وعده زيادى از آنها نيز عملا باين روش گرائيده و آن را پذيرفتند مثلا «سه تن از بزرگان مشايخ ايران ابو حامد احمد بن خضرويه بلخى در گذشته در 240 و ابو حفص عمر بن سلمه حداد نيشابورى در گذشته در 264 يا 265 يا 267 ه و ابو الحسن على بن احمد بن سهل صوفى پوشنگى در گذشته در 384 ه نخست از سران جوانمردان و فتيان بودهاند[1]در ميان اين گروه ابو حامد احمد بظاهر قديمترين شخصيت غير ملامتى است كه در خراسان بمسلك فتوت گرائيده است. در دورههاى بعد نيز برخى از بزرگان باين مسلك گرائيده و وارد گروه فتيان شدهاند مثل شيخ نجم الدين كبرى و شيخ نجم الدين زركوب و شيخ علاء الدوله سمنانى و امير سيد على همدانى و غيره كه سه نفر اخير فتوت نامههايى نيز تأليف نمودهاند.
ملامتيه و فتوت
شيخ محى الدين ابن عربى معتقد است كه اولين بار صوفيه ملامتيه به مسلك فتوت گرويدهاند. ان الفتيان تلامذة الملامتية[2]بعضى از نويسندگان نيز در تاييد يا تكذيب اين نظر سخنانى گفتهاند و ما هم در ذكر ابو حامد احمد اشارتى كرديم. صوفيه ملامتيه كه در نيشابور ظهور كردند به مقتضاى«وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[3]در ايثار و تحمل ملامت و بذل مال و مخالفت با نفس از ديگران جلوتر بودند ابو عبد الرحمن السلمى ميفرمايد: يكى از اين طايفه را پرسيدند. شايسته نام جوانمرد كيست؟ گفت: كسى است كه اعتذار آدم، صلاح نوح، وفاى ابراهيم، صدق اسماعيل، اخلاص موسى، صبر ايوب، گريه داوود،:سخاى محمد صلى اللّه عليه و سلم رأفت
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132 نيز ارزش ميراث صوفيه، ص 211 با اندكى اختلاف در تعبير.
[2]- به نقل از الصلة بين التصوف و التشيع، ص 218، اما مقدم بودن آنان در گرويدن به فتوت را نميتوان باور كرد زيرا فتوت مسلكى است قديمتر.
[3]- سوره مائده آيه 54 كه شعار فتيان است و ملامتيه نيز بدان استشهاد ميكنند.
ابو بكر، حميت عمر، حياى عثمان، و علم على رضى اللّه عنهم همه را يكجا دارد و با چنين مقامى نفس خويش را نكوهش كند و آنچه را دارد چيزى نشمارد و گاهى در دلش خطور نكند كه او هم چيزى هست و نپندارد كه حال پسنديدهاى دارد. در جميع احوال عيبهاى نفس و نقصان كردارهاى خويش و فضل برادران را برخويش روشن بنگرد ... و يكى از ملامتيان بنام على بن ابى بكر اهوازى گفت: اصل جوانمردى آنست كه در خود يك فضيلت هم نبينى[1]
در مورد رابطه ملامتيه و فتيان حكايت حمدون قصار نيشابورى (م 271 ه) و نوح عيار بسيار جالب است، حمدون قصار ميفرمايد: روزى اندر جويبار حيره نيشابور ميرفتم نوح نام عيارى بود بفتوت معروف و جمله عياران نيشابور در فرمان وى بودندى ويرا اندر راه بديدم گفتم يا نوح جوانمردى چهچيز است؟
گفت: جوانمردى من خواهى يا از آن تو؟ گفتم هردو بگوى. گفت: جوانمردى من آنست كه اين قبا بيرون كنم و مرقعه بپوشم و معاملات را برزم (ورزم) تا صوفى شوم و از شرم خلق اندر آن جامه از معصيت بپرهيزم و جوانمردى تو آنك مرقعه بيرون كنى تا تو بخلق و خلق بتو فتنه نگردند. پس جوانمردى من حفظ شريعت بود براظهار و از آن تو حفظ حقيقت بر اسرار و اين اصلى قوى است.[2]
اما ملامتيه صورت زهد مفرط و عملى را نشان ميدادند و بقول پرفسور هارتن: فتيان اينقدر حد افراطى را نپيمودهاند و «اصحاب فتوت تقوى و شرف را باهم جمع كردند درحالىكه اهل ملامت دنيا را آشكار تحقير مىنمايند و سرزنش نفس را براى رسيدن بكمال روحى و اخلاقى وسيله ضرورى
[1]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ص 21، 24، 73 ترجمه فارسى آقاى على رضوى از تاليف عربى دكتر ابو العلا عفيفى به ضميمه رساله ملامتيه از سلمى نيشابورى) كابل 1344 ش.
[2]- كشف المحجوب، ص 228.
مىشناسند[1]اعمال و افعال و فعاليتهاى گوناگون فتيان چيزى سرى نبوده بلكه اينگونه افعال را براى تشويق و ترغيب ديگران علنا انجام ميدادند سلمى چهل و پنج اصل و ادب ملامتيه را در رساله خود بيان كرده كه قسمت مهم آنها مخالف روش جوانمردان مىباشد البته اصول مشترك نيز در ميانه هست (مثلا اداى حقوق ديگران بدون چشمداشت پاداش، حلم در حالت دفاع از ديگران، پوشاندن عيب ديگران و دشمنى با هواى نفس) اما صوفيه متهم داشتن نفوس خود، و اذكار چهارگانه (لسانى و قلبى و سرى و روحى) و تعليم سرى، و حركات ملامتانگيز مانند ملامتىها و كلبيون يونانى، و نيز تظاهر به غفلت براى جلب ملامت ديگران، و نگرانى از قبول شدن دعاهاى خوب و اين نوع اعمال را اساس قرار نداده و ضرورى نشمردهاند[2]با توجه به مطالب فوق، نظر آقاى دكتر ابو العلاء عفيفى مصرى كه معتقد است آثار باطنى و ظاهرى فتوت درين طائفه (ملامتيه) بيش از هر فرقه ديگر صوفيه تجلى كرده است[3]چندان قابل قبول نمىنمايد بلكه قول پرفسور هارتن كه نقل گرديد درين باب به صواب نزديكتر است و عقيده صاحب نفايس الفنون فى عرائس العيون هم آن را تأييد ميكند.[4]
رابطه فتوت، تصوف و ملامت
درباره رابطه تصوف و فتوت- گذشته از اشاراتى كه قبلا كرديم- نكات ديگرى هم در آثار بعضى نويسندگان مىتوان يافت. علامه محمد آملى از علماى قرن هشتم ميفرمايد: «تا فتوت به نهايت نرسد بدايت ولايت حاصل
[1]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ... ص 23.
[2]- درج اروضات الجنان و جنات الجنان نيز مطالب بسيارى درباره ملامتيه آمده است.
ر- ك، ص 211- 215، 223 و 429- 430 كه حكايات جالبى در رابطه با ملامتيه در آنها مىتوان يافت.
[3]- ملامتيان و صوفيان و جوانمردان ...
[4]- نفائس الفنون، جلد دوم، ص 112، 114.
