بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 178

فرد است. اين نسخه حاكى از شهرت و مقام خواجه حافظ است كه در زندگانى‌اش نه فقط پادشاهان دورترين نقاط شبه قاره هندوستان او را براى انجام مسافرتى بآن سامان دعوت كرده‌اند[1]بلكه معاصر سرشناس او على همدانى (كه 5 يا 6 سال قبل از خواجه درگذشته) هم مرادات و معانى عرفانى كلام او را توضيح داده است.

از «لطائف اشرفى»، مجموعه گفتار سيد اشرف جهانگير سمنانى پيداست كه صاحب گفتار و على همدانى در شيراز با حافظ ديدارى داشته‌اند.

در شرح مطلع غزل مذكور حافظ داستانى از عشق پادشاه بنگاله‌[2]نسبت به سه دختران وزيرش موسوم به سرو و گل و لاله بيان گرديده است. ناقل مدعى است كه مصرع اول اين مطلع را پادشاه بنگاله ساخته بود ولى او يا شاعر ديگرى نتوانسته مصرع دوم آن بيت را بسازد اين پادشاه شعر دوست وزير خودش را با هدايا به شيراز فرستاد تا خواجه حافظ مصرع ثانى بر آن بيافزايد و نيز اينكه بديار بنگاله مسافرتى بعمل آرد. خواجه نه فقط مصراعى ساخته بلكه غزل شيوائى سروده و در دو بيت آن ديار بنگاله و پادشاه مذكور را اسم هم برده است ولى از مسافرت به بنگاله معذرت خواسته است.

شكر شكن شوند همه طوطيان هند

زين قند پارسى كه به بنگاله ميرود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين‌[3]

غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود

در آخر داستانى از سه دختران «غساله‌اى» را كه اسامى آنان هم سرو و گل و لاله بود نقل كرده در توجيه «ثلاثه غساله» بمعنى «مى سه ساله» پرداخته و به شعر زير حافظ هم استناد كرده است كه:

[1]- يكى از پادشاهان معروف دكن سلطان محمود شاه بهمنى( 780، 799 ه) است كه خواجه را با فرستادن زاد راه بآن سامان دعوت كرده بود« خواجه بعلت طوفانى در دريا مسافرت خودش را قطع كرده و برگشت» در اينمورد در بيتى ميفرمايد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[2]- يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( 767، 775 ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص 383).

[3]- يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( 767، 775 ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص 383).


صفحه 179

مى له ساله‌[1]و محبوب چارده ساله‌

همين بس است مرا صحبت صغير و كبير

مرادات ديوان حافظ از على همدانى است و شرح بيت حافظ محتملا از جامع مرادات مريد على همدانى.

45- منهاج العارفين‌

خطى: شماره 2368 (تاشكند، ج 2)، ولى نگارنده دو نسخه چاپى را از نظر گذرانده است.

رساله كوچكى است كه به ضميمه يكى از چاپهاى ذخيرة الملوك‌[2]و اخيرا در تذكره شعراى كشمير (تكمله، ج 2)[3]چاپ شده است. در اين رساله مجموعا 143 پند و اندرز و كلمات قصار بزرگان را براى مريدان و سالكان و عقيدت‌مندان جمع‌آورى كرده است.

مقدمه‌اى كه اين نصيحت‌نامه دارد در ذيل نقل ميگردد:

«حمد بى‌حد و ثناى بى‌عد مر آفريدگارى را كه سينه عارفان را مخزن اسرار خود ساخته و لوح دل محبان را از نقش غير خود پرداخته و درود وافر برجان پاكيزه خلاصه موجودات خواجه كائنات محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و سلم كه به تشريف و خطاب وما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ‌[4]مشرف و مخصوص است باد و برهمه اولاد و ياران و پس روان او. بدان اى عزيز وفقك اللّه تعالى بما يحب و يرضى كه اين چند سخن از كلام اهل حكمت و معرفت جمع‌آورى شد و آن را منهاج العارفين نام نهاديم تا مگر از شنيدن و خواندن اين كسى را فائده حاصل آيد. بدان اى عزيز». و اينك چند نصيحت از ابتداى آن:

1- زينهار از حق غافل مباش- 2- از همه نوميد شو تا اميد تو برآيد- 3- آزار كس مخواه تا امان يابى- 4- از جهت دنيا اندوهگين مباش تا پريشان نگردى- 5- از همه جدا شو تا بحق رسى، 6- اگر در بند كسانى، خود را بنده‌

[1]- در ديوان‌هاى رائج حافظ« مى دو ساله» نيز ثبت است

[2]- امرتسر( هند) 1321 ه. ق.

[3]- ترتيب داده مرحوم سيد حسام الدين راشدى، ص 918، 919.

[4]- آيه 107، سورة الانبياء.


صفحه 180

ايشان دان، 7- از خلق عزلت كن تا بحق انس گيرى- 8- ايمن باش تا امان يابى- 9- از اهل دنيا بپرهيز تا تيره دل نشوى- 10- از همه مفلس شو اگر محبت خواهى- 11- از خود طلب اگر جوانمردى- 12- از افتادگان بگذر تا در نيفتى- 13- از حكم روى متاب تا عاصى نشوى- 14- افتاده را درياب تا دستگير يابى».

و اينك انتخابى از بقيه صدوسى پند:

1- آنكه بتو بدى كند با وى نيكى كن- 2- بيهودگى را سر همه آفتهادان- 3- برنعمت كسى حسد مكن تا عافيت يابى- 4- بكوش تا بيابى- 5- پاس انفاس دار اگر بيدارى، 6- حاجت روايى را كار بزرگ دان، 7- در كارها آهستگى كن تا شيطان بر تو ظفر نيابد. 8- زنان را بر مردان در هيچ‌جا استوار مدان- 9- عقوبت به اندازه گناه كن- 10- وقت بشناس اگر صرافى- 11- همت بلنددار تا قيمت بيفزايد».

46- اقوال در علم طب و كيميا

رساله‌اى باين عنوان را بنام سيد ذكر كرده‌اند ولى نسخه آن يافت نشده است اينقدر مسلم است كه سيد در علم طب دست و مهارت داشته است و نامه او بنام جعفر بدخشى (مذكور در «مكتوبات اميريه») هم اين امر را به ثبوت ميرساند. در آن نامه براى جعفر بدخشى نصائح طبيبانه و تركيب دوا را هم نوشته است.

صاحب نزهة الخواطر[1]ميفرمايد كه رساله سيد در طب با اين عبارت آغاز ميگردد:

«آفتاب عنايت در ملك درايت و ببرج هدايت»

در جنگ خطى شماره 33- د[2](كه در كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تهران مضبوط است) اقوال سيد درباره «علم كيميا» هم مندرج است و تدوين كننده جنگ ميفرمايد: عن قول و فعل حضرت قطب الاقطاب عارف صمدانى امير سيد

[1]- جلد 2، ص 89.

[2]- برگ 79 تا 83.


صفحه 181

على همدانى. بدان ايدك. اللّه كه فلزات را مرتبه كمال آنست كه شمسى باشند ...» ولى اينها اقوال على همدانى مى‌باشند و نه رساله‌اى جداگانه از وى. و اللّه اعلم بالصواب.

آثار عربى‌

1- شرح اسماء الحسنى‌

نسخ خطى: شماره 3871 (مجلس) 1852 (فرهنگستان تاجيكستان) و نسخه‌اى در كتابخانه فرهنگستان تاشكند.

