بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 213

حمده اما بعد قال اللّه تعالى فى القرآن المجيد ...»- ما جمعا بذكر 115 كتاب و رساله سيد على همدانى پرداخته و در آنجمله در رد انتساب 6 رساله بوى مبادرت ورزيده‌ايم ولى از كيفيت 41 رساله و كتاب وى هنوز اطلاعات كافى نداريم.

[د] شعرگويى مير سيد على همدانى و آثار شعرى او

مقدمه:

مير سيد على همدانى شاعر هم بوده و در اشعار خود على و گاهى علايى تخلص مى‌كرده است. از انواع شعر او تعدادى غزل و چند قطعه و رباعى عرفانى بما رسيده است. تعداد ابياتى كه جمعا باو منسوب است در حدود 500 ميباشد.

چنانكه خواهيم ديد كميت و كيفيت اشعار او نشان مى‌دهد كه بايد على همدانى را در زمره شعراى متوسط عرفانى بشماريم.

در آثار نثر او (فارسى و عربى) اشعار فراوان موجود است. و اگرچه او آثار خود را با اشعار شعراى نامدار متعدد (و مخصوصا از شعراى عرفانى) زينت مى‌بخشيده ولى بنظر ميرسد كه بعضى از اشعارى كه آورده است سروده خود او ميباشد.

اشعار جداگانه‌

مجموعه جداگانه شعر على همدانى مشتمل است بر چهل و يك غزل و نه قطعه و رباعى. مجموعه غزليات او بنام «چهل اسرار» يا «گلشن اسرار»[1]معروف است.

هفت غزل او را جعفر بدخشى در «خلاصة المناقب» هم نقل كرده و خود على همدانى نيز در بعضى از كتب و رسائل به اشعار خود استشهاد كرده است.

نسخ خطى و عكسى و چاپى از مجموعه اشعار على همدانى در زير معرفى ميگردد:

(الف) نسخه عكسى (از نسخه متعلق به كتابخانه موزه بريتانيا با 39 غزل) در كتابخانه مركزى.

(ب) نسخه چاپى «چهل اسرار» (چاپ دوم: 1333 ه باهتمام نياز على خان‌

[1]- فهرست مشروح بعضى كتب نفيسه قلميه ... حيدرآباد دكن، ج 1 ص، 464.


صفحه 214

كه در امرتسر هند چاپ شده و داراى 41 غزل است با اغلاط زياد.

(ج) نسخه چاپى بنام «شرح چهل اسرار» (لاهور 1888 م با تضمين و شرح مستانشاه كابلى). درين مجموعه 41 غزل على همدانى را جامع كتاب تخميس كرده و «مخمسات» ترتيب داده است. اين مجموعه چندى بعد با «ديوان مستانشاه كابلى»- آتشكده وحدت- چاپ شده است (لاهور 1315 ه. ق.)

(د) مجموعه خطى نفيس و مورخ سال 866 ه. ق. كه در اختيار آقاى ميرزا جعفر سلطان القرائى قرار دارد و در آن 13 غزل على همدانى موجود است.

(ه) نسخه خطى شماره 3036 بنام «تذكره علائى» در كتابخانه مركزى با 26 غزل على همدانى.

(و) نسخه خطى شماره 28/ 4250 كتابخانه ملى ملك تهران كه محتوى ده غزل و دو رباعى على همدانى است.

از مجموعه‌هاى ديگر شعر على همدانى سه نسخه خطى زير متعلق به كتابخانه فرهنگستان تاشكند قابل ذكر است: شماره 1083 تا 1085.

در مجموعه (جنگ) شماره 2424 كتابخانه مركزى هم چند شعر على همدانى ثبت شده است.

چاپ اشتباهى نه غزل على همدانى بنام علاء الدوله سمنانى‌

مرحوم استاد سعيد نفيسى در يكى از مقالات خود درباره احوال و آثار و شعرگويى شيخ علاء الدوله سمنانى (م 736 ه) صحبتى كرده و در آن‌جا نه غزل على همدانى را به آن شيخ منسوب و چاپ كرده است. استاد فقيد مأخذ گفتارش را ذكر نكرده ولى علت تسامح او اين بوده كه علا و علايى را تخلص علاء الدوله سمنانى گمان برده و نوشته كه شاعر ديگرى را كه متخلص به «علايى» باشد نميشناسد[1]غزلى هم با تخلص «علا» نقل كرده كه در همه نسخه‌هاى ما بتخلص «على» آمده و ظاهر است كه آنهم يكى از دو تخلص على همدانى است.

[1]- مجله ماهنامه يغما شماره 8 و شماره 10 سال 1333 ش، ص 449- 452.


صفحه 215

استاد شادروان بعدا متوجه تسامح خود شده و در جلد اول «تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى» در ذكر مير سيد على همدانى نوشته است: «... در شعر علايى تخلص ميكرد» (ص 4).

