بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

الشَّهَواتِ»[1]و به دواعى غوائل لذات‌«أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ»[2]در ادويه سموم‌«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا»[3]گم گشته و قرارگاه وطن اصلى و مقصد حقيقى فراموش كردند-نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌[4]لا جرم سفر اين قوم نامبارك افتاد و تجارت شوم‌«فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ»[5]«أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ»[6]«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»[7]طائفه دوم مقتصدان اصحاب يمين بودند كه قدم همت از مراتب بهيمى فراتر نهادند ...»

با وجود سبك متصنع و متكلف رساله، امثال و حكايات كوچك را نسبتا بزبان ساده و روان آورده است مثلا «شيخ جنيد قدس سره فرمود كه توحيد آن بود كه وادى مقدس قدم را از لوث خاشاك حدوث پاك دارى و از منزل وحشت‌گاه حظوظ رخت الفت بردارى و هرچه ديدى و دانستى ناديده و نادانسته انگارى و در كل حقيقى چنان گم شوى كه از جزئيات ياد نيارى».

درين رساله براى سالكان راه تصوف آداب و مراسم مخصوص را هم ذكر ميكند مثلا آداب خلوت و عزلت، آ- اب طهارت و وضو و معانى حقيقى طهارت و عزلت و توبه و توكل كه اين‌ها را اركان چهارگانه سلوك مينامند- همينطور اوقات و طرق گزاردن اوراد را هم شرح داده است.

در طريق سلسله «كبرويه» صوفيه اذكار خفى‌[8]ميگزارند و از اذكار جلى‌[9]برحذر ميباشند. نيز در ميان اذكار «لا اله الا اللّه» را از همه اذكار افضل و اعلى تلقى ميكنند. سيد در فضيلت اين «ذكر» ميفرمايد «... بدان كه ذكر مختار نزديك ارباب بصيرت لا اله الا اللّه است زيرا كه قطع منازل اين راه‌

[1]- آيه 12، سوره آل عمران.

[2]- آيه 20، الاحقاف.

[3]- آيه 24، سوره هود.

[4]- آيه 7 سورة الروم.

[5]- آيه 19، المجادلة و نيز 117 سورة التوبة.

[6]- آيه 16، البقرة.

[7]- آيه 24، سوره هود.

[8]- ايضا، آيه 25.

[9]- البته در ابتداى سلوك فقط« ذكر جلى» ميگويند.


صفحه 119

بخطوات نفى و اثبات ميسر شود كه پيوسته مشغول نفى و قطع علائق اشجار غيريت و از بستان دل بقوت اثبات نهال توحيد ثابت ميكند و اين معانى جز در حقيقت «لا اله الا اللّه» يافت نميشود ... رسول اللّه صلى اللّه عليه فرمود كه كل حسنة يعملها الرجل توزن يوم القيامة الا شهادته ان لا اله الا اللّه فانها لا توضع فى الميزان لانها لو وضعت فى الميزان و وضعت السموات السبع و الارضون السمع و ما فيهن كان لا اله الا اللّه ارجح من ذلك. ميفرمايد كه در محشر عظمى كه قيامت كبرى است جميع اذكار و اعمال بنده را در ديوان حساب و ميزان آرند مگر لا اله الا اللّه كه از محسوبات و موزونات نشمارند زيرا كه عرش و فرش و آسمان و زمين طاقت مقابله انوار توحيد را ندارند» ... اينك خلاصه‌ى آنچه در ممنوعيت و كراهت ذكر جلى ميفرمايد: «ذكر جهر منهى است از وجوه بسيار بعضى از كتاب و بعضى از سنت و بعضى بقياس عقلى. وجه اول حق تعالى ميفرمايد:«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ»[1]و دوم فرمود:

«وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها[2]سوم فرمود: ادعوا ربكم‌تَضَرُّعاًو خفيةوَ دُونَ الْجَهْرِ[3]و چهارم از براى تأديب صحابه فرمود:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا(الخ)[4]يعنى در وقت مخاطبه با رسول6آواز بلند مكنيد كه اگر در خدمت وى سخن بلند بگوئيد چنانكه با يكديگر ميگوييد اعمال شما حبط شود و شما را از آن خبر نباشد. چون با رسول حق6سخن بجهر گفتن موجب تحبيط اعمال است با حضرت صمديت اولى ادب نگاهداشتن و از راه تضرع و مسكنت و خضوع و خشوع ذكر حق تعالى گفتن.

