شيخ محمود بوده است. خود شيخ محمود هم در طريقت از مريدان برجسته شيخ علاء الدوله بوده است.
شيخ اخى و شيخ محمود
از لفظ اخى پيداست كه شيخ ابو البركات اخى على دوستى از اخيان و جوانمردان بوده و يكى از وقايع جوانمردانگى او را صاحب خلاصة المناقب هم نقل كرده است: «... هر سال هزار جوى پاليز بكشتى بدست مبارك خود و هر سال خوب شدى و چون خربزه رسيدى بدست خود بمردم دادى»[1].
مؤلف ميفرمايد كه اخى از غله كشتهاى خود به مردم مىبخشيد و حد اكثر بمردم دعوت طعام ميداد. اين اخى در سال 714 ه از حضرت علاء الدوله خرقه و اجازه دريافت داشته و صورت اجازه علاء الدوله براى اخى در روضه هشتم «روضات الجنان و جنات الجنان» چنين آمده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم.
در خلوت ستين كه اين بيچاره را در صوفى آباد بامر غيبى اتفاق نشستن افتاد، فرزند عزيز على دوستى در عشر اخير رمضان سنه 714 ه عزلتى اختيار كرده و حق تعالى او را باقصى مطالب خواص الحضرة الربانية رسانيد و اين بيچاره كتاب ربانى و شمشير سبحانى و آئينه رحمانى در «غيب» به او داد و بعد الاستخارة او را اجازت داد تا در طالبان حق بامر حق تصرف كند. در شريعت بوفق آنچه در كتاب كريم و سنت نبى امى صاحب الخلق العظيم است گويد و شنود و در طريقت اگر پاى از جاده بيرون نهند بدست همت اين شمشير بردارد و سر هواى ما سوى خدا از آدمان را از تن جدا كند و دائما در آن آئينه حقيقت ترجمان مىنگرد و جمال ولايت خود و سيماى اعمال ايشان را مشاهده ميكند و اگر نقصانى هم يابد در حال بتدارك مشغول شود و بهيچ نوع نگذارد كه غبارى از عالم حدوث به گفتن و خوردن بر چهره آن آئينه نشيند و اگر نعوذ باللّه تعالى از كلمات و لقمات حظوظى غبارى نشست هم در حال روى بخلوت آرد و بصفاى فكر آن غبار را پاك كند.
ديگر شيخى خانقاه روضه كه در سمنان بر شارع عام مقابل مسجد جامع
[1]- ح- م( با) برگ، 20.
ساختهام بدو مقرر گشت و نصف عشر آنچه به روضه دادهام از موقوفات حق او باشد تا در صرف ما لابد خود ميكند و بر آن موجب كه در وقفيه نوشتهام خدمت مجاوران بجاى ميآور دتا بركت آن بدو «واصل» و «احوال» ما را شامل گردد. علاء الدوله سمنانى. امضاء».
درباره شيخ محمود اين حكايت كوتاه از زبان على همدانى در «خلاصة المناقب» آمده است: «روزى گربهاى در خانقاه مزدقان، غذا از نصيب خود زياد ميخورد و سير نميگرديد- شيخ محمود نسبت به اين گربه حريص و شكم خيره كمى عصبانى شد و چيزى فرمود- گربه بعد از مدت كوتاهى بچه خود را در دهان گرفته برگشت و در پاى شيخ افتاد. شيخ خوشحال گرديد و گفت:
گربه هدهدوار جواب عتاب گفت»[1].
از زندگانى شيخ شرف الدين محمود[2]و اخى شيخ مطالب ديگر كه مربوط به زندگانى على همدانى باشد در دست نيست.
شيخ علاء الدوله سمنانى
شيخ علاء الدوله كه تذكره نويسان او را «ابو المكارم ركن الدين علاء الدوله احمد بن محمد بيابانكى سمنانى (م 22 رجب 736 ه) مينويسند از بزرگترين مشايخ ايران است كه در ربع اول قرن هشتم هجرى چند تن از صوفيه و افراد لايق را تربيت نموده است. احوال زندگانى او خيلى روشن است و اخيرا كتاب سيد مظفر صدر سمنانى درباره شخصيت وى چاپ شده[3]كه تا حدى جامع تهيه شده است. احوال مختصر او بدين قرار است: در سال 659 ه در ناحيه بيابانك سمنان تولد يافت. پدران او از ملوك سمنان بودند. از طرف ما در
[1]- خ- م( با) برگ 14 و اشاره به سورة النمل آيات: 19، 28.
