بنام در بيان آداب مبتدى و طالبان حضرت صمدى)
موضوع اين رساله (و نام آن آنطور كه در فهرست نسخه موزه بريتانيا ضبط است) از مقدمه مؤلف پيداست: «اين رساله ايست موجز و عجاله ايست مختصر در بيان آداب مبتدى و طالبان حضرت صمديت و كيفيت وصول و مقصود اصلى و مطلوب حقيقى كه موجب التماس يكى از خلص اخوان ... تا طالبان سعادت ابدى را تذكرهيى بود و سالكان طريقه ايزدى را تبصرهاى گردد ان شاء اللّه العزيز ...»
به سالكان تلقين ميفرمايد كه در تخليق و گوناگون كائنات خداوندى فكر كنند و بايد از زبان دل اين حقيقت را تصديق كنند كهرَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا[1]و مقصود از خلقت انسانى بشناسند كه«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[2]- بنا بر اين عبادتهاى خداوندى و تفكر فى الانفس و الافاق بايد در رأس همه امور زندگانى قرار داده شود. سالك راه حق بايد كه بنابر امر خداى متعال كه«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ ...[3]توبه كند ولى اين توبه بفحواىيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً[4]بايد كه از سر صدق و صميم دل عملى شود و تائب دوباره بآن اعمال بد نپردازد تا از فرموده رسول6«التائب من الذنب كمن لا ذنب له» بهرهمند گردد و دامن او از كدورتهاى گناه بكلى پاك باشد.
مرد مؤمن و سالك واقعى بايد خود را از عدم ايفاى عهد، سوگند دروغى، لعنت بر ديگران، دعاى بد به دوست يا دشمن و سخنان دل آزار نگاه دارد- در همه اعمال نيت خود را درست كند زيرا«انما الاعمال بالنيات»بايد سعى تمام بخرج دهد تا از دست و زبان او هيچكس آزرده نگردد. مؤمن بايد كه زندگانى را ساده بسر ببرد و در اعمال خود شكسته نفسى و فروتنى نشان بدهد. خلاصه
[1]- آيه 191 آل عمران.
[2]- 56 الذريت.
[3]- 31 النور.
[4]- آيه 8 التحريم.
زندگانى او بايد طبق اين فرموده رسول6باشد كه كن فى الدنيا كانك غريب او عابر السبيل و نفسك من اصحاب القبور»- در جائى ميفرمايد: مسلمانان بايد كه ظاهر خود را نيز بافعال حضرت رسول6و صحابه و صلحاى سلف مطابقت بدهند زيرا حضرت رسول6فرموده است من تشبه بقوم فهو منهم.
32- اسناد اوراد فتحيه
نسخه خطى: موزه بريتانيا ر ك ج 2 ريو، ص 836) عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).
بعد از عنوان رساله نوشته شده است كه«عن احد من المريدين». پس ظاهر است كه يكى از مريدان سيد كه نام او بر ما روشن نيست اسناد اوراد فتحيه مير سيد على همدانى را درين رساله گنجانده و از تعليمات و نوشتههاى او خلاصهاى بما عرضه كرده است. آغاز رساله چنين است: «الحمد للّه و السلام على عباده الذين اصطفى قال اللّه تعالى فذكر فان الذكرى تنفع المومنين» ميفرمايد كه ذاكرين بايد بر ورد و ذكر ممارست كنند و برياضات شاقه نفس خود را تزكيه و تطهير كنند تا در نتيجه آن صفات زير نصيب آنان گردد:
«تذكر و تفكر و اعتصام و خوف و رجا و حزن و مناجات و خشوع و زهد و ورع و اخلاص و توكل و تفويض و تسليم و صبر و رضا و شكر و حياء و صدق و ايثار و قوت و انبساط و واردات و يقين و انس و فقر و حلم و حكمت و فراست و بصيرت و تمكين و توحيد و فنا و بقاء».
درين رساله اهميت آداب صوفيانه و اعمال و عبادت (مثلا وضو و نماز و روزه و اذكار) را بيان كرده و منتخبى از اورادى كه مير سيد على همدانى در اوراد فتحيه جمعآورى كرده نقل كرده است. در آخر رساله سلسله فقر مير سيد على همدانى هم ذكر گرديده است.
33- رساله مناجات
نسخ خطى: كتابخانه آصفيه دكن (ر ك: فهرست ج 1، ص 58 بنام
«ادعيه فارسى») موزه بريتانيا (ر ك ج 2: ريو ص 836) 2363 تاشكند (ر ك فهرست ج 3). عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).
اين «مناجات» اصلا قسمتى است از رساله «واردات اميريه» است كه به پيروى از «مناجات» معروف خواجه عبد اللّه انصارى هروى نوشته شده. آغاز آن با آياتى از سوره طه است:«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي. وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي. يَفْقَهُوا قَوْلِي»اى مرهم جراحت هر درويش».
