چراغ را خاموش كردند و هردو در تاريكى دستهاى مبارك خود را به طورى سوى طعام ميكشيدند كه گويا با مهمان ميخورند ولى اصلا چيزى نميخوردند. غرض به مقتضاى ايثار و فتوت خود غذا را به مهمان خوراندند و خود در شب بحالت صوم باقى ماندند كه باين ايثار فوق العاده على و فاطمه در قرآن مجيد هم اشارت رفته است و در اين مورد مفسرين و صوفيه اختلاف دارند كه در كدام يك از سه آيه زير بآن واقعه اشارت شده است:
1-وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ...[1]
2-وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ...[2]
3-وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً.[3]
(ج) احمد افلاكى (م 760 ه) در مناقب العارفين درباره حسن اخلاق و فتوت حضرت على از زبان مولانا جلال الدين بلخى واقعه ذيل را نقل كرده است:
مولانا وقتى كه جوان نامؤدبى را در جايى بلندتر از پيران نشسته ديد، به بيان اين روايت پرداخت كه:
«روزى اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه به نماز صبح به مسجد رسول ميرفت. در ميانه راه ديد كه پيرمردى يهودى پيش ميرود.
امير المؤمنين از آنجا كه فتوت و مروت و حسن اخلاق او بود، محافظت ادب پير كرده، پيش نگذشت و آهستهآهسته در پى او ميرفت. چون
[1]- البقرة، آية 207. روايات مربوط به نزول اين آيه در ستايش على( ع) را در احياء علوم الدين ج 3 و كشف المحجوب، ص 240 مىتوان يافت.
[2]- الحشر، آية 9 امام محمد غزالى در كيمياى سعادت( ص 549) از سياق اين آيه استنباط كرده است كه بايستى درباره ايثار انصار پيامبر نازل شده باشد و آيه 207 از سوره بقره كه قبلا آورديم درباره ايثار حضرت على كه شرح آن گذشت.
[3]- الدهر، آية 8 و 9 كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 284- 285 و ديگران هم اين آيه را مربوط به ايثار على دانستهاند.
بمسجد رسول رسيد حضرت مصطفى7بركوع ركعت اول خميده بود. در حال بامر جليل، جبريل در رسيده دست بر پشت مبارك رسول نهاد تا ساعتى توقف كند كه على مرتضى از ثواب ركعت اول نماز صبح محروم نشود»[1].
مولانا ميفرمايد كه على، يهودى پير را اينقدر احترام مىكرده ولى مسلمانان اين دوره در برابر پيران مسلمان هم مراعات ادب و احترام را نمىنمايند.
(د) حضرت على پس از جنگ جمل با عفو دشمنان خود مانند مروان بن الحكم و عبد اللّه بن زبير و غيره و نيز با خوشرفتارى و حسن سلوك كه نسبت به قاتل خود عبد الرحمن بن ملجم نشان داد عاليترين نمونههاى زنده جوانمردى را باقى گذاشته است. و از اينرو است كه نويسندگان متفقا اين صفات او را ستودهاند مثلا فيليپ حتى «در تاريخ عرب» مينويسد[2]:
«على در مشورت صائب الراى، فصيح و بليغ، با دوستان وفا پيشه، با دشمنان عفو شعار و نمونه بىنظير شرافت و جوانمردى بود».
پرفسور نكلسون[3]هم همينطور اظهار عقيده كرده است.
ميگويند در جنگ احد زمانى كه حضرت على داد شجاعت و جهاد فى سبيل اللّه ميدا هاتف غيبى آواز داد «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار» و حضرت رسول چندين بار اين مطلب را براى حضرت على بيان فرمود و سپس اين قول، شعار فتيان گرديد[4]و تا امروز نيز زبانزد عموم است.
على مرجع و مآل سلسلههاى تصوف و فتوت است در تصوف تنها برخى از صوفيه سلسله نقشبنديه خرقه خود را به حضرت ابو بكر صديق ميرسانند ولى
[1]- مناقب العارفين، ج 1، ص 112- 113.
[2]-183 .p ittiH .K .P yb sbarA eht fo yrotsiH
[3]-
. 191. p, noslohciN. R yb sbarA eht fo yrotsiH yraretiL
[4]- كتاب الفتوة ابن المعمار حنبلى، ص 142.