اين رساله داراى 90 برگ در نسخه شماره 3871 (از برگ 172 تا 261) و موضوع آن شرح «اسماء اللّه الحسنى» است كه 99 ميباشد. آغاز رساله چنين است:

«الحمد اللّه الذى نور سماء الوجود بمصابيح اسماء الحسنى و فتح ابواب خزائن الوجود بمفاتيح الصفات الا سنى و خشع بهيبة جلاله الارواح الطاهرة فى السموات العلى و هام بيداء جلاله عقول المهيبة فى الملاء الاعلى و كشف عن بصائر اهل العرفان اكنه حجب الريب و العمى حتى عرفوا بتصريف و شاهدوه فى ملابس مرأت الصدور المعنى و احتجب حجاب عزه عن درك ابصار المحجوبين فعموا عن مشاهدة تجليات جماله الاجلى و حرموا عن لذة اسماع خطابه الاشهى و الصلوة على من ارسله بالبشارة العظمى ...»

در مقدمه ميفرمايد: قال اللّه تعالى ...وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌ فَادْعُوهُ بِها[1]وصح عن المخبر الصادق صلوات اللّه عليه. ان اللّه تعالى له تسعة و تسعين اسماء:

مائة الاواحدة على وجه التأكيد ...»[2]

بعد از مقدمه، درباره‌ى اهميت و فضايل و بزرگوارى‌هاى اسماى الهى صحبت مفصل و ارزنده‌اى دارد و بعد از آن يكايك اسماء الحسنى را شرح ميدهد و بركات و حكم آن را توضيح ميدهد و به آيات قرآن مجيد و احاديث رسول6

[1]- آيه 180، سورة الاعراف و نيز ر ك: 8 از طه، 11 از اسراء و 22 تا 24 از الحشر.

[2]- برگ 178.


صفحه 182

و اقوال بزرگان دين استشهاد ميفرمايد نخست اسم ذات يا اسم اعظم را كه اللّه (جل جلاله) است شرح ميدهد كه:

«اللّه: الذى له القدرة و الاختراع و الخلق و الامر.الجامع للذات و الصفات و الافعال. اعلم ان شأن هذا الاسم عظيم و امره جليل. ليس العيون و الافهام و العقول قادر الى مشاهدة ...»

رساله با اين دعاى مذكور در قرآن مجيد پايان مى‌يابد:

«ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة. انك انت الوهاب‌[1]»

2- اسرار النقطة

(ترجمه شده بفارسى)

نسخ خطى: 4250، 4274 (ملى ملك) 3871 (مجلس بنام اسرار التوحيد) نسخه‌اى در كتابخانه خديويه مصر در قاهره و ديگرى در كتابخانه بمبئى (هند).

اين رساله به ضميمه رسائل عرفانى بعنوان «انهار در جاريه»[2]بصورت بسيار زيبا در شيراز چاپ گرديده است.

قبلا هم در حاشيه مبداء و معاد[3]صدر المتالهين (ملا صدر الدين يا ملا صدرا شيرازى 979- 1050 ه) بچاپ رسيده و از روى اشتباه، اثر صدر المتالهين پنداشته شده است.

اين رساله والا در بيان توحيد حضرت بارى و حاوى مطالب عرفانى درباره ذات و صفات و هم آهنگى رموز نقطه با تجليات ازلى نور وحدت در ممكنات وجود و كيفيت ظهور ممكنات از ذات بارى تعالى ميباشد. آغاز رساله با اين عبارت است: «الحمد للّه الذى ظهر بما شاء بمشيته الازلية و استتر ممن شاء عزته الرصديه و جعل خصائص النقطة بقدرته آية دلت على حقائق احديته الغيبية و اطلع طوالع حقائقها

[1]- آيه 8، آل عمران.

[2]- مجموعه انهار جاريه احمديه شيراز، 1341 ش« اسرار نقطه» بعد از ص 84( ص 1، 6).

[3]- باهتمام ابراهيم طباطبائى بن محمد حسين يزدى، ص 153 تا 183.


صفحه 183

فى عالم الرقم عكسوا بشئون تجلياته الذاتيه و تنزلات آياته القدسية ...»

