بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 160

بقول على همدانى، حضرت امام شافعى هم بقيافه ظاهرى اهميت فوق العاده مى‌داد. و وقتى مهمان شخصى كريه الصورت شده و از مهمان نوازى او بهره‌مند گرديد، از اينگونه اعمال و مهمان نوازى او تعجب ميكرد كه چطور ممكنست كه مردى با اين قيافه اينگونه اعمال خوب را انجام بدهد. در انجام كار آنكس از امام شافعى دو برابر حق الخدمت خواست و امام مجبور شد كه آن را بپردازد. امام فرمود كه عقيده من متزلزل نشد «جبين آئينه احوال باطنى است»- سيد ميفرمايد كه در دادگاه‌ها هم بايد كه بصورت ظاهرى اعتنائى خاص نشان بدهند تا قبل از محاكمه نهائى هم مجرم و خاطى را كمى بشناسند ميفرمايد: البته آنكسانيكه پاره مهم گوشت بدن خود را كه قلب است بتزكيه و تصفيه نفس اصلاح كرده و باطن خود را متجلى ساخته‌اند اگر ظاهر ايشان جالب هم نباشد، باز هم بقوت باطن خود ايشان قابل وقار و احترام ميباشند كه «اولئك الذين‌يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ».[1]

در ضمن اين بحث سيد چند نوع قيافه را ذكر ميكند، و توضيح مى‌دهد كه مردمانى با فلان صورت و قيافه معمولا چه اخلاق دارند و ظاهر است كه اين مطالب از روى علم و تحقيقات كنونى دقيق و قابل استدلال نميباشد، مثلا:

«سبز چشمى علامت بدكارى و سرخ چشمى اشارت نادانى و غفلت است.

نرم موى بودن علامت بزدلى و جبن است. ابروى دراز و كشيده علامت تكبر و فتنه پردازى است. ابروى متوسط نشانه اعتدال مزاج و تعادل است».

29- نوريه‌

نسخ خطى: 4056، 4274 (ملى ملك) 346 (دانشكده ادبيات مجموعه اهدائى آقاى حكمت) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2) 2062 تاشكند (ر ك فهرست ج 3) مشهد 154 تا 156، 665، 2864 (تاجيكستان).

آغاز اين رساله را ملاحظه نمائيد: (طبق شماره 4056، 4274): «حامدا للّه تعالى و مصليا على محمد و آله اجمعين. حضرت سيد على همدانى قدس اللّه سره العزيز بخط شريف خود در بعضى از مصنفات خود چنين نوشته‌اند كه هريك‌

[1]- آيه 70 سوره الفرقان.


صفحه 161

از مشائخ را قدس اللّه سر هم طريقه‌اى باشد در سلوك و ليكن طريق بيشتر مشائخ آنست كه حضرت جناب سيادت گرفته است» مجموعه 346 اين عبارت را فاقد است.

از اين عبارت معلوم ميگردد كه اين رساله با ترتيب موجود نگاشته خود مير سيد على همدانى نميباشد اما از بعضى از نوشته‌هاى او جمع‌آورى شده است.

درباره جامع و تدوين كنند اطلاعى نداريم. او حتى اسم خودش را هم ننوشته است.

علت تسميه اين رساله بنام «نوريه» اينست كه بنابر تعليماتى كه درين وجيزه گنجانده شده است سالك راه بتوسط انواع عبادات و رياضات نفس خود را صيقل مى‌دهد و متجلى ميكند و از چهار عنصر بيرون ميآيد و از ظلمتها و غيبت‌هاى نفسانى منزه گرديده و وجود او «نور مانند» ميگردد و به اين نور عبادات، صاحبدلان نايل ميگردند: «اى عزيز بدانكه نور چيزيست كه او خود را بيند و همه‌چيز را نيز بيند و داند و همه‌چيز را بدو توان ديد و دانست و آن نور حقيقت است ليكن در مراتب منقسم باقسام ميشود نور محسوس و نور معقول.

نور محسوس دو نوع است: نور علوى و نور سفلى. نور علوى مثل آفتاب و ماه و ستاره‌ها بود و نور سفلى مثل شمع و چراغ و آتش و روشنى خود و اين انوار محسوسه را با بصر مشاهده ميتوان نمود ...»

چنانكه گفتيم ترتيب دهنده رساله آن را از نوشته‌هاى مختلف سيد جمع آورى كرده است و بعضى مطالب آن عينا در ديگر رساله‌ها و كتب سيد آمده است مثلا: وقتى حضرت رسول6در حالت طهارت نبود كسى آمد و سلام گفت ولى آن حضرت6اول طهارت كرد و سپس به سلام او جواب فرمود و همينطور: ذكر لا اله الا اللّه را بصداى جلى گفتن از طرف مبتديان، اذكار ديگر را خفى گفتن، دايم با وضو بودن، در محضر پير بآداب مخصوص نشستن و غيره- اين مطالب در رساله فارسى «ذكريه» و آداب المريدين هم آمده است.