نشود ... فتوت جزوى است از تصوف ... جوانمرد پيوسته شادمان و خوشدل باشد و مشفق و ناصح خلق خدا در مصالح دين و دنيا و بمهمات دينى و دنيوى ايشان بىتكلف قيام نمايد و چنانكه خود بكسب كمالات مشغول باشد، تمامت رفقا و اصحاب را بر آن دارد و ايشان را در آن ممد و معاون باشد.[1]
خلاصه، رابطه فتوت و تصوف به اندازهاى محكم بوده كه بزرگان متصوفه ايران همواره تصوف را براى خواص و جوانمردى را براى عوام ميدانستهاند و هردو را باهم ترويج ميكردهاند»[2]و البته هرچند قبلا نيز گفتيم كه نبايد رابطه مزبور را منحصر به فرقه ملامتيه دانست ولى باز هم صوفيه و ملامتىهاى بزرگ وقتى كه از جوانمردان ذكرى مىكنند، مراد ايشان بيشتر ملامتىهاى جوانمرد ميباشد. يعنى ملامتىهائى كه جوانمرد هستند يا جوانمردان ملامتى بطور صفت و موصوف، نه صرفا جوانمرد، و اين مطلب از آثار ملامتىها پيدا است. بنابراين ذكر فتوت و جوانمردى كه در احوال و آثار ملامتىها آمده، صرفا مربوط به مسلك و تشكيلات جوانمردى نميباشد. با اين همه، ملامت و فتوت و تصوف ارتباط بسيارى داشتهاند و اين مطلب از سخنان بزرگان فتوت نيز كه ذيلا نقل ميشود آشكار است و با ملاحظه اين سخنان روشن مىشود كه فتوت اسلامى در آغاز كار به اسلام و تصوف خيلى نزديك بوده و اصول و عقايد مشتركى اين سه را به يكديگر پيوند مىداده و بعدها بمرور ايام شاخ و برگ پيدا كرده و در ميدانهاى سياست و اجتماع وارد شده و بصورتهاى گوناگون درآمده است. ظاهر است كه اين تطور و تحول و دگرگونى فقط به مسلك فتوت اختصاص نداشته و خود دين اسلام و مسلك تصوف و سائر مكتبها و نحلهها هم دچار اين تحولها شده است.
سخنان بزرگان در حقيقت فتوت:
1- شيخ حسن بصرى مىگويد كه خداى تعالى درين آيه كريمه همه اوصاف فتيان را جمع كرده است كه[3]«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ
[1]- نفائس الفنون، ج 2، ص 112، 114.
[2]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132.
[3]- قرآن مجيد، النمل آيه 90.
ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ...»[1]
2- اين حديث حضرت رسول6نيز كه- از امام جعفر صادق (ع) روايت شده- درباره نشانههاى فتيان است: لفتيان امتى عشر علامات، صدق الحديث و الوفاء بالعهد و اداء الامانة و ترك الكذب و الرحمة لليتيم و اعطاء السائل و بذل النائل و اكثار الصنايع و قرى الضيف و راسهن الحياء[2].
3- «فتى آنست كه او را در دنيا و آخرت هيچكس خصم نباشد»[3](قول حضرت على).
4- اصل فتوت وفا و صدق و امن و سخا و تواضع و نصيحت و هدايت و توبه است[4].
5- فتوت آنست كه تو در پنهان كارى نكنى كه اگر آشكار گردد منفعل گردى.[5]
6- بزرگترين خصال فتوت آنست كه خود را برديگران هيچ امتياز و فضيلت ندهى.[6]
7- فتوت آنست كه اگر عطا يابيم ايثار كنيم و اگر نيابيم شكر كنيم.[7]
8- ليس الفتوة بالفسق و الفجور و لكنها طعام مصنوع و نائل مبذول و بشر مقبول و عفاف معروف و اذى مكفوف.[8]
9- فتوت وفاست بىخلاف و مدح بىجود و بخشايش بىسؤال (قول معروف كرخى).[9]
10- فتوت آنست كه از خودبينى برحذر باشى و آنچه كرده باشى آن را با خود نسبت ندهى كه من كردهام (قول جنيد بغدادى بروايت ابو حفص حداد رحمهما اللّه).[10]
[1]- كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 11، 133.
[2]- ايضا و نيز طبقات الصوفية للسلمى، ص 79.