از دلائل سنت برترجيح ذكر خفى يكى اين حديث نقل ميكند «خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى» دوم اينكه بعد از فتح در غزوه خيبر مسلمانان با صداى بلند ذكر ميگفتند حضرت رسول6از اين امر در غضب شد و فرمود كه شما بايد

[1]- آيه 205 سوره اعراف.

[2]- آيه 111 سوره الاسراء.

[3]- آيه 55 سوره اعراف.

[4]- آيه 2، سوره الحجرات.


صفحه 120

بدانيد كه كرى يا گران گوشى را ذكر نميگوئيد بلكه «انكم تدعون سميعا قريبا و هو معكم»[1]پس بذكر جلى چه احتياج است؟ از لحاظ عقلى هم ذكر خفى اولى است: بزرگان اعمال پنهانى و سرى و خلوتى را به اخلاص نزديك‌تر ميدانند از ذكر جهر. ضعيف مزاجان زود عاجز ميآيند و از ترقى روحانى محروم ميمانند غرض ذكر خفى از ظاهر عقل هم مستحسن بنظر ميآيد و: «بناى دين برعقل است ... در خبر است كه روزى در خدمت رسول6يكى را صفت ميكردند كه طاعت بسيار ميكند رسول6پرسيد كه عقلش چون است كه اصل همه طاعت آنست‌[2]».

از اشعارى كه درين رساله آورده بعضى را در ذيل نقل ميكنم:

درين ره هركه او صاحب قدم نيست‌

ره جانش به اسرار قدم نيست‌[3]

دو گيتى را نجويد هركه مرداست‌

يكى را جويد او كين هر دو كردست‌

ترا تا جان بود جانان نباشد

كه با جانان حديث جان نباشد

تو در او گم شو كه توحيد اين بود

كم شدن كم كن كه تفريد اين بود

اى ترا با هر دلى كارى دگر

در پس هر پرده بازارى دگر

هست اين سر هر زمان پوشيده‌تر

خون جانها زين سبب جوشيده‌تر

7- مكتوبات اميريه‌

نسخ خطى 4250، 4274 (ملك) شماره 767 (تاجيكستان) شماره 353، 2357، 2358 (تاشكند: ج 1 و ج 2 فهرست فرهنگستان) دفتر هند (جلد 1: 289) موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2 ص 836).

نسخ عكسى: 672- 1666 (كتابخانه مركزى)

رساله‌اى موسوم به مخطوبات در مجموعه شماره 4274 (ملى ملك) و ديگرى نام «صلواتيه» در مجموعه فيلم عكس شده بشماره 2030 (اصل در مشهد) كه در

[1]- ذكريه( تذكره كججى) ص 63.

[2]- ذكريه( تذكره كججى) ص 63.

[3]- مطلع غزل سيد، شماره 6.


صفحه 121

كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است هردو جزء مكتوبات سيد مى‌باشد.

در مجموعه‌هائى كه بنده بدان دسترسى يافتم جمعا 31 مكتوب گرامى مير سيد على همدانى را مى‌توان يافت كه همه را اينجانب در دو شماره مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران (شماره 81 و 84 سال 1354) چاپ كرده‌ام.

