بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

عزيزى آن عزم متجدد گشت و بمقتضاى آن التماس اين مختصر تحرير افتاد.»

2- مرآت التائبين‌

نسخ خطى: شماره 4250 و 4274 (ملى ملك) 3871 (مجلس شورايملى) 260 (مشهد[1]) 326 (دانشكده ادبيات تهران: مجموعه امام جمعه كرمانى) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2، ص 836 بنام حقايق توبه) 2317- 2319 (سه نسخه در فرهنگستان تاشكند ج 3).

نسخ عكسى: مجموعه 671 و 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه).

سيد اين رساله مفصل را طبق خواهش و التماس سلطان بهرامشاه حاكم بلخ و بدخشان نگاشته است. اين همان حاكم است كه رساله واردات و «بهرامشاهيه» هم براى وى نوشته شده است. اگرچه سيد در سبب تأليف اين رساله فقط اينقدر نوشته است كه: «مدتى خاطر اين ضعيف در ابراز بعضى از معانى و حقائق توبه متامل ميبود تا بالتماس عزيزى كه بحسن اخلاق معروف و بمكارم اخلاق موصوف است اين مقصود بحصول پيوست» ولى از خلاصة المناقب‌[2]معلوم ميگردد كه ابن عزيز همان حاكم بدخشان و بلخ بوده است. در عبارت افتتاحى رساله مى‌آورد: «حمد و ثناى نامتناهى حضرت حكيمى را كه حقائق آثار ترياق توبه را سبب شفاى بيماران سموم معاصى گردانيد».

اين رساله داراى چهار باب است بترتيب زير:

باب اول: حقيقت توبه. باب دوم: آنچه توبه ازو واجبست.

باب سوم: شرائط توبه. باب چهارم: باعث تاديب بر توبه.

خلاصه مطالب اين رساله اين است كه ارتكاب گناه‌ها از سرشت بشرى بعيد نيست و بسيار كم از خوشبختان ازلى هستند كه از معاصى و گناه‌ها مصون ميمانند. ولى بايد كه آدم روزى در اصلاح احوال خود بكوشد و بركرده‌

[1]- مؤلف فهرست رضوى( در جلد 6) مينويسد: مينمايد كه( نويسنده اين رساله) از عرفاى سده هشتم ه ق ببعد و پيرو طريقه سنت و جماعت است. پنداشته شده كه از عارف معروف امير سيد على همدانى است، ص 466.

[2]- خ- م( با) برگ 66.


صفحه 105

هاى خود اشك ندامت ريزد و از اعماق قلب رجوع الى اللّه نمايد و از رحمت خداوندى چشم عفو داشته باشد و آنچه كه ازو توبه كرده است، دوباره نسبت بآن علاقه كوچكى هم نداشته باشد.

سيد ميفرمايد كه اگرچه هركس ميتواند ادعاى عمل توبه كرده باشد ولى حقيقتا اهل توبه سه گروهند: اول كسانى كه صاحبان توبه النصوح‌[1]اند و استقامت احوال دارند دوم كسانى كه از كبائر مجتنب هستند ولى نميتوانند از صغائر هم برحذر باشند. از اين گروه اميد بايد داشت كه وارد گروه اول گردند.

سوم اشخاصى كه مرتكب معاصى ميشوند ولى سپس بركرده خود پشيمان ميگردند.

ايشان داراى نفوس «لوامه»[2]هستند و ممكن است كه روزى از واقعه‌اى يا حادثه‌اى عبرت گرفته و براه راست برگردند. اما گروه چهارم را نبايد اهل توبه ناميد زيرا در آن گروه كسانى هستند كه تعادل فكر و عمل ندارند و فقط لفظ «توبه و توبه» بر زبان ميآرند ولى در ترك معاصى و اصلاح احوال نميتوانند تصميمى بگيرند. اين طبقه گمراهان‌اند كه بدون توشه اعمال خوب، فكر ميكنند كه در عالم ديگرى مورد آمرزش و عفو خداوندى قرار خواهند گرفت و حال آنكه بر اعمال بد خود تأسف و ندامت هم ندارند. برحمت خداوندى توجه دارند ولى از غضب و انتقام‌گيرى او غافلند.

