پذيرفته است. كيفيت اين كرامت در «خلاصة المناقب» و «مستورات» و مقدمه «چهل اسرار» و آتشكده وحدت مذكور است و ما اينجا عين عبارت شيرين مقدمه «چهل اسرار» را نقل ميكنيم:
«نقل است كه روزى حضرت مخدوم الانام سيد ابن المام مفخر آل طه و ياسين قدوة العابدين، غياث المستغيثين، سلطان الواصلين، محى الاسلام و المسلمين، مربى بنى آدم، مزين دو عالم، عامل اعمال مصطفوى، قائل احكام و اوامر قرآنى، قابل كلام آسمانى امير المؤمنين على الثانى، امير كبير مير سيد على همدانى قدس اللّه تعالى اسراره و اسرار من اتبع اسراره، در خانقاه تخت گاه دولت پناه سعادت نگاه نشسته بودند و جماعت كثير در خدمت عاليه مشرف بودند و هريك التماس كردند كه اى مسير تو زمين و زمان واى كاشف اسرار نهان، كلبه فقير را بايد مشرف ذات اشرف ساخت جناب سيادت مآب نسبت به هركدام سائلين جواب با صواب بلفظ بلى و نعم فرمودند و بموجب حكم نبويه سوال هيچكدام را رد نكردند و در آن هنگام كه قوام الدين[1]نسيمى از بوستان آن درگاه حاضر بودند بر اقدام ادب ايستاده عرض كرد كه: اى قطب عالم، هركس را بالطاف عام اجابت فرمودند، البته جان و دل خود را مصروف و مذول در راه اخلاص خواهند كرد. در مطبخهاى خويش طعامهاى لذيذ و نان خورش گوناگون آماده خواهند كرد و ضيافت ايشان در يك وقت چقدر ميتوان خورد؟ اگر حكم عالى باشد ايشان را از پختن در يك روز مانع آييم تا فقرا اين همه مهماندارى به تفريق بخورند- جناب سيادت منع كردند كه هرچه در ضمير سيد است هرگز در وهم و فهم عالم جاى نگيرد و سرى كه درين عجلت سائلان است، واقف آن بجز عالم عالم اسرار كسى نيست- پس چون وقت ديگر (عصر) باز چند كس ديگر تا عشاء آمده عرض داشت مهماندارى نمودند.
بعد از عشاء در حجره مبارك رفتند و دوگانه شكرانه گزاردند و بيرون آمده خادم را فرمودند كه از طلوع آفتاب تا غروب شفق چند كس سائل از درويشان جمع شدند و خادم عرض كرد كه: سى كس از مردم اغنياء و يازده كس از فقرا (جمله
[1]- يعنى شيخ قوام الدين بدخشى از مريدان سيد على همدانى.
چهل و يك كس) جمع شدند. جناب سيادت مآب جماعت حاضران را رخصت فرمودند و چهار كس از ندما همراه ذات فرخنده صفات گرفته در خانه هركدام سائلان تشريف فرمودند كما ينبغى خوردند و در هر خانه غزلى از اسرار و انوار رب المطلق بزبان فيض رسان تصنيف فرمودند.
چون صبح دميد و روز روشن شد، مريدان و مخلصان در خانقاه جمع گشتند و ديدار فيض آثار مشاهده نمودند و عرض كردند كه: دوش بعد از عشاء خدمت تشريف در خانه من بيچاره قدم فرمودند و قلوب ما را مشرف و منور ساختند و اين غزل از اسرار الهى تأليف كردند. تا شده شده هريك چهل و يك كس جمع شوند- همين واقعه گذشته رامع غزليات مشروحا بيان كردهاند.
دوستان مسرور گشته تحسين نمودند و بيگانگان تحير خورده جامه جان را با دين و ايمان چاك كردند- مردم كمال حضرت ايشان را تمام و كمال در صحايف بنبشتند و در قلم آوردند و «چهل اسرار» نام نهادند[1]»- در وجود اين واقعه بنده سخنى ندارم چون بقول مولوى: در نيابد حال پخته هيچ خام- اينگونه تصرفات و كرامات را به بزرگان و اولياء اللّه زياد منسوب كردهاند. در تذكره شيخ كججى واقعهاى مانند اين بحضرت على نسبت داده شده است- در ميان اولياء اللّه، به وجود گرامى مولانا جلال الدين[2]محمد رومى (مولوى) هم اين نوع واقعات را نسبت دادهاند.
