بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 131

و زن ديگر هم‌مقر شد كه واقعا قضاوت حضرت على درست است غزلى هم درين رساله نقل كرده كه باين مطلع آغاز گشته است:

بنور عقل توان در طريق جان رفتن‌

بپاى و هم درين راه كى توان رفتن؟

12- واردات اميريه‌

نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 3258، 395 (مركزى دانشگاه) 288، 289 (ر ك فهرست مشهد، جلد 6) 2351 تا 2353 (تاشكند، ر ك فهرست ج 3) و نسخه‌اى در تاجيكستان.

نسخ عكسى: 672، 1666 (مركزى دانشگاه).

اين رساله در 1332 ه. ق بعنوان «الواردات الغيبية و لطائف القدسية» در دهلى چاپ و منتشر شده است كه البته اينك كمياب است.

رساله داراى 7 برگ است و مانند رساله «واردات» و «مناجات» از خواجه عبد اللّه انصارى هروى (م 481 ه) به نثر مسجع و گاهى مقفى تأليف شده و مثل رساله‌هاى خواجه واردات و كيفيات درونى مؤلف را دربردارد. حاكم بلخ و بدخشان بهرامشاه خلاصه‌اى از «واردات» را هرروز بعنوان «ورد» ميخوانده و به عواطف خود اعتلا ميداد. آغاز «واردات» با اين كلمات عاليه است:«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.[1]اى مرهم جراحت هر دلريش و اى مونس روان هر درويش اى كرمت دستگير هر بيچاره و اى رحمتت پاى مرد هر آواره‌اى خواطف غيرتت بصاير قدسيان را از ملاحظه اسرار جمال تو بردوخته و اى عواطف رأفتت هزاران شمع صفا در گوشه دل هرشكسته برافروخته» و اين هم عبارات نهايى اين رساله:

«الهى در شب وحشت گور رشحه عفو از فيض سحاب كرم مونس و پناه ما گردان. در روز نشور روى اميدى بشومى قبائح افعال ما سياه مگردان يا اكرم المسئولين و يا رجاء المؤمنين برحمتك يا ارحم الرحمين».

[1]- آيات 24 تا 28 سوره طه.


صفحه 132

در عبارت ذيل نيز از شيخ ابو الحسن خرقانى (م- 425 ه) كه كمالات روحانى و خوارق عادات او بسيار معروف است ذكرى آورده است: «... چون سفره عطا باز كردند لائق هر دردى داروئى از ان ساز كردند. خرقانى از آن خوان درد بديد كه لقاى خداست. على همدانى گنجى يافت كه از افهام و عقول مبراست. ظهور سطوت جلال جمال صاحب كمال شيخ خرقانى شد و بروز لطائف جمال جلال جابر اين درويش همدانى گشت ...»

از عبارات ذيل نيز بنظر ميآيد كه اين «واردات» را سيد در عالم ناراحتى و مشقت و شكايت نوشته و موجب ملال او كور ذوقى و بى‌بصيرتى اهل روزگار بوده است: «اى عزيز ترك لذات و حال اخوان گفتن و باديه هجران بپاى مجروح رفتن و خون به دل در نهفتن به از در سخن پيش نااهلان سفتن ... خنك آن را كه از خود چشم بردوخت. هرچه ديد و دانست بآتش فنا بسوخت ... سينه هركس گنجينه سر اوست و از هروعاى هر شخص آن ترشح كند كه دروست.» نمونه ديگر از عبارات مسجع كتاب:

«اى عزيز روندگان اين راه دو قسم‌اند- راكبان مركب هوا و سالكان منهج رضا شعار ارباب رضا سنت و حكمت است و دثار اهل هوا غفلت و بدعت.

غفلت و بدعت غافل را بهاويه بعد رساند و حكمت و رضا عاقل را برمسند قرب نشاند ...»

