كه بسيار مورد علاقه جوانمردان بوده، و لازم بتوضيح نيست كه حضرت رسول6داراى صور اعلى و اكمل همه اوصاف مذكور و امثال آنها بوده است، و براى همين است كه فتيان اعمال خودشان را به پيغامبر اكرم و اعظم، صلوات اللّه عليه، نسبت دادهاند.
حيات سيد الفتيان حضرت محمد6مملو و مشحون از فتوت و جوانمردى است زيرا تكميل همه نوع مكارم اخلاق بوسيله او صورت پذيرفته و در قرآن مجيد آمده است كه:«إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ».[1]اين پيغمبر اجل و اكرم قبل از بعثت خود از اعضاى گروه فتيان مكه بوده و در واقعه حلف الفضول كه شهرت بسيار دارد شركت داشته است. اين جريان، در حقيقت عهد و پيمان بستن جوانمردان مكه بوده است براى دادرسى مظلومان و بىنوايان و مبارزه با ستمگران. بههرحال حضرت محمد6قبل از بعثت خود در اين گروه عضويت داشته است و اين گروه نيز به كارهاى جوانمردانه مىپرداخته است.
چنانكه زمانى دختر مردى بىنوا را از دست بازرگان ستمگرى نجات داده است[2].
همچنين پيش از هجرت و پس از آن، اهالى مكه هرگونه اذيت و ستمى را بر آن حضرت روا داشته بودند. ولى در موقع فتح مكه پيغمبر عظيم6همان آيات قرآنى را تلاوت ميفرمود كه عفو و چشمپوشى يوسف صديق از گناه برادران خويش را حكايت مىكند. آرى پيامبر6فرمود:و انى اقول كما قال يوسف اخى-لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ[3]و اقبال لاهورى اين واقعه را مورد اشاره قرار داده مىگويد:
آنكه بر اعدا در رحمت گشاد
مكه را پيغام لا تثريب داد[4]
[1]- سورة القلم، آية 4.
[2]- محمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت. تأليف ك- و گيورگيو ترجمه ذبيح اللّه منصورى، ص 35- 36 و نيز در الكامل از ابن اثير.
[3]- سوره يوسف، آيه 92.
[4]- اقبال لاهورى، كليات، ص 16، اسرار خودى.
حضرت على سرمشق فتيان و انعكاس اين مطلب در ادبيات فارسى
بهترين مثال يك فتى حقيقى و مطلق بعد از انبياء و در ميان پيروان فتوت حضرت رسول، ذات امير المؤمنين حضرت على است كه تمام سلسلههاى فتوت اسلامى باو مىپيوندد. و شخص آن رادمرد «منبع عين فتوت و معدن جود و مروت»[1]و «قطب مدار فتوت»[2]شمرده مىشود.
شجاعت على شهرت جهانى دارد و القاب او مثل «اسد اللّه الغالب» و «حيدر كرار» و غيره بسيار معروف است. على در ايثار وجود و سخا و پرهيزكارى هم بسيار مشهور و درين رابطه وقايع زيادى باو منسوب است كه محققا بپايه ثبوت ميرسد. چون آن بزرگ سرسلسله فتوت است ما چند واقعه مربوط به جوانمردى او را با رعايت اختصار در ذيل نقل ميكنيم:
(الف) حضرت على چندين بار جان خود را براى حفظ و صيانت شخص پاك رسول6بخطر انداخت و شب هجرت رسول از مكه به مدينه، با وجود خطر تهاجم كفار به بستر رسول، در آنجا خوابيد تا كفار از هجرت حضرت رسول مطلع نشوند.
(ب) يك بار در ماه رمضان سائلى به خدمت حضرت رسول آمد ولى پيغمبر كه براى پذيرائى از وى و كمك به او چيزى در دست نداشت فرمود هركه اين شخص را مهمان كند خداوند او را بهشت عطا ميكند.
حضرت على وى را مهمان كرد اما چون خود حضرت و فاطمه بتول براى افطار، بجز دو قرص نان در منزل چيزى نداشتند و آن مقدار نان نيز به سختى براى آن مهمان كافى بود، پس وقت افطار بنابر مصلحت
[1]- رساله فتوتيه على همدانى.
