جواب: باختلاف روايات روح محمدى يا عقل يا نور يا قلم و هر چهار بدلائلى از يك جوهر است.
سئوال دهم: روح از صفات حق است يا از ذاتش؟
جواب ... «بقول بعضى از نور ذات و بقول بعضى از صفت جمال و جلال كما قال قطب الاقطاب نجم الدين الكبرى قدس سره عن سيد العارفين ابو بكر الواسطى رحمة اللّه عليه: تصادم صفة الجلال و الجمال فتولد منها الروح- و السلام على من اتبع الهدى و اللّه اعلم بالصواب».
سئوالها و جوابها مفصل است كه ما فقط ملخص آنها را بيان كردهايم.
متن تمام رساله را به اردو ترجمه كرده در ماهنامه المعارف لاهور بچاپ رسانده ام. (در 1970 م).
43- معاش السالكين
نسخه عكسى از موزه بريتانيا (ريو ج 2، ص 836)
سيد اين رساله كوچك را طبق فرمايش يكى از مريدان مخلص خود بنام حاج قوام الدين بدخشى نوشته است. اين حاج قوام الدين بدخشى كه جعفر بدخشى در خلاصة المناقب او را «برادر» خطاب ميكند، 40 سال در صحبت على همدانى بوده و در وقت رحلت سيد نيز همراه او بوده و وصيت تدفين سيد را در ختلان عملى نموده است.
مضمون اين رساله بحث درباره حلال و حرام است. درين وجيزه سيد درباره اكل حلال صحبت ميكند و مريدان را از پذيرفتن «فتوحىها» و روزى بىعمل برحذر ميدارد ميفرمايد كه اساس نور عرفان و ايمان براكل حلال نهاده شده است او به سالكان توصيه ميكند كه كسبى و هنرى ياد گيرند و بدان وسيله كسب معاش و اكل حلال كنند.
ظاهرا كسى از شيخ قوام الدين درين مورد سئوالى كرده و قوام الدين از سيد التماس جواب نموده. و اين رساله مختصر متضمن همان جواب است.
رسالهاى هم به مير سيد محمد نوربخش منسوب است[1]كه آن نيز معاش السالكين نام دارد و حاوى همينگونه مباحث است، ولى هردو رساله مستقل و جداگانه مىباشند.
44- مرادات ديوان حافظ
ميكروفيلم كتابخانه مركزى شماره 3297 از روى نسخه خطى شماره 7763 موزه بريتانيا كه ظاهرا منحصر بفرد است.
اين رساله در وسط «ديباچه گلندام بر ديوان حافظ» و «ديوان خواجه حافظ» (جمعآورى معاصر وى خواجه محمد گلندام) قرار دارد. ديباچه همان است كه با اختلافى چند در مجموعه معتبر ديوان حافظ بتصحيح مرحومين علامه قزوينى و دكتر قاسم غنى چاپ گرديده است[2]ديوان حافظ كه در اين مجموعه قرار دارد با ديوان چاپى مذكور اختلاف فاحشى ندارد. البته در آخر ديوان چند قطعه متضمن تاريخ وفات خواجه قرار دارد و در آنها 791 هجرى[3]بعنوان سال وفات حافظ مضبوط است. قطعه پايانى بدين قرار است:
بهفتصد و نود و يك ز هجرت نبوى
جهان عز و شرف در جوار رحمت رفت
يگانه سعدى شيراز و ثانى محمد الحافظ
ازين سراچه فانى بدار رحلت رفت
«ترجمه مرادات ديوان حافظ» بعد از ديباچه اينطور آغاز ميگردد:
بسم اللّه الرحمن الرحيمترجمه مرادات ديوان حضرت خواجه حافظ شيرازى عليه الرحمة- نقل است از حضرت امير كبير سيد على همدانى قدس اللّه سره السامى- بدانكه ميخانه و بتكده و شرابخانه باطن عارف را گويند كه از حقائق و شوق الهى با خبر باشد و ترسا مرد روحانى كه صفت ذميمه نفس
[1]- ر- ك: روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1، ص 210. مرحوم پرفسور دكتر محمد شفيع ذكر كرده كه رسالهاى باين اسم يكى از آثار شمس الدين محمد بن يحيى بن على الجيلانى اللاهيجانى اسيرى است- اورنتل كالج ميگزين مه ماه 1925، ص 58.
[2]- چاپ كتاب فروشى زوار تهران سال 1320 شمسى. مرحوم علامه ميرزا محمد خان قزوينى اسم« محمد گلندام» را محتملا الحاقى شمردهاند. ر- ك ص قز ديوان.
