بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 255

سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[1]و الفضل ما شهدت به الاعداء- پس منبع فتوت و مظهر آن ذات او باشد بحسب ظاهر و باطن صلى اللّه عليه و سلم، و از اين جهت قاعده ضيافت او نهاد، و اساس مروت او فكند و نذر كرد كه طعام تنها نخورد و برذبح فرزند او قوت فتوت مباشرت نمود و قربانى را سنت فرمود و چون وقتش بسماع ذكر محبوب خوش گشت، از جميع اموال بگذشت و تكرار آن درخواست، و مال را هرچند بسيار بود، در جنب طيب وقت تعظيم اسم حق حقير شمرد.

آورده‌اند كه جبرئيل7از حضرت عزت سئوال كرد كه يا رب ابراهيم (ع) را باوجود كثرت اموال و اسباب، درجه خلت و اختيار از كجاست؟ خطاب آمد او را دل با ماست نه با مال. اگر خواهى امتحان كن.

جبرئيل (ع) بصورت مردى در آن‌جا كه ابراهيم (ع) بود بر پشته‌اى ظاهر شد و بآوازى هرچه خوشتر گفت «سبوح قدوس رب الملائكة و الروح» ابراهيم (ع) را وقت خوش شد و نزد او آمد و كلمات را استعادت كرد.

جبرئيل (ع) گفت: ثلثى از مال خويش بر من ايثار كن تا باز خوانم. گفت:

كردم. جبرئيل (ع) اعادت كرد. ابراهيم (ع) گفت: ثلثى ديگر بستان و يك بار ديگر باز خوان. جبرئيل (ع) باز خواند. گفت: همه ترا شد. يك بار ديگر مكرر گردان‌[2]» (در نفائس الفنون و عرائس العيون هم اين مطلب ذكر شده است).

فتوت حضرت يوسف صديق (ع) در حفظ عفت و در عفو برادران خود، به طورى كه در سوره يوسف مذكور است كرارا در فتوت نامه‌هاى عربى و فارسى به بحث نهاده شده، و نيز خدمتگزارى و علم دوستى حضرت يوشع بن نون كه در سوره كهف بدان اشارت رفته است.

از جمله پيشوايان فتوت بعد از انبياء كه ذكر آنان در قرآن مجيد هم‌

[1]- 21: 61.

[2]- صفحه 10 و 11 كتاب مذكوره.


صفحه 256

آمده است، اصحاب كهف مى‌باشند اينان مردانى مؤمن و صالح از اهل روم بودند كه در روزگار سلطنت دقيانوس مى‌زيستند و خود به آئين مسيح گرويده و براى حفظ ايمان خويش به غار و گردنه تاريك كوه پناه بردند، و در همان جا فوت كردند ولى تسليم پادشاه كافر و مستبد وقت نشدند. مطالعه زندگانى ايشان خصوصا از نظر مسلك فتوت و ايثار موجب عبرت و بصيرت مى‌باشد و به همين جهت ذكر آنان در غالب فتوت‌نامه‌ها و تفاسير قرآن آمده است، و چون در سوره كهف، از ايشان با نام فتى يا جوانمرد ياد شده، در بعضى از متون مربوط به فتوت، سخن را درباره آنان بدرازا كشانيده‌اند چنان‌كه هم در تفسير ابو الفتوح رازى ذكرى از آنان آمده است (جلد 6، ص 395) و هم در كشف الاسرار وعدة الابرار كه در سال 520 ه. تاليف شده است و مؤلف آن- ابو الفضل رشيد الدين ميبدى- قواى ايمانى اصحاب كهف را بيان نموده و در نوبت سوم مى‌آرد:

«اينست شرف بزرگوار و كرامت تمام و نواخت بى‌نهايت كه رب العالمين براصحاب كهف نهاد كه ايشان را جوانمرد خواند و گفت:

«انهم فتية»- با ايشان همان كرامت كرد كه با خليل خويش ابراهيم (ع)، كه او را جوانمرد خوانده است:«قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[1]و نيز يوشع بن نون را كه درباره او گفت:«وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ»[2]و يوسف صديق را كه درباره او گفت:«تُراوِدُ فَتاها»[3]... گفته‌اند كه سرور همه جوانمردان يوسف صديق بود7كه از برادران بوى رسيد آنچه رسيد از انواع بليات، آنگاه چون برايشان دست يافت، گفت:«لا تَثْرِيبَ‌[4]عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ...»[5]

در جاى ديگر از تحفة الاخوان كاشانى آمده است:

«نقطه اول نبوت آدم است و قطب آن ابراهيم و خاتم آن محمد عليهم‌

[1]- 21: 60.