مقاله مذكور استاد سعيد نفيسى‌[1]براى بار دوم عينا به ضميمه تذكره شعراى سمنان چاپ شده و در «شرح احوال و آثار و افكار شيخ علاء الدوله سمنانى تأليف سيد مظفر صدر[2]بعضى از غزليات مذكور به استناد مقاله استاد فقيد بنام شيخ علاء الدوله نقل و ثبت و بچاپ رسيده و همينطور دو غزل در غزليات جاودان فارسى. و غزلى در بخش نخست آتشكده آذر بتعليقات آقاى دكتر سيد حسن سادات ناصرى.[3]و ديگرى در پايان‌نامه دكتر اسد اللّه خاورى‌[4]هم باستناد مقاله مذكور نقل گرديده است.

چهل و يك غزل در يك شب (چهل اسرار)

چنانچه اشارتى رفت در مجموعه‌هاى خطى و چاپى تعداد غزليات على همدانى 39 تا 41 است- در نسخه خطى موزه بريتانيا- از روى اشتباه كاتب- تعداد غزل‌ها بجاى 39- 40 ثبت شده زيرا غزل شماره 16 را در ذيل شماره 36 تكرار كرده است. در سائر نسخ تعداد غزلها 41 ميباشد و طبق رواياتى كه نقل ميگردد همين تعداد صحيح است ولى بنابر اهميت عدد «چهل» بنام «چهل اسرار» معروفست.

غزل شماره 5 و 6 از روى الفباء بظاهر تجديد مطلع دارد يا اينكه غزلى بوده است با دو مطلع زيرا اشعار آنها در نسخ رايج بسيار مخلوط و در صورت پس و پيش قرار دارد.

روايت كرده‌اند كه سرودن تمام اين غزليات در يك شب انجام يافته و ميگويند اين عمل با تحقق يكى از كرامات و خوارق العادات على همدانى صورت‌

[1]- تأليف نوح با مقدمه سعيد نفيسى و حبيب يغمائى تهران، 1337 ش.

[2]- تهران 1334 ش، ص 111- 112.

[3]- تهران 1336 ش، ص 416- 417.

[4]- تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه ... سال 1336 شمسى، ص 264.


صفحه 216

پذيرفته است. كيفيت اين كرامت در «خلاصة المناقب» و «مستورات» و مقدمه «چهل اسرار» و آتشكده وحدت مذكور است و ما اينجا عين عبارت شيرين مقدمه «چهل اسرار» را نقل ميكنيم:

«نقل است كه روزى حضرت مخدوم الانام سيد ابن المام مفخر آل طه و ياسين قدوة العابدين، غياث المستغيثين، سلطان الواصلين، محى الاسلام و المسلمين، مربى بنى آدم، مزين دو عالم، عامل اعمال مصطفوى، قائل احكام و اوامر قرآنى، قابل كلام آسمانى امير المؤمنين على الثانى، امير كبير مير سيد على همدانى قدس اللّه تعالى اسراره و اسرار من اتبع اسراره، در خانقاه تخت گاه دولت پناه سعادت نگاه نشسته بودند و جماعت كثير در خدمت عاليه مشرف بودند و هريك التماس كردند كه اى مسير تو زمين و زمان واى كاشف اسرار نهان، كلبه فقير را بايد مشرف ذات اشرف ساخت جناب سيادت مآب نسبت به هركدام سائلين جواب با صواب بلفظ بلى و نعم فرمودند و بموجب حكم نبويه سوال هيچ‌كدام را رد نكردند و در آن هنگام كه قوام الدين‌[1]نسيمى از بوستان آن درگاه حاضر بودند بر اقدام ادب ايستاده عرض كرد كه: اى قطب عالم، هركس را بالطاف عام اجابت فرمودند، البته جان و دل خود را مصروف و مذول در راه اخلاص خواهند كرد. در مطبخ‌هاى خويش طعامهاى لذيذ و نان خورش گوناگون آماده خواهند كرد و ضيافت ايشان در يك وقت چقدر ميتوان خورد؟ اگر حكم عالى باشد ايشان را از پختن در يك روز مانع آييم تا فقرا اين همه مهماندارى به تفريق بخورند- جناب سيادت منع كردند كه هرچه در ضمير سيد است هرگز در وهم و فهم عالم جاى نگيرد و سرى كه درين عجلت سائلان است، واقف آن بجز عالم عالم اسرار كسى نيست- پس چون وقت ديگر (عصر) باز چند كس ديگر تا عشاء آمده عرض داشت مهماندارى نمودند.