چنانكه ملاحظه ميگردد رساله از لحاظ موضوع دقيق است و زبان آن هم به آسانى قابل استفاده نيست. آقاى احمد خوشنويس عماد اين رساله را براى مزيد فائده بفارسى ساده و روان ترجمه كرده و در جزو كتاب سه گنجينه توحيد[1]به چاپ رسانده است محتويات رساله را با نقل عباراتى از ترجمه فارسى مورد بررسى قرار ميدهيم:

«سپاس خداوندى را كه هستى بى‌پايانش با اراده و خواست ازليش از نهاد سلسله موجودات كه با خواست خود آنها را آفريده بود، بواسطه مشيت لا يزالش هويدا و پايدار است و به سبب استار و موانع عزت سرمدى خود از انظار كوتاه و قاصر ممكنات مستور و پنهانست. خصائص و امتياز نقطه را از قدرت كامله‌اش نشانه و دليل حقائق احديت غيبيه خود ساخت و تجليات آثار حقائق نقطه را در عرصه پهناور عالم ارقام نمايد و مظهر شئون تجليات ذاتيه و نشان تنزلات آيات قدسيه خود از تعينات امكانيه گردانيد ...»[2]

... «بر دانشوران آگاه پوشيده نيست كه بالاتر و ارجمندترين دانشها علم توحيد است، براى اينكه موضوع آن بر تمام علوم شرافت دارد و دانش آن از تمام دانشها برتر و بزرگ‌تر است. اگرچه در علم كلام نظرى و حكمت فلسفى نيز غالبا از موضوع خداشناسى بحث ميشود ولى نظر در علم مزبور صرفا فهميدن دليل و چيدن صغرى و كبرى براى رسيدن به نتيجه لفظى است و بعبارت اخرى در علم كلام و حكمت با دليل كمى و برهان بروجود حضرت احديت استدلال ميشود ولى در علم توحيد بحث ميشود از رسيدن سالك بحضرت ربوبيت و نزديك شدن او به پيشگاه الوهيت كه نهايت آرمان و هدف بندگان اوست و شناختن اسرار اسماء و صفات الهى و مظاهر آيات او در عوالم علوى و سفلى و كيفيت پيدايش موجودات در درجات كثرت از حضرت الوهيت از طرف مبداء و رجوع و بازگشت موجودات بسوى حضرت حق با دقائق و نكات‌

[1]- سه گنجينه توحيد، تهران، 1337 ش.

[2]- سه گنجينه توحيد، ص 1 قسمت دوم، ترجمه عبارت عربى كه در فوق نقل گرديده است.


صفحه 184

انواع سلوك و تحمل در مقام اقسام مجاهدات و تهذيب نفس با رياضات مختلفه و پاك كردن روان از آلايش و قيود جزئيات و چگونگى اتصاف حضرت الوهيت به صفت اطلاق و كليت است و اينها هيچكدام جزء مسائل مورد بحث حكيم و متكلم نيست».[1]

و چون شناختن اسرار حروف مرتبط باصول اين علم شريفه بوده و حقائق اسرار نقطه يكى از مداراتى است كه دقائق علم توحيد دور آن سير ميكند.

خواستم به برخى از اسرار علم نقطه و خواص تجليات آن در صور اعيان حروفى و تصرفاتى كه در تعينات حروف مينمايد (كه اشاره به شئون تجليات الهى است) بهمان طريق كه برنهاد من رسيده بازگوئى كنم و آشكار سازم و در نوشتن اين اوراق با لسان ذوق و اشاره آغاز كردم نه با روش دانشمندان علوم رسمى كه در نوشتهاى خود مسائل را با ثبات دلائل بيان مينمايند».[2]

«... شناساندن كنه ذات حق با اقسام عبارات و لغات مختلف ممتنع و ناشدنى است و سرادقات جلال و انوار جمال او در كمال عزت و مناعت است زيرا اشارات كوتاه و قاصر عقول و افهام در نزد معرفت او ناتوان و متلاشى گردند و رسوم و اوهام در پرتو تجليات عظمت و بزرگى او مضمحل و نابود ميشوند و پاكى صفت او را وجه و سوى معين نباشد:فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ‌[3]يعنى هرجا رو كنيد همانجا روى خداست و تجلى الهى است.»[4]

آقاى احمد خوشنويس عماد در حاشيه توحيد عارفان مينويسد كه «اسرار النقطة» منسوب به افضل المتاخرين خواجه صاين الدين على تركه اصفهانى (م 835 ه) شايد همين «اسرار النقطة» (اثر مير سيد على همدانى) باشد ولى چنانكه از «سبك‌شناسى» پيداست، آن رساله «در معنى انا النقطة التى تحت الباء» است كه اثر تركه اصفهانى است‌[5]و غير از اسرار النقطه مورد بحث است.

