سطور درخشانى بر پيشانى تاريخ اسلام بنويسد كه براى آينده، حماسهاى جاويد و پرشور باشد؟
آرى حسين عليه السلام اين كار را كرد و رسالت بزرگ و تاريخى خود را در برابر اسلام انجام داد، و مسير تاريخ اسلام را عوض نمود. او توطئههاى ضدّ اسلامى حزب اموى را در هم كوبيد و آخرين تلاشهاى ظالمانه آنها را خنثى كرد.
اين است چهره حقيقى قيام حسين عليه السلام و از اين جا روشن مىشود كه چرا نام و تاريخ امام حسين عليه السلام هرگز فراموش نمىشود. او متعلّق به يك عصر و يك قرن و يك زمان نبوده، بلكه او و هدفش جاودانى است.
او در راه حقّ و عدالت و آزادگى، در راه خدا و اسلام، در راه نجات انسانها و احياى ارزشهاى مردمى، شربت شهادت نوشيد؛ آيا اين مفاهيم هيچگاه كهنه و فراموش مىگردد؟ نه ...
هرگز ...!
چه كسى در قيام كربلا پيروز شد؟
آيا در اين مبارزه عظيم پيروزى با بنىاميّه و سربازان خونخوار و دنياپرستشان بود؟ يا از آنِ امام حسين عليه السلام و ياران جانباز او كه در راه عشق به حقّ و فضيلت و براى خدا همه چيز خود را فدا كردند؟!
توجّه به مفهوم واقعى «پيروزى» و «شكست» به اين سؤال پاسخ مىگويد: پيروزى آن نيست كه انسان، از ميدان نبرد سالم به در آيد، يا دشمن خود را به خاك هلاكت افكند، بلكه پيروزى آن است كه انسان «هدف» خود را پيش ببرد، و دشمن را از رسيدن به مقصود خود باز دارد.
با توجّه به اين معنا، نتيجه نهايى اين نبرد خونين بهطور كامل روشن مىشود. درست است كه حسين عليه السلام و ياران وفادارش پس از يك نبرد قهرمانانه، شربت شهادت نوشيدند، امّا آنها هدف مقدّس خود را، به تمام معنا، از آن شهادت افتخارآميز گرفتند.
هدف اين بود كه ماهيّت نهضت ارتجاعى و ضدّ اسلامى «اموى» آشكار گرديده و افكار عمومى مسلمانان بيدار شود تا از توطئههاى اين بازماندگان دوران جاهليّت و رسوبات دوران كفر و بت پرستى آگاه گردند كه اين هدف به خوبى انجام شد.
آنها سرانجام ريشههاى درخت ظلم و بيدادگرى «بنى اميّه» را قطع كردند و با فراهم ساختن مقدّمات انقراض آن حكومت غاصب كه افتخارش زنده كردن رسوم جاهلى و فساد و تبعيض و ستمگرى بود، سايه شوم و ننگين آن را از سر مسلمانان كوتاه ساختند.
حكومت «يزيد» با كشتن مردان با فضيلت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به خصوص امام حسين عليه السلام پيشواى بزرگ اسلام و جگرگوشه
پيامبر صلى الله عليه و آله، قيافه واقعى خود را به همه نشان داد، و كوس رسوايى اين مدّعيان جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را در همه جا زدند.
و عجيب نيست كه در تمام انقلابها و تحوّلهايى كه بعد از حادثه كربلا روى داد، شعار «خونخواهى اين شهيدان» و يا «الرضا لآل محمّد»[1]را مىبينيم كه تا زمان بنى عبّاس كه خود با بهره بردارى از اين مسأله به حكومت رسيدند و سپس راه ستمگرى را پيش گرفتند، ادامه يافت.
چه پيروزى از اين بالاتر كه آنها نه فقط به هدف مقدّس خود نائل گشتند، بلكه سرمشقى براى همه مردم آزاده جهان گرديدند.
چراسوگوارى مىكنيم؟!
