طلب، طالب، مطلوب، عشق، عاشق، معشوق، اشتياق، ملامت، ظرافت، جور، ناز، خشم، شراب خانه، شراب پخته، شراب خوار، باده، ساقى، قدح و جام و غيرهم.
درباره تأليف اين رساله ميفرمايد «... اما بعد. اين كلماتى چند است از مصطلحات مشهور كه در ميان طائفه متصوفه ايدهم اللّه بتوفيقه در نثر و نظم وارد و واقعست و اين مطلب برسه مطلب بنا افتاد ... مطلب اول در كلماتى كه اكثر آن مخصوص به محبوبست و بعضى از آن متعلق بمحب» بعد از فهرست اصطلاحات و معانى آن ميفرمايد «... مطلب دوم اسامى كه ميان عاشق و معشوق مشتركست و وارد و در اطلاق رسمى خصوصيت ندارد و ليكن از روى معانى گاه خصوصيت گيرد و گاه نه» بعد از ذكر اين قسمت ميفرمايد: «مطلب سوم در كلماتى كه مخصوص بعاشق و احوال اوست و اگرچه بعضى در نوعى بمعشوق تعلق گيرد ...»
در نسخه چاپى (ضميمه ديوان عراقى) در حدود سيصد اصطلاح آمده است (91 در باب اول 152 در باب دوم و 52 در باب سوم) ولى پارهاى از اصطلاحات كه در نسخ خطى موجود است در آن نيامده است و جدا ازين نيز اختلافاتى چند در ميانه وجود دارد.
19- رساله عقبات يا قدوسيه
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 483 (تاجيكستان).
نسخ عكسى: 671 (كتابخانه مركزى «قدوسيه»).
اين رساله به ضميمه «تذكره كججى» بچاپ رسيده ولى داراى اغلاط و اختلافاتى چند با نسخ خطى و عكسى ميباشد. اينجانب ترجمه اردوى آن را در پاكستان بچاپ رساندهام (ماهنامه الحق پيشاور 1973 م).
در ساير نسخ تصريح باين امر موجود است كه سيد اين رساله را طبق التماس پادشاه كشمير نوشته و باو پند و اندرزهاى مرشدانه داده است. مقصود ازين پادشاه سلطان قطب الدين (775- 796 ه) است كه از مريدان سيد بوده و در كشمير معمولا هر روز در مجلس وعظ و ارشاد او شركت ميكرده است.
نام و مضمون اين رساله (كه 8 برگ چاپى است) از آيه قرآن مجيد گرفته شده است: و لااقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ(آيه 11: سوره البلد) درين رساله سيد به شخص سلطان انتقاد سختى ميفرمايد و سپس او را براى مراعات عدل و انصاف و بهبود بخشيدن به وضع رعاياى خود اندرزها ميگويد و احكام خداى تعالى و حضرت رسول6را با نقل آيات و اخبار عرضه ميكند.
سبك اين رساله اگرچه باندازه رسالههاى «ذكريه» (فارسى) و «همدانيه» بطور كلى مصنوع و متكلف نيست ولى از آيات و اخبار مشحون و داراى زور و آهنگ و تأثير «خطابهاى» ميباشد. و اكنون عباراتى از آغاز اين رساله را مى آوريم «تا نقاشان كارگاه قضا از خمخانه تقدير نقوش اقبال و ادبار بر لوح استعداد قاصدان راه سعادت و شقاوت مينگارند و حاجبان مشيت و مو كلان رشد و غى برحال سعداء و اشقيا ميگمارند ميامن نفحات الطاف ربانى نثار روزگار سالكان مسالك طريقت و هادى حال تايهان بيداى طبيعت باد. قال اللّه تعالى:أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ. إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ[1]إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ. أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ[2]مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ[3]قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[4]يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ[5]وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا
[1]- آيات 6، 13، سوره الفجر.
[2]- آيات 8، 9، سوره يونس.
[3]- آيات 15، 16، سوره هود.
[4]- آيات 103، 104، سوره الكهف.
[5]- آيه 9، سوره المنافقون.
بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ[1]يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[2]- اما بعد جمله اين آيات با هرات ربانى و حجج قاهر جناب سبحانى گواهى ميدهند كهوَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ[3]- اى عزيز چون وقت درآيد نمازى از سر رسم وقت بگزارى و چون رمضان درآيد روزه از سر رسمدارى و هرروزما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ[4]برخوانى اما نميدانم كه از حقائق و اسرار ايمان چه خبر دارى؟ ...» و براى بيان همين حقائق ايمان، على همدانى اين رساله را نوشته است.
