صد هزارانند در هرگوشهاى
همچو من سرگشته و حيران او
دل پر از خون گشته در بحر غمش
دردمند و ديده بر درمان او
مجرد شو اگر خواهى كه راهى برتو بگشايد
ز تو تا با تو مويى هست هيچت راه ننمايد
جنب را تا يكى ذره ز اعضا خشك ميماند
نه در مسجد ورا را هست و نى يك سجده را شايد
22- رساله خ خ مشكل حل
نسخ خطى: 4250، 4274 (ملى ملك) 246 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه اهدائى حكمت) 2258 (مركزى دانشگاه) 1801 (تاجيكستان) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 836) 2323 تا 2325 (تاشكند: ر ك فهرست ج 3) عكسى: 671، 1666 كتابخانه مركزى.
اين رساله داراى 3 برگ در شرح اين قول است كه: «اى مشكل حل و حل مشكل» پس موضوع آن بيان مشكلات عرفان و معرفت خداوندى است.
ميفرمايد كه معرفت را سه درجه است: معرفت خداوندى بحد ايمان و معرفت استدلالى (كه ارباب علم الكلام كسب كنند) و معرفت شهودى و اين آخرى مخصوص انبياء است و شمهاى از آن اولياء اللّه را هم ميسر ميگردد زيرا اين گروه هم توجه خود را به تطهير و تزكيه نفس مبذول ميدارند. ولى اين معرفت شهودى و تزكيه و تصفيه باطن كار مشكلى است «چون طائران همم ايشان برجولان فضا قدم جرات نمايند و افهام و عقول را بدور باش ما للتراب و رب الارباب در مقام حيرت بدارند و مسامع ارواح صفوف نبوت و ولايت را بنداىوَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا[1]آگاه كنند تا بلبلان رياض تقديس نغمه سبحنك ما عرفناك حق معرفتك[2]سرائيدن گيرند و نقباى بارگاه نبوت تنزيهلا احصى ثناء عليك[3]ورد وقت سازند و زعماى عرصه ولايت توقيعوَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ[4]برخوانند».
در جايى ميفرمايد كه لفظ «كلمه» معنى بس رفيع دارد. زيرا حضرت
[1]- آيه 85، بنى اسرائيل( اسراء)
[2]- احاديث رسول6.
[3]- احاديث رسول6.
[4]- آيه 67، سوره الزمر.
مسيح كه از روى حكمت خداوندى بدون پدر بدنيا آمده كلمه است: ...
كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ».[1]
اينك چند عبارت كوتاه ديگر را ازين رساله نقل ميكنيم اين عبارات هم معرف فحواى رساله است و هم سبك نگارش را روشن ميسازد: «درجه اول (معرفت) كه ادناى درجاتست آنست كه بداند كه او را خدائى است يگانه قادر قديم بىمثل و ضدوند- هرچه خواست كرد و هرچه خواهد كند. اين مقدار معرفت شامل است اهل ايمان را ... درجه دوم معرفت استدلالى كه علماى رسوم از مفهومات و لوازم الفاظ كتاب و سنت درك كنند و به براهين عقلى و نقلى ذات صانع را ثابت دارند- درجه سوم معرفت شهودى است كه بعد از تزكيه نفوس و تطهير و تصفيه قلوب انبياء و اولياء را بواسطه ضروب تعريفات الهى از وحى و الهام و القائات ملكى و الهامات ربانى و واردات غيبى مكشوف گردد ...»
«خلاصه سخن آنست كه بدانى كه قول قائل اى مشكل حل و حل مشكل- لسان بيان حمد است يعنى اى عظيمى كه السنه جميع ملائكه و انبياى مرسل و عبارات بيان جميع كتب منزل كه سبب تحليل مشكلات دينى و واسطه تبيين معضلات كونىاند در شرح حقيقت اسرار ذات متعاليه تو قاصرند و افهام عقول هم از درك معرفت جناب كبرياى تو عاجز است».
23- سير و سلوك (حق اليقين)
نسخه خطى: 4250 (ملى ملك) عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).
موضوع اين رساله از عنوانهاى آن پيداست يعنى مراتب سير و سلوك سالكان و احوال اهل تصوف و عرفان. رساله با اين عبارت آغاز مىشود:
«الحمد للّه حق حمده و الصلوة و السلام على خير خلقه محمد و اله و اصحبه».
[1]- آيه 171، سوره النساء.
