فصل اول احوال او در آغاز زندگى
اسم و القاب
تذكره نويسان باتفاق كامل نام او را «على» نوشتهاند و همين نام در آثار او هم ذكر شده و در اشعارش هم گاهى اين نام را تخلص كرده است. البته در اكثر اشعار تخلص او «علايى» ميباشد.
القاب معروف او «امير كبير» و «على ثانى» و «شاه همدان» است و معمولا به مير (امير) سيد على همدانى شهرت دارد.
توجيه القاب
* چون پدرش سيد شهاب الدين حاكم و امير همدان بود، شايد باين مناسبت على همدانى را هم امير ميگفتند كه مخفف آن «مير» است و بنابر مقام شامخ و ممتاز او بعدا «امير كبير» ناميده شده است. ولى معمولا سادات هم احتراما «سير» و «امير» و «ميرزا» (ميرزاده) گفته مىشوند[1]و باين مناسبت هم ممكن است كه على همدانى به امير كبير ملقب شده باشد.
* لقب دوم او «على ثانى» است و توجيه اين لقب در رساله «مستورات» آمده است. على همدانى در دوران مسافرتهاى خود با شيخ سعيد (يا ابو سعيد) حبشى[2]ملاقات كرده بود و آن شيخ يكى از 24 مشايخى است كه وى از ايشان خرقه تبرك دريافته است. شيخ ابو سعيد وقتى در رؤياى صادقه حضرت رسول6را زيارت كرده و احترام گزارده است. در آن رؤيا حضرت رسول اكرم6به شيخ بشارت دادند كه ملاقاتش بزودى با على همدانى اتفاق ميافتد.
[1]- دائرة المعارف آريانا، كابل، جلد 2، صفحه 895- 894.
[2]- شخصيت اين شيخ مانند شيخ ابو الرضا بابا رتن هندى عجيب و مجهول و باور نكردنى است.
ر. ك ذكر مشايخ سلسله فقر.
در معرفى على همدانى بقول شيخ مذكور، حضرت رسول6فرمودهاند:
«يكى از اولاد من بود، كه اگر من نبود مى على ابن ابى طالب بجاى من بودى و اگر على ابن ابى طالب نبودى او بودى. گفتم يا رسول اللّه6پس كى خواهد بود؟ فرمود كه بعد از هجرت من هفتصد و سيزده سال در زمين عراق در شهر همدان آن ستاره طلوع خواهد نمود. گفتم يا رسول اللّه يا قرة عينى يا نبى اللّه نام او چه خواهد بود؟ فرمودند كه على همدانى. بعد از آن حضرت مفخر موجودات دعا كردند و اللّه تبارك تعالى اجابت كرد»[1].
خلاصه لقب «على ثانى»[2]بنا بر مقام شامخ معنوى اوست[3]. و از آن روز كه مريدان از زبان او كيفيت رؤياى مذكور شيخ حبشى را شنيدند او را بلقب «على ثانى» ملقب كردهاند. درين مورد بعضى از اشعار شيخ يعقوب صرفى كشميرى (928- 1003 ه) نقل ميگردد. او در مثنوى «مسلك الاخيار» در منقبت على همدانى گفته است:
همچو على دانش ربا نيش
ز آن لقب آمد «على ثانيش»
چون به على نسبتش آمد تمام
هم به حسب هم به نسب هم بنام
از ره تعظيم نباشد عجب
گر «على ثانيش» آمد لقب
ظاهر ازو سر على ولى
بل هو سر لابيه العلى
هست برين نكته دليل قبول
«الولد سر» بقول رسول6[4]
* لقب «شاه همدان» او ابتدا در كشمير و سپس در ساير نقاط شبه قاره هند و پاكستان شهرت پيدا كرده است. اكنون هم او در آن سامان به اين لقب معروفتر است تا بنام يا القاب ديگرش. در ساير كشورهاى اسلامى و مخصوصا در شبه قاره پاكستان و هند سيدها را بنابر احترام خاص «شاه» ميگويند و صوفيه غير سيد
[1]- مستورات( ع) برگ 12 نيز در فرهنگ ايران زمين تهران شماره 6 سال 1167 ش ص 42.