بعضى از مطالب اين رساله از رساله «حقيقت نور و تفاصيل انوار» (اثر شماره 36 كه بعد اياد خواهد شد) گرفته شده است.


صفحه 162

30- وجوديه‌

نسخ خطى: 4056، 4274 (ملى ملك) 346 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه اهدايى دكتر حكمت) 2371، 2372 (تاشكند ر ك فهرست ج 3) شماره 184 (مركزى: جزء كتب و نسخ استاد مرحوم سعيد نفيسى). عكسى:

1666 (كتابخانه مركزى).

اين رساله مختصر 4 برگى در ضمن سخن از وجود، مشتمل بر بحث‌هاى عرفانى است و بدين‌گونه آغاز مى‌شود: «حمد بيغايت آن فاطر حكيم را كه آثار انوار صبح وجود از قعر چاه ظلمت آباد عدم بيرون آورد» در اين رساله- به سوره اخلاص استشهاد خوبى ميفرمايد و مى‌نويسد:«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[1]وجود را ظهوريست و برد ذاتست گاه در كسوت قيود كه ظهور آن كسوت قيد ايجابى بود كه‌اللَّهُ الصَّمَدُو گاه بيكى كه‌لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْو گاه مجرد از قيود كه‌لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ».

درباره عوالم پنجگانه (هويت يا غيب مطلق، الوهيت يا جبروت يا عالم اسماء، عالم ملكوت، عالم انسان كامل و عالم انسانى) بحثى كرده و اضافه ميفرمايد كه: «اهل توحيد اين جمله را ... مظاهر هويت ذاتى ميخوانند».

مؤلف بحث وحدت الوجود را آن‌طور كه در حل الفصوص نوشته اينجا هم مختصرا عرضه كرده و سپس ميفرمايد: «نزد اهل كشف و شهود وجود مطلق يكى بيش نيست و آن وجود حق است و وجود جميع موجودات بدان حضرت منتهى ميشود و آن حضرت منتهاى همت همه است و اين وجود را در هر عالمى از شئون مختلف ظهورى است- درباره انسان كامل ميفرمايد: «... خبر از آن حال اين آمد كه وما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌»[2]إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ‌[3]و ما يزال عبدى يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه و بصره و لسانه و رجله فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يمشى»[4].

31- تلقينيه‌

نسخ خطى: 4274 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو ص 836

[1]- سوره 112( الاخلاص) داراى 4 آيه.

[2]- 17 سوره الانفال.

[3]- آيه 10 الفتح.

[4]- حديث معروف رسول6.


صفحه 163

بنام در بيان آداب مبتدى و طالبان حضرت صمدى)

موضوع اين رساله (و نام آن آنطور كه در فهرست نسخه موزه بريتانيا ضبط است) از مقدمه مؤلف پيداست: «اين رساله ايست موجز و عجاله ايست مختصر در بيان آداب مبتدى و طالبان حضرت صمديت و كيفيت وصول و مقصود اصلى و مطلوب حقيقى كه موجب التماس يكى از خلص اخوان ... تا طالبان سعادت ابدى را تذكره‌يى بود و سالكان طريقه ايزدى را تبصره‌اى گردد ان شاء اللّه العزيز ...»

به سالكان تلقين ميفرمايد كه در تخليق و گوناگون كائنات خداوندى فكر كنند و بايد از زبان دل اين حقيقت را تصديق كنند كه‌رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا[1]و مقصود از خلقت انسانى بشناسند كه‌«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌[2]- بنا بر اين عبادت‌هاى خداوندى و تفكر فى الانفس و الافاق بايد در رأس همه امور زندگانى قرار داده شود. سالك راه حق بايد كه بنابر امر خداى متعال كه‌«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ ...[3]توبه كند ولى اين توبه بفحواى‌يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً[4]بايد كه از سر صدق و صميم دل عملى شود و تائب دوباره بآن اعمال بد نپردازد تا از فرموده رسول6«التائب من الذنب كمن لا ذنب له» بهره‌مند گردد و دامن او از كدورت‌هاى گناه بكلى پاك باشد.

مرد مؤمن و سالك واقعى بايد خود را از عدم ايفاى عهد، سوگند دروغى، لعنت بر ديگران، دعاى بد به دوست يا دشمن و سخنان دل آزار نگاه دارد- در همه اعمال نيت خود را درست كند زيرا«انما الاعمال بالنيات»بايد سعى تمام بخرج دهد تا از دست و زبان او هيچكس آزرده نگردد. مؤمن بايد كه زندگانى را ساده بسر ببرد و در اعمال خود شكسته نفسى و فروتنى نشان بدهد. خلاصه‌

[1]- آيه 191 آل عمران.