نور الدين جعفر بدخشى در «خلاصة المناقب» ميآرد كه: «مولانا جلال الدين رومى را قدس اللّه سره در يك شب هفده مقام طلب كردند و مولانا اجابت نمود ...» و احمد افلاكى چهل جاى را مانند كرامت مذكور امير سيد على همدانى ذكر ميكند و ميفرمايد: «حضرت مولانا را محبان صادق او بچهل جاى سماع دعوت كردند. همه را اجابت فرموده «بيايم» گفت. همانا كه برخاست و به خلوت درآمده ... تا سحرگاه بنماز و عبادت اللّه مشغول شدند چون روز شد از خانه هر چهل كس كه خوانده بودند يك پا كف مبارك مولانا را آوردند كه آنجايگاه بگذاشته رفته بودند. همچنان يكى كفش پاى راست و يكى از آن
[1]- تذكره شعراى كشمير( تكمله: جلد 2)، ص 918- 919.
[2]- مناقب العارفين، جلد اول 62- 463.
چپ و هر شخصى حالت و حيرت آن شب را حكايت ميكردند كه امشب حضرت مولانا در خانه من چنان كرد و چنين گفت و غلغله در ميان ايشان افتاده بود و خلايق درين قضيه حيران مانده ...»[1]پس تعجب نيست كه على همدانى اينهمه غزليات را در شبى سروده باشد.
كاتب نسخه خطى شماره 28/ 4250 كتابخانه ملى ملك در آخر غزليات و اشعار مير سيد على همدانى نوشته است كه او (على همدانى) در شبى اينهمه اشعار گفته و صبح ديگر ترك شعر كرده و ديگر شعرى نگفته است ولى اين درست نيست زيرا سيد در تمام عمر با بركت خودش گاهگاه به شعرگويى پرداخته و سرودن چهل و يك غزل در يك شب موجب نمىشود كه او ديگر شعرى نگفته باشد.
سبك شعر على همدانى
امير سيد على همدانى اساسا صوفى پاكدل و پاكباز بود و به شعر و شاعرى بجز براى مقاصد اصلاح طلبانه و راهنمائى ديگران علاقهاى نداشت. سيد طبق روش فرقه «كبروى» به سماع توجه خاص داشته و خود هم سماع و رقص ميكرده است و ميدانيم كه اين عوامل محرك شعر صوفيانه بوده است. براى همين است كه او جذبات درونى و كيفيات روحانى خود را گاهگاه در لباس شعر جلوه ميداده است. بنابرين اشعار او داراى جنبههاى عرفانى و درونى و ذوقى است و البته با وجود حرارت و گرمى زياد، كلام وى بمرتبه معاصرين چون محمود شبسترى و حافظ نمىرسد.
صاحب نگارستان كشمير على همدانى را در گروه شعراى تواناى زبان فارسى شمرده و همينطور آقاى دكتر محمد ظفر خان استاد زبان و ادبيات فارسى در دانشكده دولتى فيصل آباد سوز و حرارت و گرمى غزلهاى عرفانى سيد را مورد تمجيد و تحسين قرار داده است.[2]
[1]- تذكره شيخ كججى، ص 132- 133.
[2]- نگارستان كشمير، ص 276 و شعراى فارسى زبان كشمير پيش از دوره تيموريان در شبه قاره پاكستان و هند( پايان نامه بزبان انگليسى، ص 72).
مير سيد على همدانى پيرو شعراى سبك خراسانى و عراقى (هردو) بوده و خواهيم ديد كه سوز و سرور و هيجان شعر حكيم سنائى و شيخ عطار و مولوى و عراقى و سعدى در اشعار او تأثيرى بسزا داشته است.
سنائى غزنوى قصيدهاى دارد باين مطلع:
اى گرفتار نياز و آز و حرص و حقد و مال
ز امتحان نفس حسى چند باشى در وبال
و غزل على همدانى باين مطلع در پيروى همين قصيده عرفانى است:
اى گرفتاران عشقت فارغ از مال و منال
و الهان حضرتت را از خود و جنت ملال
مولوى غزلى دارد باين مطلع:
آه ازين زشتان كه مه رو مينمايند از نقاب
از درون سوكاه تاب و از برون سو ماهتاب
و غزل على همدانى با اين بيت آغاز ميپذيرد:
گر براندازد زمانى از جمال خود نقاب
در كسوف آرد رخ خود از خجالت آفتاب
و غزل ديگر على همدانى كه مطلع آن قبلا مذكور گرديد از حيث معنى باين غزل عطار بسيار شبيه است كه:
گر رخ او ذرهاى جمال نمايد
طلعت خورشيد را زوال نمايد
على همدانى غزل شماره 22 (طبق ترتيب الفبا) را در حقيقت در شرح مطلع[1]غزل مولوى سروده و معانى آن مطلع عرفانى را بيان فرموده است:
از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار
ز ان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار[2]
غزل على همدانى كه بيت اول آن را در زير ميآوريم:
[1]- در ديوان كبير چاپ نولكشور هند( در ص 1034) مطلع بدينقرار است:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[2]- ديوان كبير جلد دوم باهتمام استاد فروزانفر، ص 296.
ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند
از شادى و نعيم دو عالم رميدهاند
يكى از غزلهاى شيواى زبان فارسى است و از حيث لفظ و معنى شبيه است به غزليات بسيارى از استادان مثلا:
آنها كه پاى در ره تقوى نهادهاند
گام نخست برسر دنيا نهادهاند[1]
اينان مگر ز رحمت محض آفريدهاند
كارام جان و انس دل و نورديدهاند[2]
اينان كه آرزوى دل و نور ديدهاند
تنشان مگر ز جان لطيف آفريدهاند[3]
آنانكه گوى عشق ز ميدان ربودهاند
بنگر كه وقت كار چه جولان نمودهاند[4]
همينطور آن نصائح كه على همدانى درين غزل ذكر كرده:
راحت ارخواهى بيا با درد او همراز شو
دولت ارجوئى برو در عشق او جانباز شو
شايد از غزل عطار الهام گرفته باشد كه در بحر كوتاه سروده شده است:
اى دل بميان جان فرو شو
كلى بدل جهان فروشو
گر هيچ در امتحان كشيدت
مردانه در امتحان فرو شو[5]
و اينگونه امثال زياد است ولى باوجوداين همه على همدانى در اشعار خود ندرت و ابتكار خودش را آشكار نموده است و مانند شاعران عرفانى شعر او داراى سوز و ساز خاصى است كه بس دلپذير است مثلا اين اشعار ملاحظه گردد:
ز حسنت هركسى هردم حديث ديگر آغازد
رخت گر جلوهاى سازد نماند آن حكايتها
جهان از عكس رويش گشته روشن
اگر اكمه نبيند هيچ غم نيست
حجاب تست اين هستى موهوم
كه هرگز نور با ظلمت بهم نيست
گدايى را كه با سلطان رعنا باشدش سودا
دلش پيوسته ريش و عيش تلخ و چشمتر باشد
[1]- عطار: ديوان، ص 289.
[2]- سعدى: كليات، ص 723.
[3]- همام الدين تبريزى: گنج سخن، ج 2، ص 184.
[4]- عراقى: كليات چاپ 4، ص 112.
[5]- عطار: ديوان، ص 468.
عاشقان عكس رخت در همه اشيا بينند
سر سوداى تو در سينه هويدا بينند
برجان مستمندان داغى ز غم نهادند
كز سوز او دو عالم در حيرت اوفتادند
طاعت و زهد ربايى را بدان در قدر نيست
تحفهاى آنجا نيارد كس به از سوز و گداز
با غم و دردش تو از لذات جسمانى مگو
با وجود روضه رضوان تو در گلخن مناز
آتش از لطفت گلستان گشته در پيش خليل
خورده نمرودى بقهر از نيم پشه گوشمال
كشتگان تيغ عشقت زندگان جاودان
صيد شاهين غمت شاهان ملك بيزوال
اى على لفظ من و ما حمق است
چو ز ما بگذرى چه ماند؟ حق
با وجود اينكه على همدانى يك شاعر حرفهاى نبوده و شايد باين هنر توجه مخصوصى نداشته طبع او پرسوز و ذوقش عالى بوده و اين امر را از انتخاب منطق الطير كه انجام داده و اشعار ديگران كه در كتب و رسائل خود آورده است ميتوان دريافت. همين ذوق پخته او بوده كه در بسيارى از اشعار او مناسبات لفظى و معنوى و صنايع متعدد ادبى بچشم ميخورد كه علامت آشنائى او با فن شعر و مفاهيم شاعرانه ميباشد. آرى همانطور كه مولوى باوجود اين شكسته نفسى كه، من ندانم فاعلاتن فاعلات، اشعارى سروده كه بقول جامى: هست قرآن در زبان پهلوى، على همدانى هم بعضى از اشعار را عالى سروده است. مثلا:
باز اوج كبريائى مانده اندر دام كام
دام و دانه بر در و خرم بحضرت باز شو
گر هماى قاف قربى بال همت برگشاى
در فضاى لا مكان با قدسيان همراز شو
در ملامتگه عشاق كه ديوان قضاست
پاكى يوسف جان را ز زليخا شنوند
مصر دل را چو ز فرعون هوا پاك كنند
صدق موسى هذا از يد بيضا شنوند
آب چون از ابر افتد قطره خوانندش همه
چون به بحر انداخت خود را نام او دريا شود
آب حيوان بايدت در ظلمت نابود شود
كانكه چشم از خود بپوشد چون خضر بينا شود
(در مصرع ثانى حرف ض در كلمه خضر را متحرك آورده و فصحاى ديگر هم اينطور استعمال كردهاند و جاى ايراد ندارد).
