بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

پست مذكور را در خانقاه انجام ميداد او كفش‌ها را در پيش صاحبان كفش مى‌نهاد تا به سهولت بپوشند، و علاوه بر خدمت مذكور به دستور شيخ ذكر مى‌گفت.

مجاهدات‌

او تا يك سال در آنجا ذكر گفت ولى حضور نيافت. روزى از روى يأس و افسردگى به شيخ گفت كه كار كناسى باو بدهند و كناس را بجاى او براى «ذكر» بنشانند. شيخ از روى فراست ميدانست كه سيد بچه علت اينطور ميگويد.

شيخ جواب داد: «كناس مبرز خانقاه را پاك مى‌سازد و تو نفس خود را نميتوانى پاك ساخت؟ برو در خلوت و همت بلنددار تا برآيد كار»[1]

سيد دوباره وارد ذكر و خلوت شد و با همت بلند خود و راهنمائى شيخ كامل كم‌كم لذت «حضور» را حس ميكرد. چندى بعد او در ذكر اين‌قدر مستغرق شد كه طاقت ذكر شنيدن نداشت پس شيخ بديگران دستور داد كه در نزديكى سيد «ذكر» را بآواز بلند نگويند زيرا كه خوف «ازهاق» روح او بود.[2]

شيخ محمود تا سه ماه ديگر سيد را مورد آزمايش سخت قرار داد.

درين مدت طعام باو خيلى كم و براى رمق جان ميدادند و اين ابتلا را سيد «چاء زندان» مينامد و ميگويد درين مدت زنجيرها برپايش بود. اين آزمايش‌

[1]- خ- م( با) برگ- چنانكه خواهيم ديد شيخ محمود چندى بعد على همدانى را برين كار گمارده است. جالب است كه مؤسس سلسله كبرويه( نجم الدين كبرى مقتول 618 ه) هم يكى از مريدان برجسته خودش يعنى شيخ بغدادى خوارزمى( مقتول 613 ه) را به كارى پست گمارده، ولى چون شيخ بغدادى طبعى بسيار حساس و لطيف داشت از انجام آن كار پست منفعل ميگرديد و بوساطت مادرش حضور نجم الدين كبرى التماس رساند كه خدمت ديگرى باو تفويض كنند. شيخ در جواب مادرش فرمود:« اين سخن از تو عجب است كه علم طبع‌دانى، اگر پسر ترا شب صفراوى زحمت دهد من دارو به غلام ترك دهم پسر تو صحت نيابد» اين قول شيخ كبرى حكمت او امر شيوخ را نشان ميدهد ر- ك: تحقيق در احوال و آثار نجم الدين كبرى اويسى، ص 78- 79.

[2]- خ- م( با برگ 12.


صفحه 15

همينقدر نبود. حالا شيخ سيد را كار كناسى خانقاه تفويض مينمايد. پس از چندى او سيد را از كار كناسى معاف كرد و بكار سقائى گماشت و مدتى سيد اين خدمت را انجام ميداده است.[1]سيد على از ضيق همه‌گونه مجاهدات مردانه بيرون آمد و جزو مريدان عزيز شيخ محمود درآمد.

شيخ، على همدانى را در سفر و حضر با خود ميداشته و باين طريق هم در تربيت بيشتر او ميكوشيده است. مثلا درباره مسافرتى در خلاصة المناقب اينطور آمده است: «... جناب سيادت فرمود كه وقتى در سفر بودم بخدمت شيخ محمود و حال آنكه خدمت شيخ با درويشان به روزه بود. فرمود و آب افطار شيخ را من برداشته بودم. شش فرسنگ راه رفتند و در اول وقت عصر باداى عصر اشتغال نمودند. در ميان نماز بودم كه يكى از سفها كه همراه بود از آن آب بخورد. لا جرم آن بقيه را ريختم و باز سوى آن منزل كه آب بود رفتم و آب گرفتم و بمنزل بيتوته رسيدم در وقت افطار- شيخ بغايت حديد در من بديد نفحه تبسم نمود»[2]ميفرمايد كه در آن شب شيخ بعضى از اسرار را بروى گشوده كه قبلا نامكشوف مانده بود. صاحب مستورات اين واقعه را بكمى اختلاف نقل كرده است. ميفرمايد كه مسافت بين ايشان و منزل آب 24 فرسنگ بوده و سيد على اين فاصله را از روى كرامت در وقت كمى طى نموده و قبل از غروب آفتاب آب روزه را آورده است.[3]

