بسزا داشته است. در دوره اسلامى ابن نوع فتيان «عياران»[1]و. «شطاران»[2]ناميده ميشدند. ايشان در كارهاى اجتماعى شركت مىجستند و به كارهائى براى بهبود و رفاه عامه مردم مىپرداختند و اعمال خوب را بسرعت و تا حدى پنهانى انجام ميدادند. ولى آنطور كه متذكر شديم، اين پنهان كارىهاى آنان براى پيشرفت رفاه مردم مثل كارهاى گروه «ملامتيه» نبود زيرا ملامتيها در اخلاص عمل و كتمان اعمال خوب مبالغه زياد نشان دادهاند. و پنهان كارى عياران و شطاران فقط از روى احتياط بود.
عيارى و شطارى
عيارى و شطارى هردو نوعى از فتوت اجتماعى است. از معانى متعدد لفظ عيار، شبرو دزد است و عياران نيز بدين كار فوق العاده گستاخانه (- شبروى) و در بعضى موارد دزدى اشتغال داشتهاند و بدين علت كار «صعلوكان» (يا سالوكان) را هم جزو كارهاى عياران مىشمارند.[3]
عياران براى آزادى وطن و رفاه مردم كارهاى ارزندهاى انجام ميدادهاند و چون بيشتر آنان براى مبارزه با حكومتهاى استبدادى قيام و خروج
[1]-« عرب اشخاص كارى و جلد و هوشيارى را كه از طبقه عوام الناس و مردم خامل الذكر بودهاند و در هنگامهها و غوغاها خودنمائى كرده يا در حروب جلدى و فراست بخرج دادهاند عيار مىناميده است»( حاشيه مرحوم بهار بر« تاريخ سيستان» ص 161)« عياران مردمى جنگجو و شجاع و جوانمرد و داراى صفات عالى مردانگى و ضعيف نوازى بودند و در غالب شهرهاى سيستان و خراسان از ايشان يافته ميشد و گاه ممكن بود عدد آنان در بعضى از شهرها بچند هزار تن برسد و در هر شهر رئيسى داشته»( تاريخ ادبيات در ايران، ج 1، چاپ 1، دكتر صفا، ص 32- 33).
[2]- شطارى نوعى از فتوت و عيارى است و اين اصطلاح بنابر سرعت كار ايشان استعمال مى شده است. يعنى ايشان در كارهاى رفاهى و ضعيف نوازى، بىباكى و سرعت عمل فوق العادهاى نشان مىدادهاند. شطاران بعدى ورزشكار بودند و براى تقويت قواى بدن بتند دويدن و فعاليتهاى بدنى علاقه داشتند كارهاى شطاران و عياران در كتب متعدد به صورتى ذكر گرديده كه گويا بجز اسامى و تشكيلات ظاهرى، در كارهاى اساسى فرقى با يكديگر نداشتهاند.
[3]- مجله وحيد تيرماه 1346 ش، ص 627- 630.
ميكردند، بآنها «خارجى» هم مىگفتند از جمله عياران معروف ايرانى يكى ابو مسلم خراسانى است كه در نتيجه فعاليتهاى فداكارانه او بساط خلافت بنى اميه برچيده شد و خلافت عباسى بروى كار آمد (132 ه) ولى خليفه ناسپاس عباسى (منصور) اين مرد كامل عيار را با نيرنگى ناگهانى بقتل رساند (137 ه) عيار معروف ديگرى كه حكومت ايرانى مستقلى در سيستان تأسيس كرد يعقوب ليث صفار است (م 265 هجرى) وى در تاريخ عيارى مقام شامخى را داراست آقاى دكتر ابراهيم باستانى پاريزى در كتاب خود بنام «يعقوب ليث» فعاليتهاى وى را بصورت جامع ذكر كرده است. سعيد نفيسى درباره اين دو شخصيت بزرگ مى نويسد: اگر جوانمردان ايرانى بجز ابو مسلم خراسانى و يعقوب پسر رويگر سيستانى كسى ديگر را نپرورده بودند همين فخر و شرف براى ايرانيان كافى بود.[1]
زمان مخصوص نهضت جوانمردى عياران از قرن سوم تا ششم هجرى بوده است ولى فعاليتهاى آنان را بصورت پراكنده قبل از اين تاريخ و بعد از آن نيز مىتوان مشاهده كرد و در فتوتنامه منظوم ناصرى اين گروه به عنوان «فتيان سيفى» ياد شدهاند.[2]
در شام (سوريه) و عراق، عياران و شطاران از اوائل قرن دوم هجرى وجود داشته و خود را «فتيان» خطاب ميكردهاند. ولى بيشتر به نام حدث و احداث شهرت داشتهاند[3]اين گروه آلوده معاصى و اخلاق بد (و حتى لواط) و غالبا دزد بودهاند گروه آنان در سال 339 ه بقافلهاى حمله كردند كه ابو نصر فارابى فيلسوف هم در آن از دمشق به عسقلان سفر ميكرد. جمله مسافران به دست آنان كشته شدند و امراى شام بسعى بسيار عده قابل ملاحظهاى از اين گروه عياران را دستگير كرده و نزد گور ابو نصر فارابى بدار كشيدند[4]بقول مؤلف «تاريخ تمدن اسلام» عياران در دوران ضعف و سستى
[1]- مجله سخن شماره 3 خردادماه 1346 ش، ص 271.
[2]- فرهنگ ايران زمين، جلد 10، ص 249.
[3]- فرهنگ نوادر لغات ديوان كبير مولانا، ج 7، بقلم بديع الزمان فروزانفر و دائرة المعارف اسلاميه ذيل اصطلاح« احداث».
[4]- كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 14، 22، و 29.
دولت خلافت عباسى دليرتر شدند و وقتى كه جنگ امين و مأمون (پسران هارون الرشيد) آغاز شد اينان در بغداد بصورت حامى و ناجى مظلومان خود را آشكار كردند ولى چندين بار هم خود به مردم هجوم آوردند و باعث ناامنى و ناراحتى شديد گرديدند و ما اينگونه فعاليتهاى آنان را در الكامل ابن اثير در لابلاى گزارشهاى مربوط به حوادث خونين كرارا مشاهده مىنمائيم.[1]
كار شطاران از كار عياران زياد ممتاز و متفاوت نبوده است البته هردو گروه از نظر تشكيلات و لباسها و مراكز و غيره جدائىهائى داشتهاند. هردو گروه كاملا مقيد به قوانين شرع نبودند و بعضى مواقع جنگ را نه براى مقاصد جوانمردانه به راه مىانداختند و از نظر جنسى آلودگىهائى داشته در دزدى و زشت كارىهاى متعدد هم خود را آزاد مىشمردند با اينكه بعضا درباره عياران گفتهاند كه «عياران و فتيان حد وسطى بين حق و ناحق نمىشناختند از حق بجان و بمال دفاع مىكردند و با ناحق بىرحمانه و با خشونت تمام مىجنگيدند»[2]اما تمام ايشان به اين اندازه طرفدار حق نبودند چنانكه اگر درباره شطاران مىنويسند كه ايشان غارتگرى و راهزنى را گناه نمىدانستند و آن را نوعى زرنگى مىشمردند[3]اين را هم بايد دانست كه غالب شطاران به اموال ثروتمندان مىتاختند (خاصه باموال آنانكه مشهور به بخل و عدم اداى زكوة بودند) و از حاصل غارت و چپاول خود به مستحقان و بىپولان هم بهرهاى ميدادند و در اظهار اين كار هم عارى نداشتهاند. داستان مرد جوانمردى كه در سفرنامه ابن بطوطه آمده، مربوط به اين گروه از شطاران است. ابن بطوطه در ضمن ذكر مردى از جزيره هرمز (بنام «جمال صعلوك سجستانى») مينويسد كه آن مرد گروهى انبوه سوار از عرب و عجم گرد خود جمع كرده و به راهزنى مىپرداخت و در عوض خانقاهها بنا ميكرد و از پول غارتها كه بدست ميآورد خرج غذا و طعام مسافرين را ميداد مشهور بود كه جمال هميشه دعا ميكرد كه خداوند
[1]( 1 و 3)- تاريخ تمدن اسلام از جرجى زيدان ترجمه فارسى از جواهر كلام، ج 5، ص 61، به بعد.
[2]- نقش پهلوانى و نهضت عيارى ...، ص 123.
[3]( 1 و 3)- تاريخ تمدن اسلام از جرجى زيدان ترجمه فارسى از جواهر كلام، ج 5، ص 61، به بعد.