[3]- فتوتنامه سلطانى. در رساله القثيرية- ص 103- اين قول به شيخ ابو بكر وراق نسبت داده شده است.
[4]- فتوتنامه سلطانى( هردو قول منسوب به امام جعفر صادق).
[5]- فتوتنامه سلطانى( هردو قول منسوب به امام جعفر صادق).
[6]- اقوال امام جعفر صادق( ر ك كتاب الفتوة ابن المعمار ص 111. و نيز كتاب الفتوة از عمر سهروردى نسخه خطى شماره 21 كتابخانه دانشكده ادبيات تهران).
[7]- اقوال امام جعفر صادق( ر ك كتاب الفتوة ابن المعمار ص 111. و نيز كتاب الفتوة از عمر سهروردى نسخه خطى شماره 21 كتابخانه دانشكده ادبيات تهران).
[8]- اقوال امام جعفر صادق( ر ك كتاب الفتوة ابن المعمار ص 111. و نيز كتاب الفتوة از عمر سهروردى نسخه خطى شماره 21 كتابخانه دانشكده ادبيات تهران).
[9]( 6 و 7)- ايضا ابن المعمار( ص 10 كتاب الفتوة).
[10]( 6 و 7)- ايضا ابن المعمار( ص 10 كتاب الفتوة).
11- فتوت حقير داشتن نفس است و بزرگ داشتن حرمت مسلمانان[1].
12- جوانمردى آنست كه بار خود بر خلق ننهى و آنچه دارى بذل كنى (قول جنيد بغدادى)[2].
13- ليست الفتوة باكل الحرام و ارتكاب الاثام بل الفتوة عبادة الرحمن و مخالفة الشيطان و العمل بالقرآن (قول فضيل بن عياض).[3]
14- جوانمردى دريايى است به سه چشمه: يكى سخاوت دوم شفقت سوم بىنيازى از خلق و نيازمندى بحق (قول حضرت شيخ ابو الحسن خرقانى)[4].
15- الفتوة على ثلاثة اقسام: اولها محافظة امر اللّه و الثانى مراقبة سنة رسول اللّه و الثالث صحبة اهل اللّه، و حقيقة الفتوة ترك ما سوى اللّه (قول شيخ نجم الدين زركوب)[5].
16- الفتوة اسقاط الرؤية و ترك النسبة (قول جنيد بغدادى)[6].
17- الفتوة حسن الخلق و بذل المعروف (قول ابو بكر محمد بن احمد شبهى متوفى در حدود 360 ه)[7].
18- مير سيد على همدانى نيز در رساله فتوتيه اقوالى در حقيقت فتوت آورده است بدين قرار:
«شيخ حسن بصرى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه دشمنى كنى با نفس خود از جهت حق جل و علا.
قال حارث المحاسبى رحمة اللّه عليه: الفتوة ان تنصف و لا تستنصف شيخ حارث محاسبى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه انصاف بهمه خلق
[1]- قول شيخ جعفر خلدى( تذكرة الاولياء، ج 2، ص 238).
[2]- تذكرة الاولياء، ج 2، ص 27.
[3]- نفائس الفنون، ج 2، ص 111( ترجمه اين قول نيز در« سرچشمه تصوف در ايران» ص 159 آمده است).
[4]- تذكرة الاولياء، ج 2، ص 205.
[5]- روضات الجنان، ج 1، ص 419.
[6]- طبقات الصوفية للسلمى، ص 118.
[7]- طبقات الصوفية از سلمى، ص 506. و نيز طبقات الصوفية از خواجه عبد اللّه هروى انصارى، ص 191.
برخود واجب دانى و انصاف خود از كس نستانى.
و قال فضيل العياض قدس اللّه روحه: الفتوة ان لا تميز من يأكل عندك مومن او كافر او صديق او عدو. شيخ فضيل عياض رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آن است كه فرق نكنى كه نعمت تو كه ميخورد؟ يعنى در مقام خدمت و ايثار نعمت حق به بندگان او ميان مؤمن و كافر تميز نكنى و ميان دوست و دشمن تفاوت ننهى.