بعد از عشاء در حجره مبارك رفتند و دوگانه شكرانه گزاردند و بيرون آمده خادم را فرمودند كه از طلوع آفتاب تا غروب شفق چند كس سائل از درويشان جمع شدند و خادم عرض كرد كه: سى كس از مردم اغنياء و يازده كس از فقرا (جمله‌

[1]- يعنى شيخ قوام الدين بدخشى از مريدان سيد على همدانى.


صفحه 217

چهل و يك كس) جمع شدند. جناب سيادت مآب جماعت حاضران را رخصت فرمودند و چهار كس از ندما همراه ذات فرخنده صفات گرفته در خانه هركدام سائلان تشريف فرمودند كما ينبغى خوردند و در هر خانه غزلى از اسرار و انوار رب المطلق بزبان فيض رسان تصنيف فرمودند.

چون صبح دميد و روز روشن شد، مريدان و مخلصان در خانقاه جمع گشتند و ديدار فيض آثار مشاهده نمودند و عرض كردند كه: دوش بعد از عشاء خدمت تشريف در خانه من بيچاره قدم فرمودند و قلوب ما را مشرف و منور ساختند و اين غزل از اسرار الهى تأليف كردند. تا شده شده هريك چهل و يك كس جمع شوند- همين واقعه گذشته رامع غزليات مشروحا بيان كرده‌اند.

دوستان مسرور گشته تحسين نمودند و بيگانگان تحير خورده جامه جان را با دين و ايمان چاك كردند- مردم كمال حضرت ايشان را تمام و كمال در صحايف بنبشتند و در قلم آوردند و «چهل اسرار» نام نهادند[1]»- در وجود اين واقعه بنده سخنى ندارم چون بقول مولوى: در نيابد حال پخته هيچ خام- اين‌گونه تصرفات و كرامات را به بزرگان و اولياء اللّه زياد منسوب كرده‌اند. در تذكره شيخ كججى واقعه‌اى مانند اين بحضرت على نسبت داده شده است- در ميان اولياء اللّه، به وجود گرامى مولانا جلال الدين‌[2]محمد رومى (مولوى) هم اين نوع واقعات را نسبت داده‌اند.

نور الدين جعفر بدخشى در «خلاصة المناقب» ميآرد كه: «مولانا جلال الدين رومى را قدس اللّه سره در يك شب هفده مقام طلب كردند و مولانا اجابت نمود ...» و احمد افلاكى چهل جاى را مانند كرامت مذكور امير سيد على همدانى ذكر ميكند و ميفرمايد: «حضرت مولانا را محبان صادق او بچهل جاى سماع دعوت كردند. همه را اجابت فرموده «بيايم» گفت. همانا كه برخاست و به خلوت درآمده ... تا سحرگاه بنماز و عبادت اللّه مشغول شدند چون روز شد از خانه هر چهل كس كه خوانده بودند يك پا كف مبارك مولانا را آوردند كه آنجايگاه بگذاشته رفته بودند. همچنان يكى كفش پاى راست و يكى از آن‌

[1]- تذكره شعراى كشمير( تكمله: جلد 2)، ص 918- 919.

[2]- مناقب العارفين، جلد اول 62- 463.


صفحه 218

چپ و هر شخصى حالت و حيرت آن شب را حكايت ميكردند كه امشب حضرت مولانا در خانه من چنان كرد و چنين گفت و غلغله در ميان ايشان افتاده بود و خلايق درين قضيه حيران مانده ...»[1]پس تعجب نيست كه على همدانى اينهمه غزليات را در شبى سروده باشد.

كاتب نسخه خطى شماره 28/ 4250 كتابخانه ملى ملك در آخر غزليات و اشعار مير سيد على همدانى نوشته است كه او (على همدانى) در شبى اينهمه اشعار گفته و صبح ديگر ترك شعر كرده و ديگر شعرى نگفته است ولى اين درست نيست زيرا سيد در تمام عمر با بركت خودش گاه‌گاه به شعرگويى پرداخته و سرودن چهل و يك غزل در يك شب موجب نمى‌شود كه او ديگر شعرى نگفته باشد.

سبك شعر على همدانى‌

امير سيد على همدانى اساسا صوفى پاكدل و پاكباز بود و به شعر و شاعرى بجز براى مقاصد اصلاح طلبانه و راهنمائى ديگران علاقه‌اى نداشت. سيد طبق روش فرقه «كبروى» به سماع توجه خاص داشته و خود هم سماع و رقص ميكرده است و ميدانيم كه اين عوامل محرك شعر صوفيانه بوده است. براى همين است كه او جذبات درونى و كيفيات روحانى خود را گاه‌گاه در لباس شعر جلوه ميداده است. بنابرين اشعار او داراى جنبه‌هاى عرفانى و درونى و ذوقى است و البته با وجود حرارت و گرمى زياد، كلام وى بمرتبه معاصرين چون محمود شبسترى و حافظ نمى‌رسد.

