سلمان باز خورد- بعد از آن، زير جامه خود، در على پوشانيد و ميان او در بست و فرمود: «اكملك يا على يعنى ترا تكميل مىكنم» و ماخذ فتوت و اصل اين طريقت، اين حديث است، و شرح قدح و لبس ازار، و بستن ميان، كه اكنون ميان جوانمردان متعارف است و قاعده فتوت بر آن موسس، و اساس طريق رفاقت و اخوت بر آن مىنهند، و تصحيح نسبت و شجره خويش بدان كنند، از اينجاست. و در هريك از اين اوضاع سرى لطيف و اشارت به معنى شريف است كه آن وضع صورت و لباس آن معنى است.[1]
اين روايت در فتوت نامههاى شيخ سهروردى هم با اختلافاتى در عبارت آمده است. در مورد شرب آب نمك و بستن ميان و غيره بعدا اشاراتى خواهيم كرد و اينك توضيحاتى از شيخ ابو حفص عمر سهروردى را ملاحظه بفرماييد:
فتوت از سيد خلق7به امير المومنين على رضى اللّه عنه رسيد كه از نسل سيد بود و ابن عم بود و سيد در حق امير المومنين على فرموده است: يا على انت منى بمنزلة هارون من موسى- محققان چنين فرمودهاند كه اگر بعد از سيد7پيغامبرى بودى، على بودى زيرا كه ابن عم رسول بود و از نسل خليل اللّه و همچنانكه نبوت از زمره خليل اللّه بيرون نبود. كه اگرچه نبوت به على نرسيد چون خاتم النبيين محمد مصطفى بود7، اما فتوت ميراث به على بماند كه على از اولياء كبار بود و آفتاب فتوت ازين دو درجه برآيد: يا از برج نبوت يا از برج ولايت و اگرچه على رضى اللّه عنه نبى نبود اما ولى بود و از عهد نبوت تا نفخ صور هيچكس به فتوت على نبود و نباشد.
در نقل چنين گفتهاند كه روزى در خانه امير المومنين على افطار نكرده بودند- و بروايتى ديگر هفت روز (مىشد كه چيزى نخورده بودند) و از عالم
[1]- كتاب مذكور، ص 13.
غيب سه قرص جوين حق تعالى بفرستاد- امير المومنين على يكى به حسن داد و يكى به حسين و يكى را بدو پاره كرد. نيم به فاطمه زهرا داد رضى اللّه عنها و نيمى خواست كه بخورد كه در حال درويشى بر درآمد. امير المومنين على رضى اللّه عنه نصيب خود را به درويش داد. فاطمه نيز موافقت كرد. حسن و حسين هم موافقت كردند رضى اللّه عنهما، كه از اولاد خاندان بودند و فتوت بدان خانه ميراث بماند، و طريقت و تصوف هم از خاندان نبوت به على ماند زيرا كه سيد خلق7، شهرستان طريقت و شريعت و فتوت و كرامت و سخاوت و مروت بود و امير المومنين على در شهرستان علم بود و از آنجاست كه خواجه خلق7در حق او فرمود: انا مدينة العلم و على بابها- هركه در شهرستان علم و عمل قدم نهاد گذر بر امير المؤمنين على رضى اللّه عنه كرد. اول مقام خدمت على يافت. آنگاه در شهرستان قدم نهاد.»[1]
اين قبيل مطالب و توجيهات درباره عبارت «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار» در ساير فتوتنامهها نيز مذكور است و در زبدة الطريق الى اللّه مىخوانيم:
«سر جوانمردان، امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه بود. روزى عبد الرحمن ملجم را گفت: انك قاتلى ملجم گفت: يا امير المؤمنين، مرا بكش تا از من اين فعل در وجود نيايد. فرمود طريق ما آنست كه بعد از گناه عفو كنيم نه پيش از گناه عقوبت».[2][3]
گذشته از پيامبر6و حضرت على (ع)، اعمال و رفتار ديگر بزرگان اسلام نيز از نمونههاى فتوت است كه البته در اينمورد علويان در صف اول قرار دارند چنانكه امام حسين بن على[4]و ياران بزرگ او در نبرد با استبداد يزيد
[1]- كتاب مذكور، ص 13.
[2]- رسايل جوانمردان، ص 101.
[3]- ايضا، ص 221.
[4]- اوحدى مراغهاى در منقبت امام حسين ميفرمايد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
بن معاويه تا مرحله جانبازى و شهادت نيز پيش رفتند و تاريخ فتوت و ايثار نفس را با خون خود رنگين ساختند و همينطور ساير ائمه كرام و بزرگان دين و مجاهدين فى سبيل اللّه روش فتوت را دنبال كردند. و بعضى از علماى دين نيز كه عليه فتوت سخن راندهاند، تشكيلات ظاهرى طريق فتوت، و به ويژه فتوت ناصرى، را بدعت ميدانسته و آنها را نكوهيدهاند[1]نه اصل اين مسلك را (درباره تشكيلات طريق فتوت بعدا توضيحات كافى خواهيم داد).
فتوت و تصوف
بعضى از صوفيه، مسلك فتوت را آب و تاب تازهاى داده و آداب و رسوم اين مكتب را اختيار نمودهاند. همينطور بعضى از فتيان بمسلك عرفان گرائيدند و اين عمل باعث نزديكى و ارتباط بيشترى ميان فتوت و تصوف شد.
روش تربيتى و اخلاقى تصوف را، طريق فتوت رونق بسيار بخشيده است و اين مطلب را با مراجعه به كتب متعدد عربى و فارسى ميتوان دريافت و از آن جمله: شرح تعرف مستملى و كشف المحجوب هجويرى و قوت القلوب شيخ ابو طالب مكى (م 386 يا 390 ه) و كتاب الفتوة ابو عبد الرحمن السلمى م 412 ه (كه اين يكى قديمترين كتاب مستقل و مخصوص درباره فتوت است) و الرسالة تأليف القشيرى (م 465) معروف به رساله قشيريه و تذكرة الاولياء شيخ عطار و كتاب الفتوة شهاب الدين عمر سهروردى و الفتوحات المكية از
[1]- مهمرين مخالفين تشكيلات فتوت عبارتند از ابن جوزى صاحب تلبيس ابليس يا نقد العلم و العلماء و ابن تيميه حنبلى( م 728 ه) ايشان فتوت را بدعت و رخنهاى در عمارت دين و چيز تظاهرآميزى تلقى كردهاند ابن تيميه ميگويد كه انتساب اين اعمال خرافاتى، به پيغمبر اكرم و حضرت على دروغ محض است و آنچه كه خليفه بدعت گذار عباسى الناصر لدين اللّه عمل ميكرده است براى امت اسلامى نمونهاى قابل تقليد نميباشد. ر- ك كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 106- 107 و مجله شرق مذكور، ص 346.
محى الدين ابن عربى و جوامع الحكايات و لوامع الروايات از محمد عوفى (م 635 ه)[1]و كتاب الفتوة ابن المعمار الحنبلى و فتوتنامه منظوم ناصرى و رساله فتوتيه على همدانى و فتوتنامه سلطانى و كتاب جديد «الصلة بين التشيع و التصوف» (المجلد الثانى) تأليف دكتر كامل مصطفى شيبى و همينطور ساير تذكرههاى صوفيه و غيره.
خلاصه بحث چنين است كه بزرگان صوفيه و عرفاى اسلامى بعلت شباهت زياد ما بين اصول اساسى فتوت و طرز فكر خودشان (كه مبنى بر ايثار و جهاد با نفس است) اين مسلك را با تصوف و عرفان ارتباط خاصى داده
[1]- سديد الدين يا نور الدين يا جمال الدين محمد بن محمد عوفى بخارى( از اولاد صحابى رسول عبد الرحمن بن عوف) اين كتاب را در صد باب و چهار قسمت تاليف كرده كه هر قسمت داراى 25 باب است. قسمتى از اين كتاب را ملك الشعراء بهار و دكتر محمد معين و آقاى محمد رمضانى جداگانه بچاپ رساندهاند و قسمتى از آن را نيز دكتر نظام الدين احمد استاد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه عثمانيه حيدرآباد دكن بزبان انگليسى ترجمه كرده چنانكه فرزند استاد فقيد دانشگاه پنجاب حافظ محمود احمد شيرانى، مرحوم اختر شيرانى نيز قسمتى از حكايات آن را درد و مجلد به زبان اردو برگردانده است. و اين ترجمه نيز بوسيله انجمن ترقى اردو در هند در سال 1943 م در دهلى به چاپ رسيده است نسخه خطى بسيار نفيس اين كتاب مورخ 1129 هجرى( كه بابهاى 24 و 25 را فاقد است) در كتابخانه ملى ملك بشماره 4146 موجود است.
در باب نهم و يازدهم اين كتاب حكايات جالب توجهى در ضمن بيان مسلك جوانمردى و رابطه فتوت با تصوف آمده است از آن جمله:
( الف) وقتى پادشاهى از وزير خود پرسيد كه علامت جوانمردى چيست گفت جوانمردى را سه نشان باشد: وفاى بىخلاف و ستايش بىخوف و عطابى سئوالكننده. گفت آنكس كه مال بخشد كسى را و نشناسد زيرا كه اگر مال كسى را بدهد كه بشناسد از دو علت خالى نباشد با از راه شفقت باشد يا از راه ريا، و كمال جوانمردى آنست كه خود را از اين علتها مصون دارد» در باب يازدهم قسمت دوم ميفرمايد كه وقتى تا هفت روز مهمانى به منزل حضرت على نيامد و حضرت از اين امر ناراحت شده و گريه ميكرد كه:« اين از غايت همت و نهايت مروت و فتوت اوست7»( اين واقعه نظير واقعهايست كه در بوستان سعدى به حضرت خليل الرحمان منسوب گرديده و قبلا بان اشارتى رفت) هم درين باب حكايت هيزمكش جوانمرد را ذكر كرده كه شيخ سعدى نيز آن را در باب سوم گلستان آورده است.
وعده زيادى از آنها نيز عملا باين روش گرائيده و آن را پذيرفتند مثلا «سه تن از بزرگان مشايخ ايران ابو حامد احمد بن خضرويه بلخى در گذشته در 240 و ابو حفص عمر بن سلمه حداد نيشابورى در گذشته در 264 يا 265 يا 267 ه و ابو الحسن على بن احمد بن سهل صوفى پوشنگى در گذشته در 384 ه نخست از سران جوانمردان و فتيان بودهاند[1]در ميان اين گروه ابو حامد احمد بظاهر قديمترين شخصيت غير ملامتى است كه در خراسان بمسلك فتوت گرائيده است. در دورههاى بعد نيز برخى از بزرگان باين مسلك گرائيده و وارد گروه فتيان شدهاند مثل شيخ نجم الدين كبرى و شيخ نجم الدين زركوب و شيخ علاء الدوله سمنانى و امير سيد على همدانى و غيره كه سه نفر اخير فتوت نامههايى نيز تأليف نمودهاند.
ملامتيه و فتوت
شيخ محى الدين ابن عربى معتقد است كه اولين بار صوفيه ملامتيه به مسلك فتوت گرويدهاند. ان الفتيان تلامذة الملامتية[2]بعضى از نويسندگان نيز در تاييد يا تكذيب اين نظر سخنانى گفتهاند و ما هم در ذكر ابو حامد احمد اشارتى كرديم. صوفيه ملامتيه كه در نيشابور ظهور كردند به مقتضاى«وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[3]در ايثار و تحمل ملامت و بذل مال و مخالفت با نفس از ديگران جلوتر بودند ابو عبد الرحمن السلمى ميفرمايد: يكى از اين طايفه را پرسيدند. شايسته نام جوانمرد كيست؟ گفت: كسى است كه اعتذار آدم، صلاح نوح، وفاى ابراهيم، صدق اسماعيل، اخلاص موسى، صبر ايوب، گريه داوود،:سخاى محمد صلى اللّه عليه و سلم رأفت
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132 نيز ارزش ميراث صوفيه، ص 211 با اندكى اختلاف در تعبير.
[2]- به نقل از الصلة بين التصوف و التشيع، ص 218، اما مقدم بودن آنان در گرويدن به فتوت را نميتوان باور كرد زيرا فتوت مسلكى است قديمتر.
[3]- سوره مائده آيه 54 كه شعار فتيان است و ملامتيه نيز بدان استشهاد ميكنند.
ابو بكر، حميت عمر، حياى عثمان، و علم على رضى اللّه عنهم همه را يكجا دارد و با چنين مقامى نفس خويش را نكوهش كند و آنچه را دارد چيزى نشمارد و گاهى در دلش خطور نكند كه او هم چيزى هست و نپندارد كه حال پسنديدهاى دارد. در جميع احوال عيبهاى نفس و نقصان كردارهاى خويش و فضل برادران را برخويش روشن بنگرد ... و يكى از ملامتيان بنام على بن ابى بكر اهوازى گفت: اصل جوانمردى آنست كه در خود يك فضيلت هم نبينى[1]
در مورد رابطه ملامتيه و فتيان حكايت حمدون قصار نيشابورى (م 271 ه) و نوح عيار بسيار جالب است، حمدون قصار ميفرمايد: روزى اندر جويبار حيره نيشابور ميرفتم نوح نام عيارى بود بفتوت معروف و جمله عياران نيشابور در فرمان وى بودندى ويرا اندر راه بديدم گفتم يا نوح جوانمردى چهچيز است؟
گفت: جوانمردى من خواهى يا از آن تو؟ گفتم هردو بگوى. گفت: جوانمردى من آنست كه اين قبا بيرون كنم و مرقعه بپوشم و معاملات را برزم (ورزم) تا صوفى شوم و از شرم خلق اندر آن جامه از معصيت بپرهيزم و جوانمردى تو آنك مرقعه بيرون كنى تا تو بخلق و خلق بتو فتنه نگردند. پس جوانمردى من حفظ شريعت بود براظهار و از آن تو حفظ حقيقت بر اسرار و اين اصلى قوى است.[2]
اما ملامتيه صورت زهد مفرط و عملى را نشان ميدادند و بقول پرفسور هارتن: فتيان اينقدر حد افراطى را نپيمودهاند و «اصحاب فتوت تقوى و شرف را باهم جمع كردند درحالىكه اهل ملامت دنيا را آشكار تحقير مىنمايند و سرزنش نفس را براى رسيدن بكمال روحى و اخلاقى وسيله ضرورى
[1]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ص 21، 24، 73 ترجمه فارسى آقاى على رضوى از تاليف عربى دكتر ابو العلا عفيفى به ضميمه رساله ملامتيه از سلمى نيشابورى) كابل 1344 ش.
[2]- كشف المحجوب، ص 228.
مىشناسند[1]اعمال و افعال و فعاليتهاى گوناگون فتيان چيزى سرى نبوده بلكه اينگونه افعال را براى تشويق و ترغيب ديگران علنا انجام ميدادند سلمى چهل و پنج اصل و ادب ملامتيه را در رساله خود بيان كرده كه قسمت مهم آنها مخالف روش جوانمردان مىباشد البته اصول مشترك نيز در ميانه هست (مثلا اداى حقوق ديگران بدون چشمداشت پاداش، حلم در حالت دفاع از ديگران، پوشاندن عيب ديگران و دشمنى با هواى نفس) اما صوفيه متهم داشتن نفوس خود، و اذكار چهارگانه (لسانى و قلبى و سرى و روحى) و تعليم سرى، و حركات ملامتانگيز مانند ملامتىها و كلبيون يونانى، و نيز تظاهر به غفلت براى جلب ملامت ديگران، و نگرانى از قبول شدن دعاهاى خوب و اين نوع اعمال را اساس قرار نداده و ضرورى نشمردهاند[2]با توجه به مطالب فوق، نظر آقاى دكتر ابو العلاء عفيفى مصرى كه معتقد است آثار باطنى و ظاهرى فتوت درين طائفه (ملامتيه) بيش از هر فرقه ديگر صوفيه تجلى كرده است[3]چندان قابل قبول نمىنمايد بلكه قول پرفسور هارتن كه نقل گرديد درين باب به صواب نزديكتر است و عقيده صاحب نفايس الفنون فى عرائس العيون هم آن را تأييد ميكند.[4]
رابطه فتوت، تصوف و ملامت
درباره رابطه تصوف و فتوت- گذشته از اشاراتى كه قبلا كرديم- نكات ديگرى هم در آثار بعضى نويسندگان مىتوان يافت. علامه محمد آملى از علماى قرن هشتم ميفرمايد: «تا فتوت به نهايت نرسد بدايت ولايت حاصل
[1]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ... ص 23.
[2]- درج اروضات الجنان و جنات الجنان نيز مطالب بسيارى درباره ملامتيه آمده است.
ر- ك، ص 211- 215، 223 و 429- 430 كه حكايات جالبى در رابطه با ملامتيه در آنها مىتوان يافت.
[3]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ...
[4]- نفائس الفنون، جلد دوم، ص 112، 114.
نشود ... فتوت جزوى است از تصوف ... جوانمرد پيوسته شادمان و خوشدل باشد و مشفق و ناصح خلق خدا در مصالح دين و دنيا و بمهمات دينى و دنيوى ايشان بىتكلف قيام نمايد و چنانكه خود بكسب كمالات مشغول باشد، تمامت رفقا و اصحاب را بر آن دارد و ايشان را در آن ممد و معاون باشد.[1]
خلاصه، رابطه فتوت و تصوف به اندازهاى محكم بوده كه بزرگان متصوفه ايران همواره تصوف را براى خواص و جوانمردى را براى عوام ميدانستهاند و هردو را باهم ترويج ميكردهاند»[2]و البته هرچند قبلا نيز گفتيم كه نبايد رابطه مزبور را منحصر به فرقه ملامتيه دانست ولى باز هم صوفيه و ملامتىهاى بزرگ وقتى كه از جوانمردان ذكرى مىكنند، مراد ايشان بيشتر ملامتىهاى جوانمرد ميباشد. يعنى ملامتىهائى كه جوانمرد هستند يا جوانمردان ملامتى بطور صفت و موصوف، نه صرفا جوانمرد، و اين مطلب از آثار ملامتىها پيدا است. بنابراين ذكر فتوت و جوانمردى كه در احوال و آثار ملامتىها آمده، صرفا مربوط به مسلك و تشكيلات جوانمردى نميباشد. با اين همه، ملامت و فتوت و تصوف ارتباط بسيارى داشتهاند و اين مطلب از سخنان بزرگان فتوت نيز كه ذيلا نقل ميشود آشكار است و با ملاحظه اين سخنان روشن مىشود كه فتوت اسلامى در آغاز كار به اسلام و تصوف خيلى نزديك بوده و اصول و عقايد مشتركى اين سه را به يكديگر پيوند مىداده و بعدها بمرور ايام شاخ و برگ پيدا كرده و در ميدانهاى سياست و اجتماع وارد شده و بصورتهاى گوناگون درآمده است. ظاهر است كه اين تطور و تحول و دگرگونى فقط به مسلك فتوت اختصاص نداشته و خود دين اسلام و مسلك تصوف و سائر مكتبها و نحلهها هم دچار اين تحولها شده است.
سخنان بزرگان در حقيقت فتوت:
1- شيخ حسن بصرى مىگويد كه خداى تعالى درين آيه كريمه همه اوصاف فتيان را جمع كرده است كه[3]«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ
[1]- نفائس الفنون، ج 2، ص 112، 114.
[2]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132.
[3]- قرآن مجيد، النمل آيه 90.