[3]- معمولا سال 792 ه در مورد وفات خواجه درستتر بنظر ميرسد. ر- ك ديوان حافظ مذكور، ص. قط. قى و نيز« از سعدى تا جامى» ص 377، 378.
اماره او تبديل يافته باشد بنفس لوامه و متصف بصفات حميده باشد ...»
اين رساله 8 برگ دارد و علاوه بر شرح مطلع زير از غزل حافظ:
ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود
وين بحث با ثلاثه غساله ميرود
مرادات الفاظ عرفانى زير را در كلام حافظ در بر دارد: ترسابچه، بت و شاهد، دير و خرابات، گبر و كافر، مى، زنار، كليسه و كليسا و كنشت، يار و محبوب و دوست، غمزه و بوسه، لب و دهان، قلاش و قلندر، چشم و ابرو مست و شهيد، خمار و باده فروش، محبوب، مطلوب، ماه صيام، عيد، بهار، ميخانه، شراب، قدح، وصال، فراق، معشوق، عاشق، گل، بلبل، شبخيز و سحرخوان، طالب، دوش، آب، صبا، رقيب پير مغان و مغبچه- در اين معانى تكرار كار فرماست و در هر مورد معنى تازه را بيان كرده است.
نمونه ديگرى از مجالس و مرادات حافظ: «دوش، عمر گذشته را نامند و وقت ماضى را نيز گويند و از آب مراد تجليات است كه عارفان و سالكان شب و روز بلكه هر لحاظ و لمحه طالب آنند و از صبا مراد آنكه ميان عاشق و معشوق ميانچى است و خبر ميآورد و در معنى مهتر جبريل7را نامند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم و پيغامبران ديگر را فرود مىآيد و نيز بروايتى حق سبحانه و تعالى و جناب حضرت محمد را صلى اللّه عليه و سلم عاشق و معشوق گويند و بدين سبب صبا را به پيك منسوب و قرار دارند كه بوى معشوق به عاشق برساند چنانكه بوى پيراهن مهتر يوسف7بحضرت يعقوب رسانده است».
شرح مطلع غزل مذكور و مطالبى دربارهى اسم و لقب حافظ و نيز درباره پدر و مرشدان او و غيره، بظاهر بقلم جامع (محمد گلندام يا غيره) است و فقط اصطلاحات و مرادات عرفانى حافظ را از گفتار مير سيد على همدانى نقل كردهاند و اين مرادات غير از اصطلاحات يا «مصطلحات صوفيه» تأليف على همدانى است (شماره 29 از آثار فارسى او) و ساير مرادات با آن رساله اختلاف دارد و گويا على همدانى اين رساله را جداگانه نوشته يا بمريدان خودش املا كرده است. از وجود نسخه ديگر اين مرادات فعلا خبرى نداريم و محتملا نسخهاى منحصر به
فرد است. اين نسخه حاكى از شهرت و مقام خواجه حافظ است كه در زندگانىاش نه فقط پادشاهان دورترين نقاط شبه قاره هندوستان او را براى انجام مسافرتى بآن سامان دعوت كردهاند[1]بلكه معاصر سرشناس او على همدانى (كه 5 يا 6 سال قبل از خواجه درگذشته) هم مرادات و معانى عرفانى كلام او را توضيح داده است.
از «لطائف اشرفى»، مجموعه گفتار سيد اشرف جهانگير سمنانى پيداست كه صاحب گفتار و على همدانى در شيراز با حافظ ديدارى داشتهاند.
در شرح مطلع غزل مذكور حافظ داستانى از عشق پادشاه بنگاله[2]نسبت به سه دختران وزيرش موسوم به سرو و گل و لاله بيان گرديده است. ناقل مدعى است كه مصرع اول اين مطلع را پادشاه بنگاله ساخته بود ولى او يا شاعر ديگرى نتوانسته مصرع دوم آن بيت را بسازد اين پادشاه شعر دوست وزير خودش را با هدايا به شيراز فرستاد تا خواجه حافظ مصرع ثانى بر آن بيافزايد و نيز اينكه بديار بنگاله مسافرتى بعمل آرد. خواجه نه فقط مصراعى ساخته بلكه غزل شيوائى سروده و در دو بيت آن ديار بنگاله و پادشاه مذكور را اسم هم برده است ولى از مسافرت به بنگاله معذرت خواسته است.
شكر شكن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسى كه به بنگاله ميرود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين[3]
غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود
در آخر داستانى از سه دختران «غسالهاى» را كه اسامى آنان هم سرو و گل و لاله بود نقل كرده در توجيه «ثلاثه غساله» بمعنى «مى سه ساله» پرداخته و به شعر زير حافظ هم استناد كرده است كه:
[1]- يكى از پادشاهان معروف دكن سلطان محمود شاه بهمنى( 780، 799 ه) است كه خواجه را با فرستادن زاد راه بآن سامان دعوت كرده بود« خواجه بعلت طوفانى در دريا مسافرت خودش را قطع كرده و برگشت» در اينمورد در بيتى ميفرمايد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[2]- يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( 767، 775 ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص 383).
