بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 281

تواضع و فروتنى را برگزيدن، پرهيز از بزرگداشت خود، در سخن ملايم و خليق بودن، راز دل را در محضر بهر كه و مه افشاء نكردن، دورى از حسادت، عدم طمع براى فرزند، بفرائض خود اعتناى كافى داشتن و آنها را انجام دادن مروت بديگران، رياضت‌كشى ورزيدن، ناخوانده بجائى نرفتن، دوست را بچشم شهوت نديدن، حذر از كج‌بينى كه موجب سوء تفاهمى گردد، پرهيز از اغراض شخصى، براى تكميل آرزوها و تمايلات خود گامى برنداشتن، شفقت باهل روزگار، دوست داشتن اسخياء، مدارا با پيران و بخشايش با جوانان، بدوست و دشمن لاف نزدن، داد خلق دادن و دستگيرى آنان كردن، بخود و اعمال خود با تواضع و شكسته نفسى نگاه كردن، بدوستان و دلسوزان در تنهايى نصيحت كردن، نگاهدارى ادب، براى خدمت خود را حاضر داشتن، با عزت و وقار بودن، پوشاندن عيوب ديگران و لو سيلاب خون باشد، ديگران را جز بنكويى ياد نكردن، گرد معاصى نگشتن، هوا و هوس نفسانى را شكست دادن، تربيت كردن ديگران به صورتى كه خجل نشوند (چه پير باشند و چه جوان) لباس خرقه خود را بهر ناسزا ندادن، تربيت كردن ديگران با همان دلسوزى كه فرزند خود را تربيت مى‌كنند، قناعت ورزيدن، اطاعت حق و حدود دين را مراعات نمودن، عبادت و نيايش خداوندى را بر همه چيز مقدم داشتن، همواره در راه شكسته نفسى خود كوشيدن، در انتظار صابر بودن، بر انعام خداى متعال شاكر بودن، محنت‌ها را با شكيبايى تحمل نمودن، با مهمان خود شيرين سخن بودن و تكلف و تعارف را از ميان برداشتن و ما حضر را پيش آوردن، دل مردم را باحسان و مروت بچنگ آوردن، در راه احسان چالاك بودن، مانند شمع در ميان جمع دلسوزى نمودن، گفتار را با كردار هم آهنگ كردن و در محبت حقيقى، شكيبابى نشاندادن و غير اينها.

مير سيد على همدانى در رساله فتوتيه خود شرايط و آداب «فتى» (و به اصطلاح خود او «اخى») را به اين‌گونه برمى‌شمارد:

اى عزيز اخى بايد كه بمكارم اخلاق موصوف بود و بخصائل پسنديده‌


صفحه 282

آراسته باشد. با پيران بحرمت باشد با جوانان بنصيحت، با طفلان به شفقت، با ضعيفان برحمت، با درويشان به بذل و سخاوت، با علماء بتوقير و حشمت، با ظالمان بعداوت، با فاجران باهانت، با خلق باحسان و مروت، با حق بتضرع و استكانت، با نفس بجنگ، با خلق بصلح، با هوا بمخالفت، با شيطان بمحاربت، بر جفاى خلق متحمل، در مقابل اعداء حليم، در وقت مصائب صابر، در حالت رجا شاكر، بعيوب نفس خود عارف، از ذكر عيوب خلق ساكت، اندوه و مصيبت خلق را كاره، بتقديرات قضاى ازلى راضى، از بدعت و هوا دور، قدم در شريعت راسخ، نفس در طريقت ثابت، از مواضع تهمت محترز، بر علم نجات حريص، از اهل غفلت متنفر، در سفر مصاحبان را بطاعت معاون، برجماعت مواظب، زيردستان را ناصح، باندك دنيا قانع، در احوال و اهوال آخرت متفكر، از افعال و اقوال خود خائف، از فضيحت و رسوائى قيامت ترسان و بفضل و عنايت ديان اميدوار.[1]

در تحفة الاخوان نيز مى‌خوانيم:

مبانى و اصولى كه فتوت بر آن مبتنى و بنياد آن بر آن مؤسس، هشت قاعده است كه قرب (قطب؟) اين طريقت و مدار اين فضيلت، امير المؤمنين على7اشارت بدان فرموده و گفته: «اصل الفتوة الوفاء و الصدق و الامن و السخاء و التواضع و النصيحة و الهداية و التوبة و لا يستاهل الفتوة الا من يستعمل هذه الخصال. يعنى اصل فتوت اين هشت خصلت است و هركه مستعمل اين خصال نباشد، مستحق اسم فتوت نبود.» و علامت كمال آن آنچه در جواب پسرش حسن7از فتوت فرمود كه: «هى العفو عند القدرة و التواضع عند الدولة و السخاء عند القلة و العطية بغير منة يعنى عفو در وقت قدرت و تواضع در زمان دولت و سخاء هنگام فقر و فاقت و عطاء بى‌منت.»

در فتوت‌نامه منظوم شاعرى به نام عطار نيز كه به هاتفى (م 927) هم‌

[1]- رساله فتوتية( تمام اين رساله بعدا خواهد آمد).


صفحه 283

منسوب است و مادر تهران در ضمن نشريه معارف اسلامى (شماره 8) چاپ كرده‌ايم آداب و شرايط فتوت را به هفتاد و دو رسانده است.

امور منافى فتوت‌

بعقيده فتيان اوليه، دوازده فرد شايسته و لائق و رود در سلك فتيان نيستند بدين شرح: كاهن، خوگرفته به شرابخوارى، دلاك، دلال، جولاه، قصاب، جراح، صياد، كارگزار ديوان دولتى و محتكر[1]به خاطر همين شرايط سخت در ورود به جرگه فتيان اوليه بود كه بعدها فتوت اصنافى به وجود آمد و همه نوع پيشه‌وران به ويژه از اواخر قرن هشتم هجرى در همه‌جا خود را به شاخه‌اى از آن منسوب داشتند و هريك از پيشه‌وران سعى كردند تا پيشه و صنعت خود را از ديگران بهتر و برتر قلمداد كنند.

بيست كار زشت زير را فتيان موجب خروج از قلمرو فتوت ميدانستند كه بايستى همه فتيان از آن مجتنب و برحذر باشند (و بعضى از اين امور از همان اوصاف سلبى و ايجابى هفتاد و دوگانه فتيان كه قبلا ذكر گرديده استخراج شده است): مى‌خوارى، زنا، لواط، غمازى و نمامى، نفاق، تكبر، ترس (جز از خدا) حسد، كينه، دروغ، مخالفت و عدم تعاون در كار خوب، خيانت، نگاه شهوت‌آميز به نامحرم، عيب‌جويى، بخل، غيبت، بهتان، دزدى، حرام‌خوارى، و عدم توجه به تربيت و نصيحت ديگران‌[2]چنانكه خواهيم ديد فتيان دوره انحطاط بعضى از اين اعمال ممنوعه را انجام ميداده‌اند.

صاحب كتاب الفتوة مينويسد كه چهل كس از فتوت محرومند و از آن‌

[1]- ذكر اين كارها و مشاغل( البته بدون رعايت تقدم و تأخر آن‌ها) در بسيارى از كتب آمده است: فتوت‌نامه سلطانى، كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 256- 261، منتخب من كتاب الفتوة( سلمى) خطى بشماره 90- دموجود در كتابخانه دانشكده ادبيات تهران، رساله‌اى در مجموعه عكسى شماره 1171 موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران بعنوان فتوت، رسالة الفتوة از شيخ مقداد نسخه خطى شماره 4976 موجود در كتابخانه مجلس، فتوت‌نامه منظوم ناصرى.

[2]- ذكر اين كارها و مشاغل( البته بدون رعايت تقدم و تأخر آن‌ها) در بسيارى از كتب آمده است: فتوت‌نامه سلطانى، كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 256- 261، منتخب من كتاب الفتوة( سلمى) خطى بشماره 90- دموجود در كتابخانه دانشكده ادبيات تهران، رساله‌اى در مجموعه عكسى شماره 1171 موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران بعنوان فتوت، رسالة الفتوة از شيخ مقداد نسخه خطى شماره 4976 موجود در كتابخانه مجلس، فتوت‌نامه منظوم ناصرى.