مىگويند اگر امام حسين عليه السلام پيروز شد، پس چرا جشن نمىگيريم؟ چرا گريه مىكنيم؟
آيا اين همه گريه در برابر آن پيروزى بزرگ شايسته است؟
آنها كه اين ايراد را مطرح مىكنند، «فلسفه عزادارى» را نمىدانند و آن را با گريههاى ذليلانه اشتباه مىكنند.
«گريه» و جريان قطرههاى اشك از «چشم» كه دريچه قلب آدمى است، چهارگونه است:
[1]. شعار نهضت بنىعباس عليه بنىاميه كه در ابتدا توسط ابومسلم خراسانى مطرحشد.
1. گريههاى شوق
گريه مادرى كه از ديدن فرزند دلبند گمشده خويش، پس از چندين سال، سر داده مىشود، و يا گريه شادى آفرين و رضايت بار عاشق پاكبازى كه پس از يك عمر محروميّت، معشوق خود را مىيابد گريه شوق است.
قسمت زيادى از حماسههاى كربلا شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادتها، فداكارىها، شجاعتها، آزادمردىها، و سخنرانىهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير، از ديدگان شنونده سرازير مىگردد؛ آيا اين گريه دليل بر شكست است؟
2. گريههاى عاطفى
آنچه در درون سينه انسان جاى دارد «قلب» است نه «سنگ»! و اين قلب كه ترسيم كننده امواج عواطف انسانى است، به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمى كه در آغوش مادر در يك شب سرد زمستانى، از فراق پدر، جان مىدهد به لرزه در مىآيد و با سرازير كردن سيلاب اشك، خطوط اين امواج را در صفحه صورت ترسيم كرده و نشان مىدهد كه قلبى زنده و سرشار از عواطف مردمى است.
آيا اگر با شنيدن حادثه جان سپردن يك طفل شيرخوار در
آغوش پدر، و دست و پا زدن در ميان سيلاب خون، در حادثه كربلا، قلبى بتپد، و شرارههاى آتشين خود را به صورت قطرههاى اشك به خارج پرتاب كند، نشانه ضعف و ناتوانى است، يا دليل بر بيدارى آن قلب پر احساس؟!
3. گريه پيوند هدف
گاهى قطرههاى اشك پيام آور هدفهاست؛ آنها كه مىخواهند بگويند با مرام امام حسين عليه السلام همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستند؛ ممكن است اين كار را با دادن شعارهاى آتشين و يا با سرودن اشعار و حماسهها ابراز دارند؛ امّا گاهى ممكن است آنها ساختگى باشد؛ ولى كسى كه با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكى از درون دل، بيرون مىفرستد، صادقانه تر اين حقيقت را بيان مىكند. اين قطره اشك، اعلان وفادارى به اهداف مقدّس ياران امام حسين عليه السلام و پيوند دل و جان با آنها و اعلان جنگ با بت پرستى، ظلم و ستم و اعلان بيزارى از آلودگيهاست. آيا اين نوع گريه بدون آشنايى به اهداف پاك او ممكن است؟
4. گريه ذلّت و شكست
اين نوع گريه، گريه افراد ضعيف و ناتوانى است كه از رسيدن
به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمىبينند؛ مىنشينند و عاجزانه گريه سر مىدهند.
هرگز براى امام حسين عليه السلام چنين گريه اى مكن كه او از اين گريه بيزار و متنفّر است؛ اگر گريه مىكنى، گريه شوق، عاطفه، و پيوند هدف باشد.
ولى مهمتر از سوگوارى، آشنايى با مكتب امام حسين عليه السلام و ياران او، و پيوستگى عملى با اهداف آن بزرگوار و پاك بودن و پاك زيستن و درست انديشيدن و عمل كردن است.
احكام عزادارى
آنچه در اين فصول مىخوانيد پاسخ سؤالاتى است كه از محضر اين مرجع عظيمالشأن كردهاند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة