بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 295

درباره عياران و شطاران كتابهاى داستانى متعدد نوشته شده است و معروف‌تر از همه «سمك عيار» و «اسكندرنامه»[1]و «الفرج بعد الشدة»[2]و «داراب‌نامه» و «ماه نخشب» مى‌باشد و ما براى رعايت اختصار نميتوانيم كه داستانهائى را از كتب مذكور در اينجا نقل كنيم «سمك عيار» تأليف فرامرز بن خداداد بن عبد اللّه الارجانى است كه آقاى دكتر خانلرى آن را در پنج قسمت (و 3 مجلد) بچاپ رسانده‌اند. قهرمان اين قصه «سمك» از عياران و جوانمردان است كه براى دست يافتن بر دختر فغفور چين چندين بار با فغفور جنگ كرده است.

«داراب نامه» نيز تأليف مولانا محمد بيغمى است و چاپ آن در دو مجلد بنفقه بنگاه ترجمه و نشر كتاب و به تصحيح آقاى دكتر صفا بعمل آمده است.

و داستانى است جوانمردانه درباره فيروز شاه بن بهمن بن اسفنديار كه مؤلف آن را آب و رنگ خاصى داده است.

فتيان و عياران باختلاف مذهبى فرق توجهى نداشته‌اند ولى از «الرحلة» تأليف ابن جبير اندلسى (م 614 ه) برميآيد كه فتيان سوريه (كه آن‌ها را احداث مى‌گفتند) سنيان متعصب بودند و در شهر دمشق با شيعيان مى‌جنگيدند.

وى مى‌نويسد:

سنيون يدينون بالفتوة و بامور الرجولة كلها ... و اذا قسم احدهم بالفتوة بر قسمه و هم يقتلون هؤلاء الروافض اين ما وجدوهم و شأنهم عجب الانفة و الاتلاف ...[3]

مهمترين مراكز عيارى و شطارى در كشورهاى عربى، كوفه و دمشق‌

[1]- اسكندرنامه در قرن ششم تا هشتم هجرى تأليف شده و مشتمل است بر داستانهاى اسكندر مقدونى يونانى( 356- 323 ق م).

[2]- اصل كتاب به عربى است و تأليف قاضى ابو على المحسن بن ابو القاسم على التنوخى المعتزلى( م 384 ه) و ترجمه فارسى آن‌كه در قرن هفتم بوسيله« حسين بن سعد بن حسين الدهستانى» انجام شده در سال 1345 ش. در تهران چاپ شده است. ر- ك ادب فارسى در پاكستان( اردو)، ص 305.

[3]- الرحلة، ص 230 و مجله دانشكده ادبيات، س چهارم، شماره 2، ص 82.


صفحه 296

و بغداد و قاهره و در ايران خراسان و ماوراء النهر بوده است در ايران رئيس گروه فتوت و عيارى و شطارى را بلقب «رئيس» ياد ميكردند و اين شخصيت مورد احترام و اطاعت و پيروى گروه خود قرار مى‌گرفته است.

در مورد تحولات فتوت اجتماعى و عيارى و شطارى در تاريخ اسلام، دكتر مصطفى جواد در مقدمه مفصل خود بر كتاب الفتوة (تأليف ابن المعمار حنبلى) مطالب سودمندى بيان كرده و آقايان دكتر خانلرى و دكتر محجوب نيز در دوره 18 و 19 مجله سخن چگونگى نهضت عيارى را روشن ساخته‌اند و ما در اين‌جا فقط اشاره مى‌كنيم كه در قرن دوم هجرى جوانان خوش گذران خود را «عيار جوانمرد» معرفى كردند و براى سوء استفاده نمايش به چالاكى و گريزى داده و به نيت تفريح و مى‌گسارى و آسان‌گيرى در زندگى بتاخت و تاز مى‌پرداختند ايشان بر سر گور شاعر خمريه‌ساز ابو الهندى غالب در عراق مى‌خوارى مى‌كردند. خالد بن عبد اللّه قسرى، حاكم عراق فعاليتهاى آنان را محكوم و ممنوع ساخته بود ولى كارهاى ايشان ريشه‌كن نشد و باقيمانده همانانند كه در قرن سوم هجرى قاضى بغداد- ابو الفاتك ديلمى- فتيان بدعتى و زشت، مى‌نامد. در قرون دوم و سوم هجرى فساد اخلاق آنان مشهور بوده است. در قرن چهارم هم دزدان و صعاليك متعدد را به صورت عياران مى‌بينيم.

در تاريخ كامل ابن اثير، در حوادث سال‌هاى 361، 393، 415، 424 هجرى نام اين گروه هم آمده است. البته دولت مقتدر سلجوقى، فعاليت‌هاى تروريستى عياران و شطاران را تا حدى تحت كنترل آورده بود. در اين اوضاع و احوال، صوفيه و افراد نيكوكار جامعه كوشش مى‌كردند تا فتوت ادعائى را از فتوت واقعى باز شناسانند. صاحب قابوس‌نامه نوشته است:

«بدان كه جوانمرد عيار آن بود كه او را چند گونه هنر بود. يكى آنكه دلير و مردانه و شكيبا بود به هر كارى، و صادق الوعد و پاك عورت و پاك دل بود و زيان كسى به سود خويش نخواهد و زيان خود از بهر سود دوستان روا دارد و زبون‌گير نباشد و بر اسيران دست دراز نكند و بى‌چارگان را يارى دهد و بد را از مظلومان دفع كند و همچنان‌كه راست گويد راست‌


صفحه 297

شنود و انصاف از خود بدهد و بر آن سفره كه نان و نمك خورده باشد بدى نكند و از ريا ننگ دارد ...».

اين‌گونه وصايا مبين واكنشى است كه عليه عياران و شطاران زشت كار نشان داده مى‌شد. ولى به طورى كه قبلا يادآورى كرديم، فعاليت‌هاى عياران و شطاران همگى درخور نفرين نبوده و آنان براى آزادى وطن و احقاق حق ضعفاء و كمك به بيچارگان و اداى حقوق بندگان خدا نيز بطور كلى، خدمات با ارزشى انجام داده‌اند، و مطالب زيادى درباره آنان نوشته و چاپ شده كه ما به همين قدر بسنده مى‌كنيم.

يك يادآورى:

در اينجا لازم است كه از صوفيان شطار هم ذكرى كرده باشيم. صوفيان شطار ظاهرا با شطاران (كه در كنار عياران و فتيان، نامبرده مى‌شوند) رابطه‌اى ندارند و نبايد اين دو نام را با يكديگر اشتباه كرد زيرا اين دسته از صوفيان را تنها بعلت سرعت پيشرفت و ارتقاى روحانى به شطارى ملقب كرده‌اند. گروه شطاريه منسوبند به عبد اللّه شطار (كه در قرن هشتم و نهم ميزيسته) و بعضى سخنان او به گفته‌هاى حسين بن منصور حلاج و بايزيد بسطامى شبيه است. طريقه شطاريه الان هم در سوماترا و جاوه پيروان دارد[1]شطاريه ايران باقوال بايزيد بسطامى توجه داشتند ولى نسبت خود را به شهاب الدين سهروردى ميرساندند و ازاين‌رو به سهرورديه نزديك شدند.

بايد در نظر داشت كه شطاريه (بصورت يك فرقه) در قرن هفتم و بويژه در قرن هشتم و نهم رايج گرديد ولى اصطلاح شطارى در مسلك تصوف قديمتر از اين تاريخ است. مؤسس اين سلسله در شبه قاره پاكستان و هند همان عبد اللّه شطار است كه اين سلسله را تا جزاير اندونزى و مالزى رواج داده و در سال 1572 م در مالوه فوت كرده است.

پدر ابو الفضل علامى، وزير اكبر شاه (از تيموريان شبه قاره پاكستان‌

[1]- ارزش ميراث صوفيه، ص 102- 101.


صفحه 298

و هند) كه شيخ مبارك نام داشته نيز باين سلسله منسوب بوده و شيخ محمد غوث گوالبارى شطارى (م 1562 م) نيز يكى ديگر از بزرگان معروف اين سلسله مى‌باشد[1]پس گروه شطاريه (در تصوف) و شطاران (كه در كنار فتيان و عياران ياد مى‌شوند) دو مسلك جداگانه دارند و براى تميز اين دو اصطلاح اين تذكر ضرورى بود.