در توصيف ارباب سير و سلوك واقعى ميفرمايد كه آنان برشريعت و طريقت هردو عامل هستند- اينان «عياران كوى طريقت و جانبازان چهار سوى حقيقتند كه دامن همت از لوث قذارت شواغل در كشيدند و بساط رسوم و عادات را بقوت عزم طى كردند و به معول نفى خانه هستى را برانداختند و به جاروب تنزيه خلوتخانه شهود از خاشاك اغيار بروفتند و پروانه وجود موهوم بر شعله شمع جلال احديت بسوختند و در خمصِبْغَةَ اللَّهِ[1]برنگ حقيقت بى رنگى از فضاى لا مكان سر برآوردند و از عقود تكاليف و قيود جهالت آزاد گشتند.
اين طائفه شاهدان حضرت جلال و مشهودان بارگاه جمالند ...»
ميفرمايد كه سالكان بقدر استعداد ازلى خود در فضاى سلوك طيران ميكنند:
«جميع انواع و اصناف موجودات علوى و سفلى سايران جلوه جناب حضرت ذو الجلالاند و سالكان طريق وصول به مرجع امور و مقصد آرند كه وما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها»[2]و كمال سير هر فردى از افراد وجود به مرتبه از مراتب عالم ملكوت كه مصدر ظهور وى است بمقتضاى استعداد وى منتهى گردد كهوَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ[3].
اى عجب چندين ملك با درد و رنج
برسر گنجند و مىجويند گنج
ره پديد آمد چو آدم شد پديد
در دل او هردو عالم شد پديد»
سيد در استدلال بر مطالب خود به آيات قرآنى و اخبار رسول6هم استناد ميفرمايد مثلا اين عبارت را درباره گوناگونى طبائع مردمان ملاحظه نمائيد: «اى عزيز درجات مراتب قوافل نفوس انسانى هم به كمال و امتياز از جميع مظاهر وجود در ملاحظه انوار جبروتى. و مطالعه انوار ملكوتى متفاوت افتاد و مستسقيان زلال ظهور معارف را از خمخانهنَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ[4]بواسطه اقداح شراب صرف تجليات ذاتى آثار نتائج مختلف ظاهر گشت ناقص و كامل و اكمل و مكمل و تنزيل ربانى شاهد اين معنى است كهلِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ. أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً
[1]- اشاره به آيه 138، البقره.
[2]- آيه 6، هود.
[3]- آيه 163، سوره الصفت.
[4]- آيه 32، سوره الزخرف.
إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ...»[1]
در آخر رساله نويسنده بشرح آيات فوق پرداخته است.
24- «حل الفصوص،[2]
نسخ خطى: 2114 (كتابخانه مركزى) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك: ج 2، ريو 836، 835) تاشكند بشماره 2227 (بنام «حل فصوص الحكم» ج 3 فهرست).
اين رساله ده برگ دارد و خلاصه مطالب عرفانى «فصوص الحكم[3]تأليف محى الدين ابن عربى اندلسى (م- 638 هق) را متضمن است. چنانكه ميدانيم فصوص الحكم داراى چندين شرح است و اين كتاب از دير باز مورد توجه صوفيه قرار گرفته است و مير سيد على همدانى هم نسبت به اين كتاب علاقه مخصوصى داشته است.
از خلاصة المناقب معلوم ميشود كه سيد اين كتابچه را به نور الدين جعفر بدخشى آموخته بود و سپس او كتاب مزبور را در مدرسه و خانقاه عاليه ختلان به ديگران درس ميداد و بويژه محمد بن شجاع اين كتاب را خوب ياد گرفته بود- «حل الفصوص» را نميتوان از شروح مفصل فصوص الحكم شمرد[4]اما عمده معانى و مطالب عرفانى كتاب را سيد با كمال مهارت درين وجيزه گنجانده است و درين مورد در مقدمه «حل الفصوص» ميفرمايد: «... كلمه چند كه خلاصه آن مطولات است برسبيل ايجاز تحرير افتاد».
[1]- آيات 49، 50 سورة الشورى.
[2]- در مجله« برهان» اردو( ص 16 سال 1950 م) نوشته شده است كه نسخهاى از اين رساله على همدانى را يكى از مريدان پير گولره شريف راولپندى پاكستان از على گر هند براى او فرستاده است اما اينكه كتاب را عربى دانسته، ظاهرا از روى تسامح ميباشد.
[3]- فصوص الحكم مشتمل بر خلاصه عقايد ابن عربى است خاصه درباره وحدت الوجود. اين عربى مدعى است كه همه مطالب اين كتاب را در روياى صادقه خود در سال 627 از زبان رسول6شنيده است. درين كتاب 27 فص را مطابق اسامى انبياء نامگذارى گرده و از روى آيات تأويل معانى فرموده است.
[4]- معروفترين شروح فصوص الحكم عبارتاند: از( الف) شرح صدر الدين محمد بن اسحق قونوى م- 673 ه( ب) شرح داود بن محمود قيصرى ساوى م- 751 ه( ج) شرح و ترجمه فارسى شاه نعمت اللّه ولى كرمانى( د) شرح مولانا عبد الرحمن جامى.
