زمان يكون جيفة حمار احب اليهم من مؤمن يأمرهم بالمعروف و ينههم عن المنكر ...» ولى حاكم بايد كه فتن كشور خود را درست درك كند.
در نامهاى ديگر به سلطان توصيه به عدل و احسان و ضعيف نوازى ميفرمايد. سلطان را بعنوان اندرز ميفرمايد كه پيوسته اين آيه مباركه را لايحه عمل خود قرار دهد كه:إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكمبِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ...»[1]مفاد نامه سوم هم ناصحانه است. نامه سيد بنام سلطان طغان خان شاه هم حاوى نصائح مرشدانه است كه: «... حاكم عادل بايد كه از خطر حكومت غافل نباشد و قدر نعمت آن حضرت تعالى را حق خود بشناسد و در اوان فراغت عدل و احسان را به جناب قرب حضرت پروردگار و سيلت سازد ...» و نامهاى كه بنام سلطان علاء الدين نوشته نيز ازين قبيل ميباشد كه: «... قال اللّه تعالىالَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ...[2]پس برحاكم و پادشاه واجب است كه از خطر عهده حكومت بينديشد و تقلد امور بندگان حق را اسان نشمرد و آثار نتائج مرضى و نامرضى را خوار ندارد و در سيرتهاى سلاطين اسلام و خلفاى راشدين رحمهم اللّه تامل كند ...»
نامههاى او بنام ميرزاده ميركا و مولانا خوارزمى و دو نامه بنام جعفر بدخشى هم ناصحانه و واعظانه است.
نامه سوم بنام جعفر بدخشى موقعى نوشته شده كه آن مريد سيد مريض بوده است درين نامه باو اندرز ميدهد كه بر امراض و آلام ديگر بايد كه صبر و تحمل نشان بدهد. براى معالجه وى دوايى هم توصيه ميكند. در اينجا عباراتى از نامه مزبور را مىآوريم «حضرت برادر دينى بدعا مخصوص است. باجابت مقرون باد بمحمد و اله- قال النبى صلى اللّه عليه و سلم: اذا احب اللّه عبدا ابتلاء فان صبر
[1]- آيه 90، سوره النحل.
[2]- آيه 41، سوره الحج.
اجتباه و ان رضى اصطفاه صدق رسول اللّه ... حب مزنجوش 8 درم بزرقطونا 8 درم شراب نعناع 10 درم خميريه نفخ هر درم با صد درم آب در ديگ سنگين بجوشاند و هر بامداد شربت باز خورد نافع بود ان شاء اللّه تعالى ...»
در نامه چهارم به تعبير خواب جعفر بدخشى پرداخته است كه خواب او كه درباره بلند پروازى و طيران او بالاى زمين و مانند پرنده قدسى است علامت و نشانه ارتقاى روحانى اوست و بايد كه نماز شكرانه بگزارد. مخاطبين بقيه نامه هاى او معلوم نيستند. در دو نامه بكسان خود توصيه مىفرمايد كه در خواندن اوراد و اذكار دوام و ثبات نشان دهند در نامهى ديگرى يكى از مريدان خود را بيكى از امراء معرفى ميكند و توصيه ميفرمايد كه باو كمك كنند. در نامه ديگرى بيكى از معتقدان خود وى را بر فوت كسى تسليت ميفرمايد. خلاصه نامه اينكه طبق«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[1]مرگ را چاره نيست مگر صبر ...
ايزد تعالى فضاى ساحت آن عزيز را به ضياى اشعه انوار صبر و رضا منور گرداناد و در روز«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ»[2]از ثواب بىنهايت صابران محروم مگرداناد ...»
در مجموعه 4250 (ملى ملك) تعزيت نامه ديگرى است كه در آن پند و نصائح ابراز داشته است درين مجموعه نامهاى بزبان عربى هم موجود است و در آن اشعار متعدد عربى هم نقل كرده و مطالب عرفانى را بيان فرموده است.
در مكتوبات اميريه عموما سادگى و اختصار و دلسوزى ويژهى سيد بچشم مىخورد.
8- عقليه
نسخ خطى: 4274 (ملك) 3258 (كتابخانه مركزى بنام «در بيان عقل و اسامى آن») 676 (آستان قدس مشهد، فهرست جلد 4) موزه بريتانيا (ريو: 2، ص 836) 736 (تاجيكستان) 3338، 3340 (- تاشكند ج 3)
[1]- آيه 185 سوره آل عمران.
[2]- آيات 34- 35 سوره عبس.