مناجاتى است كه بهرام شاه حاكم بدخشان و بلخ آنرا بعنوان عقيدت همواره ورد و ذكر خود كرده بود و استخراجى است از رساله «واردات».
34- آداب سفره
اين رساله را به ضميمه تذكره شيخ كججى چاپ كرده و نوشتهاند كه مؤلف آن يكى از بزرگان است و اسمش معلوم نيست ولى نه فقط برخى اين رساله را به مير سيد على همدانى منسوب كردهاند[1]بلكه از سبك آن هم پيداست كه يكى از آثار همان بزرگ است و فعلا دليلى نداريم كه در انتساب آن به وى ترديدى داشته باشيم و لو اينكه نسخه خطى يا عكسى آن را فعلا در دست نداريم، و ماخذ تذكره «شيخ كججى» هم بر ما روشن نيست.
رساله داراى هشتاد و يك «ادب» است كه مريدان در اكل و شرب بايد نگاه دارند. بعد از حمد خداوندى و درود بر رسول6و آل و اصحاب او ميفرمايد كه توجه بيشتر مبذول بايد داشت تا روح و نفس پاك و مصفى گردد زيرا«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها».[2]
عباراتى از اين رساله را در ذيل نقل ميكنيم:
«اى طالب صادق بدانكه ادب اول آنست كه روزى از راه حلال حاصل كنى دوم آنكه در شبهات ورع را بجا آرى سوم آنكه اگر بضرورت در شبه افتد هرچه نفس را بدان رغبت زيادت باشد، ترك آن كند چهارم آنكه در تطهير آن بغايت بكوشد پنجم آنكه زياد از قدر حاجت نخورد و امر وسط را رعايت
[1]- ر- ك تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى. ج 1، ص 195.
[2]- آيات 9- 10 سورة الشمس.
كند يعنى نه چندان كم خورد كه خاطرش در پى لقمه دوان باشد و نه چندان بسيار خورد كه گران شود و از طاعت باز ماند. ششم تا بتواند تنها نخورد هفتم اگر جوين باشد در پى گندمى عمر ضايع نكند هشتم در وقت پختن بوضو باشد نهم ذاكر باشد دهم چون از ديگ در كاسه خواهد كردبسم اللّه الرحمن الرحيمبگويد يازدهم اين دعا را بخواند: الهم من عندك البركة بارك لنافيه ...»
35- طائفه مردم
نسخه عكسى از نسخه موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 836) موجود در كتابخانه مركزى.
اين وجيزه 3 برگ دارد و درباره طبائع و عادات گوناگون و متنوع مردم است. اين همان بحث تقسيم انسانها به گروههاى مختلف است كه سيد در كتب و رسائل متعدد خود بآن پرداخته است. درين رساله سيد بنا بر استعداد ذاتى مردم كه در امور دينى دارند آنان را به چهار گروه زير تقسيم ميكند:
1- گروه مجذوبان راه حق كه بحد استعداد خود در راه هدايت گام فرسائى ميكنند و در اين كار از خداوند استمداد ميكنند.
2- گروه سالكان راه حق كه سعى ميكنند به ذروه اعلاى راه سلوك و عرفان برسند.
3- گروه غافلان تيره و غرق جهل و نادانى كه بوسائل هدايت خداوندى اعتنايى نشان نميدهند.
4- گروه مخصوصان خلقت اصطفا و برگزيدگان حضرت بارى اين گروه سعداء از راهنمائى و هدايت خداوند متعال بهرهمند و در حزب خاص الخاصان او محسوب ميشوند.
سيد على همدانى بگمراهان تيه ضلالت توصيه ميكند كه براه راست بر گردند و از غولهاى گمراهى دنياى چند روزه برحذر باشند زيرا نجات اخروى بزرگترين موفقيت است.
36- حقيقت نور و تفاصيل انوار
نسخه خطى 3258 (كتابخانه مركزى) كه بظاهر نسخه منحصر به فرد است.
مضمون اين رساله از اسم آن ظاهر است. ميفرمايد كه حقيقت نور اين است كه آن همه چيز را بيند و داند و موجب كسب ضياء همه گردد و اين چنين نور را نور مطلق گويند و آن صفت حق است لا غير. حقيقت اين نور را خاصان خدا درك ميكنند و بدان معنى ميرسند كه«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[1]
اولياء اللّه و صوفيه بزرگ بواسطه مجاهده و رياضات و ارادت مخصوص باين حقيقت نور پى ميبرند. ميفرمايد: «نور ولايت راه صفت خاص اوست. نتوان ديد جز بنور ارادت. كه صفت ذات اوست و از اينجاست كه در حديث قدسى ميفرمايد «اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى».