13- ده قاعده‌

خطى: شماره 4056، 4253، 4350، 4374 (ملك) 2398، 2920، 2784، 3167، 2958، 2464، 4389، 4195، 4778، 3743، 3258[1]، 3915 (مركزى دانشگاه) 192 ط (مجلس) 67/ 5 ر ف- 2/ 57 ملى فرهنگ 147، 150 (مشهد. ر ك فهرست ج 6) 753، 1083 (كتابخانه دانشكده ادبيات اصفهان) 326، 346 (بنام «راههاى طالبان» در مجموعه‌هاى اهدايى استاد على اصغر حكمت و امام جمعه كرمانى به كتابخانه دانشكده ادبيات تهران) 829

[1]- اين شماره رساله ده قاعده نيست و بغلط« الاصول العشرة» از نجم الدين كبرى را كه به عربى است به نام ده قاعده ضبط كرده‌اند.


صفحه 133

الف (بادليان، اكسفورد. ر ك ريو: ج 2 صفحه 836 (موزه بريتانيا) 2334، 2337 (تاشكند: ج 4، از فهرست كتب) نسخه عكسى: 671 (مركزى دانشگاه).

نسخه‌هاى چاپى: 1- در فرهنگ ايران زمين دفتر 1، سال 6، 1337 ش با تصحيح و مقدمه (بفرانسه) از دانشمند فرانسوى موله مارين (ص 38- 62) 2- در «تحقيق در احوال و آثار نجم الدين كبرى اويسى» تأليف آقاى منوچهر محسنى تهران 1346 ش (163- 170) كه اغلاط و حذف و اسقاطى چند هم دارد[1]3- در مجموعه «ايران كبير و ايران صغير» طبع لاهور 1971 م با مقدمه و تصحيح اين جانب.[2]

اين رساله ترجمه آزاد فارسى «الاصول العشرة»[3]تأليف شيخ نجم الدين كبرى ميباشد. مضمون رساله حقيقت «اصول ده‌گانه» ى سالكان گروه «كبرويه» ميباشد و اهميت و بزرگداشت اين وجيزه از تعداد نسخ خطى آن پيداست و بعضى از نسخ مطلا و مذهب و بااهتمام و توجه خاص نوشته شده است مثلا شماره 192 ط و 4253.

على همدانى ترجمه خود را بزبان ساده و بى‌پيرايه نوشته و با افزودن اشعار فارسى بر زينت و زيبايى آن افزوده و آن را در اختيار عامه سالكان گذاشته است‌

[1]- درين چاپ همه اشعار فارسى اين رساله و بعضى از مطالب آن محذوف گرديده و مؤلف كتاب آقاى محسنى از چاپ اول اين رساله اطلاعى نداشته است. در ذكر« الاصول العشرة» مينويسد« اصل اين رساله بزبان تازى بوده است و چنانكه نوشته‌اند عارف صمدانى مير سيد على همدانى آن را بزبان فارسى ترجمه كرده است ... متن اين رساله كه در ايران تا بحال به طبع نرسيده از يك مجموعه خطى ... استنساخ شده است» ص 163.

[2]- باهتمام اداره آينه ادب لاهور و بكمك دولت جامون و كشمير آزاد( مظفر آباد).

[3]- اين رساله باسامى ديگر هم شهرت دارد: رسالة الطرق، رسالة فى الطرق، رسالة لطالب الحق، رسالة فى اقرب الطرق الى اللّه و طريقت نامه. از شرح‌هاى متعددى كه بر اين رساله نوشته شده، شرح عربى بنام عرائس الاصول فى شرح الاصول است كه مولف آن معلوم نيست« و دو شرح تركى يكى تأليف اسمعيل حقى برو سوى و ديگرى تاليف عبد الغفور لارى م- 912 ه- تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه ...» ص 284- 285 و نسخ خطى شماره 1880 و 3654( كتابخانه مركزى).


صفحه 134

«الاصول العشرة» يا «ده قاعده» كه درين رساله مورد بحث قرار گرفته عبارت است از: توبه، زهد، توكل، قناعت، عزلت، ذكر، توجه، صبر، مراقبه و رضا.

