بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 24

بجانشينى از حضرت رضا7نيستند». در ضمن سلاسل تصوف استاد شادروان سعيد نفيسى نوشته است: «معروف‌ترين طرق تصوف در سلسله ارشاد مشائخ خود اتفاق ندارند. پيداست كه اين سلسله‌ها را به مبادى اسلام رسانيده‌اند و هركدام از ايشان آن را بيكى از ائمه يا اصحاب رسول يا تابعين پيوسته‌اند. برخى از ايشان اين نسبت را به امام على بن ابى طالب ... و برخى به حبيب عجمى بصرى معاصر حسن بصرى كه زندگى او چندان روشن نيست و ايرانى بوده است رسانيده‌اند[1]».

خلاصه اين‌گونه اختلاف تنها در مورد على همدانى نيست بلكه چنانكه اشاره رفت در ساير خرقه‌ها نيز موجود است و درين ضمن مطالعه روضات الجنان و جنات الجنان جالب است: در جلد اول اين كتاب دو سلسله فقر طبق آنچه در خلاصة المناقب‌[2]آمده و دو سلسله ديگر مطابق آثار على همدانى‌[3]بيان گرديده است.

سلسله در فتوت‌

على همدانى از بزرگان فتوت قرن هشتم نيز هست- پير فتوت او شيخ ابو الميامن نجم الدين محمد بن محمد (يا احمد) الاذكانى (669- 778 ه) بوده و او هم يكى از مريدان شيخ علاء الدوله سمنانى ميباشد[4]. شيخ اذكانى علاوه بر خرقه فتوت، درفش مبارك حضرت رسول6و ستون خيمه آن حضرت را هم به سيد عطا كرده بود و اين هر دو و عصاى على همدانى هنوز هم در مسجد شاه همدان «سرى نگر كشمير» نگهدارى ميشود. گفته‌اند كه اين هر دو تبرك رسول را حضرت امام حسين همراه ميداشته و بعد از شهادت آن امام در كربلاى معلى بديگران رسيده است‌[5].

[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 76.

[2]- خرقه شيخ مولانا محمد شيرين تبريزى مغربى( م- 810 ه) و خرقه شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى( م- 735 ه)، ص 68- 250.

[3]- خرقه توبه مولانا شيخ اكمل الدين مظفر بزازى قزوينى( نوشته شده در 808 ه) و خرقه ديگرى از شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى مزبور، ص 97- 251.

[4]- جواهر الاسرار خطى شماره، ج- 11 دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران.

[5]- تحايف الابرار يا تاريخ كبير، ص 356.


صفحه 25

سلسله فتوت سيد هم در گروه «كبرويه» است البته با خرقه فقرا و اختلاف دارد- اسامى مشائخ او كه بوسيله آنان او به حضرت نجم الدين الكبرى مى‌پيوندد در زير نقل ميگردد:- شيخ اذكانى مذكور 2- شيخ محمد بن جمال، 3- شيخ نور الدين سالار، 4- شيخ رضى الدين على لالا غزنوى، 5- نجم الدين الكبرى. سلسله فتوت كامل، او در آخر رساله «فتوتيه» مذكور است كه در نشريه معارف اسلامى تهران (شماره 11 تا 13) چاپ شده است.

اسامى مشايخى كه على همدانى از آنان خرقه و اجازه دريافت كرده‌

درين باب مذكور گرديده كه على همدانى بعد از دوره تعليم و تربيت و مريدى در «واقعه‌اى» با 400 ولى اللّه ملاقات نمود و سى و چهار كس از بزرگان او را خرقه دادند و اجازه ارشاد هم. او ميفرمايد كه حضرت خضر هم در ميان آنان بود. على همدانى خرقه‌ها را پذيرفته ولى اجازه ارشاد را تا پايان مسافرتهاى خود عملى نكرده بود. اسامى اين 34 تن از بزرگان و توضيح مختصرى درباره بعضى از آنان در زير ذكر ميگردد[1]:

شيخ محمود مزدقانى رازى، شيخ اخى على دوستى، شيخ محمد بن محمد اذكانى، اخى محمد حافظ[2]، اخى محسن ترك، اخى حسين، شيخ محمد اسفراينى، شيخ جبريل كردى، شيخ خالد لرستانى، شيخ ابو بكر طوسى، شيخ نظام الدين يحيى خراسانى‌[3]، شيخ شرف الدين درگزينى‌[4]، شيخ اثير الدين وركانى،

[1]- خ- م( با) برگ، 17. روضات الجنان و جنات الجنان، ج 2، ص 109.

( در خ- م 33 اسم است).

[2]- بظاهر از اخيان تيره( دوم) كه ابن بطوطه را ضيافت كرده بود. ترجمه سفرنامه ابن بطوطه، ص 300.

[3]- م- 752 ه كه ذكر او در ضمن بشارت دادن براى ولادت على همدانى در همين باب رفته است.

[4]- درگزين ناحيه ايست در تبريز. شيخ از محدثان و عالمان دين و بزرگان صاحب كرامت بوده و در حدود سن صد سالگى بسال 743 ه فوت كرده است.( روضات الجنان و ... جلد 1، ص 578- 579) شيخ از اقران حضرت علاء الدوله سمنانى بوده است. اين بطوطه مينويسد كه شيخ حافظ قرآن و تاجر بخشنده بوده است و در موقع سفر ابن بطوطه باو وام داده بود كه او در موقع بازگشت خود ادا كرده است ...، ص 667- 668.


صفحه 26

شيخ نجم الدين همدانى، شيخ محى الدين لتكانى، شيخ محمد مرشدى، شيخ عبد اللّه مطرى «مصرى»[1]، شيخ على معرى، شيخ برهان الدين ساغرجى‌[2]، شيخ مراد اكر بدورى، شيخ عمر بركانى، شيخ عبد اللّه سفالى، شيخ ابو بكر ابو حربه، شيخ بهاء الدين قمكندى، شيخ عز الدين خطابى، شيخ شرف الدين احمد بن يحيى منيرى‌[3]، شيخ رضى الدين آوجى، شيخ عبد الرحمن مجذوب طوسى، شيخ محمد بن محمود مجذوب طوسى، شيخ حسن بن مسلم، شيخ العابدين محمد مغربى، شيخ عوض علاف، شيخ ابو القاسم تحطوى و شيخ سعيد (يا ابو سعيد) حبشى رحمت اللّه عليهم‌[4].

[1]- بظاهر كلمه« مطرى» بجاى« مصرى» از روى اشتباه كتاب نوشته شده است.

شيخ اخى عبد اللّه مصرى از جهان گردان و صوفيه معروف است كه ابن بطوطه در مصر با او ملاقات كرده است، ص 305.

[2]-« ... از مشائخ تصوف در قرن هشتم. از بزرگان شام و روم بوده كه بخراسان ظاهرا نزد علاء الدوله سمنانى رفته است، سرچشمه تصوف در ايران، ص 157.

نيز ر- ك نفحات الانس، ص 443- 444».

[3]- صوفى معروف شبه قاره هند و پاكستان( 661- 782 ه). ترجمه تذكره علماى هند 231- 232. خزينة الاصفيا، جلد 2، ص 292.

[4]- اين همان شيخ است كه در توجيه لقب« على ثانى» براى على همدانى درين فصل قول او نقل كرده‌ايم- درباره شخصيت عجيب او صاحب خلاصة المناقب( با برگ، 20) مينويسد كه« خدمت شيخ سعيد حبشى كه صوفيان آن بزرگوار را ابو سعيد ميگويند در هر زمان بصورت ديگر ديده شدى و با هر زائرى يكبار محبت داشتى ... اگر خادم يك روز كرات درآمدى، شيخ را در هر كرت بصورت ديگر ديدى». از رساله مستورات معلوم ميشود كه اين شيخ ادعاهاى عجيب داشت. مثلا اينكه او از اصحاب حضرت روح اللّه عيسى( ع) است و در زمان رسول6سنش 722 سال و در اوائل قرن هشتم هجرى 1435 سال بوده است( ع: برگ، 11- 12- 13). در خلاصة المناقب قول ديگر او منقول است:

« ... وقتى كه آمنه را به عبد اللّه ميدادند من در مكه بودم»( برگ 60، با).

ابن بطوطه هم سفرنامه خود را از ذكر او آراسته است مينويسد كه با شيخ سعيد مراكشى مجاور مدينة الرسول در سال 728 ه ملاقات كرده است. گمان ميرود كه منظورش همين سعيد حبشى باشد( ترجمه فارسى سفرنامه، ص 111).

شخصيت شيخ مانند شيخ ابو الرضا بابار تن هندى عجيب و مجهول و باورنكردنى است.


صفحه 27

فصل دوم مسافرت‌هاى دوره جوانى‌

مسافرتهاى سيد على در حدود سال 733 ه شروع شده (سن 20 سالگى) و و تا سال 753 ه يعنى 21 سال تمام ادامه داشت. ازين رو سيد را ميتوان از سياحان بزرگ عالم اسلام دانست ولى متأسفانه او وقايع مسافرتهاى خود را برشته تحرير نياورده و الا ميتوانست سفرنامه خود را در حدود «الرحلة» معاصر خود ابن بطوطه (703- 779 ه) ترتيب بدهد. آگاهى مختصر ما از اين‌گونه مسافرتهاى وى بيشتر بوسيله «خلاصة المناقب» و يا «مستورات» مى‌باشد.

هدفهاى مسافرت‌

اين‌گونه مسافرت‌هاى سيد طى راه سلوك و فقر است و هدف نهائى او وعظ و تبليغ و راهنمائى خلق خدا بوده است. سيد اين مسافرت‌ها را بصورت بسيار وسيع و دقيق انجام داده و بقول خودش «سه‌بار از مشرق تا به مغرب سفر كرديم. بسى عجائب در بحر و بر ديده شد و هربار به شهرى و ولايتى رسيدم عادات اهل آن موضع طريق ديگر ديدم». سيد در ترتيب انجام اين مسافرتها گفته است: «در دفعه اول شهر بشهر و دفعه دوم قريه بقريه و دفعه سوم خانه بخانه‌[1]» جعفر بدخشى در ضمن ذكر هدف مسافرتها مينويسد: «بعضى اولياء را كه اخيار نامند و به عدد هفت باشند سياح نيز خوانند زيرا كه خداى تعالى ايشان را كمال معرفت بخشيده است و در بساط دنيا بسياحت امر كرده است از مصالح عباد- و طلابى را كه در اطراف دنيا باشند اهل سياحت ارشاد كنند» بنظر او على همدانى يكى از ايشان است.

على همدانى براى تحمل صعوبت‌هاى مسافرت جذبه محكم داشته و در اتمام هدفهاى عاليه خود از هيچ كوششى دريغ نكرده است. او بيشتر در حال‌

[1]- خ- م( با) برگ 86 الف- ب.


صفحه 28

مسافرت بوده و در جاى معينى مقام و توقف زياد نكرده است. جعفر بدخشى ميفرمايد: «حضرت سيادت يكى از اكابر اهل سياحت مطلقه بوده است زيرا كه جنابش مسافر مقيم و مقيم مسافر بود» در جاى ديگر اضافه مينمايد: «دايم از منزلى بمنزلى ميرفت» پس سيد مسافرى بوده كه از لذت حضر كمتر استفاده كرده است.

حدود مسافرتها و چند واقعه جالب‌

درباره حدود مسافرت‌هاى او غالب نويسندگان كلمه ربع مسكون (همه دنيا) را بكار برده‌اند ولى از چگونگى مسافرت‌هاى او كه در مآخذ مذكور است برميايد كه بعض ممالك اسلامى و روم را ديده است. اسامى بعضى ممالك و شهرها را كه سيد ديده است در زير آورده ميشود: مزدقان، بلخ، بخارا، بدخشان، ختا، يزد، ختلان‌[1]، بغداد، ماوراء النهر، شيراز، اردبيل، مشهد، كشمير، شام (سوريه) سرانديپ (سيلان) تركستان، لداخ (تبت) سائر نقاط شبه قاره هند و پاكستان و بلاد عربى. در مستورات ميآورد كه: «در يك موقع بعد از فريضه حج تمام ملك عرب را سياحت نمود.»