كسانى را در دام او بياندازد كه زكوة و حقوق واجبه خود را نمىپردازند ...
وى روزگارى بدين روش ادامه ميداد و با سواران خود در بيابانهاى ناشناس به سر مىبرد. همچنين سعيد نفيسى كه مينويسد: «جوانمردان ايرانى هم مانند متصوفه ايران بعبادت چندان اهميت نمىدادهاند و مزاياى اخلاقى را بمراتب بالاتر از هر عبادت و فريضه دينى ميدانستند»[1]شايد منظورش همين نوع جوانمردان شطار و عيار يا جوانمردان اصنافى باشند زيرا جوانمردان واقعى ايرانى و صوفيه كبار اين سرزمين راه افراط نپيمودهاند و حقوق اللّه و حقوق العباد را دو شادوش هم مورد توجه و مبناى عمل خود قرار دادهاند. در سرزمين اسپانيا «شطاران» را بنام «صقوره» ميخواندهاند و در تاريخ تمدن اسلام نيز ايشان را شطار ناميده است و مىنويسد كه در دستگاه خلافت عباسى نوعى از بازرسان پنهانى وجود داشتند بنام «توابون» و ايشان هم شطاران بودهاند.[2]درويشان سربدار خراسان هم كه در قرن هشتم هجرى عليه مظالم و ستمكارىهاى عمال طغا تيمور (حاكم استراباد و جرجان) قيام كردند و در آخر كار آن حاكم را بقتل رساندند و حكومت خودشان را در آن ناحيه پديد آوردند از جوانمردان بودند.[3]چنانكه بعضىها نهضت باطنيه را هم نوعى از عيارى دانستهاند.
عياران و شطاران گروهى فعال و مؤثر بودند و در كارهاى سلطنتى و خلافت دست ميداشتند در ميان سالهاى 1135- 1144 م حكومت بغداد را عياران اداره ميكردند. و ذكرى كه صاحب «قابوسنامه» در باب چهل و چهارم آن كتاب از عياران و فتيان ميكند دليل بر آن است كه امراء و پادشاهان همواره توجه به قدرت و نفوذ عياران داشتهاند.
امير عنصر المعالى كيكاوس زيارى در كتاب خود مىنويسد: «اصل جوانمردى سه چيز است يكى آنكه آنچه بگويى بكنى دوم آنكه راستى در قول و فعل نگهدارى سيم آنكه شكيب را كاربندى زيرا كه هر صفتى كه تعلق دارد بجوانمردى در زير اين سه چيز است ...»[4]
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 152.
[2]- تاريخ تمدن اسلام، ج 5، ص 61.
[3]- از سعدى تا جامى ...، ص 80.
[4]- قابوسنامه تصحيح دكتر عبد المجيد بدوى، ص 222.
درباره عياران و شطاران كتابهاى داستانى متعدد نوشته شده است و معروفتر از همه «سمك عيار» و «اسكندرنامه»[1]و «الفرج بعد الشدة»[2]و «دارابنامه» و «ماه نخشب» مىباشد و ما براى رعايت اختصار نميتوانيم كه داستانهائى را از كتب مذكور در اينجا نقل كنيم «سمك عيار» تأليف فرامرز بن خداداد بن عبد اللّه الارجانى است كه آقاى دكتر خانلرى آن را در پنج قسمت (و 3 مجلد) بچاپ رساندهاند. قهرمان اين قصه «سمك» از عياران و جوانمردان است كه براى دست يافتن بر دختر فغفور چين چندين بار با فغفور جنگ كرده است.
«داراب نامه» نيز تأليف مولانا محمد بيغمى است و چاپ آن در دو مجلد بنفقه بنگاه ترجمه و نشر كتاب و به تصحيح آقاى دكتر صفا بعمل آمده است.
و داستانى است جوانمردانه درباره فيروز شاه بن بهمن بن اسفنديار كه مؤلف آن را آب و رنگ خاصى داده است.
فتيان و عياران باختلاف مذهبى فرق توجهى نداشتهاند ولى از «الرحلة» تأليف ابن جبير اندلسى (م 614 ه) برميآيد كه فتيان سوريه (كه آنها را احداث مىگفتند) سنيان متعصب بودند و در شهر دمشق با شيعيان مىجنگيدند.