عقبات بنظر مؤلف چهار است (براى پادشاه اسلام): بخل و كبر و ستم و رياستى كه بىخدا ترسى باشد يعنى پادشاه اسلام بايد كه از بخل مال و كبر و ستم بر ديگران برحذر باشد و پادشاهى را باتقوى و پرهيزگارى توأم داشته باشد. مينويسد: «اى عزيز فرمان حق جل ذكره براينست كهإِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[5]و تو عزت در انگشترى زرين و جامه ابريشمين و تحصيل اسبان فاخر و غلامان فاجر طلبى و در نفوذ احكام حق باميران فاسق بجهت مصالح دنيوى مداهنه كنى- سجلى بنام خود كردى كه فرمان شيطان نزد تو مقدم است بر فرمان حق و قدر فاسقان و فاجران نزد تو بيشتر از قدر خدا و رسول اينجا اگر نظر انصاف برگمارى مرتبه اسلام و ايمان خود در توانى يافت و به تحصيل كمال آن مشغول خواهى شد و ليكن عقبات بسيار قطع بايد كرد تا از وادى كرم بويى از نسيم آشنايى بمشام جان تو رسد ...»
همينطور در ساير عبارات رساله سيد بپادشاه كشمير پند و نصائح تلخ عرضه ميكند- از اشعارى كه درين رساله آورده چند بيت را نقل ميكنيم:
[1]- سوره العصر.
[2]- آيه 23، التوبة.
[3]- آية 8 سوره البقرة.
[4]- سورة المزمل، آيه 20.
[5]- آيه 12، سوره الحجرات
آخر از خواب امل بيدار شو
يك دمى مست هوا هشيار شو
تانيايد درد انكارت پديد
قصه اين درد نتوانى شنيد
چون تو حمال نجاست آمدى
از چه در صدر رياست آمدى؟
خانه خلقى كنى زير و زبر
تا براندازى بر افسارى بدر
شاخ امل بزن كه چراغى است زودمير
بيخ هوس بكن كه درختى است كم بقا
درين رساله سوز و تابش قلب سيد به صورت بسيار مؤثرى جلوهگر است مثلا اين جملات را از عقبه سوم (ظلم و ستم) كه درباره عاقبت ظالم نوشته ملاحظه نمائيد: «و درياى غضبإِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ[1]در موج آيد و مو كلان سياست عذاب خطاب كنند كهلَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ[2]- فرياد از نهاد شومش برآيد كهرَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ[3]در جوابش گويند:أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ[4]كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ.[5]
هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ[6]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».[7]
20- رساله «مشيت»
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 346 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه اهدايى استاد حكمت) شماره 3258 (مركزى دانشگاه) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2، ص 837) تاجيكستان (2190 ب)، تاشكند 2348 تا 2350 (3 نسخه، جلد 3) عكسى: 672، 1666، كتابخانه مركزى دانشگاه.
اين رساله براى راهنمايى سالكان راه خداوندى است و مؤلف محترم در آن توصيه ميفرمايد كه سالكان بايد كه تن به رضاى الهى و مشيت او بدهند مى فرمايد كه در راه مجاهده و مراقبه و رياضت عجلت پسندى و ناشكيبايى سزاوار
[1]- 12 البروج.
[2]- 22، سوره ق.
[3]- آيه 13، سوره السجدة 32.
[4]- آيه 37 سوره فاطر
[5]- آيه 38، سوره المدثر.
[6]- آيه 145، سوره الاعراف.
[7]- آيه 228، سوره الشعراء.
سالك نيست بايد خود حركت و عمل را ادامه بدهد و از بركت رضاى خداوندى چشم داشت نيك داشته باشد و بهيچ وجه نوميد نگردد.
ايمان به مشيت و رضا تقاضا ميكند كه سالك با ثابت قدمى و خلوص نيت تمام وظائف خود را انجام بدهد و از خداوند متعال پيوسته استمداد كند.