[3]- يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( 767، 775 ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص 383).
مى له ساله[1]و محبوب چارده ساله
همين بس است مرا صحبت صغير و كبير
مرادات ديوان حافظ از على همدانى است و شرح بيت حافظ محتملا از جامع مرادات مريد على همدانى.
45- منهاج العارفين
خطى: شماره 2368 (تاشكند، ج 2)، ولى نگارنده دو نسخه چاپى را از نظر گذرانده است.
رساله كوچكى است كه به ضميمه يكى از چاپهاى ذخيرة الملوك[2]و اخيرا در تذكره شعراى كشمير (تكمله، ج 2)[3]چاپ شده است. در اين رساله مجموعا 143 پند و اندرز و كلمات قصار بزرگان را براى مريدان و سالكان و عقيدتمندان جمعآورى كرده است.
مقدمهاى كه اين نصيحتنامه دارد در ذيل نقل ميگردد:
«حمد بىحد و ثناى بىعد مر آفريدگارى را كه سينه عارفان را مخزن اسرار خود ساخته و لوح دل محبان را از نقش غير خود پرداخته و درود وافر برجان پاكيزه خلاصه موجودات خواجه كائنات محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و سلم كه به تشريف و خطاب وما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ[4]مشرف و مخصوص است باد و برهمه اولاد و ياران و پس روان او. بدان اى عزيز وفقك اللّه تعالى بما يحب و يرضى كه اين چند سخن از كلام اهل حكمت و معرفت جمعآورى شد و آن را منهاج العارفين نام نهاديم تا مگر از شنيدن و خواندن اين كسى را فائده حاصل آيد. بدان اى عزيز». و اينك چند نصيحت از ابتداى آن:
1- زينهار از حق غافل مباش- 2- از همه نوميد شو تا اميد تو برآيد- 3- آزار كس مخواه تا امان يابى- 4- از جهت دنيا اندوهگين مباش تا پريشان نگردى- 5- از همه جدا شو تا بحق رسى، 6- اگر در بند كسانى، خود را بنده
[1]- در ديوانهاى رائج حافظ« مى دو ساله» نيز ثبت است
[2]- امرتسر( هند) 1321 ه. ق.
[3]- ترتيب داده مرحوم سيد حسام الدين راشدى، ص 918، 919.
[4]- آيه 107، سورة الانبياء.
ايشان دان، 7- از خلق عزلت كن تا بحق انس گيرى- 8- ايمن باش تا امان يابى- 9- از اهل دنيا بپرهيز تا تيره دل نشوى- 10- از همه مفلس شو اگر محبت خواهى- 11- از خود طلب اگر جوانمردى- 12- از افتادگان بگذر تا در نيفتى- 13- از حكم روى متاب تا عاصى نشوى- 14- افتاده را درياب تا دستگير يابى».
و اينك انتخابى از بقيه صدوسى پند:
1- آنكه بتو بدى كند با وى نيكى كن- 2- بيهودگى را سر همه آفتهادان- 3- برنعمت كسى حسد مكن تا عافيت يابى- 4- بكوش تا بيابى- 5- پاس انفاس دار اگر بيدارى، 6- حاجت روايى را كار بزرگ دان، 7- در كارها آهستگى كن تا شيطان بر تو ظفر نيابد. 8- زنان را بر مردان در هيچجا استوار مدان- 9- عقوبت به اندازه گناه كن- 10- وقت بشناس اگر صرافى- 11- همت بلنددار تا قيمت بيفزايد».
46- اقوال در علم طب و كيميا
رسالهاى باين عنوان را بنام سيد ذكر كردهاند ولى نسخه آن يافت نشده است اينقدر مسلم است كه سيد در علم طب دست و مهارت داشته است و نامه او بنام جعفر بدخشى (مذكور در «مكتوبات اميريه») هم اين امر را به ثبوت ميرساند. در آن نامه براى جعفر بدخشى نصائح طبيبانه و تركيب دوا را هم نوشته است.
صاحب نزهة الخواطر[1]ميفرمايد كه رساله سيد در طب با اين عبارت آغاز ميگردد:
«آفتاب عنايت در ملك درايت و ببرج هدايت»
در جنگ خطى شماره 33- د[2](كه در كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تهران مضبوط است) اقوال سيد درباره «علم كيميا» هم مندرج است و تدوين كننده جنگ ميفرمايد: عن قول و فعل حضرت قطب الاقطاب عارف صمدانى امير سيد
[1]- جلد 2، ص 89.