[2]- براى احوال شيخ على دوستى و شيخ محمود، ر- ك:« روضات الجنان و جنات الجنان، مجلد 2( روضه هشتم).
[3]- شرح احوال و آثار و افكار علاء الدوله سمنانى، تهران 1334 ش.
سيد[1]ولى بظاهر خال حقيقى مير سيد على همدانى، آنطور كه در خلاصة المناقب آمده[2]نبوده است[3].
در ايام جوانى ملازم درگاه ارغون ايلخان مغول بود. اما جذبه روحانى او را در ربود و بخانقاه كشانيد. پس همه دارايى خود را بمستحقان داد و خود گوشهيى گزيد و بعبادت و رياضت پرداخت. چنانكه مكرر چلهنشينى كرد و گويند بيش از هفتاد اربعين گذرانيد- با اين همه مكرر ميگفت كه اگر آنچه در آخر عمر معلوم من شد در اول معلوم ميشد، ترك ملازمت سلطان نميكردم و در دربار سلطان بكار ستمديدگان ميرسيدم. و واقعا نفوذ قدرت او درين دوره عزلت بقدرى بود كه امير چوپان[4]از امراء بزرگ مغول بدو التجاء كرد و او در باب وى نزد سلطان ابو سعيد وساطت نمود[5]. علاء الدوله در تصوف
[1]- نسب شيخ علاء الدوله سمنانى از طرف مادر با نوزده واسطه بحضرت على( ع) منتهى ميگردد. نسبش را سيد جمال الدين احمد بن عنبه حسنى( م- 828 ه) در« الفصول الفخرية فى اصول البرية».( تهران، 1346 ش) اينطور آورده است:
شيخ علاء الدوله سمنانى بن شرف الدين بن ملك سمنان( نامش ذكر نكرده است) اين ملك سمنان يعنى جد علاء الدوله شوهر سيده زهره بنت سيد القاسم بوده و شجره سيد القاسم بدين قرار است: سيد القاسم ابن جمال الدين محمد بن الحسن بن ابى زيد بن على بن ابى زيد بن على بن ابى زيد بن على كباكى بن عبد اللّه بن على بن ابراهيم بن اسمعيل المنقدى بن جعفر بن عبد اللّه بن حسين الاصغر بن على زين العابدين بن حسين الشهيد بن على، ص 201.
[2]- خ- م( با) برگ، 4 الف.
[3]- زيرا نسب ما در على همدانى با 17 فاصله بحضرت رسول يعنى با 16 واسطه به حضرت على ميرسد و نسبت علاء الدوله به حضرت على 19 و برسول اكرم 20 واسطه دارد.
[4]- امير الامر اى سلطان ابو سعيد بود ولى سعايت معاندان و عشق و محبت سلطان نسبت به دختر او( كه زوجه سلطان شيخ حسن جلاير بود) سبب عداوت گرديد.
دوره سلطنت ارغون از 683 تا 690 ه بوده است، ر- ك از سعدى تا جامى، ص 38، 45 و 67، 72.
[5]- ولى اين وساطت ناموفق ماند و سلطان، امير چوپان را به قتل رساند و دخترش بغداد خاتون را بحباله نكاح خويش آورد. ايضا، ص 74، 75.
بحفظ شريعت پاىبندى تمام داشت، و از همين رو طريقه محى الدين ابن عربى و عقائد او را نمىپسنديد. درين مورد در مباحث توحيدى وحدت وجود و وحدت شهود ميان شيخ و معاصر برجسته او كمال الدين عبد الرزاق كاشانى متوفى 3 محرم سال 736 ه چندين بحث و مكاتبت روى داده است[1].
مزار شريف و خانقاه شيخ در سمنان هنوز پابرجاست و زيارتگاه است. او در تربيت و راهنمائى مير سيد على همدانى سهمى بسزا را داراست.
سلسله طريقت و فقر على همدانى با واسطه پنج شيخ زير بحضرت عمر الخيوقى نجم الدين الكبرى معروف به «شيخ ولى تراش» مىپيوندد (گويا شيخ كبرى ششمين شيخ على همدانى است):
1- شيخ شرف الدين محمود مزدقانى رازى. 2- شيخ علاء الدين (علاء الدوله) سمنانى. 3- شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى كرفى (م- 695 ه)[2].