مخاطبين سيد در اين نامه‌ها پادشاهان و امراء و سالكان راه حق و دوستان و مريدان وى ميباشند:

1- سلطان محمد بهرام شاه بن سلطان خان حاكم بدخشان و بلخ (2 نامه) 2- سلطان قطب الدين پادشاه كشمير (1 نامه) 3- سلطان غياث الدين حاكم پاخلى (3 نامه). 4- سلطان طغان خان حاكم كونار (3 نامه) 5- سلطان علاء الدين حاكم پاخلى (1 نامه) 6- ميرزاده ميركا (1 نامه) 7- مولانا محمد خوارزمى (1 نامه) 8- مولانا نور الدين جعفر بدخشى (4 نامه)

در بعضى نامه‌هاى او اسامى مكتوب اليهم مرقوم نيست ولى از فحواى آنها پيدا است كه از مريدان و ارادتمندان او هستند. اينك محتويات نامه‌ها:

نامه‌يى دارد بنام سلطان شيخ محمد بهرام شاه حاكم بدخشان و بلخ كه باين عبارت آغاز ميگردد: «... تا مهندسان كارگاه تقدير صور و الوان بر صفحات الواح وجود مينگارند و خازنان خزانه بارگاه عليم و قدير باران فيض هدايت به رياض قلوب مخلصان عنايت از سحاب خود ميبارند بركات آثار نفحات ربانى نصيب روزگار آن عزيز باد ...» اين همان نامه است كه در مجموعه 4274 (ملى ملك) بعنوان مخطوبات و در مجموعه فيلم عكس شده به شماره 2030 (كتابخانه مركزى) بنام «صلوتيه» مضبوط است و تعليمات جوانمردى و فتوت را داراست.

حاكم مزبور يكى از مريدان مخلص سيد بوده است. سيد طبق التماس او رسائل «مرات التائبين» و «بهرامشاهيه» را هم نوشته است. محتويات اين نامه پند و اندرز است و دعوت به عدل و انصاف و رعيت پرورى و دادرسى مظلومان و ترحم بربى كسان. حاكم بدخشان را انذاز و تحذير ميكند كه مبادا امور كشور


صفحه 122

رانى او را از ياد خدا و عبادات و فرائض دين مبين غافل سازد.

جزوى از نامه دوم را كه بآن سلطان نوشته در دست داريم. و عباراتى از آن و نيز چند شعرى را كه در ضمن آن نقل نموده در ذيل ميآويم: اول منزل صلب پدر است دوم رحم مادر سوم فضاى عالم فانى چهارم لحد پنجم ميدان عرصات ششم بهشت يا دوزخ كه هريك دار الابد است و نعيم و آلام اين دو منزل را نهايت نيست خالدين فيهاما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ.[1]

گنج امان نيست درين خاكدان‌

مغز وفا نيست درين استخوان‌

گر ملكى عزم ره آغاز كن‌

زين بنواتر سفرى ساز كن‌

نامه ديگرى نيز بنام سلطان قطب الدين پادشاه كشمير نوشته است.

اين نامه از موضع «پاخلى» بنام او نوشته و فرستاده شده و آغاز آن بدين قرار است: «حضرت سلطان اصلح اللّه شانه بدعاى مخلصانه مخصوص است باجابت مقرون باد ...» على همدانى از بد اعمالى معاصران شكايت ميكند و ميفرمايد:

«... اى عزيز اگر دين دارى آنست كه صحابه و تابعين داشتند و مسلمانى آنكه در قرن اول ورزيدند جاى آنست كه گبران و مغان از تردامنى ما ننگ دارند و جهودان بى‌مقدار اين مسلمانى ما را باين اعتقاد زور بكاه برگى برندارند».