سماع و رقص‌

طبق آداب صوفيانه بعد از دريافت حضور، على همدانى برقص و سماع تمايلى پيدا كرد و در هفته‌اى دوبار على التواتر در حياط خانقاه مزدقان اين عمل را انجام ميداد.[4]اين سماع براى تحريك و تهيج جذبات لطيف و عالى است و آداب و رسوم مخصوصى دارد. وقتى على همدانى راجع با هميت رقص و سماع صوفيانه به جعفر بدخشى فرمود: «هركه در بدايت ارادت عاشق سماع نباشد از وى هيچ كارى برنيايد» بقول صاحب مستورات وقتى از على همدانى راجع‌

[1]- مستورات( ع) برگ 8.

[2]- خ- م( با) برگ 12.

[3]- مستورات( ع) برگ 8- 9.

[4]- خ- م( لا) برگ 12.


صفحه 16

به سماع پرسيدند كه اصلش چه است؟ گفت كه از روى شرع اسلامى آن بدعت است و نادرست و براى ناپخته‌ها و نارسيده‌ها بكلى ممنوع است. اضافه نمود كه سماع امرى است كه بدون اختيار از شدت جذبات سر ميگيرد و آتشى است كه سوز عشق و محبت الهى را تيزتر و شمله‌ورتر ميسازد. سماع مربوط به عشق است و عشق دليل و برهان منطقى ندارد.[1]

بيل‌زنى و اختيار سكوت‌

بجز دو روز مذكور هفته براى سماع على همدانى تا شش سال روزهاى ديگر هفته پيوسته در خلوت مى‌بود و درين مدت بجز ذكر و فكر سخنى از امور دنيا بزبان نميآورد. البته گاهى بفرمان شيخ خود بعد از نماز و ورد صبحگاهى با بيل زدن در باغ اشتغال مينمود ولى بيشتر در حالت سكوت بود. درين وقت سن وى به 18 رسيده بود (سال 731 ه). او اجازه داشت كه در ايام اربعين در خدمت اخى على دوستى به همدان برود و در مجمع فقراء و دراويش آن شهر شريك باشد. اين اجتماع فقراء در مسجد و خانقاه وسيع همدان صورت ميگرفت و على همدانى در آن شركت مى‌جست.[2]در نواحى اين محل على همدانى هم مسجد و خانقاه بنا كرده بود.

سرزنش شيخ‌

در همدان بعد از گزاردن او راد صبحگاهى دراويش بفرمان شيخ كارهاى سخت و پرمحنت جسمانى انجام ميدادند و در اوقات «اربعين» على همدانى هم در همدان شريك كارهاى آنان مى‌بود بارى سيد با دراويش ديگر بامر شيخ اخى سنگ‌ها را از جايى بجاى ديگر ميبرد- طبق طبع كنجكاو خود روزى از شيخ پرسيد كه بردن سنگ‌ها از اين‌جا به آنجا بدون هدف معين چه فايده‌اى در بردارد؟ شيخ ازين سئوال ناراحت و عصبانى شده كفش از پاى خود بيرون آورد و آن را بشدت تمام بر پشت سيد زد و سپس گفت: «فايده آنست كه كفار نفوس در زمره اسلام در آيند»[3]ضرب آن كفش اينقدر موثر بود كه على‌

[1]- برگ 55 تا 58.

[2]- خ م( لا) برگ 12.

[3]- در خ- م( بر) فقط آمده و نسخ« لا و با» اين مطلب را فاقد است.


صفحه 17

همدانى فرموده است: «... نعل كفش در گوشت من نشست و حالى گويا خاموشى آن آواز كفش بگوش من ميرسد».