نسخ عكسى: 672، 1666 (كتابخانه مركزى)
اين رساله در فضيلت عقل انسانى با توجه به آيات قرآن مجيد و احاديث پيغامبر6و اقوال صحابه و تابعين و بزرگان نوشته شده است. رساله به دو باب تقسيم شده است:
باب اول: فضل و برترى عقل انسانى (طبق آيات قرآنى و اخبار رسول ص و اقوال بزرگان) باب دوم: در بيان اسامى و صفات عقل انسانى.
باب سوم: در تفاوت درجات خلق از جهت اكتساب انوار حقائق عقلى.
ميفرمايد كه فضل عقل موجب تفوق و رجحان طبقات مختلفه خلق ميگردد و عقل ملكه وهبى است«ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ»[1]
سيد به حديث معروف اول ما خلق اللّه العقل (كه در روايت ديگر بجاى عقل كلمه «علم» آمده است) استشهاد ميكند و مينويسد: نزد ارباب عقول مقرر است كه سبب شرف رتبت و امتياز نوع انسان بر حيوانات ديگر علم است و اقتباس حقائق اين حظ خطير ممكن نميگردد الا بواسطه ترجمان عقل ...»
اما هرعقل براى نوع انسان موجب بهبود و رحمت نيست تا اينكه آن را بآداب و آئينهاى رحمانى تربيت كرده باشيم. بنابرين عقل دو قسم است:
عقل رحمانى و عقل شيطانى. عقل وقتى كه در تخريب و هدم بناهاى اخلاقى و دينى بكوشد و مانند شتر بىمهار راه و رسم مسافرت در اين عالم را نشناسد آن عقل شيطانى است. البته عقل رحمانى نشان دهنده راه منزل مقصود و موجب بركات دنيا و نجات اخروى است:«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَلا يضيع اجرالْمُحْسِنِينَ»[2]
در بيان فضل عقل از آيات زير شواهدى ميآرد و ميفرمايد كه بايد بكمك علم در اجلال و تنوير عقل بكوشيم:
«... إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى ...»[3]«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
[1]- آيه 4 سورة الجمعة.
[2]- آيه 69 سوره العنكبوت.
[3]- آيه 128 سوره طه.
وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ...»[1]
سبك نگارش اين رساله مصنوع و فنى است. و ذيلا عباراتى از آغاز آن را ملاحظه ميفرمائيد:
«حمد و ثناى نامتناهى آن فاطر حكيم را كه اشعه انوار مصباح عقول را جناح همم سايران منازل غيب و شهادت گردانيده كريمى كه بمقتضاى جود طالبان كمال را بوسيلت علم عرفانى باوج فلك سعادت رسانيده بديعى كه اقفال ابواب مخزن رتق بمفاتيح فضلش بگشاد. قديمى كه خلائق اشخاص و افراد و اعيان عرصه وجود را قبل الاختراع صلاى«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»داد ...»
9- داووديه (در آداب و سير اهل كمال)
نسخ خطى: 4250، 4274 (ملك) 3258 (كتابخانه مركزى بنام «در آداب و سير اهل كمال»)
موزه بريتانيا: (ر ك ريو: 2، ص 836) 2357، 2358 (تاشكند، ج 3).
نسخ عكسى: 672، 1666 (كتابخانه مركزى).
اين رساله مختصر فقط حاوى 3 برگ و اصلا نامهاى مفصل و وصيت نامهاى است كه سيد آن را براى يكى از مريدان يا دوستان خود بنام داوود نوشته ولى درباره اين شخص متأسفانه اطلاعاتى بدست نيامده است. در مقدمه رساله ميفرمايد: «... برادرى است اعز طالب راغب داوود اصلح اللّه احواله كه ازين ضعيف التماس وصيت كرد كه متضمن آداب و سير اهل كمال بود و متبرك بذكر نسبت بيعت شريفه ارباب كمال و احوال ...» ضمنا از پيران طريقت خود هم كه باو فيض رساندند ذكرى كرده و از احسان آنان تشكر ميفرمايد.
در آخر اين رساله على همدانى سلسله مشايخ خود را بيان فرموده است
[1]- آيه 164 سوره البقرة.
كه در باب اول اين كتاب بآن اشارت رفته و از آن استفاده گرديده.