[2]- سيد على شيرازى م 989 ه( شافعى) راهم« على ثانى» مينامند. تذكره صوفياى سند ص 106( بزبان اردو).
[3]- اين مطلب را مرحوم استاد سعيد نفيسى نوشته است: تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 2، ص 4- 753.
[4]- تذكره شعراى كشمير( دكتر تيكو) ص 11.
را هم گاهى احتراما شاه مينامند[1]ولى در مورد على همدانى توجيه اول قرين صواب است. پس چون سيد بوده «شاه» ملقب شده و بنابر انتساب بمولدش «شاه همدان» ناميده شده است.
در لغتنامه مرحوم دهخدا، على همدانى را «مسعودى»[2]نوشتهاند ولى اين لقب در كتب ديگر ذكر نشده و شايد بصورت صفت «سعادتمند» بكار رفته باشد.
مانند نامهاى صوفيان بزرگ ديگر، نساخ كتب و مريدان سيد و نيز نويسندگان بعدى او را بالقاب گوناگون ياد كردهاند. مثلا «قطب زمان و شيخ سالكان جهان[3]، قطب الاقطاب، محيى علوم الانبياء و المرسلين، افضل المحققين و اكمل المدققين[4]، الشيخ الكامل، المكمل المحقق الصمدانى، العارف المعروف[5]، و سلطان السادات و العرفا».
نور الدين جعفر رستاق بازارى بدخشى در خلاصة المناقب على همدانى را باين الفاظ و القاب ذكر ميكند:[6]... در بيان بعضى از فضائل آن عروه وثقى، شاهباز با پرواز آشيان عمى، شاهسوار ميطان غره حمى، شمس سماى قدوسى، نور فضاى مقدوسى، كيمياى وجود اناسى، مختار خيار حضرت الرحمن، الشكور الغفور بجناب الديان، قرة عين محمد رسول اللّه، ثمرة فؤاد المرتضى و البتول، المطلع على الحقائق و التفاسير، المرشد للطالبين فى طريق السبحانى، الموصل للموجهين الى الجمال الرحمانى، العارف المعروف بسيد على الهمدانى حفه اللّه اللطيف بلطفه الصمدانى و رزقنا الا استنادة الدائمة من نوره الحقانى و من نفحات اسراره[7]».
[1]- دى اسپرت آف اسلام( انگليسى) مرحوم سيد امير على ص 472.
[2]- شماره مسلسل 106 ص 263.
[3]- يغما( 1) ص 244.
[4]- فيلم رسائل على همدانى بشماره 1791( عكسى) كتابخانه مركزى دانشگاه تهران( مجموعه شماره 709).
[5]- رساله فتوتيه نسخه ايا صوفيه.
[6]- تذكرة الشعراء( دولت شاه سمرقندى) ص 263.
[7]- خ- م( با) برگ 6.
ولادت و زادگاه
تاريخ ولادت سيد را تذكره نويسان 12 رجب سال 714 ه (: 22 اكتبر 1314 م) نوشتهاند (روز دوشنبه). اين تاريخ درست بنظر ميرسد چون كلمه «رحمة اللّه»[1]كه در تاريخ ولادتش آوردهاند بحساب ابجد «714» مىشود.
صاحب خلاصة المناقب تاريخ ولادت سيد را 12 رجب نوشته ولى سال را ذكر نكرده است. البته تاريخ وفاتش را (در سن 73 سالگى) 6 ذى الحجه 786 ه مرقوم داشته است[2]. بدين سبب بعضى ولادت سيد را 12 رجب 713 ه استنباط كردهاند.[3]ولى اگر اين تاريخ را درست فرض كنيم نه فقط با «رحمة اللّه» (يعنى تاريخ ولادت او از روى حروف ابجد) مغايرت دارد بلكه سن سيد هم از 73 سالگى متجاوز ميگردد. بنابراين قول اول تاريخ ولادت او يعنى 12 رجب 714 ه اصح و مطابق بروايت «خلاصة المناقب» ميباشد.
صاحب رساله «مستورات» در بزرگداشت شب تولد سيد واقعهاى به شيخ نظام الدين يحيى الغورى خراسانى (م 752 ه) نسبت داده است. شيخ مذكور در آن شب ديد كه حضرت خضر و الياس8جامههاى زيبايى در دست دارند و به منزل سيد شهاب الدين همدانى (پدر على) ميروند و ميگويند:
امشب در آن منزل پسرى متولد گرديده كه بسيار عاليمقام خواهد شد و اين جامه را بعنوان تبرك آنجا ميبريم.[4]در زادگاه او ترديدى نيست كه همدان است و همه تذكره نويسان او را «همدانى» نوشتهاند. سيد هم در بعضى از رسائل خود را همدانى گفته. مثلا در رساله «واردات» و در رساله ديگرى كه «همدانيه» موسوم است، سيد همدان را به چند معنى شرح كرده و آنچه كه در ذكر شهر همدان آورده، مبين علاقهاش بمولد خود ميباشد. همينطور درين دو بيتى معروف خود ميفرمايد:
[1]- كشير( 1) ص 85- يغما( 2) ص 338.
[2]- خ- م( با) برگ 99.
[3]- مستورات( ع) برگ 12- مجالس المؤمنين جلد 2 ص 138 تاريخ نظم و نثر فارسى در ... جلد 1 ص 195.
[4]- مستورات( ع) برگ 14.
پرسيد عزيزى كه على اهل كجائى؟
گفتم بولايت على كز همدانم
نى زان همدانم كه ندانند على را
من زان همدانم كه على را همه دانم
امير سيد محمد نوربخش در «صحيفة الاولياء» على همدانى را «الوندى المولد» تلقى كرده است (و اين كلمات هم مجازا براى همدان آورده شده زيرا اين شهر زيبا و با عظمت و باستانى در دامنه كوه الوند واقع شده است).
دگر شيخ شيخم[1]كه او سيد است
على نام و الوندى المولد است
بگشت او جهان را سراسر سهبار
بديد اوليا چهار صد با هزار
نموده است پنجاه سال اختيار
تجافى ز مضجع زهى مرد كار[2]
و شيخ يعقوب صرفى مذكور ميفرمايد:
آن همدان مولد و ختلان وطن
شيوه او طى زمين و زمن[3]
نسب و خانواده
نسب سيد در خلاصة المناقب اينچنين آمده (كه به احتمال زياد نويسندگان بعدى از اين ماخذ نقل كردهاند) ... «و هو ابن السيد شهاب الدين بن محمد بن على بن[4]يوسف بن محمد بن محمد بن جعفر بن عبد اللّه بن محمد بن على بن حسن بن حسين بن على زين العابدين بن الحسين الشهيد الزكى الرضى السخى ...[5]
پس از طرف پدر، على همدانى به هفده واسطه به حضرت على (ع) ميپيوندد.[6]
اسم مادر سيد فاطمه (سيده) بوده و بنابر قول خودش، او با هفده واسطه به جناب حضرت رسالت مآب6مىپيوندد[7](و بحضرت على شانزده
[1]- يعنى شيخ خواجه اسحق عليشاهى ختلانى كه مريد على همدانى و شيخ سيد نوربخش بوده است.
[2]- يغما( 2) ص 339.
[3]- تذكره شعراى كشمير( دكتر تيكو) ص 10.
[4]- خ- م( با) برگ 3 ب در« مستورات» كمى با اختلاف آمده است.
[5]- خ- م( با) برگ 3 ب در« مستورات» كمى با اختلاف آمده است.
[6]- مرحوم استاد سعيد نفيسى در تاريخ نظم و نثر فارسى ...( 1) ص 4 واسطه نسبت على همدانى را تا امام زين العابدين( ع)« 8» آورده ولى ظاهر است كه« 12» صحيح مىباشد.
[7]- خ- م( با) برگ 3 ب.
واسطه خواهد بود). بنابراين نسب نامه سيد على از سادات اصيل علويان حسينى و (سادات طباطبائى كه از اولاد امام حسن هستند) طباطبائى همدان است.
على همدانى از اولاد رسول6است و برين امر مطلع و مفتخر بوده و ميدانيم كه نسبت خرقه او هم بحضرت رسول6پيوسته است. بنابرين نسبت هاى ثلاثه بعضى از نويسندگان او را «صاحب انساب ثلاثه»[1]ناميدهاند. اين نسبت مدتى بر نويسنده مجهول ماند، ولى از نامه حضرت شيخ علاء الدوله سمنانى (م 736 ه) كه بمريد خودش مولانا تاج الدين كركهرى همدانى نوشته اين مسئله روشن ميگردد. شيخ سمنانى ميفرمايد: «... دوستى مردم اهل بيت را بعضى تقليدى باشد، بعضى نسبت صلبى، بعضى نسبت قلبى بعضى نسبت حقى و اين بيچاره را من حيث التحقيق نسبت صلبيه و قلبيه و حقيه است و الحمد للّه على ذلك و از همه خوشتر آنست كه اين معنى از چشم خلق مخفى است[2]و ظن مردم بر من برخلاف اينست»[3]
نسبت على همدانى هم همينطور بوده است يعنى نسبا (صلبى) و قلبا و از روى نسبت، خرقه او به حضرت رسول6مىپيوندد.
والدين
در خلاصة المناقب و «مستورات» پدر سيد على يعنى سيد شهاب الدين را بعنوان حاكم همدان ذكر كردهاند، ولى طبق مآخذ ديگر او حاكم مطلق همدان نبوده. البته شايد معاون حاكم يا صاحب مرتبهاى بلند بوده باشد. در «تاريخ اولجايتو» تاليف ابو القاسم عبد اللّه بن على بن محمد كاشانى 24 نفر بزرگان و حاكمان شهر دوره اولجايتو (754- 716 ه) را ذكر ميكند ولى ذكرى از پدر سيد على نمىآورد.[4]همينطور نامى از او در دوره سلطنت غازان خان (م 704 ه)
[1]- مفاتيح المحبة( خطى) شماره 5233 كتابخانه مركزى دانشگاه و رساله ذكريه فارسى چاپ در حواشى فصل الخطاب، تاشكند ص 67.
[2]- علاء الدوله سمنانى از جانب مادر سيد بوده ولى كلمه« سيد» باسم او بندرت آمده است.
[3]- روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1 ص 342.
[4]- تاريخ اولجايتو( خطى) بشماره 242 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
يا سلطان ابو سعيد ايلخانى (716- 736 ه) هم مذكور نيست.
البته چنين به نظر مىآيد كه سيد شهاب الدين مرد مقتدرى بوده و با امرا و سلاطين ارتباط داشته است. درين باره خود على همدانى بمريدى ميفرمود:
«در امور والد التفات نميكردم، بدان سبب كه او حاكم بود در همدان و ملتفت به سلاطين و امراء»[1].
سيد شهاب الدين اگرچه حاكم و مرد دنيا دارى بوده ولى فقراء و دراويش و علماء و فضلاء را دوست ميداشته است و باين گروه ارادت و احترام ميگزارده است. سلطان محمد خدا بنده اولجايتو چون گنبد شهر سلطانيه را بنا كرد، براى تبرك جويى ميخواست كه اجتماع بزرگان و دراويش ايران و عراق را آنجا تشكيل بدهد. سيد شهاب الدين بنابر خواهش سلطان چهارصد ولى اللّه و علماى دين و فقرا را دعوت داد، و دو سال بعد از تاسيس گنبد مذكور[2]اين دعوت عملى شد، يعنى در سال 715 ه[3]كه على همدانى آنگاه پسر دو ساله بود. پدرش او را هم در محضر اين بزرگان آورد و هريك از بزرگان براى او دعايى خوانده براى اعتلاى مقام او دست مناجات به جانب خداوند متعال بلند كردند. اول اين بزرگان سيد علاء الدوله سمنانى بود و آخر ايشان خواجه قطب الدين نيشابورى.[4]
اشتباهى در خلاصة المناقب
در بيان كردن كيفيت اين اجتماع، صاحب خلاصة المناقب دچار اشتباه گرديده و بيشتر نويسندگان بعدى سعى كردهاند كه بطريقى آنرا درست بنمايند. جعفر بدخشى مينويسد كه درين اجتماع هريك ازين چهارصد بزرگان به على همدانى حديثى ياد دادند و 33 يا 34 تن از ايشان به او اجازه ارشاد و خرقه دادند. ولى سيد آن موقع خرقهها را قبول نكرد، زيرا اول مىخواست
[1]- خ- م( با) 4 الف( لا: برگ 5).
[2]- طبق تاريخ گزيده( ص 657) گنبد در عرف عام در سال 713 ه تكميل يافته است ولى سال 715 اصح مىنمايد.
[3]- خ- م( لا) برگ 12.
[4]- خ- م( لا) برگ 13.
مسافرتهاى خود را به انجام برساند.[1]
عقلا اين امر ممتنع مينمايد كه پسر دو ساله چهارصد حديث را بشنود و ياد بگيرد و نيز اينكه به او اجازه ارشاد و خرقه پوشى داده شود و او رد كند و برنامه مسافرتها در پيش داشته باشد. امين احمد رازى در «هفت اقليم» براى پذيرفتن اين مطلب سال ولادت سيد را در 703 ه و سال اجتماع بزرگان مذكور را در 710 مينويسد[2]ولى اين مطلب نه فقط با حقائق موجود مخالف است بلكه در مورد پسر هفت ساله هم كما بيش همان اشكالات موجود است.
اصل اين است كه جعفر بدخشى يا نساخ بعدى خلاصة المناقب اين مطلب را طور ديگر آوردهاند و الاعلى همدانى خود در رساله «اوراد فتحيه» آن مطلب را بصورت منطقى و عقلى بيان فرموده است. «اوراد فتحيه» محتوى احاديث و اخبار و ادعيه است كه 400 تن از بزرگان براى او نوشتهاند. ولى كجا؟
ميفرمايد: «در محلى كه سلطان محمد خدا بنده عليه الرحمه اكابر خراسان و عراق را جمع ساخته بود و خواجه خضر7نيز در آن مجلس حاضر بود[3].» پس اين ملاقات در عالم روحانى روى داد كه سيد راه سلوك را طى كرده بامر شيخ خود عازم مسافرتها بود (در حدود سال 733 ه كه سيد آنگاه تقريبا 20- 21 ساله بود). درين موقع 34 تن از بزرگان او را خرقه بخشيدند و اجازه ارشاد دادهاند.
خانواده
خانواده سيد على از ديرباز بسيار محترم و معزز بوده است. سادات علوى همدان از زمان سلاجقه مقتدر و صاحب اثر و نفوذ بودند و حكومت همدان بيشتر متعلق بافراد اين خانواده بوده است. اقتدار بيشتر در دست علويان حسنى[4]
[1]- ايضا« مستورات»، مجالس المومنين، و نزهة الخواطر ...( ج 2) و گنجينه توحيد چاپ تهران.
[2]- خطى برگ 193 كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى- دانشگاه تهران.
[3]- اوراد فتحيه- خطى بشماره/ 4250 كتابخانه ملى مك.
[4]- ص 238.