اشعار معظّم له
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
كربلا رزمگه شيران است!
كربلا قبله ارباب دل است
آتش عشق در آن مشتعل است
كربلا مركز فيض ازلى است
حافظ سرّ حقِ لميزلى است
كربلا مهد رشادت باشد
صحنه عشق و شهادت باشد
كربلا كعبه اصحاب حق است
شام تاريك ستم را شفق است
كربلا رزمگه شيران است
پايگاه شرف و ايمان است!
كربلا مدرسه عشق و وفاست
كربلا جايگه صدق و صفاست
كربلا نور سماوات برين
روشنى بخش زمان است و زمين
كربلا! دست من و دامن تو
آفرين بر حرم و ساكن تو
قلب از دورى تو سوزان است
ديده گريان و جگر بريان است
پاى تا سر به تو من مشتاقم
در فراق حرمت بىطاقم
مرغ دل شوق صفايت دارد
قلب آهنگ لقايت دارد
آه و افسوس كه اين دژخيمان
راه بستند بر اهل ايمان!
دل هاى عاشقان، همه در كربلاى تو
شورى فكنده در همه عالم نواى تو
دنيا اسير غم شد و غرق عزاى تو
چشمان دوستان همه ناظر به سوى توست
دلهاى عاشقان همه در كربلاى تو
در هر سراى شراره سوداى عشق تو است
بر هر لبى كنون سخن از نينواى تو
ذرات كائنات ثناخوان لطف توست
در عمق دهر ولولهاى از ولاى تو
آغوش باز كرده شهادت به محضرت
آماده گشته باديه پر بلاى تو
شرمنده گشته است شجاعت ز رزم تو
سرو روان خجل بر قدّ رساى تو
اين فخر بس تو را به شهيدان راه حق
خواهان شود به حشر خدا خونبهاى تو
در گاهواره رسم شفاعت رقم زدى
«فطرس» رهين منّت و جُود و سخاى تو
دادى تو آب دشمن غدّار خويش را
قربان عفو و بخشش و مهر و وفاى تو
دارم من اين اميد به درگاه ذوالجلال
گردد تمام هستى «ناصر» فداى تو