[2]- نفايس الفنون فى عرايس العيون، ج 2، ص 113.
چراغ را خاموش كردند و هردو در تاريكى دستهاى مبارك خود را به طورى سوى طعام ميكشيدند كه گويا با مهمان ميخورند ولى اصلا چيزى نميخوردند. غرض به مقتضاى ايثار و فتوت خود غذا را به مهمان خوراندند و خود در شب بحالت صوم باقى ماندند كه باين ايثار فوق العاده على و فاطمه در قرآن مجيد هم اشارت رفته است و در اين مورد مفسرين و صوفيه اختلاف دارند كه در كدام يك از سه آيه زير بآن واقعه اشارت شده است:
1-وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ...[1]
2-وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ...[2]
3-وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً.[3]
(ج) احمد افلاكى (م 760 ه) در مناقب العارفين درباره حسن اخلاق و فتوت حضرت على از زبان مولانا جلال الدين بلخى واقعه ذيل را نقل كرده است:
مولانا وقتى كه جوان نامؤدبى را در جايى بلندتر از پيران نشسته ديد، به بيان اين روايت پرداخت كه:
«روزى اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه به نماز صبح به مسجد رسول ميرفت. در ميانه راه ديد كه پيرمردى يهودى پيش ميرود.
امير المؤمنين از آنجا كه فتوت و مروت و حسن اخلاق او بود، محافظت ادب پير كرده، پيش نگذشت و آهستهآهسته در پى او ميرفت. چون
[1]- البقرة، آية 207. روايات مربوط به نزول اين آيه در ستايش على( ع) را در احياء علوم الدين ج 3 و كشف المحجوب، ص 240 مىتوان يافت.
[2]- الحشر، آية 9 امام محمد غزالى در كيمياى سعادت( ص 549) از سياق اين آيه استنباط كرده است كه بايستى درباره ايثار انصار پيامبر نازل شده باشد و آيه 207 از سوره بقره كه قبلا آورديم درباره ايثار حضرت على كه شرح آن گذشت.
[3]- الدهر، آية 8 و 9 كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 284- 285 و ديگران هم اين آيه را مربوط به ايثار على دانستهاند.
بمسجد رسول رسيد حضرت مصطفى7بركوع ركعت اول خميده بود. در حال بامر جليل، جبريل در رسيده دست بر پشت مبارك رسول نهاد تا ساعتى توقف كند كه على مرتضى از ثواب ركعت اول نماز صبح محروم نشود»[1].
مولانا ميفرمايد كه على، يهودى پير را اينقدر احترام مىكرده ولى مسلمانان اين دوره در برابر پيران مسلمان هم مراعات ادب و احترام را نمىنمايند.
(د) حضرت على پس از جنگ جمل با عفو دشمنان خود مانند مروان بن الحكم و عبد اللّه بن زبير و غيره و نيز با خوشرفتارى و حسن سلوك كه نسبت به قاتل خود عبد الرحمن بن ملجم نشان داد عاليترين نمونههاى زنده جوانمردى را باقى گذاشته است. و از اينرو است كه نويسندگان متفقا اين صفات او را ستودهاند مثلا فيليپ حتى «در تاريخ عرب» مينويسد[2]:
«على در مشورت صائب الراى، فصيح و بليغ، با دوستان وفا پيشه، با دشمنان عفو شعار و نمونه بىنظير شرافت و جوانمردى بود».
پرفسور نكلسون[3]هم همينطور اظهار عقيده كرده است.
ميگويند در جنگ احد زمانى كه حضرت على داد شجاعت و جهاد فى سبيل اللّه ميدا هاتف غيبى آواز داد «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار» و حضرت رسول چندين بار اين مطلب را براى حضرت على بيان فرمود و سپس اين قول، شعار فتيان گرديد[4]و تا امروز نيز زبانزد عموم است.
على مرجع و مآل سلسلههاى تصوف و فتوت است در تصوف تنها برخى از صوفيه سلسله نقشبنديه خرقه خود را به حضرت ابو بكر صديق ميرسانند ولى
[1]- مناقب العارفين، ج 1، ص 112- 113.