4- شيخ جمال الدين احمد الجوزجانى (م- 279 ه)[3]. 5- شيخ رضى الدين على لالا غزنوى (م- 642 ه)[4]. 6- مؤسس سلسله كبروى نجم الدين الكبرى[5].
انتهاى سلسله على همدانى
در خلاصة المناقب سلسله كامل فقر على همدانى را به صورت ذيل نقل كرده است (بعد از اسامى شش شيخ كه در بالا ذكر گرديد):
7- شيخ ابو نجيب عبد القاهر سهروردى. 8- شيخ احمد غزالى. 9- شيخ
[1]- نفحات الانس، ص 483 تا 491 از سعدى تا جامى، ص 74.
[2]- سفينة الاولياء، ص 106. خزينة الاصفياء جلد 2، ص 281. در نفحات الانس سال ولادت او 639 ه نوشته شده ولى سال وفات را ذكر نكرده است، ص 439.
[3]- نفحات الانس، ص 438.
[4]- ايضا، ص 436، 437. خزينة الاصفياء، ج 2، ص 267. سفينة الاولياء، ص 106. ميگويند مزارش در اصفهان و معروف به گنبد لالا ميباشد. مجمل فصيحى، ج 2، ص 313.
[5]- در شرح احوال و آثار و افكار شيخ رساله دكترى نوشته دكتر ابو القاسم سلاميان سال 1341 ش و كتاب ديگرى در احوال و آثار نجم الدين الكبرى از منوچهر محسنى موجود است، تهران 1346 شمسى.
ابو بكر نساج. 10- شيخ ابو على رود بارى. 11- شيخ ابو القاسم جرجانى.
12- شيخ ابو عثمان مغربى. 13- شيخ ابو على كاتب. 14- شيخ ابو القاسم جنيد البغدادى. 15- شيخ سرى سقطى. 16- شيخ معروف كرخى. 17- حضرت امام رضا.
18- حضرت امام موسى كاظم 19- حضرت امام جعفر صادق 20- حضرت امام زين العابدين. 21- حضرت امام حسين الشهيد. 22- حضرت امام على ابن ابى طالب. 32- جناب حضرت رسالتمآب[1]. تذكره نويسان متعدد اين سلسله فقر سيد را ازين ماخذ نقل كردهاند ولى در ساير كتب سيد[2]اين سلسله فقر با كمى اختلاف بيان شده است و آن اختلاف اين است كه سيد على بعد از اسم معروف كرخى نام پنج امام (شماره 17 تا 21) را در زمره مشائخ خود ذكر نكرده است و بجاى آنان به واسطه تنى از مشائخ: شيخ داود طايى[3]و شيخ حبيب عجمى[4]و شيخ حسن بصرى[5]سلسله فقر خود را بحضرت على (ع) ميرساند.
علت اين اختلاف بظاهر ناشى از آن است كه در خلافت معروف كرخى بعد از حضرت امام على بن موسى الرضا در ميان كبار صوفيه اختلاف است.
درين مورد استاد فاضل آقاى جلال الدين همايى اصفهانى در مقدمه «مصباح الهداية و مفتاح الكفاية» مينويسد: «معروف كرخى ... تربيت شده حضرت على بن موسى الرضا7بود ... اما چون او قبل از آن حضرت (203 ه) در سال 201 ه فوت كرده است[6]... محققان صوفيه درباره معروف معتقد
[1]- خ- م( با) برگ، 10.
[2]- مثلا در رساله فقريه( 3258 خطى كتابخانه مركزى) و« اوراد فتحيه»( 1666 عكسى كتابخانه مركزى) و داوديه( كه همان فقريه ميباشد: 13/ 672 عكسى كتابخانه مركزى).
[3]-« ابو سليمان داود بن نصر طائى ... در حدود سال 165 ه در عراق ميزيسته است» سرچشمه تصوف در ايران، ص 80.
[4]- معاصر شيخ حسن بصرى ايضا، ص 76.
[5]- م- 110 ه.
[6]- در سرچشمه تصوف در ايران، ص 80 ميآورد:« ابو محفوظ معروف بن فيروز يا فيروزان كرخى ... در 205 وفات كرده است».