ميفرمايد در روز قيامت هركس را از انجام وظيفه او مى‌پرسند كه به چه نحو انجام داده است؟ مردم عوام را از نماز مى‌پرسند و از اعمال ديگر دينى ولى پادشاهان نخستين بار درباره عدل گزارى مورد محاسبه قرار ميگيرند- بنابرين «اى عزيز حرام مخور و ضعيفان را محروم مگردان» در بعضى نسخ دو نامه بنام سلطان غياث الدين حاكم پاخلى و يكى بنام سلطان كونار و كبر كه طغان خان نام داشته موجود است ولى در نسخ ديگر اين هر سه نامه بنام سلطان غياث الدين مذكور مضبوط است- همين‌طور نامه شماره 5 در مجموعه نسخ عكس شده به شماره 672 اگرچه بدون اسم مخاطب است ولى از فحواى كلام و سياق بيان واضح است كه بنام سلطان غياث الدين مذكور است. نامه ديگرى بنام سلطان علاء الدين‌

[1]- آيه 107، سوره هود.


صفحه 123

موجود است.

در نامه‌اى بنام سلطان غياث الدين سيد ناراحتى‌ها و مصائب و آلام خود را كه در راه ارشاد و تبليغ اسلام باو وارد ميآمد ابراز فرموده است. درين نامه از عدم احترام علماى دين و سادات كبار و از فتنه‌پردازى اشرار و اوباش عليه خود شكايت ميكند و عزم جزم و تصميم استوار خود را بيان ميكند كه اگر مردم يزيد صفت فاجعه‌اى مانند حادثه كربلا را دوباره بوجود بيآرند او ازين ابتلاها نميترسد- ازين نامه معلوم ميگردد كه شخص وى نترس و بى باك و حق‌گوى بوده و تيمور جائر را هم همينطور نصائح تلخ گفته كه منجر به هجرت او به كشمير گرديده است: «... اين عزيز هرچند جهد كرد كه پيش از آنكه اهل اين ديار اين شقاوت كسب كنند رفته شود آن عزيز مانع آمد و اراده حق درين بوده كه و اللّه غالب على امره‌[1]و آن عزيز اين ضعيف را بدان شرط باز داشته بود كه آنچه متعلق امر معروف باشد شما ميدانيد. اول بر ما حكم كنيد پس بر ديگران كه هركه فرمان شرع را گردن ننهد ما به شمشير سياست كنيم و در شهر و بازار بدين معانى منادى فرموده و اين ضعيف بر اعتماد آن عهد و شرط آنچه دانست و توانست بجهت رضاى حضرت صمديت و تحصيل نيكنامى آن عزيز در اجراى حق و نصيحت كوشيد. امروز جاهلان مفتن كه احوال ايشان را بكرات و مرات دانسته‌اند و تحقيق كرده به مكابره و بى‌شرمى اجتماع كرده‌اند و اين حد جرأت ايشان نيست تا از اجابت آن عزيز تقويت نباشد. اگر خاطر عزيز آن ميخواهد كه اهل اين ديار باين ضعيف آن كنند كه يزيد كرد با حسين (ر ض) سهل است كه ما اين جفاها را سعادت خود ميدانيم، اين ضعيف را بحضرت صمديت عهديست كه اگر جمله زمين آتش گيرد و از آسمان شمشير بارد آنچه حق باشد نپوشد و به جهت مصلحت فانى دين بدنيا نفروشد ...» ميفرمايد كه بى‌احترامى به علماى دين كه درين عصر مشهود است موجب شگفتى نيست زيرا حضرت رسول6فرموده است كه: «... سيأتى على الناس‌

[1]- آيه 21، سوره يوسف.


صفحه 124

زمان يكون جيفة حمار احب اليهم من مؤمن يأمرهم بالمعروف و ينههم عن المنكر ...» ولى حاكم بايد كه فتن كشور خود را درست درك كند.