[2]- 18: 60.

[3]- 12: 30، 92.

[4]- 12: 30، 92.

[5]- جلد 5، ص 668.


صفحه 257

الصلوة و السلام، و القاب هريك چون صفى اللّه و خليل اللّه و حبيب اللّه بر آن دال است و محمد و سائر انبياء را متابعت ابراهيم فرمودن بر قطبيت او گواه است. قال اللّه تعالى:«اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً».[1]پس نسبت فتوت امير المؤمنين على7به فتوت ابراهيم صلوات اللّه عليه، مانند نسبت نبوت ابراهيم باشد به آدم:».[2]

در فتوت‌نامه شيخ ابو حفص عمر سهروردى مى‌خوانيم:

«فتوت از آدم به شيث و از شيث به ابراهيم و از ابراهيم به اسمعيل:، و همچنين نسلا بعد نسل، تا درو و نبوت به سيد ما محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم رسيد[3]».

فتوت در زندگانى حضرت رسول6:

فضايل اخلاقى پيغامبر اعظم اسلام6، نامتناهى است و نمونه‌هائى از فتوت او در لابلاى كتاب‌هاى تاريخ و سيره و حديث و تفسير آمده است و برمبناى آن‌ها همان‌گونه كه ديگر فرقه‌هاى اسلامى و نحله‌ها و جماعات گوناگون، طريقت و برنامه خود را مقتبس از زندگانى پيغامبر مى‌دانند فتيان هم مكتب خود را به آن حضرت استناد مى‌دهند. البته پاره‌اى از اقوال رسول6كه در بسيارى از كتب تصوف و فتوت مذكور است در متون معروف حديث ديده نمى‌شود ولى چون اكثر صوفيه و اصحاب فتوت، آن‌ها را مقبول انگاشته‌اند بنقل آن پرداخته‌اند.

حضرت رسول6قبل از بعثت هم باوصاف صدق و امانت معروف بود.

شجاعت و سخاوت و مهمان‌نوازى و رفق و مدارا و مردم‌نوازى و عيب پوشى و عفو و بخشايش و اخلاص و دلسوزى، حمايت از مظلومان، مقاومت در برابر سفاكان، ترحم بر ضعيفان و اعانت بى‌نوايان و امثال آنها صفاتى است‌

[1]- 4: 124.

[2]- رسايل جوانمردان، ص 6.

[3]- رسايل جوانمردان، 112.


صفحه 258

كه بسيار مورد علاقه جوانمردان بوده، و لازم بتوضيح نيست كه حضرت رسول6داراى صور اعلى و اكمل همه اوصاف مذكور و امثال آنها بوده است، و براى همين است كه فتيان اعمال خودشان را به پيغامبر اكرم و اعظم، صلوات اللّه عليه، نسبت داده‌اند.

حيات سيد الفتيان حضرت محمد6مملو و مشحون از فتوت و جوانمردى است زيرا تكميل همه نوع مكارم اخلاق بوسيله او صورت پذيرفته و در قرآن مجيد آمده است كه:«إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ».[1]اين پيغمبر اجل و اكرم قبل از بعثت خود از اعضاى گروه فتيان مكه بوده و در واقعه حلف الفضول كه شهرت بسيار دارد شركت داشته است. اين جريان، در حقيقت عهد و پيمان بستن جوانمردان مكه بوده است براى دادرسى مظلومان و بى‌نوايان و مبارزه با ستمگران. به‌هرحال حضرت محمد6قبل از بعثت خود در اين گروه عضويت داشته است و اين گروه نيز به كارهاى جوانمردانه مى‌پرداخته است.

چنان‌كه زمانى دختر مردى بى‌نوا را از دست بازرگان ستمگرى نجات داده است‌[2].

همچنين پيش از هجرت و پس از آن، اهالى مكه هرگونه اذيت و ستمى را بر آن حضرت روا داشته بودند. ولى در موقع فتح مكه پيغمبر عظيم6همان آيات قرآنى را تلاوت ميفرمود كه عفو و چشم‌پوشى يوسف صديق از گناه برادران خويش را حكايت مى‌كند. آرى پيامبر6فرمود:و انى اقول كما قال يوسف اخى‌-لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ‌[3]و اقبال لاهورى اين واقعه را مورد اشاره قرار داده مى‌گويد:

آنكه بر اعدا در رحمت گشاد

مكه را پيغام لا تثريب داد[4]

[1]- سورة القلم، آية 4.