مطالبى كه سيد درين خلاصه آورده در ذيل بآنها اشارت ميكنيم:
1- عوالم پنجگانه.
2- خلق موجودات.
3- ذات و صفات بارى.
4- انسان كامل. عوالم پنجگانه عبارت است از عالم غيب مطلق يا اعيان ثابته، عالم جبروت، عالم ملكوت، عالم انسانى و عالم انسان كامل.
خلق موجودات از اراده خداوندى صورت گرفته است: «... پس ارادت حق باين حال منضم گشت و متعلق اعيان شد كاف به نون پيوست تا به امر كن آن چيزفَيَكُونُشد[1]- اين حال را كلام گفتند و اسم متكلم درين حال بظهور رسيد در بحث ذات و صفات، حفظ آداب شرع ميفرمايد و چيزى نميگويد كه از روى شرع اسلامى قابل اعتراض و انتقاد باشد. مينويسد: «... اهل توحيد اين جمله (اسما و صفات بارى) را ... مظاهر هويت ذات ميخوانند اما در بعضى ظهور صفات غالب و در بعضى ظهور ذات غالب و برين معانى واقف نگردد الا انسان كامل كه انسان ناقص بنزد عارف در مرتبه حيوان مانده است بلكه از حيوان كمتر است ... از اين واضحتر نميتوان گفت و غيرت حق كشف غطا را نميگذارد و اكابر طريقت از اين زيادت گفتن را رخصت ندادهاند ...»
انسان كامل آنست كه به پيروى زندگانى و اعمال حضرت رسول6به مرتبه اعلا برسد تا اينكه مصداق «و بىيسمع و بىيبصر[2]» و مظهر«وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»[3]گردد.
اشعار متعدد هم در شرح معانى آورده است مثلا اين دو بيتى در موضوع وحدت الوجود ملاحظه گردد:
اى آنكه حدوث و قدمت اوست همه
سرمايه شادى و غمت اوست همه
تو ديده ندارى كه بخود در نگرى
ورنه ز سرت تا قدمت اوست همه
[1]- اشاره به آيات 82 يس و 40 النحل و غيره.
[2]- اشاره به حديث قدسى معرفت.
[3]- آيه 17، الانفال.
اين رساله را نيز اين جانب همراه رساله «همدانيه» ى سابق الذكر در نشريه معارف اسلامى سازمان اوقاف تهران بچاپ رساندهام.
25- نسبت خرقه درويشى ( «فقريه»)
نسخ خطى: 3871 (كتابخانه مجلس) 4274 (ملى ملك بنام «فقريه») و نيز:
موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 835، 836 بنام «فتوحيه») فرهنگستان تاشكند 2312، 2314 (ج 3، بنام خضر شاهيه).
اين رساله اصلا وصيتنامه مير سيد على همدانى است كه براى ملك خضر شاه حاكم «كونار» و نواحى آن نوشته و بالتماس آن حاكم درويش سيرت سيد سلسله فقر خود را نيز در آن بيان كرده است- در ابتداى رساله ميفرمايد: «...
طالب صادق شرف الدين خضر شاه اصلح اللّه شانه ازين داعى التماس وصيت كرد كه متضمن سلوك و سير اهل كمال بوده و به تبرك بذكر نسبت خرقه درويشان و بيان بعضى از مقام و احوال ايشان كثرهم اللّه تعالى فى الانام و ادامهم بحق محمد و آله عليهم الصلوة و السلام كه فرموده حقإِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ[1]در حق ايشان است وصيت كرده شد.»
اكنون عباراتى از اين وصيت ملاحظه نمائيد: «... وصيت ميكنم ترا بملاطفت با ضعفاء و مساعدت با مسكينان و زيردستان، برحمت با يتيمان، بشفقت با مسكينان، بمروت با درويشان، بحميت در دين، بقناعت در دنيا، در نظر بغيرت، در سكوت بفكرت، در سخن و حركت بصيانت، در عهد به وفا، باهل اللّه بمودت، در نعمت بشاكر بودن در بلا صابر و در خير سابق ...»
در نسخه خطى شماره 3871 اين دعا هم بعنوان ورد آمده است:
«يا رب الارباب متعق الرقاب يا منشى السحاب يا رازق من تشاء بغير حساب يا وهاب و يا راد ...» چنانكه در فصل نهم از باب اول ملاحظه كرديد على همدانى در ولايت همين پادشاه ايام آخر زندگانى خود را گذرانده و فوت كرده است- از قرائن معلوم ميگردد كه سيد اين وصيتنامه را در اواخر زندگانى خود
[1]- آيات سوره عصر،( سوره شماره 103).