از اشعار متعددى هم كه درين رساله نقل كرده، اين سه بيت را ياد مى‌كنيم:

گر كلاه فقر خواهى سر بسر

از خود و جمله جهان يكسر ببر

چاره اين چيست؟ در خون آمدن‌

و ز وجود خويش بيرون آمدن‌

اين كلاه بى‌سران است اى پسر

كى دهندت تا تو مينازى بسر

به عنوان نمونه‌اى از ترجمه، يك اصل را بعربى و سپس قاعده‌اى را بفارسى نقل ميكنم:

«الاصول العشرة» ... الاصل السادس. الذكر: و هو الخروج عن ذكر ما سوى اللّه تعالى بالنسيان. قال اللّه تعالى:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ‌[1]اى:

اذا نسيت غير اللّه كما هو بالموت فاما نسيه المسهلة بالذكر و هو كلمة لا اله الا اللّه فانه معجون مركب فى نفى و اثبات فى نفى يزيل المواد الفاسدة الى تولدها منها امراض القلب و قيود الروح و تقوية النفس و تربية صفاتها و هى الاخلاق الذميمة النفسانية و اوصاف الشهوانية الحيوانية و تعلقات الكونين و باثبات صحة الا اللّه يحصل القلب و سلامته عن الرذائل من الاخلاق بالخراق مزاجه الاصل و استواء مزاجه بنوره و حيوته بنور اللّه تعالى فيتجلى الروح بشواهد الحق و تجلى ذاته و صفاته كمال بقوله تعالى:وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها[2]و زالت عنها ظلمات صفاتهايَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ[3]القهار فعلى فضيه فاذكرونى‌[4]اذكركم تبدل الذاكرية بالمذكورية و المذكورية بالذاكرية فيفنى الذاكر فى الذكر و يبقى فى الذكر. المذكور خليفة الذاكر فاذا طلبت الذاكر وجدت المذكور و اذا طلبت المذكور وجدت الذاكر:

فاذا ابصرتنى ابصرته‌

فاذا ابصرته ابصرتنا

[1]- آيه 23 سوره الكهف.

[2]- آيه 69 سوره الزمر 39.

[3]- آيه 48 سوره ابراهيم.

[4]- آيه 152 سوره البقرة.


صفحه 135

«ده قاعده ... قاعده ششم ذكر است و معنى ذكر بيرون آمدن بود از ياد هرچه غير حق است باختيار چنانكه از ياد همه خروج خواهد كرد بمرگ باضطرار و حق جل و علا ميفرمايد:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ‌يعنى ياد كن پروردگار خود را چون فراموش كنى غير او را. و ذكر معجون معنوى است مركب از نفى و اثبات تا بنفى كه آن لا اله است مواد فاسده را كه مقوى نفس اماره است و مربى صفات وى است از صفات حيوانى و اخلاق ذميمه نفسانى چون كبر و عجب و بخل و حقد و حسد و حرص و ريا و غير آن كه هريك از آن صفات‌بندى از بندهاى روح و باعث بيمارى آنست، از خود دور مى‌افكند و هواى فضاى ميدان دل كه محل بارگاه كبريا و مطلع آفتاب فردا نيت است از غبار حدوث و ظلمات كثرت پاك ميگرداند و با ثبات الا اللّه‌[1]تحصيل صحت دل و سلامت وى از رذائل اخلاق و كسب زندگى و حيات طيبه ميكند و بسطوات ظهور نور وحدت ظلمات كثرت و حدوث منهدم ميگردد تا پادشاه روح كه خليفه حق است بر سرير ايقان و شواهد حق جمال با كمال خود را جلوه دهد و زمين بدن را بنور آن جمال منور نمايد و سريوم تبدل الارض غير الارض، شاهد افتد و رسوم وجود مذموم ذاكر در آفتاب وجود مذكور متلاشى شود و غبار ادبار وجود ذاكر و ذكر منهدم گردد و جمال مذكور در عين ذاكر روى نمايد و اشاره «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»محقق گردد.