[2]- 56 الذريت.

[3]- 31 النور.

[4]- آيه 8 التحريم.


صفحه 164

زندگانى او بايد طبق اين فرموده رسول6باشد كه كن فى الدنيا كانك غريب او عابر السبيل و نفسك من اصحاب القبور»- در جائى ميفرمايد: مسلمانان بايد كه ظاهر خود را نيز بافعال حضرت رسول6و صحابه و صلحاى سلف مطابقت بدهند زيرا حضرت رسول6فرموده است من تشبه بقوم فهو منهم.

32- اسناد اوراد فتحيه‌

نسخه خطى: موزه بريتانيا ر ك ج 2 ريو، ص 836) عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).

بعد از عنوان رساله نوشته شده است كه‌«عن احد من المريدين». پس ظاهر است كه يكى از مريدان سيد كه نام او بر ما روشن نيست اسناد اوراد فتحيه مير سيد على همدانى را درين رساله گنجانده و از تعليمات و نوشته‌هاى او خلاصه‌اى بما عرضه كرده است. آغاز رساله چنين است: «الحمد للّه و السلام على عباده الذين اصطفى قال اللّه تعالى فذكر فان الذكرى تنفع المومنين» ميفرمايد كه ذاكرين بايد بر ورد و ذكر ممارست كنند و برياضات شاقه نفس خود را تزكيه و تطهير كنند تا در نتيجه آن صفات زير نصيب آنان گردد:

«تذكر و تفكر و اعتصام و خوف و رجا و حزن و مناجات و خشوع و زهد و ورع و اخلاص و توكل و تفويض و تسليم و صبر و رضا و شكر و حياء و صدق و ايثار و قوت و انبساط و واردات و يقين و انس و فقر و حلم و حكمت و فراست و بصيرت و تمكين و توحيد و فنا و بقاء».

درين رساله اهميت آداب صوفيانه و اعمال و عبادت (مثلا وضو و نماز و روزه و اذكار) را بيان كرده و منتخبى از اورادى كه مير سيد على همدانى در اوراد فتحيه جمع‌آورى كرده نقل كرده است. در آخر رساله سلسله فقر مير سيد على همدانى هم ذكر گرديده است.

33- رساله مناجات‌

نسخ خطى: كتابخانه آصفيه دكن (ر ك: فهرست ج 1، ص 58 بنام‌


صفحه 165

«ادعيه فارسى») موزه بريتانيا (ر ك ج 2: ريو ص 836) 2363 تاشكند (ر ك فهرست ج 3). عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).

اين «مناجات» اصلا قسمتى است از رساله «واردات اميريه» است كه به پيروى از «مناجات» معروف خواجه عبد اللّه انصارى هروى نوشته شده. آغاز آن با آياتى از سوره طه است:«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي. وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي. يَفْقَهُوا قَوْلِي»اى مرهم جراحت هر درويش».

مناجاتى است كه بهرام شاه حاكم بدخشان و بلخ آنرا بعنوان عقيدت همواره ورد و ذكر خود كرده بود و استخراجى است از رساله «واردات».

34- آداب سفره‌

اين رساله را به ضميمه تذكره شيخ كججى چاپ كرده و نوشته‌اند كه مؤلف آن يكى از بزرگان است و اسمش معلوم نيست ولى نه فقط برخى اين رساله را به مير سيد على همدانى منسوب كرده‌اند[1]بلكه از سبك آن هم پيداست كه يكى از آثار همان بزرگ است و فعلا دليلى نداريم كه در انتساب آن به وى ترديدى داشته باشيم و لو اينكه نسخه خطى يا عكسى آن را فعلا در دست نداريم، و ماخذ تذكره «شيخ كججى» هم بر ما روشن نيست.

رساله داراى هشتاد و يك «ادب» است كه مريدان در اكل و شرب بايد نگاه دارند. بعد از حمد خداوندى و درود بر رسول6و آل و اصحاب او ميفرمايد كه توجه بيشتر مبذول بايد داشت تا روح و نفس پاك و مصفى گردد زيرا«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها».[2]

عباراتى از اين رساله را در ذيل نقل ميكنيم:

«اى طالب صادق بدانكه ادب اول آنست كه روزى از راه حلال حاصل كنى دوم آنكه در شبهات ورع را بجا آرى سوم آنكه اگر بضرورت در شبه افتد هرچه نفس را بدان رغبت زيادت باشد، ترك آن كند چهارم آنكه در تطهير آن بغايت بكوشد پنجم آنكه زياد از قدر حاجت نخورد و امر وسط را رعايت‌

[1]- ر- ك تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى. ج 1، ص 195.