[2]- محمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت. تأليف ك- و گيورگيو ترجمه ذبيح اللّه منصورى، ص 35- 36 و نيز در الكامل از ابن اثير.

[3]- سوره يوسف، آيه 92.

[4]- اقبال لاهورى، كليات، ص 16، اسرار خودى.


صفحه 259

حضرت على سرمشق فتيان و انعكاس اين مطلب در ادبيات فارسى‌

بهترين مثال يك فتى حقيقى و مطلق بعد از انبياء و در ميان پيروان فتوت حضرت رسول، ذات امير المؤمنين حضرت على است كه تمام سلسله‌هاى فتوت اسلامى باو مى‌پيوندد. و شخص آن رادمرد «منبع عين فتوت و معدن جود و مروت»[1]و «قطب مدار فتوت»[2]شمرده مى‌شود.

شجاعت على شهرت جهانى دارد و القاب او مثل «اسد اللّه الغالب» و «حيدر كرار» و غيره بسيار معروف است. على در ايثار وجود و سخا و پرهيزكارى هم بسيار مشهور و درين رابطه وقايع زيادى باو منسوب است كه محققا بپايه ثبوت ميرسد. چون آن بزرگ سرسلسله فتوت است ما چند واقعه مربوط به جوانمردى او را با رعايت اختصار در ذيل نقل ميكنيم:

(الف) حضرت على چندين بار جان خود را براى حفظ و صيانت شخص پاك رسول6بخطر انداخت و شب هجرت رسول از مكه به مدينه، با وجود خطر تهاجم كفار به بستر رسول، در آن‌جا خوابيد تا كفار از هجرت حضرت رسول مطلع نشوند.

(ب) يك بار در ماه رمضان سائلى به خدمت حضرت رسول آمد ولى پيغمبر كه براى پذيرائى از وى و كمك به او چيزى در دست نداشت فرمود هركه اين شخص را مهمان كند خداوند او را بهشت عطا ميكند.

حضرت على وى را مهمان كرد اما چون خود حضرت و فاطمه بتول براى افطار، بجز دو قرص نان در منزل چيزى نداشتند و آن مقدار نان نيز به سختى براى آن مهمان كافى بود، پس وقت افطار بنابر مصلحت‌

[1]- رساله فتوتيه على همدانى.

[2]- نفايس الفنون فى عرايس العيون، ج 2، ص 113.


صفحه 260

چراغ را خاموش كردند و هردو در تاريكى دستهاى مبارك خود را به طورى سوى طعام ميكشيدند كه گويا با مهمان ميخورند ولى اصلا چيزى نميخوردند. غرض به مقتضاى ايثار و فتوت خود غذا را به مهمان خوراندند و خود در شب بحالت صوم باقى ماندند كه باين ايثار فوق العاده على و فاطمه در قرآن مجيد هم اشارت رفته است و در اين مورد مفسرين و صوفيه اختلاف دارند كه در كدام يك از سه آيه زير بآن واقعه اشارت شده است:

1-وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ...[1]

2-وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ...[2]

3-وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‌ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً.[3]

(ج) احمد افلاكى (م 760 ه) در مناقب العارفين درباره حسن اخلاق و فتوت حضرت على از زبان مولانا جلال الدين بلخى واقعه ذيل را نقل كرده است:

مولانا وقتى كه جوان نامؤدبى را در جايى بلندتر از پيران نشسته ديد، به بيان اين روايت پرداخت كه:

«روزى اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه به نماز صبح به مسجد رسول ميرفت. در ميانه راه ديد كه پيرمردى يهودى پيش ميرود.

امير المؤمنين از آنجا كه فتوت و مروت و حسن اخلاق او بود، محافظت ادب پير كرده، پيش نگذشت و آهسته‌آهسته در پى او ميرفت. چون‌

[1]- البقرة، آية 207. روايات مربوط به نزول اين آيه در ستايش على( ع) را در احياء علوم الدين ج 3 و كشف المحجوب، ص 240 مى‌توان يافت.

[2]- الحشر، آية 9 امام محمد غزالى در كيمياى سعادت( ص 549) از سياق اين آيه استنباط كرده است كه بايستى درباره ايثار انصار پيامبر نازل شده باشد و آيه 207 از سوره بقره كه قبلا آورديم درباره ايثار حضرت على كه شرح آن گذشت.