فاذا ابصرتنى ابصرته‌

فاذا ابصرته ابصرتنا:

تا كه باشد ياد غيرى در حساب‌

ذكر مولى باشد از تو در حجاب‌

تا بود يك ذره از هستى بجاى‌

كفر باشد گر نهى در عشق پاى‌

گر همه عالم ثواب تو بود

چون تو باشى آن عذاب تو بود

گرشوى چون خاك در ره پايمال‌

تا ابد جان را بدست آرى كمال‌

[1]- در طريق« كبرويه» مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه( به صورت جلى و جهر) مواظبت ميكند تا اينكه قلبش بيدار به ذكر ميگردد. آن موقع بذكر خفى يا سرى ميپردازد و درين مورد دلائل مير سيد على همدانى را در هنگام بحث از رساله ذكريه وى آورده ايم. ر- ك: اوراد الاحباب و فصوص الاداب( يحيى باخرزى كبروى)، ص 300.


صفحه 136

تا تو با خويشى عدد بينى همه‌

چون شوى فانى احد بينى همه‌

14- چهل مقام صوفيه‌

نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) شماره 588 در خانقاه احمدى ذهبيه شيراز كه در «مستورات» يا «منقبة الجواهر» بنام «مقامات صوفيه» ضبط است. نيز موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2، ص 836) 2375، 2608 (تاشكند، ر ك ج 3) و نسخه‌اى هم در تاجيكستان. نسخه عكسى: 22/ 1666 (مركزى دانشگاه بنام اشتباهى «اصطلاحات الصوفية»)- اين رساله به ضميمه تذكره كججى بچاپ رسيده است كه البته كمى مغلوط و با نسخ خطى موجود اختلاف جزئى دارد. اين عبارت عربى در آغاز رساله چاپى موجود نيست: «الكلام فى مقامات الصوفية و بيان حالاتهم و اظهار درجاتهم و معنى الفقر و ما يتعلق به من امور الفقر و هو على اربعين درجة و هو من انفاس شيخ الاسلام جمال السنة معين الدين ابى عبد اللّه محمد حموى الجوينى‌[1]رضى اللّه عنه» و بعضى اختلافهاى جزئى ديگر هم بچشم ميخورد.

در آغاز رساله بعد از حمد و نعت ميفرمايد: «بدانكه صوفى را چهل مقام است و اين چهل مقام را ببايد دانست تا قدم وى در كوى تصوف درست آيد و اگر ازين چهل مقام يكى را هم فروگذارد، بصفاى صوفى راه نيابد. مقام اول نيتى است.

صوفيانرا بايد كه نيت ايشان آن بود كه اگر هردو عالم را بديشان دهند چون دنيا و نعمتش و عقبى و جنتش، دنيا و نعمتش را بر كافران از ايثار كنند و عقبى و جنتش بر مؤمنان ايثار كنند و بلا و محنت را خود اختيار كنند ...»

اين چهل مقام صوفيه، كه سيد آنها را درين رساله بزبان ساده بيان فرموده در ذيل ذكر ميگردد: نيت، انابت، توبه، ارادت، مجاهده، مراقبه، صبر، ذكر، مخالفت نفس، رضا، موافقت بربلا، تسليم، توكل، زهد، عبادت، ورع، اخلاص، صدق، خوف، رجا، فنا، بقا، علم اليقين، حق اليقين، معرفت، ولايت، محبت، شوق، وحدت، قربت، انس، وصال، كشف، محاضره، تجريد، تفريد، انبساط، تحير، نهايت و تصوف. درباره مرتبه آخر ميفرمايد: «مقام چهلم تصوف است و صوفى آن بود كه از همه مرادها صافى بود و زبانش از

[1]- مقصود صوفى و محدث بزرگ شيخ ابراهيم بن سعد الدين محمد حموى جوينى( 644- 722 ه) است.


صفحه 137

عيب و فضول صافى بود و دلش از هر علت صافى بود و چشمش از خيانت صافى بود و از جهان دوخته بود و با حق آموخته بود و باطنش از آفت صافى بود و نفسش از شهوت صافى بود و ظاهرش از آرايش صورت صافى بود و گفتارش صافى بود و اين چهل مقام پيغمبران را هم بوده است- اولين مقام آدم راست7و آخرين مقام محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم راو الحمد للّه وحده‌وَ السَّلامُ عَلى‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‌»[1]بقيه 38 مقام را هم به همين روش شرح كرده است.