از شهرهاى ديگر كه سيد ديدار كرده، قبچاق (تركستان) گاندون و جبل القاف قابل ذكر است و در ديدن اين شهرها و جاها سيد اشرف جهانگير سمنانى متوفى حدود 828 ه هم همراه او بوده است.[2]

بطور كلى سفرهاى او پر از صعوبت و رنج بوده ولى همت بلندش باين آلام اعتنا نمى‌كند و كارش را دنبال ميكند. چنانكه خواهيم ديد اين مسافرتها شخص او را اعتلا و صفاى كامل روحانى بخشيده و او توانسته به تبليغات دين مبين اسلام بپردازد.

* از كوهها و صحارى و دشتهاى بى‌آب و گياه ميگذرد- وقتى تا 28 روز بدون آب و نان يا هيچ‌گونه خوردنى سفر كرد. وقتى 24 فرسنگ مسافت را بى‌آب و نان طى كرده البته از خستگى و صعوبت راه شكايت نكرده است.

* زمانى برمبناى روش ايثار و فتوت غذائى را كه داشته بديگران مى‌بخشد و

[1]- از دوره ازبكان اسم آن« كلاب» يا كولاب گرديد( ايضا).

[2]- لطائف اشرفى جلد دوم مذكور در تذكره صوفياى بنگال بزبان اردو، ص 310.


صفحه 29

و خود گرسنه راه ميرود.

* روزى هم در سفر دريائى تخته كشتى ميشكند و سيد به زحمات بسيار جان بسلامت ميبرد. زمانى در محل پرخطر گرفتار ميآيد و بدشوارى زياد از آن مضيقه بيرون ميآيد.

* گاهى او مشغول اذكار و او راد است و كاروانى كه با آن سفر ميكرد تركش ميكند. سيد در غربت و تنهايى دچار مصائب و آلام زياد ميگردد و بعدا به كاروان مى‌پيوندد.

* زمانى در ضمن گذشتن از كوهها و غارها، شياطين و اجنه بر او هجوم ميآورند و همينطور در صحارى با غولهاى بيابانى برخورد ميكند ولى با قوت ايمانى و ادامه ذكر خود از اين مضائق جان بسلامت ميبرد. زمانى در جائى بنابر جهالت و سفاهت يك رفيق راه كار بدشوارى ميكشد و به صعوبت مى‌انجامد.

* سيد چندين بار بسرزمين حجاز و بلاد عربى مسافرت نموده و دوازده بار حج گزارده است و بعضى از اين مسافرتهاى حج را در دوران جوانى انجام داده است.

* در دوران مسافرتها در جوانى در سال 740 ه بار اول بسرزمين كشمير رسيده و اوضاع مشوش اين خطه را بدقت مشاهده كرده است.

* زمانى بهمراهى مرشدش شيخ محمود مزدقانى به طوس (مشهد مقدس) سفر كرده است. خودش به تنهايى نيز چندين بار به آن شهر مسافرت نموده بود.

* زمانى سيد مسافرت حج در پيش گرفته و تا يزد رسيده بود. در آن جا با ضرورت كمك به دراويش و فقراء روبرو گرديد و از زاد راه هرچه كه داشت در ميان آن گروه تقسيم نموده بظاهر از فكر حج در آن سال منصرف شد.

* على همدانى براى زيارت نشان قدم مبارك حضرت آدم صفى اللّه به سرانديب (سيلان) مسافرت نموده است. او به كمك زنجيرها در سه روز موفق شد كه بآن جاى بلند و دشوار برسد و جاى قدم مبارك را ببيند.

* بعد از سرانديب سيد تصميم ميگيرد كه به چين برود و آنجا نشان قدم دوم حضرت آدم را زيارت كند. پس مسافرت خود را دنبال كرده و در مقام‌


صفحه 30

زيتون رسيده است‌[1]و در سفر ديگرى به كعبه و مسجد اقصى رفته بود.