[3]- الدهر، آية 8 و 9 كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 284- 285 و ديگران هم اين آيه را مربوط به ايثار على دانسته‌اند.


صفحه 261

بمسجد رسول رسيد حضرت مصطفى7بركوع ركعت اول خميده بود. در حال بامر جليل، جبريل در رسيده دست بر پشت مبارك رسول نهاد تا ساعتى توقف كند كه على مرتضى از ثواب ركعت اول نماز صبح محروم نشود»[1].

مولانا ميفرمايد كه على، يهودى پير را اينقدر احترام مى‌كرده ولى مسلمانان اين دوره در برابر پيران مسلمان هم مراعات ادب و احترام را نمى‌نمايند.

(د) حضرت على پس از جنگ جمل با عفو دشمنان خود مانند مروان بن الحكم و عبد اللّه بن زبير و غيره و نيز با خوشرفتارى و حسن سلوك كه نسبت به قاتل خود عبد الرحمن بن ملجم نشان داد عاليترين نمونه‌هاى زنده جوانمردى را باقى گذاشته است. و از اين‌رو است كه نويسندگان متفقا اين صفات او را ستوده‌اند مثلا فيليپ حتى «در تاريخ عرب» مينويسد[2]:

«على در مشورت صائب الراى، فصيح و بليغ، با دوستان وفا پيشه، با دشمنان عفو شعار و نمونه بى‌نظير شرافت و جوانمردى بود».

پرفسور نكلسون‌[3]هم همينطور اظهار عقيده كرده است.

ميگويند در جنگ احد زمانى كه حضرت على داد شجاعت و جهاد فى سبيل اللّه ميدا هاتف غيبى آواز داد «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار» و حضرت رسول چندين بار اين مطلب را براى حضرت على بيان فرمود و سپس اين قول، شعار فتيان گرديد[4]و تا امروز نيز زبانزد عموم است.

على مرجع و مآل سلسله‌هاى تصوف و فتوت است در تصوف تنها برخى از صوفيه سلسله نقشبنديه خرقه خود را به حضرت ابو بكر صديق ميرسانند ولى‌

[1]- مناقب العارفين، ج 1، ص 112- 113.

[2]-183 .p ittiH .K .P yb sbarA eht fo yrotsiH

[3]-

. 191. p, noslohciN. R yb sbarA eht fo yrotsiH yraretiL

[4]- كتاب الفتوة ابن المعمار حنبلى، ص 142.


صفحه 262

در فتوت همه سلسله‌ها بحضرت على ميرسد. ازين جايگاه بلند حضرت على در نزد فتيان شايد گمان رود كه فتوت مخصوص اهل تشيع بوده است. ولى فتوت نيز مانند تصوف است: نسبت نهايى به حضرت على ميرسد ولى اين امر به تشيع و تسنن مربوط نميگردد در اين مورد فقيد پرفسور فرانته تيشنر آلمانى ميگويد:

اين احترام مستلزم آن نبوده است كه فتيان بر مذهب تشيع باشند چه بزرگداشت حضرت على در ميان اهل سنت امرى متعارف بوده است‌[1].

بى‌مورد نيست اگر بعضى از اشعار شيواى فارسى را كه درباره جوانمردى و فتوت حضرت على (ع) است در اين‌جا نقل كنيم:

جوانمرد اگر راست خواهى ولى است‌

كرم پيشه شاه مردان على است‌[2]

ديباچه مروت و سلطان معرفت‌

لشگركش فتوت و سردار اتقيا[3]

مردى چون نبى نداند كس‌

راه مردى على شناسد و بس‌

مظهر اين فتوت مشهور

راستى بايد از كژيها دور[4]

چون‌كه فرمود آن نبى و هم ولى‌

در فتوت لا فتى الا على‌

پس مسلم برعلى باشد سخا

ز آنكه جنت هست دار الا سخيا[5]

[1]- مجله وحيد شماره 7 سال 1347 ش، ص 618( ترجمه مظفر بختيار).

[2]- سعدى( بوستان).

[3]- ايضا سعدى( ر ك كليات، ص 429).

[4]- اوحدى مراغه‌اى( ص 563 ديوان).

[5]- ناصرى سيواسى( ر ك سرچشمه تصوف در ايران، ص 218).