[2]- آيات 9- 10 سورة الشمس.


صفحه 166

كند يعنى نه چندان كم خورد كه خاطرش در پى لقمه دوان باشد و نه چندان بسيار خورد كه گران شود و از طاعت باز ماند. ششم تا بتواند تنها نخورد هفتم اگر جوين باشد در پى گندمى عمر ضايع نكند هشتم در وقت پختن بوضو باشد نهم ذاكر باشد دهم چون از ديگ در كاسه خواهد كردبسم اللّه الرحمن الرحيم‌بگويد يازدهم اين دعا را بخواند: الهم من عندك البركة بارك لنافيه ...»

35- طائفه مردم‌

نسخه عكسى از نسخه موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 836) موجود در كتابخانه مركزى.

اين وجيزه 3 برگ دارد و درباره طبائع و عادات گوناگون و متنوع مردم است. اين همان بحث تقسيم انسانها به گروه‌هاى مختلف است كه سيد در كتب و رسائل متعدد خود بآن پرداخته است. درين رساله سيد بنا بر استعداد ذاتى مردم كه در امور دينى دارند آنان را به چهار گروه زير تقسيم ميكند:

1- گروه مجذوبان راه حق كه بحد استعداد خود در راه هدايت گام فرسائى ميكنند و در اين كار از خداوند استمداد ميكنند.

2- گروه سالكان راه حق كه سعى ميكنند به ذروه اعلاى راه سلوك و عرفان برسند.

3- گروه غافلان تيره و غرق جهل و نادانى كه بوسائل هدايت خداوندى اعتنايى نشان نميدهند.

4- گروه مخصوصان خلقت اصطفا و برگزيدگان حضرت بارى اين گروه سعداء از راهنمائى و هدايت خداوند متعال بهره‌مند و در حزب خاص الخاصان او محسوب ميشوند.

سيد على همدانى بگمراهان تيه ضلالت توصيه ميكند كه براه راست بر گردند و از غولهاى گمراهى دنياى چند روزه برحذر باشند زيرا نجات اخروى بزرگترين موفقيت است.

36- حقيقت نور و تفاصيل انوار

نسخه خطى 3258 (كتابخانه مركزى) كه بظاهر نسخه منحصر به فرد است.


صفحه 167

مضمون اين رساله از اسم آن ظاهر است. ميفرمايد كه حقيقت نور اين است كه آن همه چيز را بيند و داند و موجب كسب ضياء همه گردد و اين چنين نور را نور مطلق گويند و آن صفت حق است لا غير. حقيقت اين نور را خاصان خدا درك ميكنند و بدان معنى ميرسند كه‌«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[1]

اولياء اللّه و صوفيه بزرگ بواسطه مجاهده و رياضات و ارادت مخصوص باين حقيقت نور پى ميبرند. ميفرمايد: «نور ولايت راه صفت خاص اوست. نتوان ديد جز بنور ارادت. كه صفت ذات اوست و از اينجاست كه در حديث قدسى ميفرمايد «اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى».

سالك بايد كه بذكر لا اله الا اللّه خس و خاشاك معاصى و شرور شياطين را بسوزاند و وقتى كه كم‌كم تجليات الهى را احساس بكند بايد كه كتمان اسرار و حفظ خويشتن كند تا بمقامات عالى برسد. علاوه بر رياضات و عبادات، تفكر و تعمق در خلق خداوندى و كائنات گوناگون او نيز لازم است، يعنى ذكر و فكر مستلزم يكديگراند. سيد اين رساله را طبق التماس يكى از مريدان خود نوشته است و بعد از حمد و درود و منقبت ميفرمايد: «... مدتى بود تا پهلوان حقيقت محمد خرد از فرزندان طريقت‌[2]ازين بيچاره التماس ميكرد تا در حقيقت نور و تفاصيل انوار بجهت ارشاد سالك مقتدى و اطمينان واصل مهتدى بيانى كند و اين بيچاره ميخواست اين اسرار از چشم اغيار پوشيده و مستور باشد. التماس او را مبذول نميدانست تا ايندم كه قلم باشارت من له القدم ... در ميدان بيان نهاد.»

37- اختيارات منطق الطير (هفت وادى)

نسخه خطى 4118 (كتابخانه مركزى) 1083، 1082 تاشكند (ر ك فهرست ج 2) نسخه‌اى ديگر نيز متعلق به ميرزا جعفر سلطان القرائى تبريزى (در تهران)- سيد بآثار شيخ عطار علاقه زيادى داشته و چنانكه از آثار او پيداست، در بيشتر

[1]- آيه 35، النور.

[2]- احوال او معلوم نشد.