[2]- برگ 79 تا 83.
على همدانى. بدان ايدك. اللّه كه فلزات را مرتبه كمال آنست كه شمسى باشند ...» ولى اينها اقوال على همدانى مىباشند و نه رسالهاى جداگانه از وى. و اللّه اعلم بالصواب.
آثار عربى
1- شرح اسماء الحسنى
نسخ خطى: شماره 3871 (مجلس) 1852 (فرهنگستان تاجيكستان) و نسخهاى در كتابخانه فرهنگستان تاشكند.
اين رساله داراى 90 برگ در نسخه شماره 3871 (از برگ 172 تا 261) و موضوع آن شرح «اسماء اللّه الحسنى» است كه 99 ميباشد. آغاز رساله چنين است:
«الحمد اللّه الذى نور سماء الوجود بمصابيح اسماء الحسنى و فتح ابواب خزائن الوجود بمفاتيح الصفات الا سنى و خشع بهيبة جلاله الارواح الطاهرة فى السموات العلى و هام بيداء جلاله عقول المهيبة فى الملاء الاعلى و كشف عن بصائر اهل العرفان اكنه حجب الريب و العمى حتى عرفوا بتصريف و شاهدوه فى ملابس مرأت الصدور المعنى و احتجب حجاب عزه عن درك ابصار المحجوبين فعموا عن مشاهدة تجليات جماله الاجلى و حرموا عن لذة اسماع خطابه الاشهى و الصلوة على من ارسله بالبشارة العظمى ...»
در مقدمه ميفرمايد: قال اللّه تعالى ...وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها[1]وصح عن المخبر الصادق صلوات اللّه عليه. ان اللّه تعالى له تسعة و تسعين اسماء:
مائة الاواحدة على وجه التأكيد ...»[2]
بعد از مقدمه، دربارهى اهميت و فضايل و بزرگوارىهاى اسماى الهى صحبت مفصل و ارزندهاى دارد و بعد از آن يكايك اسماء الحسنى را شرح ميدهد و بركات و حكم آن را توضيح ميدهد و به آيات قرآن مجيد و احاديث رسول6
[1]- آيه 180، سورة الاعراف و نيز ر ك: 8 از طه، 11 از اسراء و 22 تا 24 از الحشر.
[2]- برگ 178.
و اقوال بزرگان دين استشهاد ميفرمايد نخست اسم ذات يا اسم اعظم را كه اللّه (جل جلاله) است شرح ميدهد كه:
«اللّه: الذى له القدرة و الاختراع و الخلق و الامر.الجامع للذات و الصفات و الافعال. اعلم ان شأن هذا الاسم عظيم و امره جليل. ليس العيون و الافهام و العقول قادر الى مشاهدة ...»
رساله با اين دعاى مذكور در قرآن مجيد پايان مىيابد:
«ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة. انك انت الوهاب[1]»
2- اسرار النقطة
(ترجمه شده بفارسى)
نسخ خطى: 4250، 4274 (ملى ملك) 3871 (مجلس بنام اسرار التوحيد) نسخهاى در كتابخانه خديويه مصر در قاهره و ديگرى در كتابخانه بمبئى (هند).
اين رساله به ضميمه رسائل عرفانى بعنوان «انهار در جاريه»[2]بصورت بسيار زيبا در شيراز چاپ گرديده است.
قبلا هم در حاشيه مبداء و معاد[3]صدر المتالهين (ملا صدر الدين يا ملا صدرا شيرازى 979- 1050 ه) بچاپ رسيده و از روى اشتباه، اثر صدر المتالهين پنداشته شده است.
اين رساله والا در بيان توحيد حضرت بارى و حاوى مطالب عرفانى درباره ذات و صفات و هم آهنگى رموز نقطه با تجليات ازلى نور وحدت در ممكنات وجود و كيفيت ظهور ممكنات از ذات بارى تعالى ميباشد. آغاز رساله با اين عبارت است: «الحمد للّه الذى ظهر بما شاء بمشيته الازلية و استتر ممن شاء عزته الرصديه و جعل خصائص النقطة بقدرته آية دلت على حقائق احديته الغيبية و اطلع طوالع حقائقها
[1]- آيه 8، آل عمران.
[2]- مجموعه انهار جاريه احمديه شيراز، 1341 ش« اسرار نقطه» بعد از ص 84( ص 1، 6).
[3]- باهتمام ابراهيم طباطبائى بن محمد حسين يزدى، ص 153 تا 183.