سيد درين رساله درباره تعداد كبائر معاصى بحث فقهى كوچكى هم دارد.

خلاصه‌اش اين است كه: عبد اللّه بن عباس‌[3]كبائر را هفتاد و دو و عبد اللّه بن عمر فقط چهار يا هفت ولى شيخ ابو طالب مكى‌[4]انها را هفده شمرده است و سيد هم بكلام شيخ تمايلى ظاهر كرده و اين هفده كبيره را بصورت زير ذكر

[1]- اشاره به ترتيب بآيه 8 التحريم و 2 القيامة.

[2]- يكى از صحابه رسول و از راويان بزرگ احاديث كه به شاگردى حضرت على هم معروف است. م 68 ه مجمل فصيحى ج 1، ص 164.

[3]- فرزند خليفه دوم حضرت عمر بن خطاب و يكى از راويان بزرگ كه فقط در« صحيحين» 2630 حديث از او روايت شده است م 73 ه.

[4]- صاحب« قوت القلوب» م 386 ه كه« سعى تمام دارد تا مطابقت و موافقت طريقه صوفيه را با سنت و شريعت اثبات و احراز نمايد»- ارزش ميراث صوفيه، ص 162.


صفحه 106

كرده است:

چهار گناه كبيره باطنى است: شرك، نيت گناه، نوميدى از رحمت خداوندى و ايمن بودن از مكر اللّه. چهار ديگر زبانى است: شهادت زور، قذف مؤمن و مؤمنه و سوگند دروغى. سه ديگر بطنى يا شكمى است: شرب خمر، اكل مال يتيم و ربا خوارى. دو ديگر شهوانى است زنا و لواط. دو ديگرى دستى است: قتل ناحق و سرقت. يكى از آن بساير اعضا مربوط است و آن فرار از ميدان جهاد فى سبيل اللّه است در صورتى كه كفار از دو برابر مؤمنان زيادتر نباشند[1]و يك كبيره مربوط به جمله اعضاء است و آن عدم رعايت حقوق والدين است.

مى‌فرمايد: حضرت رسول6فرموده است كه هركه نماز پنجگانه هر روز و نماز جمعه در هفته بگزارد، صغاير گناهان او را خداوند از بين ميبرد ولى اگر كسى را شرور نفس و شيطان بر آن دارد كه مرتكب يك يا چند كبيره شود بايد بلافاصله و بدون فوت وقت توبه الى اللّه كند و بر آن توبه استوار بماند.

سيد در بيان مدعاى خود به آيات و اخبار هم استشهاد كرده است و ما آيات و اخبار مرآت التائبين را در ذيل نقل ميكنيم. آيات عبارتست از:

(1-«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ.»[2]2-«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ.»[3]3-«وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ.»[4]4-«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ...»[5]. 5-«وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ...»[6]

6-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»[7]احاديث و اخبار نبوى6

[1]- مستفاد از آيات 65- 66 سورة الانفال.

[2]- آيه 222 البقرة.

[3]- آيه 257 ايضا.

[4]- آيه 135 آل عمران.

[5]- آيه 31 النساء.

[6]- آيه 31 النور.

[7]- آيه 8 التحريم.


صفحه 107

نيز بقرار زير است: الندم توبة (2) لا يزنى الزانى حين بزنى و هو مومن. (3) التائب من الذنب كمن لا ذنب له.

اشعارى كه در اين رساله نقل كرده بيشتر از «منطق الطير» شيخ عطار نيشابورى است مثلا:

كار آسان نيست با درگاه او

خاك مى‌بايد شدن در راه او

لطف او در حق هركه افزون بود

بى‌شك آنكس غرقه اندر خون بود

اى بدنيا بى‌سروپا آمده‌

باد در كف خاك پيما آمده‌

نى بهشيارى ترا از خود خبر

نى بمردن از وجودت هيچ اثر[1]

اينك چند قطعه كوچك ازين رساله نقل ميگردد كه معرف محتويات و سبك آن باشد: «... هيچكس در هيچ حال مستغنى نيست از محو آثار سيئات از آئينه دل بمباشرت حسنات كه توبه است ... در وصاياى حضرت لقمان7‌[2]آمده است كه اى فرزند در توبه تأخير مكن كه لشكر اجل از تاختن خود كسى را خبر نكرده است ... ذو النون مصرى‌[3]قدست اسراره ميفرمود كه خدا را بندگانند كه درختان خطاها را نصب ديده دل ساخته‌اند.