كسانيكه تن به رضاى خداوندى ميدهند رضاى الهى روزى آنان ميگردد يعنى آنچه كه ميخواهند در واقع عملى ميگردد ولى براى اين كار بايد از تن و جان بگذرند زيرا:
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
سبك نگارش اين رساله ساده و روان و دلآويز است و اكنون عبارات كوتاهى از آن را درباره لذت راه سلوك ملاحظه نمائيد: ... «اى عزيز بدانكه صفت عسل شنيدن بگوش و ذكر عسل كردن بزبان چيز ديگر است و چشيدن چاشنى عسل ديگر و تلذذ بادراك و حلاوت عسل ديگر. گفتن و شنيدن صفتان هركسى بهر وقت تواند باشد اما چشيدن موقوف به جهد و كوشش و قيام و شرائط اسباب تحصيلى است. همچنين فهم معانى اشارات مصطلح بمثابت شنيدن صفت عسل ميدان و ملازمت شرائط سلوك باحتمال مكروه و بذل روح بمثابت اسباب تحصيل و ظهور نتائج تاثيرات نسيم عنايت در باطن بمثابت چشيدن و انجذاب هستى سالك بمغناطيس جذبات آئينه قلبى و سرى و روحى در اطوار عوالم علوى و سفلى و وصول وجد و شكر و مشاهده وارادت غيبى بمثابت تلذذ بحلاوت عسل و همچنانكه حال خورنده عسل را با حال گوينده بيحاصل هيچ نسبت نيست همچنين در ميان پويندگان راه اين درگاه و گويندگان اين حديث بىآگاه نه چندان دورى است كه در حد امكان بگنجد ...»
آغاز اين رساله ابياتى است و بيت اول اينست:
پى نبرى ذرهاى آنچه طلب كنى
تا نشوى ذرهوار در غم او ناپديد
و اينك شمهاى از اشعارى كه در وسط رساله قرار دارد:
نقش تو در خيال و خيال از تو بىنصيب
نام تو بر زبان و زبان از تو بىخبر
شرح و بيان تو چكنم ز انكه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بيان از تو بيخبر
بدو گر رسيدن ميسر شدى
جهان را به پهلو بگرديدمى
21- حقيقت ايمان
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 3238 فرهنگستان تاشكند (ر ك فهرست ج 3) مقصود از ايمان درين رساله «ايمان صوفيه و سالكان» است- نه ايمان ساده مسلمانى. موضوع اين رساله همين ايمان و يقين سالكان است بنابراين عنوان ظاهرى اين رساله بيان كننده محتويات آن نميباشد.
ايمان سالكان فقط ايمان ظاهرى نيست بلكه تفكر فى الكائنات و تحير و محو شدن در تجليات ذات حق است- محبت خداى متعال و عدم توجه به ما سوى اللّه و ذكر خدا و رسول شعبههاى ايمان سالكان است كه از درجات ايمان عامه مسلمانان مشكلتر و بالاتر است.
درين رساله هم آيات قرآن مجيد و اخبار رسول6و اقوال بزرگان را نقل ميكند و به وجهى صوفيانه به آنها استشهاد مىنمايد. و اين هم يك نمونه:
«بدان اى طالب صادق، كه تو شهباز عالم قدسى كه از آشيان قرب وما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ[1]و باشارت و تربيت و نفحه«وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[2]بسوى صيد عرفانكنت كنزا مخفيا[3]طيران يافتهاى- براى آينده از مقام انس حضرت عزت باشارت و نواخت حضرت الوهيت از براى مطالعه دقائق جمال و جلال حضرت احديت حاضر باش تا از پى دانه زينلِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ[4]بدام دنياى الدنيا جيفة گرفتار نگردى و در وادى كلاب و طالبها كلاب[5]سرگردان نشوى و از دولت مراجعتارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً[6]محروم نمانى كه دريغ باشد كه
[1]- آيه 164، الصفت.
[2]- آيه 29، الحجر 15.
[3]- قطعهاى از يك حديث قدسى.
[4]- آيه 16، سوره آل عمران.
[5]- اشاره به حديث رسول6.
[6]- آيه 28، الفجر.
چون تو شهباز سر بدين مردار فرود آرد.