بجانشينى از حضرت رضا7نيستند». در ضمن سلاسل تصوف استاد شادروان سعيد نفيسى نوشته است: «معروفترين طرق تصوف در سلسله ارشاد مشائخ خود اتفاق ندارند. پيداست كه اين سلسلهها را به مبادى اسلام رسانيدهاند و هركدام از ايشان آن را بيكى از ائمه يا اصحاب رسول يا تابعين پيوستهاند. برخى از ايشان اين نسبت را به امام على بن ابى طالب ... و برخى به حبيب عجمى بصرى معاصر حسن بصرى كه زندگى او چندان روشن نيست و ايرانى بوده است رسانيدهاند[1]».
خلاصه اينگونه اختلاف تنها در مورد على همدانى نيست بلكه چنانكه اشاره رفت در ساير خرقهها نيز موجود است و درين ضمن مطالعه روضات الجنان و جنات الجنان جالب است: در جلد اول اين كتاب دو سلسله فقر طبق آنچه در خلاصة المناقب[2]آمده و دو سلسله ديگر مطابق آثار على همدانى[3]بيان گرديده است.
سلسله در فتوت
على همدانى از بزرگان فتوت قرن هشتم نيز هست- پير فتوت او شيخ ابو الميامن نجم الدين محمد بن محمد (يا احمد) الاذكانى (669- 778 ه) بوده و او هم يكى از مريدان شيخ علاء الدوله سمنانى ميباشد[4]. شيخ اذكانى علاوه بر خرقه فتوت، درفش مبارك حضرت رسول6و ستون خيمه آن حضرت را هم به سيد عطا كرده بود و اين هر دو و عصاى على همدانى هنوز هم در مسجد شاه همدان «سرى نگر كشمير» نگهدارى ميشود. گفتهاند كه اين هر دو تبرك رسول را حضرت امام حسين همراه ميداشته و بعد از شهادت آن امام در كربلاى معلى بديگران رسيده است[5].
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 76.
[2]- خرقه شيخ مولانا محمد شيرين تبريزى مغربى( م- 810 ه) و خرقه شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى( م- 735 ه)، ص 68- 250.
[3]- خرقه توبه مولانا شيخ اكمل الدين مظفر بزازى قزوينى( نوشته شده در 808 ه) و خرقه ديگرى از شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى مزبور، ص 97- 251.
[4]- جواهر الاسرار خطى شماره، ج- 11 دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران.
[5]- تحايف الابرار يا تاريخ كبير، ص 356.
سلسله فتوت سيد هم در گروه «كبرويه» است البته با خرقه فقرا و اختلاف دارد- اسامى مشائخ او كه بوسيله آنان او به حضرت نجم الدين الكبرى مىپيوندد در زير نقل ميگردد:- شيخ اذكانى مذكور 2- شيخ محمد بن جمال، 3- شيخ نور الدين سالار، 4- شيخ رضى الدين على لالا غزنوى، 5- نجم الدين الكبرى. سلسله فتوت كامل، او در آخر رساله «فتوتيه» مذكور است كه در نشريه معارف اسلامى تهران (شماره 11 تا 13) چاپ شده است.
اسامى مشايخى كه على همدانى از آنان خرقه و اجازه دريافت كرده
درين باب مذكور گرديده كه على همدانى بعد از دوره تعليم و تربيت و مريدى در «واقعهاى» با 400 ولى اللّه ملاقات نمود و سى و چهار كس از بزرگان او را خرقه دادند و اجازه ارشاد هم. او ميفرمايد كه حضرت خضر هم در ميان آنان بود. على همدانى خرقهها را پذيرفته ولى اجازه ارشاد را تا پايان مسافرتهاى خود عملى نكرده بود. اسامى اين 34 تن از بزرگان و توضيح مختصرى درباره بعضى از آنان در زير ذكر ميگردد[1]:
شيخ محمود مزدقانى رازى، شيخ اخى على دوستى، شيخ محمد بن محمد اذكانى، اخى محمد حافظ[2]، اخى محسن ترك، اخى حسين، شيخ محمد اسفراينى، شيخ جبريل كردى، شيخ خالد لرستانى، شيخ ابو بكر طوسى، شيخ نظام الدين يحيى خراسانى[3]، شيخ شرف الدين درگزينى[4]، شيخ اثير الدين وركانى،
[1]- خ- م( با) برگ، 17. روضات الجنان و جنات الجنان، ج 2، ص 109.