وى مىنويسد:
سنيون يدينون بالفتوة و بامور الرجولة كلها ... و اذا قسم احدهم بالفتوة بر قسمه و هم يقتلون هؤلاء الروافض اين ما وجدوهم و شأنهم عجب الانفة و الاتلاف ...[3]
مهمترين مراكز عيارى و شطارى در كشورهاى عربى، كوفه و دمشق
[1]- اسكندرنامه در قرن ششم تا هشتم هجرى تأليف شده و مشتمل است بر داستانهاى اسكندر مقدونى يونانى( 356- 323 ق م).
[2]- اصل كتاب به عربى است و تأليف قاضى ابو على المحسن بن ابو القاسم على التنوخى المعتزلى( م 384 ه) و ترجمه فارسى آنكه در قرن هفتم بوسيله« حسين بن سعد بن حسين الدهستانى» انجام شده در سال 1345 ش. در تهران چاپ شده است. ر- ك ادب فارسى در پاكستان( اردو)، ص 305.
[3]- الرحلة، ص 230 و مجله دانشكده ادبيات، س چهارم، شماره 2، ص 82.
و بغداد و قاهره و در ايران خراسان و ماوراء النهر بوده است در ايران رئيس گروه فتوت و عيارى و شطارى را بلقب «رئيس» ياد ميكردند و اين شخصيت مورد احترام و اطاعت و پيروى گروه خود قرار مىگرفته است.
در مورد تحولات فتوت اجتماعى و عيارى و شطارى در تاريخ اسلام، دكتر مصطفى جواد در مقدمه مفصل خود بر كتاب الفتوة (تأليف ابن المعمار حنبلى) مطالب سودمندى بيان كرده و آقايان دكتر خانلرى و دكتر محجوب نيز در دوره 18 و 19 مجله سخن چگونگى نهضت عيارى را روشن ساختهاند و ما در اينجا فقط اشاره مىكنيم كه در قرن دوم هجرى جوانان خوش گذران خود را «عيار جوانمرد» معرفى كردند و براى سوء استفاده نمايش به چالاكى و گريزى داده و به نيت تفريح و مىگسارى و آسانگيرى در زندگى بتاخت و تاز مىپرداختند ايشان بر سر گور شاعر خمريهساز ابو الهندى غالب در عراق مىخوارى مىكردند. خالد بن عبد اللّه قسرى، حاكم عراق فعاليتهاى آنان را محكوم و ممنوع ساخته بود ولى كارهاى ايشان ريشهكن نشد و باقيمانده همانانند كه در قرن سوم هجرى قاضى بغداد- ابو الفاتك ديلمى- فتيان بدعتى و زشت، مىنامد. در قرون دوم و سوم هجرى فساد اخلاق آنان مشهور بوده است. در قرن چهارم هم دزدان و صعاليك متعدد را به صورت عياران مىبينيم.
در تاريخ كامل ابن اثير، در حوادث سالهاى 361، 393، 415، 424 هجرى نام اين گروه هم آمده است. البته دولت مقتدر سلجوقى، فعاليتهاى تروريستى عياران و شطاران را تا حدى تحت كنترل آورده بود. در اين اوضاع و احوال، صوفيه و افراد نيكوكار جامعه كوشش مىكردند تا فتوت ادعائى را از فتوت واقعى باز شناسانند. صاحب قابوسنامه نوشته است:
«بدان كه جوانمرد عيار آن بود كه او را چند گونه هنر بود. يكى آنكه دلير و مردانه و شكيبا بود به هر كارى، و صادق الوعد و پاك عورت و پاك دل بود و زيان كسى به سود خويش نخواهد و زيان خود از بهر سود دوستان روا دارد و زبونگير نباشد و بر اسيران دست دراز نكند و بىچارگان را يارى دهد و بد را از مظلومان دفع كند و همچنانكه راست گويد راست
شنود و انصاف از خود بدهد و بر آن سفره كه نان و نمك خورده باشد بدى نكند و از ريا ننگ دارد ...».
اينگونه وصايا مبين واكنشى است كه عليه عياران و شطاران زشت كار نشان داده مىشد. ولى به طورى كه قبلا يادآورى كرديم، فعاليتهاى عياران و شطاران همگى درخور نفرين نبوده و آنان براى آزادى وطن و احقاق حق ضعفاء و كمك به بيچارگان و اداى حقوق بندگان خدا نيز بطور كلى، خدمات با ارزشى انجام دادهاند، و مطالب زيادى درباره آنان نوشته و چاپ شده كه ما به همين قدر بسنده مىكنيم.