ترويج فتوت بوسيله بعضى از خلفاء و پادشاهان اسلام‌

در قرن ششم فتوت بصورت يك مسلك و عامل اجتماعى جدى درآمده بود و بهمين علت پادشاهان و خلفاء متوجه آن گرديده و كم‌وبيش بدان گرويدند و آداب و رسوم و تشريفات آن را بطور مشخص مورد اجرا قرار دادند البته پيش از اين تاريخ نيز كارهاى جوانمردانه‌اى از بعضى از حكام و فرمانروايان مسلمان مانند ديگر طبقات مردم صادر مى‌شد، اما تا اين هنگام كسى از آنان به صورت رسمى وابسته به مسلك فتوت نبود و آن‌چه وجود داشت فقط روح جوانمردى بود كه بعضا بر آنان حكومت مى‌كرد و از اعمال و اقوال ايشان ظاهر مى‌گرديد مثلا گفتار زير از شمس المعالى قابوس كه در مقام مخالفت با تسليم فخر الدوله ديلمى به سرداران او گفته، چه قدر جوانمردانه است:

«شمس المعالى جواب داد كه در شريعت مروت‌[2]و دين حفاظ فتوت، نقض عهود و اخفار حق وفود حرام است و كدام عار از اين شنيع‌تر كه چنين پادشاه زاده‌اى بجائى پناهند و از آنجا توقع وفا و حفاظ دارد و آنگاه جفا بيند و باو غدر كنند و بحطام دنيوى بفروشند و در حفظ جان و صيانت جاه او بجان نكوشند[3].

همچنين اسامه ابو المظفر شامى، كه از امراى برجسته سوريه بود (م 584 ه) و معاصر معروف او سلطان صلاح الدين ايوبى (564- 589 ه) هردو از فتيان و جوانمردان بودند. موفقيت‌هاى شايان صلاح الدين و سپس‌

[1]- رود كوثر( اردو)، ص 34- 33.

[2]- در تعريف مروت ابن المعمار مى‌نويسد:« هى صفة باطنة و الفتوة صفة ظاهرة من فعل الخير و الكف عن الشر» كتاب الفتوة، ص 149.

[3]- ترجمه تاريخ يمينى چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 49.


صفحه 299

فتوحات ملك الظاهر بيبرس (م 676 ه) كه در جنگهاى صليبى نصيب آنان گرديد، بقوت ايثار جوانمردان فعال بود كه در زير لواى آنان جمع شده بودند و در ميان ايشان عده زيادى از شواليه‌ها قرار داشتند[1]. در مورد جوانمردى سلطان صلاح الدين شاعر انگليسى زبان واقعه‌اى را بعنوان «تحفه صلاح الدين» برشته نظم كشيده و خلاصه‌اش اين است كه: اسب ريچارد پادشاه انگليسى در جنگ كشته شد و او پياده جنگ ميكرد. وقتى نظر صلاح الدين بر اين دشمن افتاد. يكى از اسب‌هاى گرانقيمت خود را به وى هديه كرد تا سواره بجنگد و احترام او محفوظ بماند[2]شجاعت صلاح الدين ايوبى و تربيت «شواليه گران» كه به دست او انجام پذيرفته، خيلى معروف است.

قبل از اين‌ها امير عنصر المعالى كيكاوس زيارى هم درباره اهميت «جوانمردى» صحبت كرده بود، كه مطالبى از آن را در اوراق گذشته آورديم، ولى شايد از ميان تمام پادشاهان و امرا خليفه عجيب الذوق عباسى، ابو العباس الناصر لدين اللّه (575- 622 ه) ابن المستضيئ باللّه بيش از همگان به مسلك فتوت به صورت رسمى توجه نشان داده و در پى احياء و ترويج تشريفات و آداب آن مسلك رفته باشد.

توسعه نظام فتوت با مساعى خليفه الناصر لدين اللّه عباسى‌

نفوذ نهضت جوانمردان خلفاى عباسى را متوجه ساخته و خليفه المقتفى لامر اللّه از سال 547 ه. ق. براى عياران و احداث، ارفاق و امتيازى خاص قايل گرديد، ولى خليفه داهى و دور انديش عباسى، الناصر لدين اللّه (575- 622 ه. ق.) را كار و كردار فتيان چندان پسند افتاد كه خود هم وارد اين گروه گرديد. و پادشاهان و حكام اسلام را هم دعوت كرد كه به گروه فتيان بپيوندند وى به كارهاى شگرفى همچون نشانه زدن با كمان گروهه و نيز به كارهاى شكار و بازى و كبوتر بازى پرداخت و بدين وسيله نظام فتوت را توسعه بخشيد.