اين سرزنش سيد بآداب شيخانه و مرادانه براى اين امر بود كه در حكمت امور نبايد سئوال كرد والا اخى على دوستى بشخص وى احترام زياد قائل بود و وقتى ميگفت كه او على همدانى را همان اندازه محترم ميشمارد كه شيخ علاء الدوله سمنانى را. در ميان هر دو اين‌قدر علاقه بوده كه وقتى سيد و اخى خلوت خصوصى داشتند، شيخ علاء الدوله را هم براى شركت در آن راه نميدادند[1]ولى در آداب شيخانه اينگونه سرزنش و سختى ممكن است زيرا بقول حافظ:

بمى سجأده رنگين كن گرت پير مغان گويد

كه سالك بيخبر نبود ز راه و رسم منزلها

وفات اخى و بازگشت حضور شيخ محمود

على همدانى تا دو سال براى «اربعين» بخدمت اخى شيخ على دوستى در همدان مى‌آمد و سپس به باجازه او به مزدقان برميگشت. در سال 732 ه (بروايت خلاصة المناقب) سيد بعد از «اربعين» اجازه يافت كه بمزدقان برود و هم مصمم بود كه بعد از ده روز حركت كند. روز دوم سيد در نزديكى خلوت گاه شيخ اخى آمد تا وقتى كه شيخ بيرون بيايد از او خدا حافظى كرده مرخص و عازم مزدقان گردد. شيخ آن روز خلاف معمول بيرون نيامد و تاخير فوق العاده واقع شد. دراويش و ياران على همدانى را گفتند كه در خلوتگاه شيخ برود و همانجا ازو خدا حافظى كند- چون على همدانى آنجا رفت ديد كه حضرت اخى بجهت اثبات ذكر سر بر زانو نهاده رحلت فرموده است.

على همدانى و دراويش ديگر تدفين اخى را انجام دادند و بعد از مراسم روز سوم على همدانى به خدمت شيخ محمود رسيد.[2]در آن اوان مدت مريد بودن وى بنظر حضرت محمود تمام شده بود و او على همدانى را براى فوائد گوناگون روحانى دستور داد كه در ربع مسكون عالم سير و سياحت فرمايد و

[1]- خ- م( با) برگ 29.

[2]- خ- م( بر).


صفحه 18

على همدانى مسافرتهاى طويل خود را در پيش گرفت.

از گفتار ما اشتباه بعضى از نويسندگان كه بقول آنان على همدانى فقط بعد از فوت على دوستى بخدمت شيخ محمود رفته است‌[1]مرتفع ميگردد. رضا قلى خان هدايت اصلا اخى على دوستى را ذكر نكرده و نوشته كه على همدانى در اول مريد شيخ محمود بوده و سپس در خدمت علاء الدوله رسيده است‌[2]و اين بيان هم اشتباهى است.

مشائخ سلسله فقر

على همدانى در تصوف (يا در فتوت) فرقه تازه‌اى بوجود نياورده است.

او در گروه صوفيه‌اى است كه روش شيخ ابو الجناب نجم الدين طامة الكبرى خيوقى (مقتول 616 ه) را دنبال ميكنند و «كبرويه» ناميده ميشوند. طريق شيخ كبرى (كبروى) را بعضى فكر ميكنند كه شاخى است از نخل سهرورديه‌[3]ولى اينطور نيست. البته اين دو سلسله موارد مشترك زياد دارند.

طريقه نجم الدين كبرى در ايران مانند طريقه سهرورديه رواج زياد داشته و هر دو روش جداگانه و مستقلى بوده است. طريق مولويه در آسياى صغير و طريق ذهبيه در ايران از طريق كبروى ناشى شده است.[4]

بانى سلسله سهرورديه شيخ شهاب الدين ابو حفص عمر بن محمد (م- 632 ه) است كه فقط معاصر نجم الدين ابو النجيب عبد القاهر سهروردى (م- 563 ه) بوده است. ولى نويسندگان در ميان اين دو «سهروردى» فرقى نكرده‌اند. شيخ ابو نجيب عم حقيقى شيخ شهاب الدين است و سلسله نسب هر دو به ابو بكر صديق منتهى ميگردد.[5]

چنانكه ذكرى رفت على همدانى در طريقت اولا از شيخ على دوستى استفاده كرده است. شيخ اخى على در فتوت مريد علاء الدوله و در طريقت مريد

[1]- بزرگان و سخن سرايان همدان،( ج 1)، ص 83، ادب فارسى در پاكستان، ص 401.