سالك بايد كه بذكر لا اله الا اللّه خس و خاشاك معاصى و شرور شياطين را بسوزاند و وقتى كه كمكم تجليات الهى را احساس بكند بايد كه كتمان اسرار و حفظ خويشتن كند تا بمقامات عالى برسد. علاوه بر رياضات و عبادات، تفكر و تعمق در خلق خداوندى و كائنات گوناگون او نيز لازم است، يعنى ذكر و فكر مستلزم يكديگراند. سيد اين رساله را طبق التماس يكى از مريدان خود نوشته است و بعد از حمد و درود و منقبت ميفرمايد: «... مدتى بود تا پهلوان حقيقت محمد خرد از فرزندان طريقت[2]ازين بيچاره التماس ميكرد تا در حقيقت نور و تفاصيل انوار بجهت ارشاد سالك مقتدى و اطمينان واصل مهتدى بيانى كند و اين بيچاره ميخواست اين اسرار از چشم اغيار پوشيده و مستور باشد. التماس او را مبذول نميدانست تا ايندم كه قلم باشارت من له القدم ... در ميدان بيان نهاد.»
37- اختيارات منطق الطير (هفت وادى)
نسخه خطى 4118 (كتابخانه مركزى) 1083، 1082 تاشكند (ر ك فهرست ج 2) نسخهاى ديگر نيز متعلق به ميرزا جعفر سلطان القرائى تبريزى (در تهران)- سيد بآثار شيخ عطار علاقه زيادى داشته و چنانكه از آثار او پيداست، در بيشتر
[1]- آيه 35، النور.
[2]- احوال او معلوم نشد.
كتب و رسائل خود بعضى از اشعار منطق الطير شيخ عطار را نقل كرده و نيز از تذكرة الاولياء او استفاده كرده است. همين عشق و علاقه على همدانى پديد آرنده اختيارات منطق الطير ميباشد. نسخهيى كه پيش مرحوم استاد سعيد نفيسى بوده داراى 623[1]بيت بوده است ولى دو نسخه كه اينجانب از آنها استفاده كرده (يكى از آن دانشگاه و ديگرى از آن آقاى سلطان القرائى) داراى 654 بيت ميباشد. نظر باينكه نسخ دقيق منطق الطير در حدود 4600 بيت دارد اين اختيارات تقريبا يك هفتم اصل كتاب است.
مرحوم استاد سعيد نفيسى درباره اين كتاب نوشته است: ازين منتخب مير سيد على همدانى ... نسخهاى دارم شامل 623 بيت كه در صدر آن نوشته شده است كتاب اختيارات شيخ على همدانى از كتب شيخ عطار ولى جز اشعار منطق الطير اشعار كتابهاى ديگر در آن نيست و پيداست كه كاتب در نوشتن كلمه كتب اشتباه كرده ... اين مير سيد على همدانى همان عارف بسيار معروف قرن نهم[2]ايرانى است كه مؤلفات معروف به نظم و نثر فارسى دارد و بيت اول اين منتخب هم همان بيت اول منطق الطير است و بعد ديگران ازين انتخاب مير سيد على نسخه برداشته و آن را هفت وادى ناميدهاند زيرا كه اين انتخاب بيشتر آن قسمت از منطق الطير است كه در باب هفت وادى يا هفت مرتبه سلوك گفته است.»[3]
در نسخه شماره 4118 و نسخه آقاى سلطان القرائى[4]آغاز اختيارات مانند آغاز منطق الطير با اين بيت است:
[1]- نفيسى اين نسخه را منحصر بفرد ميدانسته است( تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه ...
ص 305.
[2]- بايستى قرن هشتم نوشته ميشد. مدت زندگانى على همدانى از 714 تا 786 ه بوده است.
[3]- جستجو در احوال و آثار فريد الدين عطار نيشابورى، ص 129.
[4]- اين نسخه در سال 866 ه بوسيله كاتبى شيخ الاسلام بن حسين بن على بن محمود نوشته شده است. اين مجموعه 13 غزل على همدانى و همين اختيارات و نيز انتخابى از مخزن الاسرار و حديقة الحقيقه سنائى و گلشن راز. را در بردارد.( از آقاى سلطان القرائى متشكرم كه نسخه مذكور را از تبريز خواسته و در اختيارم گذاشته بودند).