[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 134.

[2]- آغاز و ارتقاى شيوه جوانمردى( اردو)، ص 429 و نيز:erooM samohT yb tfiG s'nidalaS .


صفحه 300

نويسندگان متعدد عقيده دارند كه اين خليفه ميخواست به كمك فتوت، بر تأثير و نفوذ خود بيفزايد و مانع سقوط خلافت عباسى گردد چرا كه وى بويژه از سلطان محمد خوارزم شاه خائف بود و ميگويند همو چنگيز خان را براى حمله به قلمرو آن سلطان دعوت كرد كه البته عوامل ديگر هم در كنار اين عامل وجود داشت و مجموع آن‌ها موجب گرديد كه چنگيز خان به ايران هجوم آورد و آن سياهكارى‌ها را مرتكب شود. الناصر از كم نفوذى خليفه ناخرسند بود و فتوت را افزار تجديد قوت ساخته و بدين نيت وارد ميدان فتيان گرديده بود و البته بعضى اعمال نيكوكارانه نيز در اين رابطه انجام داد چنان‌كه ابتداء برسم اهل فتوت در بغداد مهمانخانه جهت افطار مردم ساخت و براى حجاج نيز منازلى درست نموده كمى بعد آنها را وقف كرد[1].

همچنين اقدامات وى در مبارزه با انحرافاتى كه به تشكيلات فتوت در روزگار وى راه يافته بود تا حدودى مؤثر افتاد براى اطلاع از انحرافات مزبور، كافى است كه نگاهى بياندازيم به كتاب «نقد العلم و العلماء» تأليف ابو الفرج عبد الرحمن بن الجوزى (م 597) وى مى‌نويسد:

«از جمله كسانى كه گرفتار تلبيس ابليس شده‌اند، عياران هستند و اين جماعت كه فتيان خوانده ميشوند، مال مردم را مى‌گيرند و ميگويند فتى كسى است كه مرتكب زنا و دروغ نشود و در حفظ حرمت بكوشد و هتك ستر زنان نكند. با اينحال از تصرف اموال مردم خوددارى ندارند. بريان كردن جگر مردم را بواسطه اين عمل بخاطر نميآورند و با اين حال طريقه خود را فتوت ميخوانند. بسا اتفاق مى‌افتد كه يكى از ايشان بحق فتوت قسم ياد مى‌كند و از اكل و شرب ميگذرد. لباس ايشان شلوارى است كه آن را بر هركس كه درين طريقه داخل شود ميپوشانند چنانكه صوفيه مريد را بمرقع ملبس ميكنند. غالبا ديده شده است كه بعضى از فتيان از دختر يا خواهر خود سخنى نادرست و ناسزا شنيده و با آنكه اكثر اوقات آن سخن ناشى از محركى بوده، او را بقتل آورده است، و بعقيده ايشان اين عمل مطابق فتوت است.

[1]- مجله شرق شماره 6 سال 1310 ش، ص 351 بنقل از تاريخ الفخرى.


صفحه 301

صبر ايشان در قبال ضربت نيز زياد است و بآن افتخار ميورزند».[1]

بارى خليفه الناصر براى اصلاح احوال فتيان كوشش كرد او خود در سال 578 ه به دست شيخ مالك بن عبد الجبار حنبلى (م 583) خرقه فتوت پوشيد و تأسيس نظام فتوت ناصرى را اعلام نمود، 500 دينار به شيخ مزبور و خلعتى به پسرش شمس الدين على و انعامى بدامادش يوسف العقاب داد و بفرمود تا صورتهاى فتوت را طبق آئين فتوت ناصرى تجديد كنند و همين طور تشويق كرد كه امرا و سلاطين كشورهاى اسلامى خرقه فتوت را از خليفه بخواهند و بپوشند. از كسانيكه خرقه فتوت را پوشيدند و آداب و رسوم فتوت را به مورد اجرا نهادند، يكى سلطان عزيز الدين كيكاووس اول (607- 616 ه) پادشاه روم است‌[2]اين سلطان فتوت را در آن ديار به نحوى هرچه تمامتر رواج داد و اين مسلك تا 2 يا 3 قرن بعد در آنجا بقوت خود باقى ماند چنان‌كه از احوال و كيفيات مولانا جلال الدين رومى (604- 672 ه) معلوم ميگردد كه او هم به فتوت توجه گونه‌اى داشته و احمد افلاكى اقوالش را درين باره نقل كرده است.[3]