خصوصيت ديگر غزليات مير سيد على همدانى آهنگ و موزونى آنهاست كه بعنوان نغمه و آواز در محفل سماع خواندنى ميباشد و درين جا مخصوصا آن غزلها كه در بحر هزج يا رمل سالم مثمن گفته شده، مورد توجه است، و اين غزلها بيشتر از آهنگ اشعار سنائى و عطار و مولوى بهرهمند است و چون چهل اسرار مشتمل به 41 غزل و 9 رباعى و قطعه مير سيد على همدانى بوسيله اينجانب و خانم دكتر سيده اشرف بخارى، دانشيار ادب فارسى در دانشكده دولتى فيصل آباد، پنجاب در اواخر سال 1347 ش و باهتمام انتشارات وحيد چاپ شده، و اينك متن و ترجمه و شرح آن بقلم نگارنده بزبان اردو در لاهور در شرف چاپ است، از نقل امثله زياد خوددارى ميكنيم- البته ذكر مختصرى از مخمسات خواجه مستانشاه كابلى شايد بيمورد نباشد.
مخمسات مستانشاه كابلى
حضرت خواجه مستان شاه كابلى صوفى پاكدلى بوده و به امير سيد على همدانى عقيدت و ارادت خاصى ميورزيده است. مستان شاه شاعر هم بوده و در شعر عرفانى او تاثير اشعار مير سيد على همدانى بچشم ميخورد او همه غزلهاى مير سيد على همدانى را تخميس كرده و تضميناتى در قالب مخمس پرداخته است: او به هردو مصراع از شعر على همدانى سه مصراع اضافه كرده است اين سه مصراع او در اصل
شرح آن بيت است كه بعدا نقل كرده است و بهمين علت اين مخمسات بنام «شرح چهل اسرار» شهرت دارد[1]و در ديوان اشعار مستان شاه موسوم به «آتشكده وحدت»[2]هم بچاپ رسيده است. اين مخمسهاى جالب يادآور مخمسهائى است كه مرحوم ملك الشعراء بهار از اشعار شيخ اجل سعدى شيرازى ترتيب داده است[3]البته فرق سبك هردو هم آشكار است. آقاى محرم على چشتى از ارادتمندان خواجه مستان شاه مخمسات مذكور را از زبان حضرت مستان شاه شنيده و ياد داشت كرده است- او مجموعه چهل اسرار على همدانى را در خانقاه معلى كشمير از مستانشاه ياد گرفته و به بعضى حقائق عرفانى آن پى برده است اينك بعنوان نمونه انتخابى از تضمينات مستان شاه در ذيل نقل ميگردد اين تضمينات تخميسى است كه او براى دو غزل مير سيد على همدانى ترتيب داده و با نقل آن نمونه شعر على همدانى نيز مذكور ميگردد. (در هردو مورد مصرعهاى چهارم و پنجم سروده على همدانى است):
1- آنان كه جلوه رخ خوب تو ديدهاند
سر تا بپاى بهر جمالت دويدهاند
جان دادهاند و انده عشقت خريدهاند
«ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند
از شادى و نعيم دو عالم رميدهاند»
ذره صفت بمهر جمال تو برپرند
هردم ز جان بشوق تو صد جامه ميدرنه
از عرش و فرش و كرسى و كونين برترند
«حوران خلد را به پشيزى نمىخرند
[1]- شرح چهل اسرار چاپ لاهور ماه ژوئيه، 1888 م.
[2]- آتشكده وحدت چاپ لاهور، 1315 ق.
[3]- مثلا اين تضمين بهار از مقطع غزل سعدى كه عليه استبداد محمد على شاه قاجار ترتيب داده ملاحظه گردد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)