و محتملا در دوران مرض الموت نوشته است در- «خلاصة المناقب» از اين وصيت ذكرى نكرده و فقط وصاياى ديگر سيد را بيان نموده است.
26- درويشيه
نسخ خطى: 346 (ادبيات، مجموعه اهدائى استاد حكمت) ميكروفيلم شماره 7870 (اصل در كتابخانه رضا رامپور هند) در كتابخانه مركزى بنام «مشقيه درويشيه» 4250 (ملى ملك) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك ج 2، ص 836 ريو) شماره 144 تا 146 مشهد (ر ك فهرست ج 2) 2359، 2360 (تاشكند، ج 3)، 1899 (تاجيكستان) و نسخهاى در كتابخانه خديويه مصر- قاهره. عكسى:
672، 1666، 5960 (كتابخانه مركزى).
اين رساله در مجموعه رسائل دراويش بوسيله خانقاه ذهبيه احمدى شيراز در سال 1338 ش چاپ و منتشر گرديده است[1]و اينجانب نسخهاى از آن مجموعه را در دست دارم.
سيد اين رساله را درباره مسلك درويشى و احوال درويشان نوشته و فضل فقر و فقراء و اهميت تزكيه نفس را كه به اصطلاح صوفيه جهاد اكبر است مطرح ساخته است- مولف بر اعمال رياكاران و منافقان ايراد سخت ميگيرد و ميفرمايد كه اينچنين اعمال بهيچ نميارزد فقط خلوص و تقوى و صداقت عبادات است كه در حضور خداوندى مورد قبول و داراى منزلت ميباشد- آغاز رساله چنين است: الحمد للّه حق حمده و الصلوة على خير خلقه. اما بعد قال اللّه تعالى:يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ[2]و قال جل جلاله:وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»[3]
ميفرمايد كه اشقياى ازلى. از صحبت بزرگان تأثير نميپذيرند چنانكه ابو لهب و ابو جهل و عبد اللّه بن ابى (منافق) از صحبت حضرت رسول6كه مزكى اخلاق و مصفى امراض قلوب بود استفادهئى نكردند. پس درويش حقيقى
[1]- نسخه چاپى كمياب شده و يك جلد از آن در خانقاه ذهبيه احمدى تهران نيز موجود است.
[2]- آيه 57، سوره يونس.
[3]- آيه 82، الاسراء.
بايد كه براى استفاده از صحبت كاملان در خود استعداد خاصى ايجاد كند و از اكل حرام و تظاهر خود را نگاهدارد زيرا هركسى كه ازين دو صفت برحذر نباشد طبق حديث رسول كه ابو سعيد خدرى (ر ض) آن را روايت كرده است نماز و روزه و زكوة و جهاد و صدقات و اعمال خير او در روز قيامت از پايه اعتبار ساقط مىباشد.
سبك و موضوع اين رساله ما را بياد كيمياى سعادت امام غزالى (م 505 ه) مىاندازد مخصوصا مباحث چهارگانه مربوط به معرفت: معرفت خود، معرفت خدا، معرفت دنيا و معرفت آخرت كه در كيمياى سعادت هم آمده درين رساله هم باختصار موجود است. اينك عبارات كوتاهى ازين رساله نقل ميكنيم:
«اى عزيز بدان كه حق جل و علا آدمى را از دو جوهر مختلف آفريده است:
جوهر لطيف نورانى كه آن را روح خوانند و جوهر كثيف ظلمانى كه آن را جسم گويند و هر جوهرى را از اين دو جوهر غذائى و صحتى و مرضى است و هر مرضى را دواى خاص است چنانكه غذاى بدن نان و آب است و غذاى دل و روح ذكر و محبت و معرفت. معالجان بيمارى دل و روح اولياء اللّهاند كه مزكيان هستند نه طبيبان ظاهرى تزكيه نفس و روح جهاد اكبر است و موفق كسى است كه نسيه آخرت را به نقد دنيا بخرد زيراوَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا ...»[1]
«قيمت هركس تقدير همت اوست و خلق ازين معنى متفاوتاند: همت زنان برنگ و بوى، همت كودكان بخورد و خوى، و همت اهل دنيا بگفتگو، همت راغبان آخرت جستجو، همت طالبان رفت و روى و همت سالكان شست و شوى. راغب آنست كه براى آخرت ترك دنيا جويد. طالب آنست كه هر دو را طلاق گويد و سالك آنست كه در راه آرزوى قرب و رضا بقدم همت از همه اعراض جويد و عارف آنكه نقش همه اغيار را از لوح وجود خود بشويد».
نويسنده رساله شاكى است كه علماى سوء با فقرا بد رفتارى ميكنند. از اشعارى كه درين رساله آورده چند بيت در ذيل نقل ميگردد (همه آنها از
[1]- آيه 75، سوره الاسراء.