[2]-183 .p ittiH .K .P yb sbarA eht fo yrotsiH
[3]-
. 191. p, noslohciN. R yb sbarA eht fo yrotsiH yraretiL
[4]- كتاب الفتوة ابن المعمار حنبلى، ص 142.
در فتوت همه سلسلهها بحضرت على ميرسد. ازين جايگاه بلند حضرت على در نزد فتيان شايد گمان رود كه فتوت مخصوص اهل تشيع بوده است. ولى فتوت نيز مانند تصوف است: نسبت نهايى به حضرت على ميرسد ولى اين امر به تشيع و تسنن مربوط نميگردد در اين مورد فقيد پرفسور فرانته تيشنر آلمانى ميگويد:
اين احترام مستلزم آن نبوده است كه فتيان بر مذهب تشيع باشند چه بزرگداشت حضرت على در ميان اهل سنت امرى متعارف بوده است[1].
بىمورد نيست اگر بعضى از اشعار شيواى فارسى را كه درباره جوانمردى و فتوت حضرت على (ع) است در اينجا نقل كنيم:
جوانمرد اگر راست خواهى ولى است
كرم پيشه شاه مردان على است[2]
ديباچه مروت و سلطان معرفت
لشگركش فتوت و سردار اتقيا[3]
مردى چون نبى نداند كس
راه مردى على شناسد و بس
مظهر اين فتوت مشهور
راستى بايد از كژيها دور[4]
چونكه فرمود آن نبى و هم ولى
در فتوت لا فتى الا على
پس مسلم برعلى باشد سخا
ز آنكه جنت هست دار الا سخيا[5]
[1]- مجله وحيد شماره 7 سال 1347 ش، ص 618( ترجمه مظفر بختيار).
[2]- سعدى( بوستان).
[3]- ايضا سعدى( ر ك كليات، ص 429).
[4]- اوحدى مراغهاى( ص 563 ديوان).
[5]- ناصرى سيواسى( ر ك سرچشمه تصوف در ايران، ص 218).
مهر او از آسمان لا فتى الا على
تيغ او از گوهر لا سيف الا ذو الفقار[1]
لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار
اين نفس را از سر صدق و صفا بايد زدن[2]
هركه را نام جوانمردى سزاست
پيشواى او على مرتضى است
آنكه چوگان مروت در كف احسان اوست
لا جرم گوى فتوت در خم چوگان اوست
برزبان روح گفت، با محمد آشكار
لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار[3]
آفتاب كبريا درياى در لا فتى
فخر آل مصطفى مخصوص نص هل اتى[4]
هرچه مىخواهى طلب كن صائب از شاه نجف
گر كسى منت كشد از مرد مىبايد كشيد[5]
شاه جوانمردان على هم در خفى هم در جلى
آن كز جمال منجلى خورشيد تابان پرورد[6]
[1]- منسوب به خواجوى كرمانى( ر ك خ- م- لا برگ 7).
[2]- شاه نعمت اللّه ولى كرمانى( ديوان، ص 627).
[3]- واعظ كاشفى( فتوتنامه سلطانى).
[4]- سلمان ساوجى- اشاره به آيات سوره دهر كه اقبال لاهورى هم با اشاره به آن در منقبت حضرت فاطمه مىگويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[5]- صائب تبريزى اصفهانى.
[6]- فروغى بسطامى( ديوان، ص 93).