[2]- رياض العارفين، ص 178.

[3]- كشير( 1)، ص 89، آب كوثر، ص 376.

[4]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 198- 199، ارزش ميراث صوفيه، ص 101.

[5]- نفحات الانس، ص 472- 473.


صفحه 19

شيخ محمود بوده است. خود شيخ محمود هم در طريقت از مريدان برجسته شيخ علاء الدوله بوده است.

شيخ اخى و شيخ محمود

از لفظ اخى پيداست كه شيخ ابو البركات اخى على دوستى از اخيان و جوانمردان بوده و يكى از وقايع جوانمردانگى او را صاحب خلاصة المناقب هم نقل كرده است: «... هر سال هزار جوى پاليز بكشتى بدست مبارك خود و هر سال خوب شدى و چون خربزه رسيدى بدست خود بمردم دادى»[1].

مؤلف ميفرمايد كه اخى از غله كشتهاى خود به مردم مى‌بخشيد و حد اكثر بمردم دعوت طعام ميداد. اين اخى در سال 714 ه از حضرت علاء الدوله خرقه و اجازه دريافت داشته و صورت اجازه علاء الدوله براى اخى در روضه هشتم «روضات الجنان و جنات الجنان» چنين آمده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم‌.

در خلوت ستين كه اين بيچاره را در صوفى آباد بامر غيبى اتفاق نشستن افتاد، فرزند عزيز على دوستى در عشر اخير رمضان سنه 714 ه عزلتى اختيار كرده و حق تعالى او را باقصى مطالب خواص الحضرة الربانية رسانيد و اين بيچاره كتاب ربانى و شمشير سبحانى و آئينه رحمانى در «غيب» به او داد و بعد الاستخارة او را اجازت داد تا در طالبان حق بامر حق تصرف كند. در شريعت بوفق آنچه در كتاب كريم و سنت نبى امى صاحب الخلق العظيم است گويد و شنود و در طريقت اگر پاى از جاده بيرون نهند بدست همت اين شمشير بردارد و سر هواى ما سوى خدا از آدمان را از تن جدا كند و دائما در آن آئينه حقيقت ترجمان مى‌نگرد و جمال ولايت خود و سيماى اعمال ايشان را مشاهده ميكند و اگر نقصانى هم يابد در حال بتدارك مشغول شود و بهيچ نوع نگذارد كه غبارى از عالم حدوث به گفتن و خوردن بر چهره آن آئينه نشيند و اگر نعوذ باللّه تعالى از كلمات و لقمات حظوظى غبارى نشست هم در حال روى بخلوت آرد و بصفاى فكر آن غبار را پاك كند.

ديگر شيخى خانقاه روضه كه در سمنان بر شارع عام مقابل مسجد جامع‌

[1]- ح- م( با) برگ، 20.


صفحه 20

ساخته‌ام بدو مقرر گشت و نصف عشر آنچه به روضه داده‌ام از موقوفات حق او باشد تا در صرف ما لابد خود ميكند و بر آن موجب كه در وقفيه نوشته‌ام خدمت مجاوران بجاى ميآور دتا بركت آن بدو «واصل» و «احوال» ما را شامل گردد. علاء الدوله سمنانى. امضاء».

درباره شيخ محمود اين حكايت كوتاه از زبان على همدانى در «خلاصة المناقب» آمده است: «روزى گربه‌اى در خانقاه مزدقان، غذا از نصيب خود زياد ميخورد و سير نميگرديد- شيخ محمود نسبت به اين گربه حريص و شكم خيره كمى عصبانى شد و چيزى فرمود- گربه بعد از مدت كوتاهى بچه خود را در دهان گرفته برگشت و در پاى شيخ افتاد. شيخ خوشحال گرديد و گفت:

گربه هدهدوار جواب عتاب گفت»[1].

از زندگانى شيخ شرف الدين محمود[2]و اخى شيخ مطالب ديگر كه مربوط به زندگانى على همدانى باشد در دست نيست.