* در دوران همين مسافرتها سيد به اسفراين رفته و در آنجا شيخ محمد بن محمد اذكانى را (شيخ فتوت او) ملاقات كرده است. اين ملاقات عراقى‌وار سيد در مستورات مذكور است.

بشارت شيخ اذكانى براى فرزند

وقت ملاقات سيد على با شيخ اذكانى نزديك 40 سال داشت ولى هنوز مجرد ميزيست. او بروش شيخ خود محمود مزدقانى از متاهل شدن دورى مى جست، ولى شيخ اذكانى سيد را بازدواج وادار نمود و چنانكه خواهيم ديد او فكر سابق خودش را ترك گفت و در همدان ازدواج كرد.

صاحب مستورات مينويسد كه شيخ اذكانى- اولا باشارت- على همدانى را به فرزند بشارت داده و ثانيا او را دستور ازدواج داده است. خلاصه سخن بروايت شيخ جعفر بدخشى و شيخ قوام الدين بدخشى اين است كه شبى در خانقاه شيخ اذكانى على همدانى را واقعه‌اى در خواب دست ميدهد. در آن واقعه شيخ اذكانى سيد را باز سفيدى هديه كرد و بسيارى از اولياء اللّه كه آنجا بودند او را تبريك و تهنيت مى‌گفتند. على همدانى تعبير آن رويا را «فرزند» درك كرد: «بعد از آن بحكم آن بزرگوار چون در سن چهل رسيدم- متأهل شدم خداى تعالى چندى بعد مرا فرزندى داد بنام محمد» سيد محمد تقريبا 20 سال بعد از ازدواج على همدانى متولد شده است (سال 774 ه) اما درباره سن دختر على همدانى كه زوجه خواجه اسحاق بوده اطلاعى در دست نيست ولى همانا از سيد محمد بزرگتر بوده است.

[1]- اوراد فتحيه خطى بشماره 7/ 4250 كتابخانه ملك تهران.


صفحه 31

فصل سوم اقامت در همدان‌

زندگانى بيست ساله سيد بعد از بازگشت از مسافرتها تا سال 772 ه بر ما روشن نيست. ولى بنظر ميرسد كه او درين دوره هرج‌ومرج تاريخ ايران مشغول كارهاى علمى و ادبى و ارشاد و تبليغ حقائق دين مبين بوده است. او در مولد خود مسجد و خانقاه بزرگ بنا كرده و در آن‌جا بعبادت و رياضت مى پرداخته و نيز بوعظ گفتن و تدريس اشتغال داشته است.[1]

صاحب مستورات در واقعه زير جوانمردى و بذل و ايثار على همدانى را نقل كرده است كه بظاهر مربوط به همين دوره ميباشد: «آنجناب سيادت آنقدر سخى بود كه اگر هزار شاهى نذر ميرسيد، در آن لحظه بفقيران ميداد. روزى خود هرچه در بدل هزار درم خريده بود، پيش حضرت قطب الواصلين ابو المعالى شرف الدين محمود مزدقانى نذر كرد و شيخ در تعجب ماند و هر زمان پيش درويشان خود نقل ميكرد كه مثل مير سيد على همدانى هيچكس صاحب همت و عزيمت نباشد».

چنين بنظر مى‌رسد كه او درين مدت مسافرتى طولانى در پيش نگرفته است ولى چون بقول جعفر بدخشى او «مسافر مقيم و مقيم مسافر بود» البته در نواحى همدان گذر مى‌كرده و بارشاد خلق خدا ميپرداخته است و اين مطلب از رسائل و تأليفات او پيداست. درين دوره او به ختلان رفته و باهالى آن خطه معرفى گرديده و چون آن محيط مساعد بوده، براى تبليغ و ارشاد و نيز بنابر اصرار بعضى از ارادتمندان، چندى بعد بآن ناحيه نقل مكان نموده است. از خلاصة المناقب معلوم ميشود كه سيد على نسبت به خطه ختلان علاقه وافر داشت و قبل از نقل مكان نهايى چندين بار به آنجا رفته است. ولى بايد در نظر

[1]- خ- م( با) برگ 72.