويد.»

2- اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده:

«باعد السلطان لتأمن خدع الشيطان»[3].

«براى در امان ماندن از نيرنگهاى شيطان از سلاطين دورى گزينيد.» 3- امام صادق عليه السلام فرموده:

[1]- سوره نحل، آيه 100.

[2]- بحار الانوار، ج 10، باب 20، ص 368.

[3]- بحارالأنوار، ج 74، باب 8، ص 215.


صفحه 55

«(وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا...)[1]

هو الرجل يأتي السلطان فيحبّ بقاءه إلى‌

أن يدخل يده الى كيسه فيعطيه»[2].

«به كسانى كه ستم ورزيده‌اند، اعتماد نكنيد...» منظور از اين آيه شخصى كه به نزد سلطان مى‌آيد و زنده ماندنش را دوست مى‌دارد، تا اينكه او منافع وى را تأمين كند.»

4- عمر بن‌حنظله مى‌گويد: از اباعبداللَّه عليه السلام در باب جايز بودن مراجعه دوتن از دوستانمان كه بر سرقرض و يا ارثى باهم اختلاف داشتند، به سلطان و يا قضات حكومت، پرسش كردم، پس امام فرمودند:

«من تحاكم إلى الطاغوت فحكم له فإنّما يأخذ سحتاً وإن كان حقّه ثابتاً له‌

، لأنّه أخذه بحكم الطاغوت، وقد أمر اللَّه أن يكفر به...»[3].

«هركس دعوا به نزد طاغوت برد و او برايش حكم صادر كند، حتّى اگر حقّ واقعى خود را بگيرد، آن را به حرام گرفته، چراكه آنرا با حكم طاغوت اخذ كرده است، حال آنكه خداوند امر كرده تا به طاغوت كفر ورزد...»

رهيافت وحى:

عليرغم ادّعاى حاكمان ستمگر و سركش مبنى بر پاسدارى از امنيّت كشور، در واقع ايشان خطرناكترين سرچشمه‌هاى تشويش، ترس و هراس و نگرانى در جوامع را تشكيل مى‌دهند. چون ايشان مردم را به گروههاى‌

[1]- سوره هود، آيه 113.

[2]- وسائل الشيعه، ج 17، باب 44، ص 17، (از 29 جلديها)، قم، مؤسسه آل‌البيت 1409 ه. ق.

[3]- الكافي، تهران، دارالكتب الإسلاميه، 1365 ش، ج 7، باب كراهيةالارتفاع، ص 413.