صفحه 284

جمله زنان و مخنثان و پسران نابالغ را ذكر مى‌كند و گذشته از اين‌ها ميفرمايد كه هرچيز كه باطل كننده دعوى اسلام است، فتوت را هم باطل مى‌كند (تبطل الفتوة بما يبطل الاسلام) در اين كتاب 200 گناه صغيره و كبيره را جمع كرده و ميفرمايد كه فنى حقيقى آنست كه از همه اينها برحذر باشد تا مؤمن گردد.

هركه چيزى ازين كبائر و صغائر را عمدا مرتكب شود فتوت او نيز از بين ميرود يا لا اقل بهمان اندازه ضعف و نقصان مى‌پذيرد.[1]

امور لازم براى داوطلب مسلك فتوت‌

علاوه بر ترك امور منافى فتوت، كارهاى بسيارى را نيز موجب تقويت و استوارى اصل فتوت ميشمردند و فتيان را به انجام آنها تشويق ميكردند. مثلا صحبت نيكان، عطاى خود را از ديگران پس نگرفتن، سعى در سازش با مردمان (از هر گروه و با هر عادت) شركت در اجتماعات بزرگان و فتيان، رعايت آداب سفره و نشست‌وبرخاست در محافل بزرگان و زعماء و غيره.[2]

پيران فتوت انجام بيست و هشت كار را لازم مى‌شمردند تا بعد از آن مريدان تازه را به سلك فتوت وارد نمايند. ازين 28 كار چهار فريضه، چهار سنت، چهار ادب، چهار ركن، چهار شرط و هشت مستحب بود. مثلا چهار فرض اين بود كه پير مريد را با تشريفات خاص غسل فتوت بدهد، تحقيق كند كه اين داوطلب قبل از اين دست ارادت بديگرى نداده باشد، در موقع گرفتن دست مريد درود بر رسول را ورد خود كند و آب و نمك را براى مراسم بعدى در مجلس حاضر سازد و غيره (كه غالبا از همين قبيل است).[3]

بعد از اين، آداب آب و نمك خوردن و ميان بستن و ميان گشادن و دستورى دادن و پاى‌آفزار پوشيدن و غيره بوده است كه جداگانه ذكر مى‌گردد.

[1]- كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 256- 261.

[2]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 140.

[3]- زندگانى عجيب يك خليفه عباسى، مجله شرق شماره 6 سال 1310 شمسى، ص 343 مقاله شادروان عباس اقبال آشتيانى.


صفحه 285

چگونگى ورود در جرگه فتيان‌

داوطلب مسلك فتوت (كه اصطلاحا او را طالب يا صغير ميگفتند) تقاضا نامه‌اى با اين مضمون كه خواستار اجازه ورود بگروه فتيان است را بيكى از فتيان سابقه‌دار تقديم مى‌كرد (اين فرد سابقه‌دار و مجرب را استاد يا مطلوب مى‌ناميدند) مطلوب تقاضاى طالب را مورد مطالعه قرار ميداد و طالب تا چهل روز در خدمت مطلوب مورد امتحان و آزمايش قرار ميگرفت و در آن مدت او بايستى كه علاوه بر مطلوب سه نفر ديگر را هم خدمت كند و با آنان تماس داشته باشد يكى پير فتوت يا نقيب (يعنى بازرس طالبان) ديگرى پدر عهد (يعنى عهدنامه خوان) و سومى استاد شدّ (يعنى آنكس كه ميان و كمر طالبان را براى ورود بگروه جوانمردان، با تشريفات خاصى مى‌بست) بعد از اينكه خدمت چهل روزه (كه بايد چله جوانمردان بناميم) پايان مى يافت. اگر مطلوب صلاحيت طالب را براى ورود در سلك فتيان تأييد ميكرد آنموقع او را بجاى طالب فرزند يا ابن ميگفتند و سپس در روزى كه ميخواستند با آداب و مراسم ذيل او را در گروه جوانمردان وارد مينمودند. در آن روز «استاد شدّ» جوانمردان شهر را دعوت ميكرد و مجلسى آراسته ميگرديد در آن مجلس استاد شدّ و مطلوب (مراد) روى دو سجاده جداگانه رو به قبله مينشستند و طالب نيز ساكت و صامت در نزديكى پدر عهد مينشست و سپس طبق دستور «مطلوب» ابن يا فرزند آب و نمك را به مجلس ميآورد و چراغ پيه سوز پنج فتيله را روشن ميكرد و به حاضران محفل حلوا و شيرينى تقديم ميكرد آن‌گاه پدر عهد (كه كار او تلاوت آيات قرآن مجيد درباره استوارى و استحكام عهد و پيمان بود) آيه‌أَوْفُوا بِالْعُقُودِ[1]يا آيات ديگر را ميخواند و استاد شدّ، پيش‌بندى را به كمر طالب (فرزند) مى‌بست (اين پيش‌بند را شدّ و فحطه و محزم و حزام و بند و غيره مى‌خوانده‌اند) و در موقع بستن، سه گره (عقده) ميزد و اين عمل را سه‌بند زدن ميگفتند. در توجيه اين سه‌بند، ناصرى سيواسى ميفرمايد:

[1]- سوره المائدة، آيه 1.


صفحه 286

اولش بند «ميان» تربيه‌

تا كه حاصل گردد او را تصفيه‌

هم دوم بستن براى خدمت است‌

همچنين از بهر جاه و حشمت است‌

ليك اين را آخرش صحبت بود

از وجودش خلق را راحت بود

شاعر ميفرمايد كه در وقت تعمير كعبه معظمه، جبرئيل امين بامر خداوندى حضرت ابراهيم را سه‌بند بسته بود و اين رسم در فتوت، برپا داشتن و تجديد همان رسم مى‌باشد[1].

باعتقاد جوانمردان مهمترين رسم پوشيدن شلوار است كه جزوى از لباس فتوت مى‌باشد. در لباس فتوت كلاه يا عمامه براى احترام و بزرگداشت مقام فتيان است و سراويل (شلوار) علامت عفاف و پاك دامنى و تقوى است فتيان عقيده داشتند كه حضرت رسول حضرت على را سراويلى پوشانده و سند سراويل خود را مانند خرقه صوفيان به حضرت على مى‌پيوندند. باعتقاد جوانمردان، شلوار براى سرما و گرما نيست بلكه علامت تميز مردى از نامردى است اين لباس مانند خرقه محترم بود و ميگفتند كه سربده سروال مده.

درباره تقدس سراويل، ناصرى حكايتى برشته نظم كشيده و حاصل آن اينست كه نمرود لعين وقتى حضرت ابراهيم را در آتش شعله‌زا مى‌افكند مى‌خواست كه نسبت به آن حضرت بى‌احترامى كند ولى حضرت جبريل سراويلى از بهشت برين آورده و به حضرت ابراهيم پوشانيد:

تا نبيند هيچكس اندام او

تا كه ننشيند بدى در نام او

پس اساس و رسم شلوار اى رفيق‌

ماند از ابراهيم در باب طريق‌

ناصرى مدعى است كه جبريل امين آن شلوار متبرك را بحضرت رسول رسانده و آن حضرت به حضرت على پوشانده است.

در موقع پوشيدن لباس فتوت كاسه‌اى از آب نمكين به مريد مى‌نوشاندند كه آن را كاس الفتوة ميگفتند و اين عمل را نيز بحضرت رسول و حضرت على‌

[1]- فرهنگ ايران زمين شماره 10، 1341 ش، ص 244، 252.


صفحه 287

منسوب ميداشتند. در حكمت كاس الفتوة صحبت‌ها كرده‌اند از جمله گويند اين عمل براى آن است كه جوانمردان حق نمك يكديگر را بشناسند و آنطور كه نمك در اغذيه موجب مزيد لذت و ذوق است كار فتوت ايشان هم لذت داشته باشد و دل فتى مانند آب نمك. غش و صاف باشد.

استدلالات فتيان در مورد آداب و رسوم خود

در مورد حكمتهاى خرقه و آب نمكين و شدّبندى و سراويل اشاراتى رفت، ولى استدلالاتى كه فتيان در اين مورد آورده‌اند، نقل كردنى است.