شيخ علاء الدوله سمنانى‌

شيخ علاء الدوله كه تذكره نويسان او را «ابو المكارم ركن الدين علاء الدوله احمد بن محمد بيابانكى سمنانى (م 22 رجب 736 ه) مينويسند از بزرگترين مشايخ ايران است كه در ربع اول قرن هشتم هجرى چند تن از صوفيه و افراد لايق را تربيت نموده است. احوال زندگانى او خيلى روشن است و اخيرا كتاب سيد مظفر صدر سمنانى درباره شخصيت وى چاپ شده‌[3]كه تا حدى جامع تهيه شده است. احوال مختصر او بدين قرار است: در سال 659 ه در ناحيه بيابانك سمنان تولد يافت. پدران او از ملوك سمنان بودند. از طرف ما در

[1]- خ- م( با) برگ 14 و اشاره به سورة النمل آيات: 19، 28.

[2]- براى احوال شيخ على دوستى و شيخ محمود، ر- ك:« روضات الجنان و جنات الجنان، مجلد 2( روضه هشتم).

[3]- شرح احوال و آثار و افكار علاء الدوله سمنانى، تهران 1334 ش.


صفحه 21

سيد[1]ولى بظاهر خال حقيقى مير سيد على همدانى، آنطور كه در خلاصة المناقب آمده‌[2]نبوده است‌[3].

در ايام جوانى ملازم درگاه ارغون ايلخان مغول بود. اما جذبه روحانى او را در ربود و بخانقاه كشانيد. پس همه دارايى خود را بمستحقان داد و خود گوشه‌يى گزيد و بعبادت و رياضت پرداخت. چنانكه مكرر چله‌نشينى كرد و گويند بيش از هفتاد اربعين گذرانيد- با اين همه مكرر ميگفت كه اگر آنچه در آخر عمر معلوم من شد در اول معلوم ميشد، ترك ملازمت سلطان نميكردم و در دربار سلطان بكار ستمديدگان ميرسيدم. و واقعا نفوذ قدرت او درين دوره عزلت بقدرى بود كه امير چوپان‌[4]از امراء بزرگ مغول بدو التجاء كرد و او در باب وى نزد سلطان ابو سعيد وساطت نمود[5]. علاء الدوله در تصوف‌

[1]- نسب شيخ علاء الدوله سمنانى از طرف مادر با نوزده واسطه بحضرت على( ع) منتهى ميگردد. نسبش را سيد جمال الدين احمد بن عنبه حسنى( م- 828 ه) در« الفصول الفخرية فى اصول البرية».( تهران، 1346 ش) اينطور آورده است:

شيخ علاء الدوله سمنانى بن شرف الدين بن ملك سمنان( نامش ذكر نكرده است) اين ملك سمنان يعنى جد علاء الدوله شوهر سيده زهره بنت سيد القاسم بوده و شجره سيد القاسم بدين قرار است: سيد القاسم ابن جمال الدين محمد بن الحسن بن ابى زيد بن على بن ابى زيد بن على بن ابى زيد بن على كباكى بن عبد اللّه بن على بن ابراهيم بن اسمعيل المنقدى بن جعفر بن عبد اللّه بن حسين الاصغر بن على زين العابدين بن حسين الشهيد بن على، ص 201.

[2]- خ- م( با) برگ، 4 الف.

[3]- زيرا نسب ما در على همدانى با 17 فاصله بحضرت رسول يعنى با 16 واسطه به حضرت على ميرسد و نسبت علاء الدوله به حضرت على 19 و برسول اكرم 20 واسطه دارد.

[4]- امير الامر اى سلطان ابو سعيد بود ولى سعايت معاندان و عشق و محبت سلطان نسبت به دختر او( كه زوجه سلطان شيخ حسن جلاير بود) سبب عداوت گرديد.

دوره سلطنت ارغون از 683 تا 690 ه بوده است، ر- ك از سعدى تا جامى، ص 38، 45 و 67، 72.

[5]- ولى اين وساطت ناموفق ماند و سلطان، امير چوپان را به قتل رساند و دخترش بغداد خاتون را بحباله نكاح خويش آورد. ايضا، ص 74، 75.