موضوع اين رساله ذكر اهل عرفان و كمال است. و چنين آغاز مى شود: «الحمد للّه- و سلم على عباده الذين اصطفى اما بعد چون خلاصه اهل عالم بعد از انبياء:اعيان اولياء اللّهاند رياض دلهاى مطهر ايشان مهبط انوار الهىاند» در فضايل و كرامتهاى اهل فقر و عرفان به آيات زير از قرآن مجيد استناد ميكند:
1-«... أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ...»[1]
2-«... لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ...»[2]
10- رساله خ خ بهرامشاهيه
نسخ خطى: 4195، 4736 (كتابخانه مركزى) 4250 (ملى ملك) 2374 (فرهنگستان تاشكند، ج 3).
اين رساله كوچك را مير سيد على همدانى به التماس سلطان محمد بهرامشاه حاكم بدخشان نوشته است و در واقع اولين نامه معرفى شده در مكتوبات اميريه است.
از مقدمه رساله معلوم ميگردد كه حاكم مذكور وقتى از سيد التماس پند و اندرز و وصيت كرده بود و در نتيجه آن مؤلف اين رساله را برايش تأليف فرموده است- اين رساله شايد بصورت نامهاى بوده و سپس چند مطلب و عبارت نو بر آن افزوده شده است ولى در بعضى نسخ آن را به همين صورت مىبينيم.
مضمون اين رساله نصائح و وصايا است براى روش جوانمردانه و عدل و خدا ترسى و امر بالمعروف و نهى عن المنكر و برپا داشتن مراسم دينى.
ضمنا به اشعار عارفانه هم استناد ميفرمايد كه از آنجمله است ابيات زير:
[1]- در موردى آيه 62 سوره التوبة.
[2]- آيه 8 سوره الحشر.
گردمى اين زندگى مىبايدت
پاى تا سر بندگى مىبايدت
مرد مىبايد تمام اين راه را
جان فشانى بايد اين درگاه را
طعمهاى كان پاكبازان را دهند
هرگزان كى نونيازان را دهند
كار آسان نيست با درگاه او
خاك مىبايد شدن در راه او
11- رساله «موچلكه»[1]
نسخه خطى: شماره 4250 (كتابخانه ملى ملك تهران).
موچلكه[2](يا مچلكه) يكى از ارادتمندان سيد بوده و اين رساله مختصر (در 4 برگ) در دنباله ملاقات و صحبت موچلكه با سيد نگارش يافته است.
به اين ترتيب كه وقتى موچلكه در نماز عشاء با سيد بوده و در قفاى او نماز گزارده است در ضمن قرائت على همدانى اين آيه و آيات قبل از آن را تلاوت فرمود:«... وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ ...»[3]موچلكه بغوامض معانى و حكم درونى اين آيه و آيات قبلى پى نبرد و باين علت سيد اين رساله مختصر را نوشته و براى موچلكه و امثال وى همان آيات را شرح فرموده است. مينويسد: «... دوش كه خدمت آن عزيز حاضر بود اين آيه[4]مع قبله[5]در قرائت عشاء خوانده شده و آن عزيز گويى كه هيچ از آن فهم نكرد. ابو ذر غفارى رضى اللّه عنه روايت كرد از حضرت سيد كائناث صلى اللّه عليه و سلم كه ما من حرف من القرآن الاوله ستون الف فهم. نميدانم كه اين فقهاى زمان تو از اين شصت هزار يكى هم فهم كردهاند يا نى ...
عرب اللّه گويد و عجم خدا ميخواند و ترك «تنكرى» ميداند و مغول «يلواج» بر زبان ميراند ولى مقصودشان يكى است[6]» همينطور سيد در حكم ظاهر و
[1]- موچلكه( مچلكه) به معنى كوچك و ظريف و قشنگ و آبدار است: فرهنگ فارسى معين جلد سوم ص 2886- 2887 اين كلمه لقب يكى از ارادتمندان على همدانى بوده كه ما او را نميشناسيم.
[2]- موچلكه( مچلكه) به معنى كوچك و ظريف و قشنگ و آبدار است: فرهنگ فارسى معين جلد سوم ص 2886- 2887 اين كلمه لقب يكى از ارادتمندان على همدانى بوده كه ما او را نميشناسيم.
[3]- آيه 22: سوره الروم 30.
[4]- يعنى آيه 22 سوره الروم.
[5]- بظاهر آيات 18- 21 از سورة الروم.
[6]- 23/ 4250 ملك برگ 400.