و قال الجنيد قدس اللّه سره: الفتوة بذل الندى و كف الاذى شيخ ابو القاسم جنيد بغدادى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت دادن عطا و باز داشتن بدى است يعنى حقيقت فتوت آنست كه چندانكه طاقت دارى وجود خود را سبب خير و احسان و واسطه راحت بندگان حقسازى و بر بساط احسان در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى.
و قال سهل قدس اللّه روحه: الفتوة اتباع السنة شيخ سهل بن عبد اللّه تسترى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت متابعت سنت است يعنى اخى بايد كه هيچ سنتى از سنتهاى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فرونگذارد و بزرگترين سنتى از سنتها حقارت دنيا است. پس هر اخى كه دنيا را يا اهل دنيا را بزرگ دارد، مقام فتوت از وى درست نيايد.
و قال ابو يزيد قدس اللّه سره الفتوة استصغار ما منك و استعظام ما اليك سلطان با يزيد بسطامى قدس اللّه روحه فرمود كه فتوت آنست كه آنچه از تو بديگران رسد از احسان اگرچه بسيار بود آن را اندك شمارى و هرچه از ديگران بتو رسد اگرچه اندك بود آن را بسيار دانى.
و قال يحيى بن معاذ رحمة اللّه عليه الفتوة ثلاثة اقسام: حسن الوجه مع الصيانة و حسن القول مع الامانة و حسن الاخاء مع الوفاء شيخ يحيى بن معاذ رازى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت سه قسم است. خوب روئى با پارسائى و خوب سخنى با امانت و خوب برادرى كردن با وفادارى. يعنى نعمتهائى كه حق تعالى بندگان خود را بدان مكرم گردانيده است سه است:
يكى نعمت جمال است كه نتيجه غلبات روحانيت است و عكس و علامت انوار جمال ازلى است. شعر:
و كل جميل حسنه من جمالها
معار له بل حسن كل مليحة[1]
و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه «ان اللّه جميل يحب الجمال» اشارت بدين معنى است. نعمت دوم فصاحت و بلاغت است كه كمال معجزه رسول صلى اللّه عليه و سلم بدان بود كه انا افصح العرب و العجم و اين از نعمتهاى بىنهايت است.
سوم مال است كه آن سبب فراغت دل است از بيم معاش تا بدان به زاد معاد مشغول شود و اسباب طاعت مهيا دارد پس اخى بايد كه اين هرسه نعمت را مطيه سعادت ابدى و سرمايه نجات و نعيم سرمدى سازد در جمال پارسا و پاكدامن بود، در فصاحت حقگوى و ناصح و در برابرى با بذل و با وفا.
و قال ابو حفص قدس اللّه سره: الفتوة ما اختار اللّه فى كتابه لنبيه صلى اللّه عليه و سلم و قال اللّه تعالىخُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ[2]ابو حفص حداد رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه ايزد تعالى اختيار كرده است در قرآن مجيد از براى پيغمبر خود صلى اللّه عليه و سلم و فرمود كه يا محمد بگير يعنى نگاهدار صفت حلم و در گذار از برادران خود گناه ايشان را و امر معروف كن و از جاهلان رو برگردان يعنى جهل ايشان را بجهل مقابله نكن.
و قال الدقاق رحمة اللّه عليه الفتوة ان تكون من الناس قريبا و فيما بينهم غريبا. استاد ابو على دقاق رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه بمردم نزديك باشى و در ميان ايشان غريب يعنى اخى را بايد كه ظاهرا آميزگار باشد بخلق. و با همه بندگان حق به شفقت و نصيحت و مودت و احسان
[1]- از ابن فارض مصرى.
[2]- الاعراف، آية 199.