پس از آن‌كه الناصر لباس فتوت پوشيد، از سال 599 ه به انحلال نظام‌هاى موجود فتوت و برقرارى نظام «فتوت ناصرى» در سراسر ممالك اسلامى پرداخت. چندى پس از اين تاريخ فرستادگان وى به كشورهاى مسلمان رفتند و پادشاهان و حاكمان و اميران را «لباس فتوت ناصرى» پوشاندند و براى شكار كردن كبوتران ويژه براى نامه‌رسانى و نشانه بازى با كمان گروهه، كه تفصيل آن به فارسى چاپ گرديده، دستورهاى خليفه را ابلاغ نمودند. اعمال خليفه مبنى بر تشكيل يك نظام فراگير براى فتوت در آن دوره هرج و مرج، مؤثر بوده و مؤلف كتاب تجارب السلف‌[4]نظر به اينگونه‌

[1]- مجله شرق( كه ذكر آن رفت) و نيز وحيد شماره 7 سال 1347 ش، ص 629. اصل عبارت در« تلبيس ابليس»، ص 421 از چاپ مصر 1928 م.

[2]- ايضا مجله شرق و« سرچشمه تصوف در ايران»، ص 154.

[3]- مناقب العارفين افلاكى، ج 1، ص 489، 543 و 544.

[4]- چاپ طهورى، ص 319.


صفحه 302

اقدامات، خليفه الناصر لدين اللّه را «كاردان و مجرب و مقدام و شجاع و تيز خاطر و حاضر جواب و صاحب فطنت و ذكاء و فاضل و بليغ» مى‌شمارد. جالب است كه سلطان شهاب الدين غورى (م 602 ه) و الملك العادل ايوبى و فرزندانش در دمشق و سلطان كيكاووس دوم رومى (616- 632 ه) و ديگران لباس فتوت ناصرى را دربر كرده بودند.

مى‌گويند خليفه به شكار و نشانه بازى سخت علاقه‌مند بود و 1445 پرنده شكار كرده بود، و به فتيان توصيبه نمود كه چهارده نوع پرنده (وزه، انيسه، سقا، تم، هويره، لقلق، هوغ، عقاب، عنز، غرنوق، كركى، لغلغ، مرزه و نسره) را شكار كنند[1]براى طيور المناسيب ورمى البندق خليفه تشكيلاتى درست كرده بودند و خود او از ميان پيشه‌ها بيش از همه عمر خود را به نگاهدارى كبوتران قاصد (طيور المناسيب) و انداختن گلوله و مهره گلى با كمان گروهه (بندق) صرف نمود و امر داد كه كسى غير از او اين قبيل پرندگان را نگاه ندارد مگر آن‌كه آن‌ها را از خليفه بگيرد و انداختن گلوله را با كمان گروهه نيز براى ديگران قدغن نمود، شخصى بنام ابن السفت از اهالى بغداد كه زير اين بار نرفت، و از ترس خليفه از آن شهر گريخته به شام پناه برد ... گفت اين فخر مرا بس كه همه مردم به اجازه خليفه مهره مى‌افكنند و من تنها در اين شمار نيستم»[2].

از اقدامات مهم خليفه الناصر لدين اللّه، يكى برقرارى امنيت در قلمرو خلافت و مجازات سنگين براى آن تعداد از عياران و شطاران و ديگر خرابكارانى بود كه به كارهاى تروريستى اشتغال داشتند و بقتل و غارت مى‌پرداختند شمارى از آدمكشان بدار كشيده شدند و دست‌هاى دزدان بريده شد. خليفه مى‌گفت:

خداوند براى قتل عمد، مجازات جهنم مقرر داشته، و شما آن را «فتوت و جوانمردى» نام مى‌نهيد؟ خليفه از ميان جوانمردان، جاسوسانى به نام توابون‌

[1]- ر ك كتاب الفتوة تأليف ابن معمار چاپ بغداد.

[2]- مجله شرق شماره 6 سال 1310 ش ص 348 و نيز مجله وحيد شماره 7 سال 1347 ش، ص 635- 636.