در فتوت همه سلسلهها بحضرت على ميرسد. ازين جايگاه بلند حضرت على در نزد فتيان شايد گمان رود كه فتوت مخصوص اهل تشيع بوده است. ولى فتوت نيز مانند تصوف است: نسبت نهايى به حضرت على ميرسد ولى اين امر به تشيع و تسنن مربوط نميگردد در اين مورد فقيد پرفسور فرانته تيشنر آلمانى ميگويد:
اين احترام مستلزم آن نبوده است كه فتيان بر مذهب تشيع باشند چه بزرگداشت حضرت على در ميان اهل سنت امرى متعارف بوده است[1].
بىمورد نيست اگر بعضى از اشعار شيواى فارسى را كه درباره جوانمردى و فتوت حضرت على (ع) است در اينجا نقل كنيم:
جوانمرد اگر راست خواهى ولى است
كرم پيشه شاه مردان على است[2]
ديباچه مروت و سلطان معرفت
لشگركش فتوت و سردار اتقيا[3]
مردى چون نبى نداند كس
راه مردى على شناسد و بس
مظهر اين فتوت مشهور
راستى بايد از كژيها دور[4]
چونكه فرمود آن نبى و هم ولى
در فتوت لا فتى الا على
پس مسلم برعلى باشد سخا
ز آنكه جنت هست دار الا سخيا[5]
[1]- مجله وحيد شماره 7 سال 1347 ش، ص 618( ترجمه مظفر بختيار).
[2]- سعدى( بوستان).
[3]- ايضا سعدى( ر ك كليات، ص 429).
[4]- اوحدى مراغهاى( ص 563 ديوان).
[5]- ناصرى سيواسى( ر ك سرچشمه تصوف در ايران، ص 218).
مهر او از آسمان لا فتى الا على
تيغ او از گوهر لا سيف الا ذو الفقار[1]
لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار
اين نفس را از سر صدق و صفا بايد زدن[2]
هركه را نام جوانمردى سزاست
پيشواى او على مرتضى است
آنكه چوگان مروت در كف احسان اوست
لا جرم گوى فتوت در خم چوگان اوست
برزبان روح گفت، با محمد آشكار
لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار[3]
آفتاب كبريا درياى در لا فتى
فخر آل مصطفى مخصوص نص هل اتى[4]
هرچه مىخواهى طلب كن صائب از شاه نجف
گر كسى منت كشد از مرد مىبايد كشيد[5]
شاه جوانمردان على هم در خفى هم در جلى
آن كز جمال منجلى خورشيد تابان پرورد[6]
[1]- منسوب به خواجوى كرمانى( ر ك خ- م- لا برگ 7).
[2]- شاه نعمت اللّه ولى كرمانى( ديوان، ص 627).
[3]- واعظ كاشفى( فتوتنامه سلطانى).
[4]- سلمان ساوجى- اشاره به آيات سوره دهر كه اقبال لاهورى هم با اشاره به آن در منقبت حضرت فاطمه مىگويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[5]- صائب تبريزى اصفهانى.
[6]- فروغى بسطامى( ديوان، ص 93).