( در خ- م 33 اسم است).
[2]- بظاهر از اخيان تيره( دوم) كه ابن بطوطه را ضيافت كرده بود. ترجمه سفرنامه ابن بطوطه، ص 300.
[3]- م- 752 ه كه ذكر او در ضمن بشارت دادن براى ولادت على همدانى در همين باب رفته است.
[4]- درگزين ناحيه ايست در تبريز. شيخ از محدثان و عالمان دين و بزرگان صاحب كرامت بوده و در حدود سن صد سالگى بسال 743 ه فوت كرده است.( روضات الجنان و ... جلد 1، ص 578- 579) شيخ از اقران حضرت علاء الدوله سمنانى بوده است. اين بطوطه مينويسد كه شيخ حافظ قرآن و تاجر بخشنده بوده است و در موقع سفر ابن بطوطه باو وام داده بود كه او در موقع بازگشت خود ادا كرده است ...، ص 667- 668.
شيخ نجم الدين همدانى، شيخ محى الدين لتكانى، شيخ محمد مرشدى، شيخ عبد اللّه مطرى «مصرى»[1]، شيخ على معرى، شيخ برهان الدين ساغرجى[2]، شيخ مراد اكر بدورى، شيخ عمر بركانى، شيخ عبد اللّه سفالى، شيخ ابو بكر ابو حربه، شيخ بهاء الدين قمكندى، شيخ عز الدين خطابى، شيخ شرف الدين احمد بن يحيى منيرى[3]، شيخ رضى الدين آوجى، شيخ عبد الرحمن مجذوب طوسى، شيخ محمد بن محمود مجذوب طوسى، شيخ حسن بن مسلم، شيخ العابدين محمد مغربى، شيخ عوض علاف، شيخ ابو القاسم تحطوى و شيخ سعيد (يا ابو سعيد) حبشى رحمت اللّه عليهم[4].
[1]- بظاهر كلمه« مطرى» بجاى« مصرى» از روى اشتباه كتاب نوشته شده است.
شيخ اخى عبد اللّه مصرى از جهان گردان و صوفيه معروف است كه ابن بطوطه در مصر با او ملاقات كرده است، ص 305.
[2]-« ... از مشائخ تصوف در قرن هشتم. از بزرگان شام و روم بوده كه بخراسان ظاهرا نزد علاء الدوله سمنانى رفته است، سرچشمه تصوف در ايران، ص 157.
نيز ر- ك نفحات الانس، ص 443- 444».
[3]- صوفى معروف شبه قاره هند و پاكستان( 661- 782 ه). ترجمه تذكره علماى هند 231- 232. خزينة الاصفيا، جلد 2، ص 292.
[4]- اين همان شيخ است كه در توجيه لقب« على ثانى» براى على همدانى درين فصل قول او نقل كردهايم- درباره شخصيت عجيب او صاحب خلاصة المناقب( با برگ، 20) مينويسد كه« خدمت شيخ سعيد حبشى كه صوفيان آن بزرگوار را ابو سعيد ميگويند در هر زمان بصورت ديگر ديده شدى و با هر زائرى يكبار محبت داشتى ... اگر خادم يك روز كرات درآمدى، شيخ را در هر كرت بصورت ديگر ديدى». از رساله مستورات معلوم ميشود كه اين شيخ ادعاهاى عجيب داشت. مثلا اينكه او از اصحاب حضرت روح اللّه عيسى( ع) است و در زمان رسول6سنش 722 سال و در اوائل قرن هشتم هجرى 1435 سال بوده است( ع: برگ، 11- 12- 13). در خلاصة المناقب قول ديگر او منقول است:
« ... وقتى كه آمنه را به عبد اللّه ميدادند من در مكه بودم»( برگ 60، با).
ابن بطوطه هم سفرنامه خود را از ذكر او آراسته است مينويسد كه با شيخ سعيد مراكشى مجاور مدينة الرسول در سال 728 ه ملاقات كرده است. گمان ميرود كه منظورش همين سعيد حبشى باشد( ترجمه فارسى سفرنامه، ص 111).
شخصيت شيخ مانند شيخ ابو الرضا بابار تن هندى عجيب و مجهول و باورنكردنى است.