على (ع) و اسناد خرقه فتوت
فتيان هم مانند صوفيان براى خود خرقهاى دارند و همگى نيز خرقه فتوت خود را به حضرت على (ع) ميرسانند. در فتوتنامهها 17، 13، 7 و گاهى 4 سلسله فتوت مذكور افتاده است در تحفة الاخوان كاشانى كه عين عبارت آن را خواهيد ديد، سلمان فارسى و حذيفه يمانى به عنوان دو جانشين على (ع) در طريق فتوت ذكر گرديدهاند و در فتوتنامه سلطانى مىنويسد:
على (ع) چهار خليفه در فتوت تعيين نمود. سلمان فارسى را مأمور مدائن نمود و فتيان ماوراء النهر و خراسان و طبرستان و عراق عجم و عرب بايد با وى استناد بجويند ابو المحجن مأمور يمن بود و فتيان يمن و عدن و بربر و هند و چين نسبت به وى دارند. سهيل (صهيب؟) رومى به روم فرستاده شد براهنمائى فتيان روم و غرب آذربايجان و داوود مصرى (يعنى صوفى قرن سوم هجرى م 245؟) راهبر فتيان اسكندريه و حلب و همه مصر است. در مجلد ثانى الصلة بين التصوف و التشيع نيز سلاسل فتيان مذكور است از جمله سلسله متصل به حضرت على (ع) به وسيله كميل بن زياد كه مير سيد على همدانى عارف و حامى فتوت در قرن هشتم هجرى، سلسله فتوت خود را (در رساله فتوتيه) به وساطت او به حضرت مىرساند و مىگويد:
و ذلك مما وصلت به الاخ فى اللّه المحسن الموفق السعيد اخى شيخ على حاجى ابن المرحوم طوطى العليشاهى الختلانى اصلح اللّه شانه فى الدارين و البسته لباس الفتوة التى هى جزء الخرقة المباركة كما لبسته من يدشيخى و امامى و قدوتى و عمادى و من عليه فى طريقة الفتوة اعتمادى، امام المحدثين قدوة العارفين سلطان المحققين، سر اللّه فى الارضين نجم الحق و الملة و الدين، ابو الميامن محمد بن محمد الاذكانى، متع اللّه المسلمين ببركات انفاسه الشريفة و هو صحب الشيخ العارف شمس الحق و الدين محمد بن جمال و هو صحب السالك نور الدين سالار و هو صحب الشيخ على بن لالا غزنوى و هو صحب شيخ الاسلام، قائد مشايخ الكرام، مهبط الانوار الغيبية، مورد الاسرار القدسية، حجة العارفين،
نجم الحق و الدين المعروف بالكبرى قدست اسراره و هو صحب اسمعيل القصرى و هو صحب محمد المالكيل و هو صحب داود بن محمد المعروف بخادم الفقراء و هو صحب ابا العباس ابن ادريس و هو صحب ابا القاسم ابن رمضان و هو صحب ابا يعقوب الطبرى و هو صحب ابا عبد اللّه عمرو بن عثمان و هو صحب ابا يعقوب النهر جورى و هو صحب ابا يعقوب السوسى و هو صحب عبد الواحد بن زيد و هو صحب كميل بن زياد و هو صحب سلطان الاولياء و امام الاتقياء منبع الفتوة و معدن المروة، اسد اللّه الغالب امير المومنين على ابن ابى طالب كرم اللّه وجهه و هو صحب (ه) سيد المرسلين و امام المتقين و خاتم المرسلين و رسول رب العالمين محمد المصطفى عليه افضل الصلواة و اكمل التحياة صلى اللّه عليه و آله و سلم.
ذكر على (ع) در كتب جوانمردى
«سيرت و طريقت جوانمردان آن است كه مصطفى6به على (ع) گفت:
يا على، جوانمرد راستگو بود وفادار و امانت گزار و رحيم دل، درويشوار و پرعطا و مهماننواز و نيكوكار و شرمگين ... در خبر است كه رسول6نشسته بود. سائلى برخاست و سئوال كرد رسول6روى سوى ياران كرد و فرمود: با وى جوانمردى كنيد. على (ع) برخاست و رفت. چون باز آمد يك دينار داشت و پنج درم و يك قرص طعام- رسول6پرسيد: يا على اين چه حالت است؟ گفت: يا رسول اللّه چون سائل سئوال كرد بردلم گذشت كه او را قرصى بدهم. باز در دلم آمد كه پنج درم به وى دهم. باز به خاطرم بگذشت كه يك دينار به وى دهم. اكنون روا نداشتم كه آنچه به خاطرم فراز آمد و بردلم بگذشت نكنم. رسول6گفت لا فتى الا على- جوانمرد نيست مگر على (كشف الاسرار و ... ج 5، ص 669).
در تحفة الاخوان (ص 11) نيز آمده است:
«امير المومنين على عليه الصلوة و السلام كه از ورع و زهادت بدان