على (ع) و اسناد خرقه فتوت
فتيان هم مانند صوفيان براى خود خرقهاى دارند و همگى نيز خرقه فتوت خود را به حضرت على (ع) ميرسانند. در فتوتنامهها 17، 13، 7 و گاهى 4 سلسله فتوت مذكور افتاده است در تحفة الاخوان كاشانى كه عين عبارت آن را خواهيد ديد، سلمان فارسى و حذيفه يمانى به عنوان دو جانشين على (ع) در طريق فتوت ذكر گرديدهاند و در فتوتنامه سلطانى مىنويسد:
على (ع) چهار خليفه در فتوت تعيين نمود. سلمان فارسى را مأمور مدائن نمود و فتيان ماوراء النهر و خراسان و طبرستان و عراق عجم و عرب بايد با وى استناد بجويند ابو المحجن مأمور يمن بود و فتيان يمن و عدن و بربر و هند و چين نسبت به وى دارند. سهيل (صهيب؟) رومى به روم فرستاده شد براهنمائى فتيان روم و غرب آذربايجان و داوود مصرى (يعنى صوفى قرن سوم هجرى م 245؟) راهبر فتيان اسكندريه و حلب و همه مصر است. در مجلد ثانى الصلة بين التصوف و التشيع نيز سلاسل فتيان مذكور است از جمله سلسله متصل به حضرت على (ع) به وسيله كميل بن زياد كه مير سيد على همدانى عارف و حامى فتوت در قرن هشتم هجرى، سلسله فتوت خود را (در رساله فتوتيه) به وساطت او به حضرت مىرساند و مىگويد:
و ذلك مما وصلت به الاخ فى اللّه المحسن الموفق السعيد اخى شيخ على حاجى ابن المرحوم طوطى العليشاهى الختلانى اصلح اللّه شانه فى الدارين و البسته لباس الفتوة التى هى جزء الخرقة المباركة كما لبسته من يدشيخى و امامى و قدوتى و عمادى و من عليه فى طريقة الفتوة اعتمادى، امام المحدثين قدوة العارفين سلطان المحققين، سر اللّه فى الارضين نجم الحق و الملة و الدين، ابو الميامن محمد بن محمد الاذكانى، متع اللّه المسلمين ببركات انفاسه الشريفة و هو صحب الشيخ العارف شمس الحق و الدين محمد بن جمال و هو صحب السالك نور الدين سالار و هو صحب الشيخ على بن لالا غزنوى و هو صحب شيخ الاسلام، قائد مشايخ الكرام، مهبط الانوار الغيبية، مورد الاسرار القدسية، حجة العارفين،
نجم الحق و الدين المعروف بالكبرى قدست اسراره و هو صحب اسمعيل القصرى و هو صحب محمد المالكيل و هو صحب داود بن محمد المعروف بخادم الفقراء و هو صحب ابا العباس ابن ادريس و هو صحب ابا القاسم ابن رمضان و هو صحب ابا يعقوب الطبرى و هو صحب ابا عبد اللّه عمرو بن عثمان و هو صحب ابا يعقوب النهر جورى و هو صحب ابا يعقوب السوسى و هو صحب عبد الواحد بن زيد و هو صحب كميل بن زياد و هو صحب سلطان الاولياء و امام الاتقياء منبع الفتوة و معدن المروة، اسد اللّه الغالب امير المومنين على ابن ابى طالب كرم اللّه وجهه و هو صحب (ه) سيد المرسلين و امام المتقين و خاتم المرسلين و رسول رب العالمين محمد المصطفى عليه افضل الصلواة و اكمل التحياة صلى اللّه عليه و آله و سلم.
ذكر على (ع) در كتب جوانمردى
«سيرت و طريقت جوانمردان آن است كه مصطفى6به على (ع) گفت:
يا على، جوانمرد راستگو بود وفادار و امانت گزار و رحيم دل، درويشوار و پرعطا و مهماننواز و نيكوكار و شرمگين ... در خبر است كه رسول6نشسته بود. سائلى برخاست و سئوال كرد رسول6روى سوى ياران كرد و فرمود: با وى جوانمردى كنيد. على (ع) برخاست و رفت. چون باز آمد يك دينار داشت و پنج درم و يك قرص طعام- رسول6پرسيد: يا على اين چه حالت است؟ گفت: يا رسول اللّه چون سائل سئوال كرد بردلم گذشت كه او را قرصى بدهم. باز در دلم آمد كه پنج درم به وى دهم. باز به خاطرم بگذشت كه يك دينار به وى دهم. اكنون روا نداشتم كه آنچه به خاطرم فراز آمد و بردلم بگذشت نكنم. رسول6گفت لا فتى الا على- جوانمرد نيست مگر على (كشف الاسرار و ... ج 5، ص 669).
در تحفة الاخوان (ص 11) نيز آمده است:
«امير المومنين على عليه الصلوة و السلام كه از ورع و زهادت بدان
پايه رسيد كه سيد و از مردى و شجاعت آن مرتبه يافت كه يافت، تا بعد از جوع سه روزه، بقوت وقت و سد رمق ايثار كرد. لا جرم درشان او نازل شد كهيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً[1]و جان عزيز در محاربت اعداء دين از قوت ايمان و كمال يقين مبذول داشت و شب هجرت نفس خود را فداى رسول6گردانيد و برجاى او بخفت و خود را دست بسته بطالب خون خويش تسليم كرد تا بصفت لا فتى الا على، در ميان خاص و عام مشهور شد».