پس آنرا به آب توبه تسقيه كردند تا شكوفه ندامت برآورد و ثمره حزن از آن ظاهر شد ... هركه بر درگاه عزت لاف محبت زند بضرورت در بوته محنتش بايد گداخت و هركه طمع دارد كه او وصل سلطان كند نفس را قربانى بايد ساخت ... سنت الهى چنان رفته است كه هرشخص از نوع انسان كه از كتم عدم بصحراى وجود از انبياء و اولياء و اشقياء آيد مسابقت تصرف در وجود وى لشكر شيطان را بود كه عبارت از آن شهوت و غضب است ... بدانكه اهل توحيد را چهار درجه است كه از معاصى توبه كند و بر شرايط توبه استقامت‌

[1]- منطق الطير، ص 131.

[2]- بحكمت دانى معروف بوده و ذكرش در قرآن مجيد( سوره لقمن آيات 11 تا 13) آمده است. ميگويند حبشى بوده و بسيار عمر كرده است. زمان او را با زمان حضرت داود 4 مقارن دانسته‌اند( قصص الانبياء از ابو اسحق نيشابورى، ص 333).

[3]- ثوبان بن ابراهيم ابو الفيض ذو النون مصرى م 245 ه، نفحات الانس، ص 33.


صفحه 108

نمايد و تا آخر عمر عودت بحال اول را در خاطر نگذراند مگر زلالى كه انفكاك آن از نوع بشر ممكن نيست و اسم اين توبه «توبه نصوح» است و صاحب اين توبه از زمره سابقانست و صاحب نفس مطمئنه است كه رجوع وى بمحل «رضوان من اللّه»[1]خواهد بود كه اعلاى درجات اهل نعيم است.»

سيد اين رساله را با ذكر احوال و مناقب صوفيه هم زينت داده است مثلا ميفرمايد: «شيخ شبلى‌[2]قدست اسراره در حالت غلبات وجد در نيستانى افتاد كه آن را بريده بودند و بيخهاى آن تيز مانده و پاى برهنه برسر آن رقص ميكرد تا رگ و پوست و گوشت پاى او همه بريده شد و در آن وفات كرد و او را از آن خبر نبود» ... «شخصى از غفلت دل بخدمت شيخ ابو عثمان‌[3]مغربى قدست اسواره شكايت كرد كه مدتى است كه بر ذكر زبان مواظبت مينمايد و در دل خود از آن اثر نمى‌يابد شيخ فرمود كه شكر كن يك عضو از اعضاى تو را بذكر خود مشغول گردانيدند».

3- مشارب الاذواق‌

(شرح قصيده خمريه ميميه ابن فارض مصرى)

نسخ خطى: 57 د (تهران كتابخانه دانشكده حقوق) 66 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه امام جمعه كرمانى) 4250 و 4274 (ملى ملك) و نيز در كتابخانه دفتر هند) بشماره 2486 و بنام «مشارق الاذواق») و شماره‌هاى 2320 تا 2322 (3 نسخه) در تاشكند (ر ك فهرست آن ج 3) و نيز در موزه بريتانيا (ريو- ج 2، ص 836) و شماره 3864 در تاجيكستان و نسخه‌اى هم در كتابخانه دانشگاه پنجاب لاهور.[4]

عكسى: شماره 671 (اصل در كتابخانه اياصوفيا) و 1666 (اصل در كتابخانه ملى پاريس بنام «مشارق الاذواق» هردو عكس در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران).

[1]- آيه 14 آل عمران.