باطن و صورت و زبان صحبت ميكند و ميفرمايد كه اين يكى از بزرگترين آيات خداى متعال است و دنيا از همين تنوع و گوناگونى رونق ميگيرد. همينطور درباره اختلاف ظاهرى و هم آهنگى باطنى صحبت كرده است- يعنى فرق ظاهر و باطن و اينكه حقيقت در اصل يكى است ولى بظاهر مختلف بنظر ميآيد- اين رساله متضمن دو واقعه از زندگانى امير المؤمنين حضرت على (ع) هم ميباشد:
وقتى كه معاويه بر عليه على خروج كرد و جنگ بين مسلمين آغاز شد و سپس تحت تأثير گفتار معاويه مردم قرآن مجيد را بر نيزهها بلند كردند و طالب حكميت اين كتاب خداوندى گرديدند، هر دو فريق اين شرط را قبول كردند ولى در مآل كار حكميت معلوم شد كه اين كار دسيسه كارى و توطئهاى عليه حضرت على بوده، آن موقع حضرت على فرمود: ذالك الكتاب الصامت و انا الكتاب الناطق- على همدانى ميفرمايد حضرت على بنا بر مقام و مرتبه خود و وضع مخصوصى كه در آن قرار داشت درست فرموده بودند ولى بعضىها مثلا خوارج اين حقيقت را درك نكرده بودند و «اگر مثل اين سخن در زمان تو از درويشى صادر شود جميع فقهاى زمان به قتل او فرمان دهند زيرا فقها هم مانند خوارج ظاهربين هستند».
همينطور ميفرمايد كه در عهد خلافت حضرت عمر بن خطاب دو زن بر سر تمليكيك پسر نزاع ميكردند و هريك ادعا ميكرد كه اين پسر مال اوست و ديگرى او را غصب كرده است پس به نزد حضرت على كه بزرگترين قضاة بوده آمدند. آن حضرت بسيار سعى نمود كه آنان را به راستگويى وادار كند ولى اصرار هردو ادامه داشت. بنابراين قضاوتى فرمود كه ظاهرا عجيب بود ولى بباطن مظهر حقيقت. او سياف را دستور داد كه براى دو نيم كردن اين پسر آماده گردد و با قطع جسد اين پسر به دو نيمه، سهم هريك از دو مدعى را بدهد. كه ناگاه يكى از آن دو با الحاح و زارى فوق العاده گفت اين پسر را نكشيد كه من از دعوى خود گذشتم پس حضرت على دستور داد كه پسر را باو تحويل بدهند زيرا كه از آن وى است.
و زن ديگر هممقر شد كه واقعا قضاوت حضرت على درست است غزلى هم درين رساله نقل كرده كه باين مطلع آغاز گشته است:
بنور عقل توان در طريق جان رفتن
بپاى و هم درين راه كى توان رفتن؟
12- واردات اميريه
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 3258، 395 (مركزى دانشگاه) 288، 289 (ر ك فهرست مشهد، جلد 6) 2351 تا 2353 (تاشكند، ر ك فهرست ج 3) و نسخهاى در تاجيكستان.
نسخ عكسى: 672، 1666 (مركزى دانشگاه).
اين رساله در 1332 ه. ق بعنوان «الواردات الغيبية و لطائف القدسية» در دهلى چاپ و منتشر شده است كه البته اينك كمياب است.
رساله داراى 7 برگ است و مانند رساله «واردات» و «مناجات» از خواجه عبد اللّه انصارى هروى (م 481 ه) به نثر مسجع و گاهى مقفى تأليف شده و مثل رسالههاى خواجه واردات و كيفيات درونى مؤلف را دربردارد. حاكم بلخ و بدخشان بهرامشاه خلاصهاى از «واردات» را هرروز بعنوان «ورد» ميخوانده و به عواطف خود اعتلا ميداد. آغاز «واردات» با اين كلمات عاليه است:«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.[1]اى مرهم جراحت هر دلريش و اى مونس روان هر درويش اى كرمت دستگير هر بيچاره و اى رحمتت پاى مرد هر آوارهاى خواطف غيرتت بصاير قدسيان را از ملاحظه اسرار جمال تو بردوخته و اى عواطف رأفتت هزاران شمع صفا در گوشه دل هرشكسته برافروخته» و اين هم عبارات نهايى اين رساله:
«الهى در شب وحشت گور رشحه عفو از فيض سحاب كرم مونس و پناه ما گردان. در روز نشور روى اميدى بشومى قبائح افعال ما سياه مگردان يا اكرم المسئولين و يا رجاء المؤمنين برحمتك يا ارحم الرحمين».
[1]- آيات 24 تا 28 سوره طه.