مؤلف «تحفة الاخوان» در كيفيت كمال يافتن فتوت على (ع) روايتى نقل كرده كه در نفائس الفنون و عرائس العيون آملى (فن پنجم) هم آمده است:
در خبر است كه پيغامبر عليه الصلوة و السلام، روزى با جمعى نشسته بود شخصى درآمد و گفت: يا رسول اللّه در فلان خانه مردى و زنى بفساد مشغولاند. فرمود ايشان را طلب بايد داشت و تفحص كردن. چند كس از صحابه در احضار ايشان دستورى خواستند هيچيك را اجازت نداد. امير المومنين على7درآمد. وى را فرمود كه يا على، تو برو و ببين تا اين حال راست است يا نه؟ امير المومنين على آنجا بيامد چون به در خانه رسيد چشم برهم نهاد و در اندرون رفت و دست بر ديوار مىكشيد تا گرد خانه برگرديد و بيرون آمد و پيش پيغامبر رسيد، گفت: يا رسول اللّه گرد آن خانه برآمدم و هيچكس را در آنجا نديدم.
پيامبر عليه الصلوة و السلام بنور نبوت بيافت و فرمود كه يا على انت فتى هذه الامة يعنى تو جوانمرد اين امتى- بعد از آن قدحى آب و قدرى نمك خواست سلمان فارسى آن را حاضر كرد. رسول عليه الصلوة و السلام كفى نمك برداشت و گفت هذه الشريعة و در قدح افكند و كفى ديگر برداشت و گفت:
هذه الحقيقة و در وى افكند و به على داد تا قدرى باز خورد و گفت: انت رفيقى و انا رفيقى جبرئيل و جبرئيل رفيق اللّه تعالى- بعد از آن سلمان را فرمود تا رفيق على شد و قدح از دست او باز خورد و حذيفه را گفت تا رفيق سلمان شد و قدح از دست
[1]- 76/ 8.
سلمان باز خورد- بعد از آن، زير جامه خود، در على پوشانيد و ميان او در بست و فرمود: «اكملك يا على يعنى ترا تكميل مىكنم» و ماخذ فتوت و اصل اين طريقت، اين حديث است، و شرح قدح و لبس ازار، و بستن ميان، كه اكنون ميان جوانمردان متعارف است و قاعده فتوت بر آن موسس، و اساس طريق رفاقت و اخوت بر آن مىنهند، و تصحيح نسبت و شجره خويش بدان كنند، از اينجاست. و در هريك از اين اوضاع سرى لطيف و اشارت به معنى شريف است كه آن وضع صورت و لباس آن معنى است.[1]
اين روايت در فتوت نامههاى شيخ سهروردى هم با اختلافاتى در عبارت آمده است. در مورد شرب آب نمك و بستن ميان و غيره بعدا اشاراتى خواهيم كرد و اينك توضيحاتى از شيخ ابو حفص عمر سهروردى را ملاحظه بفرماييد:
فتوت از سيد خلق7به امير المومنين على رضى اللّه عنه رسيد كه از نسل سيد بود و ابن عم بود و سيد در حق امير المومنين على فرموده است: يا على انت منى بمنزلة هارون من موسى- محققان چنين فرمودهاند كه اگر بعد از سيد7پيغامبرى بودى، على بودى زيرا كه ابن عم رسول بود و از نسل خليل اللّه و همچنانكه نبوت از زمره خليل اللّه بيرون نبود. كه اگرچه نبوت به على نرسيد چون خاتم النبيين محمد مصطفى بود7، اما فتوت ميراث به على بماند كه على از اولياء كبار بود و آفتاب فتوت ازين دو درجه برآيد: يا از برج نبوت يا از برج ولايت و اگرچه على رضى اللّه عنه نبى نبود اما ولى بود و از عهد نبوت تا نفخ صور هيچكس به فتوت على نبود و نباشد.
در نقل چنين گفتهاند كه روزى در خانه امير المومنين على افطار نكرده بودند- و بروايتى ديگر هفت روز (مىشد كه چيزى نخورده بودند) و از عالم
[1]- كتاب مذكور، ص 13.