15- مناميه‌

نسخ خطى: 2401، 3258، 2830 (كتابخانه مركزى) 4250، 4274 (ملى ملك) 1159 ط (مجلس) 346 (دانشكده ادبيات تهران: مجموعه اهدائى آقاى حكمت) 698 (مشهد ر ك فهرست ج 3، ص 144) 2344، 2347 (ر ك ج 4 از فهرست تاشكند) موزه بريتانيا (فهرست ج 2، ص 836) 767 (تاجيكستان.) عكسى: 671، 1666 (كتابخانه مركزى).

سيد اين رساله مختصر (داراى 7 برگ) را در بيان و كيفيت خواب و تعبير رويا و فرق خوابهاى كاملان و ناقصان بتقاضاى يكى از مريدان خود كه نامش را ذكر نكرده نوشته است. و در ضمن آن درباره نور هم بحث كوچكى دارد: «نزد ارباب كشف و عرفان نور را سه مرتبه است: مرتبه اول نور حقيقى مطلق دوم ظلمت سوم ضياء» درباره حقيقت خواب احاديث رسول6را نقل ميكند كه الروياء ثلث روياء من اللّه و روياء من الشيطان و روياء حديث المرء لنفسه ... اصدقكم روياء اصدقكم حديثا ...» و صادقان قول كه انبياء و بزرگان دين و اولياء اللّه هستند رؤياى ايشان بر حق و درست‌[2]و مشاهده ايست كه مانند حالت بيدارى ميباشد ولى ناقصان غافل كه شيوه آنان دورويى است رؤياى آنان حقيقت ندارد زيرا «و تحسبهم ايقاظا و

[1]- آيه 47 سوره طه.

[2]- آيه 47 سوره طه.


صفحه 138

هم رقود[1]، سواء محياهم و مماتهم‌[2]بيدارى آنان هم خواب غفلت است و خواب غفلت آنان موجب حرمان بيشتر ميگردد.»

در مورد مفاد اين رساله مينويسد: «اين عجاله ايست بموجب التماس عزيزى از اخوان صفا كه حقوق مروت ايشان برمن ضعيف واجب است و اقدام نيات ايشان بر جاده اخلاص ثابت در بيان حقيقت مثال و خيال مطلق و مقيد و كيفيت مراتب مناجات و رؤياء و درجات خلق در ادراك علوم و معانى از عوالم علوى و اطوار خيال و مثال و ارواح و اعيان و غيره بمقتضاى آن التماس ...»

سبك اين رساله مانند سبك معمولى ديگر رسايل سيد است. زبان مصنوع و متكلف را بكار نبرده ولى از آيات قرآن مجيد و احاديث رسول6بيشتر استشهاد كرده است- گاهى بعنوان نقل قول گاهى براى تكميل معانى. عبارتى هم در ضمن خواب و تعبير خواب حضرت يوسف صديق آورده است كه در ذيل نقل ميكنيم:

«بعضى رؤياى اهل كمال بعد از چهل سال ظاهر شود و خواب يوسف صديق7از آن جمله بود كه از آن روز كه گفت:يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ‌، تا آن روز كه گفت:

«هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا»[3]نزد اكثر مفسرين و اهل تواريخ چهل سال بوده است».

16- همدانيه‌

نسخ خطى: 3258 (كتابخانه مركزى) 4056، 4250، 7274 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك فهرست ج 2 ص 836) نسخه‌اى (بدون شماره‌بندى) در موزه ملى كراچى و يكى در تاجيكستان- شماره 2341 و تا 2343 (تاشكند: ج 3).

عكسى: 671 (كتابخانه مركزى).

يكى از مريدان سيد معنى «همدان» را از وى پرسيده و در جواب آن سئوال‌

[1]- آيه 17، سوره الكهف.

[2]- آيه 20، سوره الجاثية 45.

[3]- سوره يوسف، آيات 4 و 100- به ترتيب.