3- المودة فى القربى و اهل العبا

(به عربى شرح و بفارسى و اردو ترجمه شده است)

[1]( 1 و 2 و 4)- سه گنجينه توحيد قسمت دوم توحيد عارفان بترتيب ص 2، 3، 12.

[2]( 1 و 2 و 4)- سه گنجينه توحيد قسمت دوم توحيد عارفان بترتيب ص 2، 3، 12.

[3]- آيه 110 سوره البقرة.

[4]- ص« ز» مقدمه.

[5]- سبك‌شناسى ج 3، چاپ دوم، ص 237.


صفحه 185

نسخ خطى: كتابخانه آصفيه حيدرآباد دكن و ديگرى در كتابخانه رايل ايشياتك سوسائتى بنگاله در كلكته بشماره 292 و نسخه ديگر در مكتبة الامام امير المؤمنين العامة در نجف. دو نسخه اول هردو نوشته اواخر قرن سيزدهم هجرى (مقارن با تأليف «ينابيع المودة» شيخ قندوزى) ميباشد و اولى دو باب آخر را فاقد ميباشد. و ترجمه فارسى آن با ترجمه ينابيع كه مفاتيح المحبة نام دارد در تهران چاپ سنگى شده است. (س ن).

اين رساله در سال 1310 ه ق در بمبئى بطور سنگى چاپ شده كه اينك كمياب است. سيد ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى اين رساله را در سال 1295 ق بزبان عربى شرح كرده و بچاپ رسانده كه در سال 1317 ق دوباره در لاهور بچاپ رسيده است (سنگى وزيرى بنام البشرى بالحسنى).

در سال 1961 م آقاى سيد شريف حسين سبزوارى رساله را بزبان اردو ترجمه كرده و در لاهور منتشر ساخته است (بنام زاد العقبى).

اين رساله عينا در «ينابيع المودة» تأليف شيخ سليمان كلان بلخى الحنفى (1220- 1294 ه) نقل گرديده است‌[1]و مؤلف در مقدمه كتاب خود هم به اين كتاب اشارت ميكند ولى معلوم نيست كه صاحب «ينابيع المودة» آنچه را در وسعه ابواب 56 و 57 بنام اين رساله نقل كرده جزوى از همين است يا چيزى ديگر از خود وى‌[2]. اسم و مضمون اين رساله از آيه قرآن مجيد اقتباس گرديده است:

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌[3]اين آيه را مير سيد محمد نوربخش و شيخ سليمان قندوزى هم شرح كرده‌اند و شرح آنان هم داراى آن معانى است كه در اين رساله آمده، و همه مى‌گويند كه مقصود از مودت ذوى القربى‌

[1]- چاپ اسلامبول 1301 ه ق( ج 1)، ص 242 تا 266 و چاپ بيروت جلد دوم سال طبع ندارد، ص 66- 90- عين عبارت« ينابيع المودة» بدين قرار است: هذا الكتاب المولى الكامل و صاحب الكشف و الكرامات زبدة السادات و قدوة العارفين مولانا و مقتدانا مير سيد على بن شهاب الهمدانى قدس اللّه اسراره و وهب لنا بركاته و انواره المودة فى القربى و اهل العباء.

[2]- آيه 23 سوره الشورى.

[3]- اوريئنثل كالج ميگزين، لاهور جلد 1 شماره 4 ماه مه 1975 م مقاله شادروان دكتر محمد شفيع( م 1963).