در نامه‌اى ديگر به سلطان توصيه به عدل و احسان و ضعيف نوازى ميفرمايد. سلطان را بعنوان اندرز ميفرمايد كه پيوسته اين آيه مباركه را لايحه عمل خود قرار دهد كه:إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكم‌بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‌ وَ يَنْهى‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ...»[1]مفاد نامه سوم هم ناصحانه است. نامه سيد بنام سلطان طغان خان شاه هم حاوى نصائح مرشدانه است كه: «... حاكم عادل بايد كه از خطر حكومت غافل نباشد و قدر نعمت آن حضرت تعالى را حق خود بشناسد و در اوان فراغت عدل و احسان را به جناب قرب حضرت پروردگار و سيلت سازد ...» و نامه‌اى كه بنام سلطان علاء الدين نوشته نيز ازين قبيل ميباشد كه: «... قال اللّه تعالى‌الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ...[2]پس برحاكم و پادشاه واجب است كه از خطر عهده حكومت بينديشد و تقلد امور بندگان حق را اسان نشمرد و آثار نتائج مرضى و نامرضى را خوار ندارد و در سيرتهاى سلاطين اسلام و خلفاى راشدين رحمهم اللّه تامل كند ...»

نامه‌هاى او بنام ميرزاده ميركا و مولانا خوارزمى و دو نامه بنام جعفر بدخشى هم ناصحانه و واعظانه است.

نامه سوم بنام جعفر بدخشى موقعى نوشته شده كه آن مريد سيد مريض بوده است درين نامه باو اندرز ميدهد كه بر امراض و آلام ديگر بايد كه صبر و تحمل نشان بدهد. براى معالجه وى دوايى هم توصيه ميكند. در اين‌جا عباراتى از نامه مزبور را مى‌آوريم «حضرت برادر دينى بدعا مخصوص است. باجابت مقرون باد بمحمد و اله- قال النبى صلى اللّه عليه و سلم: اذا احب اللّه عبدا ابتلاء فان صبر

[1]- آيه 90، سوره النحل.

[2]- آيه 41، سوره الحج.


صفحه 125

اجتباه و ان رضى اصطفاه صدق رسول اللّه ... حب مزنجوش 8 درم بزرقطونا 8 درم شراب نعناع 10 درم خميريه نفخ هر درم با صد درم آب در ديگ سنگين بجوشاند و هر بامداد شربت باز خورد نافع بود ان شاء اللّه تعالى ...»

در نامه چهارم به تعبير خواب جعفر بدخشى پرداخته است كه خواب او كه درباره بلند پروازى و طيران او بالاى زمين و مانند پرنده قدسى است علامت و نشانه ارتقاى روحانى اوست و بايد كه نماز شكرانه بگزارد. مخاطبين بقيه نامه هاى او معلوم نيستند. در دو نامه بكسان خود توصيه مى‌فرمايد كه در خواندن اوراد و اذكار دوام و ثبات نشان دهند در نامه‌ى ديگرى يكى از مريدان خود را بيكى از امراء معرفى ميكند و توصيه ميفرمايد كه باو كمك كنند. در نامه ديگرى بيكى از معتقدان خود وى را بر فوت كسى تسليت ميفرمايد. خلاصه نامه اينكه طبق‌«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[1]مرگ را چاره نيست مگر صبر ...

ايزد تعالى فضاى ساحت آن عزيز را به ضياى اشعه انوار صبر و رضا منور گرداناد و در روز«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ»[2]از ثواب بى‌نهايت صابران محروم مگرداناد ...»

در مجموعه 4250 (ملى ملك) تعزيت نامه ديگرى است كه در آن پند و نصائح ابراز داشته است درين مجموعه نامه‌اى بزبان عربى هم موجود است و در آن اشعار متعدد عربى هم نقل كرده و مطالب عرفانى را بيان فرموده است.

در مكتوبات اميريه عموما سادگى و اختصار و دلسوزى ويژه‌ى سيد بچشم مى‌خورد.

8- عقليه‌

نسخ خطى: 4274 (ملك) 3258 (كتابخانه مركزى بنام «در بيان عقل و اسامى آن») 676 (آستان قدس مشهد، فهرست جلد 4) موزه بريتانيا (ريو: 2، ص 836) 736 (تاجيكستان) 3338، 3340 (- تاشكند ج 3)

[1]- آيه 185 سوره آل عمران.

[2]- آيات 34- 35 سوره عبس.