آفرين جان آفرين پاك را
آنكه جان بخشيد و ايمان خاك را
بعد از انتخاب چند شعر عرفانى مرتبط المعانى، اين اشعار را نقل ميكند (كه همان هفت وادى يا هفت مرتبه سلوك را در بردارد):
هست وادى طلب آغاز كار
وادى عشق است از آن پس بىكنار
برسيم وادى است آن از معرفت
هست چهارم وادى استغنا صفت
هفت پنجم وادى توحيد پاك
پس ششم وادى حيرت صعبناك
هفتمين وادى فقر است و فنا
بعد از آن راه و روش نبود ترا
اشعار دعائيه منطق الطير هم درين انتخاب موجود است مثلا:
گرچه بس آلوده در راه آمدم
عفو كن كز حبس و از چاه آمدم
كاتب نسخه در آغاز فهرست مطالب مىگويد كه اين اشعار را مير سيد على همدانى از منطق الطير عطار نقل كرده است. بيت زير نيز به نقل از اختيارات مير سيد على همدانى در امثال و حكم دهخدا (ج 3، صفحه 1395) ذكر شده است:
ماهى از دريا چو در صحرا فتد
ميتپد تا باز در دريا فتد
38- اسناد حليه حضرت رسول6
خطى: تاشكند شماره 4057 (ر ك فهرست جلد 5) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2 ص 836 كه عكسى از آن در اختيار اينجآنب است).
اين رساله مختصر فقط 2 برگ دارد. و در ضمن آن، على همدانى حليه مبارك حضرت رسول6را بيان فرموده است. ميفرمايد كه اين حليه مبارك را يك اعرابى براى خليفه هارون الرشيد عباسى بيان نموده و مورد نوازش و بخشش او قرار گرفته بود. اعرابى مذكور اين حليه مبارك را سينهبهسينه از بزرگان قوم خود شنيده و در خاطر خود جايگزين كرده بود. سيد تاكيد ميفرمايد كه مؤمنان بايد اين حليه را از بر كنند زيرا اين عمل موجب خير و بركت ميباشد:
«... از جمله بلاهاى آخر زمان حق سبحانه و تعالى در پناه عصمت خود نگاهدارد و هركه در جنگ و مصاف رود مظفر و منصور و با فتح و نصرت باز گردد و در پيش پادشاهان و ملوكان داراى معارف و منصور و
سرخ روئى باشد. اگر قرض دارد حق سبحانه و تعالى از خزانه كرم خود ادا كند و در روز قيامت (امنا و صدقنا به) رسول7دست آنكس گرفته در بهشت درآورد و شيطان لعين گرد آنكس نگردد و غارت ايمان آنكس نتواند كرد».
درباره جمال ظاهرى حضرت رسول6، ميفرمايد كه در حين وفات حضرت رسول6، حضرت فاطمة الزهرا (ر ض) با وضعى رقتبار گريه مينمود و ميفرمود:
اى كاش من براى مدتى از ديدار روى مبارك رسول6محروم نميشدم. (حضرت فاطمه بعد از وفات رسول در فاصله دو ماه و نيم تا شش ماه رحلت فرمودهاند).
على همدانى حليه رسول را به عربى و معادل آن به فارسى نقل فرموده و اينك عبارت فارسى:
«گندمگون بود، سفيد پوستى كه بزردى زند، گرد روى بود، فراخ چشم بود، ابرو باريك بود، دستها دراز بود، سياه چشم بود نمكدار بود، گشاده دندان بود بالا ميان بود، بلند بينى بود، در اندام مبارك او هيچ موئى نبود الا در سينه مبارك او، سر انگشتها باريك بود، گرد ريش بود، گشاده پيشانى بود، گشاده ابرو بود، تا ناف او خط باريك بود» در آخر رساله ميفرمايد كه ذكر علائم اين حليه دو بيت يادم آمد:
مشتاق آفتاب جمال محمديم6
تا بنده محمد و آل محمديم[1]
پروانهوار سوخته از آتش فراق
در آرزوى شمع وصال محمديم
[1]- حليه مبارك رسول6در« تجارب السلف» هندو شاه نخجوانى هم تقريبا- با اختلاف ترتيب به همينگونه آمده است( ص 7 چاپ طهورى) ولى در روضه دوم« روضات الجنان و جنات الجنان»( جلد اول) حليه مبارك مشروح و كمى مختلف بيان گرديده است و در اينجا بعضى از خصوصيات حليه حضرت را به نحوى كه هندو شاه آورده است، ملاحظه مىنمائيد:
« قد مبارك آنحضرت صلى اللّه عليه و آله ميانه بود نه بلند بلند و نه كوتاه كوتاه:
« اى قد تو معتدل نه بالا و نه پست» و رنگ مباركش نه سفيدى كه بگچ ماند و نه سياه رنگ در كمال صفا و لطافت بود. موى سرگاهى كه داشتند و نمىتراشيدند تا نرمه گوش بود و آن نيز نه مجعد و درهم بود و نه بغايت فرو گذاشته آن نيز در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد. سر مبارك آنحضرت ببزرگى مايل بود و فربه نبود بسيار و روى مباركش بغايت گرد نبود دراز نيز نبود و آن در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد يعنى روى مبارك آنحضرت ميدرخشيد همچون درخشيدن ماه در شب چهارده. پيشانى مبارك گشاده بود» ... ص 173- 175.