يك يادآورى:
در اينجا لازم است كه از صوفيان شطار هم ذكرى كرده باشيم. صوفيان شطار ظاهرا با شطاران (كه در كنار عياران و فتيان، نامبرده مىشوند) رابطهاى ندارند و نبايد اين دو نام را با يكديگر اشتباه كرد زيرا اين دسته از صوفيان را تنها بعلت سرعت پيشرفت و ارتقاى روحانى به شطارى ملقب كردهاند. گروه شطاريه منسوبند به عبد اللّه شطار (كه در قرن هشتم و نهم ميزيسته) و بعضى سخنان او به گفتههاى حسين بن منصور حلاج و بايزيد بسطامى شبيه است. طريقه شطاريه الان هم در سوماترا و جاوه پيروان دارد[1]شطاريه ايران باقوال بايزيد بسطامى توجه داشتند ولى نسبت خود را به شهاب الدين سهروردى ميرساندند و ازاينرو به سهرورديه نزديك شدند.
بايد در نظر داشت كه شطاريه (بصورت يك فرقه) در قرن هفتم و بويژه در قرن هشتم و نهم رايج گرديد ولى اصطلاح شطارى در مسلك تصوف قديمتر از اين تاريخ است. مؤسس اين سلسله در شبه قاره پاكستان و هند همان عبد اللّه شطار است كه اين سلسله را تا جزاير اندونزى و مالزى رواج داده و در سال 1572 م در مالوه فوت كرده است.
پدر ابو الفضل علامى، وزير اكبر شاه (از تيموريان شبه قاره پاكستان
[1]- ارزش ميراث صوفيه، ص 102- 101.
و هند) كه شيخ مبارك نام داشته نيز باين سلسله منسوب بوده و شيخ محمد غوث گوالبارى شطارى (م 1562 م) نيز يكى ديگر از بزرگان معروف اين سلسله مىباشد[1]پس گروه شطاريه (در تصوف) و شطاران (كه در كنار فتيان و عياران ياد مىشوند) دو مسلك جداگانه دارند و براى تميز اين دو اصطلاح اين تذكر ضرورى بود.
ترويج فتوت بوسيله بعضى از خلفاء و پادشاهان اسلام
در قرن ششم فتوت بصورت يك مسلك و عامل اجتماعى جدى درآمده بود و بهمين علت پادشاهان و خلفاء متوجه آن گرديده و كموبيش بدان گرويدند و آداب و رسوم و تشريفات آن را بطور مشخص مورد اجرا قرار دادند البته پيش از اين تاريخ نيز كارهاى جوانمردانهاى از بعضى از حكام و فرمانروايان مسلمان مانند ديگر طبقات مردم صادر مىشد، اما تا اين هنگام كسى از آنان به صورت رسمى وابسته به مسلك فتوت نبود و آنچه وجود داشت فقط روح جوانمردى بود كه بعضا بر آنان حكومت مىكرد و از اعمال و اقوال ايشان ظاهر مىگرديد مثلا گفتار زير از شمس المعالى قابوس كه در مقام مخالفت با تسليم فخر الدوله ديلمى به سرداران او گفته، چه قدر جوانمردانه است:
«شمس المعالى جواب داد كه در شريعت مروت[2]و دين حفاظ فتوت، نقض عهود و اخفار حق وفود حرام است و كدام عار از اين شنيعتر كه چنين پادشاه زادهاى بجائى پناهند و از آنجا توقع وفا و حفاظ دارد و آنگاه جفا بيند و باو غدر كنند و بحطام دنيوى بفروشند و در حفظ جان و صيانت جاه او بجان نكوشند[3].
همچنين اسامه ابو المظفر شامى، كه از امراى برجسته سوريه بود (م 584 ه) و معاصر معروف او سلطان صلاح الدين ايوبى (564- 589 ه) هردو از فتيان و جوانمردان بودند. موفقيتهاى شايان صلاح الدين و سپس
[1]- رود كوثر( اردو)، ص 34- 33.
[2]- در تعريف مروت ابن المعمار مىنويسد:« هى صفة باطنة و الفتوة صفة ظاهرة من فعل الخير و الكف عن الشر» كتاب الفتوة، ص 149.
[3]- ترجمه تاريخ يمينى چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 49.