[2]- جعفر بن يونس م 334 ه( نفحات الانس ص 180) واقعه‌اى كه على همدانى نقل كرده در مآخذ ديگرى ديده نشده است.

[3]- سعيد بن سلام مغربى يكى از صوفيه اجل است. ايضا، ص 87 نفحات الانس.

[4]- اين رساله به تصحيح نگارنده در نشريه فرهنگ ايران زمين در سال 1353 ش در تهران چاپ شده است.


صفحه 109

اين رساله در شرح عرفانى قصيده معروف خمريه ميميه ابن فارض مصرى (شيخ عمر بن ابى الحسن) است (م 632 ه) و يكى از شروح‌[1]متعددى است كه برين قصيده نوشته شده است و يكى از مآخذ مولانا عبد الرحمن جامى است كه در شرح خود موسوم به «لوامع» از آن استفاده كرده است.

قصيده ابن فارض در ديوان چاپى 41 بيت دارد[2]ولى سيد على همدانى فقط 32 بيت آن را شرح كرده است و همگى اين ابيات را يك‌جا درين رساله نوشته است كه با ديوان چاپى اختلاف فاحشى ندارد. شرح سيد، طبق مسلك او، عرفانى است نه فلسفى. در مقدمه اين رساله مينويسد: «چون قصيده ميميه شيخ عارف محقق ابو حفص عمر بن فارض مصرى قدست اسراره از آن جمله بود كه ابواب ابيات آن مشحون لطائف و حقائق و اصداف الفاظ آن مملو جواهر دقائق است مبنى بر استعارات از ذكر مدام و ميخانه و كاس و ساقى، و مؤسس بر اشارات به نتايج آثار تجليات جمال وجه باقى، بجهت رد انكار محجوبان جاحد و ردع اصرار طاغيان جامد- بر اثر هر بيت كلمه‌اى چند برسبيل اختصار تحرير افتاد و بر حقائق اشارات و دقائق مرموزات ناظم و لطائف استعارات و غرايب نكت و اشاراتى كه ميان اين طائفه متداول است ايمائى كرده شد و بمقتضاى آنكه مبانى اشارات و معانى عبارات اين با كوره غيبى مبين تفاوت اذواق سالكان و معين تنوع احوال عارفان خواهد بود- اين رساله را «مشارب الاذواق» نام كرده شد».

بحث محبت عرفانى درين رساله بسيار مفصل و جالب است و چنين آغاز ميگردد:

[1]- شروح معروف ديگر عبارت است از:( الف) شرح داود بن محمود قيصرى م- 751 ه( مطالب صوفيانه و فلسفى دارد)( ب) شرح محمد بن عمرى سبط مرضعى بنام« الزجاجة البلورية» ايضا.( ج) اين شرح يعنى« مشارب الاذواق».( د) شرح مولانا عبد الرحمن جامى م 898 ه بنام« لوامع».( ه) شرح مولى علمشاه عبد الرحمن بن صاجلى امير م 987 ه.( و) شرح مولى احمد بن سليمان بن كمال پاشا م 940 ه.( ز) شرح قاضى صنع اللّه بن ابراهيم م 1050 ه( ر ك مقدمه لوامع جامى بقلم آقاى حكمت آل آقا).

[2]- ديوان ابن فارض چاپ بيروت در سال 1957، ص 140 تا 142.


صفحه 110

«محبت پنج است: اول محبت نفس و هوا و بقا و كمال آن دوم محبت محسن سوم محبت صاحب كمال چهارم محبت حاصله از تعارف روحانى.