بازى كه همى دست ملك را شايد
منقار به مردار كجا آلايد؟
بر دست ملك نشيند آزاد خود
در بند اشارتى كه او فرمايد»
ميفرمايد كه آيه ...وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا[1]درباره بلعم باعور[2]آمده است كه كافر شده بود همينطور اين مطلب عجيب را ميآورد كه بر آن ديوارى كه حضرت موسى و خضر8درست كرده بودند (و در قرآن مجيد بدان اشارت[3]رفته است) هم نصائح و پندهائى در باب ترك دنيا كنده شده بود و هم كلمه توحيد و كلمه شريفه شهادت به رسالت حضرت خاتم النبيين (لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه) و نيز بيان مىكند كه حضرت رسول واسطه محبت است ميان خالق تعالى و مخلوق و از اين آيه شاهد ميآرد كه:قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ[4]نيز ميفرمايد كه اسلام با «ايمان» از لحاظ حقيقت مرادف است و آنكس كه ميخواهد ايمان خود را حفظ كند بايد از علائق دنيا منفصل گردد زيرا محبت دنيا ايمان را آنطور نابود ميكند كه آتش هيزم را.
درين رساله اشعار متعددى نقل كرده كه مطلع غزل معروف شيخ سعدى هم در ميان آنها قرار دارد:
مشتاقى و صبورى از حد گذشت يارا
گر تو شكيب دارى طاقت نماند ما را
مائيم وجود خود برانداختگان
و آتش بوجود خود در انداختگان
پيش رخ چون شمع تو شبهاى دراز
پروانه صفت وجود خود باختگان
گر تاج ميدهى غرض ما قبول تست
ور تيغ ميزنى طلب ما رضاى تست
عشاق تو از الست مست آمدهاند
سرمست زباده الست آمدهاند
همه جمال تو بينم چون ديده باز كنم
همه شراب تو نوشم چو لب فراز كنم
[1]- آيه 175، الاعراف.
[2]- در شرح تعرف همشان نزول آيه بدينگونه ذكر شده و نيز آمده است كه بلعم باعور مردى از بنى اسرائيل بود و معاصر حضرت موسى. حضرت موسى 4 را نفرين كرد ولى نفرين او بخودش برگشت و زبانش از دهان بيرون آمد. ر- ك تصحيح تعرف ج 1 از دكتر بهين دارائى با راهنمائى استاد مرحوم بديع الزمان فروزانفر، كتابخانه دانشكده ادبيات تهران.
[3]( 3 و 4)- آيه 31، آل عمران.
[4]( 3 و 4)- آيه 31، آل عمران.
صد هزارانند در هرگوشهاى
همچو من سرگشته و حيران او
دل پر از خون گشته در بحر غمش
دردمند و ديده بر درمان او
مجرد شو اگر خواهى كه راهى برتو بگشايد
ز تو تا با تو مويى هست هيچت راه ننمايد
جنب را تا يكى ذره ز اعضا خشك ميماند
نه در مسجد ورا را هست و نى يك سجده را شايد
22- رساله خ خ مشكل حل
نسخ خطى: 4250، 4274 (ملى ملك) 246 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه اهدائى حكمت) 2258 (مركزى دانشگاه) 1801 (تاجيكستان) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 836) 2323 تا 2325 (تاشكند: ر ك فهرست ج 3) عكسى: 671، 1666 كتابخانه مركزى.
اين رساله داراى 3 برگ در شرح اين قول است كه: «اى مشكل حل و حل مشكل» پس موضوع آن بيان مشكلات عرفان و معرفت خداوندى است.
ميفرمايد كه معرفت را سه درجه است: معرفت خداوندى بحد ايمان و معرفت استدلالى (كه ارباب علم الكلام كسب كنند) و معرفت شهودى و اين آخرى مخصوص انبياء است و شمهاى از آن اولياء اللّه را هم ميسر ميگردد زيرا اين گروه هم توجه خود را به تطهير و تزكيه نفس مبذول ميدارند. ولى اين معرفت شهودى و تزكيه و تصفيه باطن كار مشكلى است «چون طائران همم ايشان برجولان فضا قدم جرات نمايند و افهام و عقول را بدور باش ما للتراب و رب الارباب در مقام حيرت بدارند و مسامع ارواح صفوف نبوت و ولايت را بنداىوَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا[1]آگاه كنند تا بلبلان رياض تقديس نغمه سبحنك ما عرفناك حق معرفتك[2]سرائيدن گيرند و نقباى بارگاه نبوت تنزيهلا احصى ثناء عليك[3]ورد وقت سازند و زعماى عرصه ولايت توقيعوَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ[4]برخوانند».
در جايى ميفرمايد كه لفظ «كلمه» معنى بس رفيع دارد. زيرا حضرت
[1]- آيه 85، بنى اسرائيل( اسراء)
[2]- احاديث رسول6.
[3]- احاديث رسول6.
[4]- آيه 67، سوره الزمر.