صاحب نگارستان كشمير على همدانى را در گروه شعراى تواناى زبان فارسى شمرده و همينطور آقاى دكتر محمد ظفر خان استاد زبان و ادبيات فارسى در دانشكده دولتى فيصل آباد سوز و حرارت و گرمى غزلهاى عرفانى سيد را مورد تمجيد و تحسين قرار داده است.[2]

[1]- تذكره شيخ كججى، ص 132- 133.

[2]- نگارستان كشمير، ص 276 و شعراى فارسى زبان كشمير پيش از دوره تيموريان در شبه قاره پاكستان و هند( پايان نامه بزبان انگليسى، ص 72).


صفحه 219

مير سيد على همدانى پيرو شعراى سبك خراسانى و عراقى (هردو) بوده و خواهيم ديد كه سوز و سرور و هيجان شعر حكيم سنائى و شيخ عطار و مولوى و عراقى و سعدى در اشعار او تأثيرى بسزا داشته است.

سنائى غزنوى قصيده‌اى دارد باين مطلع:

اى گرفتار نياز و آز و حرص و حقد و مال‌

ز امتحان نفس حسى چند باشى در وبال‌

و غزل على همدانى باين مطلع در پيروى همين قصيده عرفانى است:

اى گرفتاران عشقت فارغ از مال و منال‌

و الهان حضرتت را از خود و جنت ملال‌

مولوى غزلى دارد باين مطلع:

آه ازين زشتان كه مه رو مينمايند از نقاب‌

از درون سوكاه تاب و از برون سو ماهتاب‌

و غزل على همدانى با اين بيت آغاز ميپذيرد:

گر براندازد زمانى از جمال خود نقاب‌

در كسوف آرد رخ خود از خجالت آفتاب‌

و غزل ديگر على همدانى كه مطلع آن قبلا مذكور گرديد از حيث معنى باين غزل عطار بسيار شبيه است كه:

گر رخ او ذره‌اى جمال نمايد

طلعت خورشيد را زوال نمايد

على همدانى غزل شماره 22 (طبق ترتيب الفبا) را در حقيقت در شرح مطلع‌[1]غزل مولوى سروده و معانى آن مطلع عرفانى را بيان فرموده است:

از كنار خويش مى‌يابم دمادم بوى يار

ز ان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار[2]

غزل على همدانى كه بيت اول آن را در زير ميآوريم:

[1]- در ديوان كبير چاپ نولكشور هند( در ص 1034) مطلع بدينقرار است:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[2]- ديوان كبير جلد دوم باهتمام استاد فروزانفر، ص 296.


صفحه 220

ارباب ذوق در غم تو آرميده‌اند

از شادى و نعيم دو عالم رميده‌اند

يكى از غزلهاى شيواى زبان فارسى است و از حيث لفظ و معنى شبيه است به غزليات بسيارى از استادان مثلا:

آنها كه پاى در ره تقوى نهاده‌اند

گام نخست برسر دنيا نهاده‌اند[1]

اينان مگر ز رحمت محض آفريده‌اند

كارام جان و انس دل و نورديده‌اند[2]

اينان كه آرزوى دل و نور ديده‌اند

تنشان مگر ز جان لطيف آفريده‌اند[3]

آنانكه گوى عشق ز ميدان ربوده‌اند

بنگر كه وقت كار چه جولان نموده‌اند[4]

همينطور آن نصائح كه على همدانى درين غزل ذكر كرده:

راحت ارخواهى بيا با درد او همراز شو

دولت ارجوئى برو در عشق او جانباز شو

شايد از غزل عطار الهام گرفته باشد كه در بحر كوتاه سروده شده است:

اى دل بميان جان فرو شو

كلى بدل جهان فروشو

گر هيچ در امتحان كشيدت‌

مردانه در امتحان فرو شو[5]

و اينگونه امثال زياد است ولى باوجوداين همه على همدانى در اشعار خود ندرت و ابتكار خودش را آشكار نموده است و مانند شاعران عرفانى شعر او داراى سوز و ساز خاصى است كه بس دلپذير است مثلا اين اشعار ملاحظه گردد:

ز حسنت هركسى هردم حديث ديگر آغازد

رخت گر جلوه‌اى سازد نماند آن حكايتها

جهان از عكس رويش گشته روشن‌

اگر اكمه نبيند هيچ غم نيست‌

حجاب تست اين هستى موهوم‌

كه هرگز نور با ظلمت بهم نيست‌

گدايى را كه با سلطان رعنا باشدش سودا

دلش پيوسته ريش و عيش تلخ و چشم‌تر باشد

[1]- عطار: ديوان، ص 289.

[2]- سعدى: كليات، ص 723.

[3]- همام الدين تبريزى: گنج سخن، ج 2، ص 184.

[4]- عراقى: كليات چاپ 4، ص 112.

[5]- عطار: ديوان، ص 468.