فكل مليح حسنه من جمالها

معارله بل حسن كل مليحة

(ابن فارض)

نمونه شرح‌

لها البدر كاس و هى شمس يديرها

هلال و كم يبدو اذا مزجت نجم‌

شايد كه مراد ناظم معانى اعيان خارجى بود و شايد كه بدين عبارت معنى نفى خواهد- بتقدير اول مراد از بدر روح محمدى6بود كه مظهر آفتاب احديت و وعاى حقيقت و محبت است و مراد از هلال امير المومنين على كرم اللّه وجهه باشد كه ساقى كاس شراب محبت ذو الجلال و موصل معطشان فيافى آمال. بمورد زلال وصال اوست كه انا مدينة العلم و على بابها- و چنانكه هلال غير بدر نيست بلكه جزوى از اوست سيد اولياء را با مهتر انبياء همين حكم است كه خلقت انا و على من نور ... على منى و انا منه ... انا و انت ابوا هذه الامة- اشارت بدين معنى است زيرا كه منبع اسرار جميع اهل كشف و شهود از ينبوع هدايت على (ع) بود و هست و خواهد بود كه انا المنذر و على الهادى و بك يا على يهتدى المهتدون ... طوالع انوار حقائق هر ولى مقتبس از مشكوة ولايت على است و با وجود وى كه امام هادى عارفان است متابعت غيرى از احولى است ...»

درباره عدم ملاقات ابن فارض و محى الدين ابن عربى (م- 638) ميفرمايد:

«ناظم مدت ششماه در محروسه مصر جامع از هر معتكف بوده و شيخ محى الدين ابن عربى در طبقه عليا هم در آن ايام معتكف بود و ميان ايشان ملاقات نيفتاد.»

براى شرح معانى اشعار ابن فارض مصرى و افزودن مطالب عرفانى بر آن، سيد به اشعار فارسى هم استشهاد كرده است مثلا:

گر سر سوداى او دارى سرى‌

هر زمان باراستان مى‌بايدت‌

اى هردو كون روشن از آفتاب رويت‌

اى نه سپهر چون مرغ در دام زلف و خالت‌


صفحه 111

بيا كين عاشقى از سر گرفتيم‌

جهان خاك را در زر گرفتيم‌

در عشق روى او تو حدوث و قدم مبين‌

گر سالك رهى تو وجود و عدم مبين‌

تو مرا مونس روان بودى‌

ليك از چشم سر نهان بودى‌

4- اوراد فتحيه‌

نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك: ريو ج 2، ص 836).

نيز: شماره 2373 و 3414 در تاشكند (ر ك فهرست ج 3 و 4) فهرست اضافى موزه بريتانيا (ريو) شماره 2، شماره 963 (در كتابخانه ايشياتك سوسائتى بنگال كلكته) نسخه‌هائى هم در كتابخانه‌هاى دانشگاههاى پنجاب و پيشاور و در فرهنگستان تاجيكستان موجود است.

نسخه عكسى: 1666 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

اين كتاب در سال 1300 ه در كانپور و در 1933 م در امر تسر[1]و در 1344 ه. ق در لاهور به چاپ رسيده و به لحاظ اهميت آن، شخصى بنام محمد بن جعفر جعفرى بر آن شرح نوشته است. اين شرح در تهران بچاپ رسيده است و نسخ خطى آن در كتابخانه‌هاى دانشگاه پنجاب و پيشاور و يكى هم در فرهنگستان تاجيكستان موجود است. (متن عربى اوراد فتحيه در 1969 م در كراچى هم چاپ شده است).

چنانكه از نام اين رساله ظاهر است اين مجموعه مشتمل بر اوراد و اذكارى است كه مير سيد على همدانى آن را براى مريدان و طالبان و ذاكران عمومى جمع آورى كرده است. اين اوراد بسيار مقبول و پسنديده واقع شده و هنوز هم در مساجد خطه كشمير رواج بسيار دارد و طلاب «نوربخشيه» در بلتستان و نيز در خانقاه هاى «ذهبيه» ى ايران باين اوراد توجه مخصوصى دارند.

درباره جمع‌آورى اين اوراد، سيد خود فرموده است: «در زمان سياحت قريب هزار و چهار صد ولى كامل را دريافته‌ام در محلى كه سلطان محمد خدا بنده‌

[1]- مذكور در دائرة المعارف اسلامى( انگليسى) ج 1، ص 392.

- اين اجتماع در سال 715 ه عملى شده و در آن علماى خراسان و عراق جمع شده بودند.

ر- ك ذيل جامع التواريخ رشيدى باهتمام آقاى دكتر خان بابا بيانى، ص 70.