استاد بديع الزمان فروزانفر در سه جزء شرح دفتر اول از مثنوى شريف مولوى و در كتاب خود درباره زندگانى مولوى و نيز در تعليقات بر جلد هفتم ديوان كبير در اين مورد مطالبى نغز نقل نموده است.

نجم الدين زركوب در فتوت‌نامه خود، ارباب فتوت را به سه صنف قولى و سيفى و شربى منقسم مى‌كند. قولى انبياء و اولياء و صالحان هستند كه در ايمان به حق و نيكوكارى پيشگام هستند. نويسنده در ميان صلحاى امت، ابو بكر صديق و على بن ابى طالب و خديجه كبرى و بلال حبشى رضى اللّه عنهم را به عنوان نمونه‌هائى ذكر مى‌كند كه در ايمان به پيغامبر6سبقت جسته‌اند. سيفى، مجاهدين و غزاكنندگان در راه خدا هستند و مجازا صوفيه هم در ميان آنان قرار دارند چون با نفس و هوى جنگ مى‌كنند كه كار آنان در مقابل جهاد اصغر (جنگ با كفار) جهاد اكبر تلقى مى‌گردد زيرا در موقع فتح خيبر پيغامبر6فرمود:رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر- اما صنف سوم كه با بحث ما ارتباط بيشترى دارند، زركوب درباره آن‌ها مى‌نويسد:

شربى ايشانند كه برخيزند و بنام صاحب شربت نمك بخورند و اصل اين از آنجاست كه پيش از آن‌كه نبوت پيغامبر ما صلى اللّه عليه و سلم آمد، فتوت‌دارى چنان بود كه قدح خمر خوردندى بنام صاحب خمر و ابو جهل در زمان مشهور بود به فتوت‌دارى عصر، و چهارصد كس بنام او قدح خمر خورده بودند و پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم در آن زمان نوجوان بود و چهل كس از نوجوانان‌


صفحه 288

هم‌زاد پيغامبر بودند، عليه الصلوة و السلام، و ملازم خدمت پيغامبر بودندى. مصطفى را صلى اللّه عليه و سلم گفتند كه يا محمد! بهرچه بظاهر و باطن تعلق دارد، خاك قدم مبارك شما از وجود ابو جهل شريف‌تر و بهتر است ولى او فتوت‌دارى كند و با وجود مبارك حيات‌بخش شما، ما نيز البته مى‌خواهيم كه نام مبارك شما به فتوت ببريم. پيغمبر عليه الصلاة و السلام فرمود: اكنون ميان ما خمر نباشد- آب با نمك وضع كرد تا ايشان شربت نمك و آب بنام مبارك پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم بخوردند اين خبر به ابو جهل رسيد در غضب رفت برآشفت و گفت پدر من سرور قبايل عرب بود. و اين يتيم با من همسرى مى‌كند؟ چهارصد تربيت يافتگان خود را فرستاد كه محمد6و اصحاب او را بزنيد. آن چهارصد كس بجنگ آمدند و اين چهل كس ايشان را زدند و حق تعالى نصرت بخشيد و آنان لت خورده بگريختند و از آن زمان كينه در دل ابو جهل محكم شد و بعد از ان فتوت‌دارى به دو قسم شد:

شراب خوارگان را نسبت به ابو جهل است و نمك و آب خوارگان را به محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم. لا جرم مناسب اين حال آيتى است: هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج‌[1].

صاحب اين فتوت‌نامه سپس به شربت شير و نمك و شدّبندى و ميان بستن با صوف صحبتى دراز دارد و در آخر بحث نيز درباره اهميت سراويل يا شلوار توضيحاتى ميدهد[2]. كه از نقل آن‌ها خوددارى مى‌كنيم.

عبد الرزاق كاشانى هم در تحفة الاخوان مى‌نويسد:

شرب قدح اشارت است به علم و حكمت كه بحسب صفاء استعداد اولى و سابقه عنايت ازلى، شخصى را بخشيده باشند و قوت قبول آن در وجود او نهاده تا بواسطه فيض نفسى كامل، برو ظاهر گردد و از قوت بفعل آيد و سبب حيات حقيقى او شود چه حيات قلوب به علم است چنانكه حيات اجساد به آب:

[1]- 35: 29.

[2]- رسايل جوانمردان، ص 188 تا 196.